The first 200 lines.
بچههای ورودی ۲۰۱۰، یه صدا بدید!
خیلی سخته که هم به آروماتراپی برسی
هم یه اینفلوئنسر مادر باشی
یعنی، خدا رو شکر واسه رایس
اون تکیهگاه منه
عالیه. عالی.
خب، با اینکه هیچوقت نپرسیدی، اِم، من الان پرستارم
اوه، چه عالی. من واقعاً نمیتونم کاری که تو میکنی رو انجام بدم
نه با اقساط تسلا
حقوق پرستاری حتی نزدیکش هم نمیشه
چی؟ نه، نمیشه
ازدواج کردم؟ ازدواج کردم؟
اِم... بستگی داره منظورت از "ازدواج کرده" چی باشه.
پس وضعت خوبه؟
آره، الان گاراژ رو اداره میکنم. از پدربزرگ گرفتمش.
پس حدس میزنم دست به آچار خوبی هستی، پسر؟
بله هست، و با بکی والش ازدواج کرده.
حالا که برگشتی شهر، چرا یه سر به سالن نمیزنی
تا اون سیبیلت رو مرتب کنیم؟
چی؟
من میرم یه نخ سیگار بکشم.
خب، بچهها، یالا
وقت رفتن به خونهست!
کسی دین رو دیده؟
این دینه.
اون مرده.
اوه!
ما این کارو نکردیم.
برگشتن به مدرسه قدیمیتون حتماً حس غریبی داره.
اِم. اتاق بویلر، هوم؟
آره. شرط میبندم اونجا جایی بود که همه
کارهای باحال انجام میشد. آره.
من قبل از این هیچوقت اینجا نبودم.
قربانی رو میشناختی؟
دین؟ آره.
خیلی وقتها نمیدیدمش ولی مکانیک من بود.
با اون ماشین قراضهت، حتماً خیلی وقتها میدیدیش.
خب، من از شر اون "ماشین قراضه" راحت شدم.
یه ماشین جدید گرفتم. برقی.
اِم، صندلی گرمکن هم داره. اِم.
زنم لازم نیست راجع به این بفهمه، نه؟
چی داریم؟
دین وارد. مکانیک محلی.
قربانی با یه آچار ضربه خورده.
زخم دفاعی نداره، احتمالاً از پشت بهش ضربه زده شده.
به خانواده اطلاع داده شده؟
زنش، امبر، هم تو مهمونی فارغالتحصیلی بود.
خیلی شوکه شده ولی برادرش اومده کمکش کنه.
پستی
اسم اصلیش هریسونه.
ولی ما بهش میگفتیم "پستی"
چون شوره سر خیلی بدی داشت.
واقعاً داستان بامزهایه چون، اِم...
آره، خب، اون اظهارات شاهدها
خودشون که گرفته نمیشن.
کافیه. ممنون، مالووان.
این تا کی قراره ادامه پیدا کنه؟
میفهمم که عصبانی هستید، آقا.
ولی با گرفتن ترفیع من، حرفتون رو ثابت کردید.
من نمیخوام چیزی رو ثابت کنم.
فقط به خاطر اینه که رئیس سوپرایزر
یه طرفدار پروپاقرص جان چاپله که تو هنوز کارت رو داری.
من نمیتونم بهت اعتماد کنم.
یه ضربالمثل قدیمی تو نیرو هست، مالووان.
یه سیب گندیده، یه صندوق رو خراب میکنه.
این که یه ضربالمثل پلیسی نیست، آقا.
این... این خیلی معروفه.
من امروز صبح ازش استفاده کردم.
ها؟
خب، برام مهم نیست.
تو صندوق منو خراب کردی.
پس صندوق بسته است.
من فقط سیبهای خوب میخوام.
تو صندوقم.
ولی من یه کارآگاه خوبم.
و این چیزیه که واقعاً درد داره.
من خیلی بهت افتخار میکردم.
این شغل، این مقام بالا...
ببین، میدونم مردم فکر میکنن من زیاد براش مناسب نیستم.
نه. من اینو شنیده بودم. اوه.
منظورم اینه، نه بابا.
ولی تو که انقدر خوب عمل کردی
باعث شد من حس موفقیت کنم.
فقط اون اظهارات رو بگیر و بعداً بهم خبر بده.
آروم شده.
مطلقاً هیچ خبری نیست.
واقعاً باورنکردنیه.
آه، اتکینز.
همیشه میتونم روی خرابکاریهای تو حساب کنم.
درست وقتی که قشر مغز داشت
رموز یک معضل رو کشف میکرد.
اوه، خب، آره، این بازرس از ایست رایدینگه.
برای بحث در مورد پرونده هولدزورث اینجاست، آقا.
پس لطفاً ۱۸۰ درجه بچرخونیدش
و برش گردونید به ایست رایدینگ
همونجایی که ازش اومده!
متوجه نمیشم بازرس سزار.
نه.
دهان باز و ابروهای درهم کشیدهات
نشان از عدم درک دارند.
اجازه بده توضیح بدم.
من، درست مثل فک راهب هاوایی،
موجودی انزواطلب هستم.
چارلز سزار تنها کار میکنه.
آخه کی به اون آسیب میزنه؟
خیلی سخته بفهمم چی میگی.
