The first 173 lines.
« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »
- یه چیزی در مورد تو هست که خیلی خاصه.
- تو دقیقاً همون تصویری هستی که من از اصالت توی ذهنم دارم.
- من تا حالا، هیچوقت توی زندگیم چیزی شبیه به این ندیده بودم.
- نیازی به کلمات نیست.
- امید.
- این دیگه بهترین بود!
-
- الان چی شد؟
- فکر کنم کل آمریکا عاشقت بشن.
- صد در صد، آره.
- همیشه دلم میخواست این کار رو بکنم.
- بزن بریم!
- واو!
- اگه توی حدود ۳۰ ثانیه نتونی دل تماشاچیها رو به دست بیاری،
اصطلاحاً کارت تمومه.
- نمیتونم نگاه کنم.
- نه!
- این بهترین اجراییه که امسال دیدیم.
- آره!
- قبل از اینکه کس دیگهای این کار رو بکنه، خودم انجامش میدم.
[آهنگ «مرد لاستیکی» اثر «د اسپینرز»]
- مردم اصلاً نمیدونن پشت صحنه چه خبره.
اینو ببین.
- باز دوباره شروع شد.
- ببین چی اینجا پیدا کردم-- زنگ طلایی.
شاید این یه نشونه باشه.
- به اون جعبهها دست نزن.
- کی تو رو رئیس من کرده؟
- بچهها، بیاین نمایش رو شروع کنیم.
بزن بریم.
- بچهها، یالا دیگه.
- خودتی، سایمون؟
- باورم نمیشه.
- خودتی. -
- بالاخره پیدا شدی. آره! - آره، بیکار نشستم.
- این منم؟ چی... من یه اِلفم؟
- خیلی وسوسه شدم همین الان یه چیزی رو فشار بدم.
- نه. واسه چی؟
- نمیدونم.
- آره.
- خب دیگه بچهها، باید بریم داورها رو ببینیم.
- چطوری؟ - خوبم. تو چطوری