شاید بتونی بین هقهقهات حرف بزنی.
دین پسر عالیای بود.
وقتی هیچکس بهم کار نمیداد، اون بهم کار داد.
بعد از اینکه پارسال از کاردیف برگشتم.
وقتی اون کسی رو که این کارو کرده گیر بیارم، لهش میکنم.
جدی میگم. تو احتمالا نباید اعتراف کنی
که جلوی پلیس، پَستی.
پلیس باشه یا نباشه، سه تا ضربه میزنم.
من میزنمشون، اونا میخورن زمین،
و آمبولانس هم با ۹۰ تا سرعت میره. باشه؟
خب، آخرین بار کِی دین رو دیدی؟
حدود ۱۰ شب. رفت سیگار بکشه.
هیچوقت فرصت نشد باهاش خداحافظی کنم.
اوه خدای من. کی به مادربزرگش خبر میده؟
اون براش مثل مادر بود.
من بهش پیام میدم.
و نگران نباش. ایموجیهای محترمانه استفاده میکنم.
نه. نه. ما خودمون از عهدهاش برمیایم.
اوه! اوه!
جان چَپِل؟ اوه.
آه... آه.
اوه. آه... آه.
آه.
معذرت میخوام. نمیدونم چرا این کارو کردم.
خب، چطوری؟
حالت-- حالت چطوره؟
آره، خب، خیلی خوبم، آره.
خوب به نظر میای. حالت خوبه؟
بله، بله، خوبم، آره.
ببخشید. امم، میدونم سرتون شلوغه
ولی میشه دستمال مرطوبهای منو امضا کنید؟
فقط همینا رو پیدا کردم. حتما.
آه، آره.
من شما رو تو اون کار خیلی دوست داشتم.
اوه، آه، خب، ممنون.
بفرمایید. ممنون.
خواهش میکنم، خواهش میکنم. قربان شما.
بازم؟
آره، امم، خب، من در واقع چند بار زنگ زدم.
امم، ولی مادرت گفت سرت شلوغه، آه.
آره، خیلی اضافهکاری داشتم.
دارم سعی میکنم برگردم به لیست خوبای کلارک.
اون هنوزم از دستم خیلی عصبانیه که تو رو وارد پروندهها کردم.
آه. خب، من انتظار یه تماس رو داشتم.
خب، من سرم شلوغ بوده.
اوه. "اوه" یعنی چی؟
آخرین باری که دیکشنریمو چک کردم، یعنی "اوه."
نه، ادامه بده.
خب، خوبه که رابطهمون شفاف شد.
من فکر میکردم ما شریکیم.
ولی نفهمیدم که این فقط یه استفاده سرد و
ابزاری از مهارتهای من بوده. باید فاکتور میفرستادم.
اوه، انقدر لوس نباش.
آه، توهین میکنی.
اولین پناهگاه وجدان گناهکار.
خب، من سرم شلوغ بوده دارم سعی میکنم شغلمو نجات بدم.
همونی که تو تازگیها به فنا دادی.
من نخواستم که درگیر بشم.
ببین، هر دومون میدونیم که تو نمیتونستی
هیچکدومش رو بدون من انجام بدی.
هی! من یه افسر پلیس لعنتی خوبم!
حالا، اگه اجازه بدی من باید برم سر کار،
چون بعضی از ماها نمیتونیم وقتی زندگی سخت میشه
فقط فرار کنیم! اوه، باشه!
هی، من از این طرف میرم! من از این طرف میرم!
خب، من-- نه. باشه!
هیچ چیز غیرعادیای
تو رفت و آمدهای دین قبل از مرگش نبود.
هر روز بعد از کار باشگاه میرفت.
پر از رسید غذاهای بیرونبر.
و حتی پنجشنبه هم رفت تایلندی بخوره.
این ربطی داره؟ من دین رو آدمی نمیدونستم
که از غذای تایلندی خوشش بیاد.
چیزی از سوابق تلفنش پیدا کردی؟
دنبال شرکت مخابراتیش بودم، هنوز هیچی نیست.
ولی یه تماس هست که قطعا دریافت کرده.
از من. چی؟
دیروز صبح باهاش درباره پرونده حلنشدهام صحبت کردم.
جسد توی فاضلاب؟ آره.
پاتریک دی یونگ، یه کولهگرد هلندی گمشده.
داشتم فکر میکردم، به نظرت نتفلیکس ممکنه بخواد
یه مستند درباره این بسازه؟
اوم. «جسد در فاضلاب».
اوم. یا شاید
«چودری تحقیق میکند»؟
فکر نکنم این اسمو بذارن.
به هر حال، چرا از دین درباره این پرسیدی؟
درسته، آره. آه، کالبدشکافی نشون داد که
آسیبهایی ناشی از تصادف ماشین.
ما میدونیم که اون تابستون سال ۲۰۱۰ اینجا بود.
پس تمام هفته دارم به مکانیکهای محلی زنگ میزنم.
تا ببینم آیا سوابقی از ماشینهای آسیبدیده دارن.
که به یک تصادف و فرار میخورد. و آیا این کارو کرد؟
دین گفت باید سوابق قدیمی رو چک کنه
No comments yet. Be the first to leave one.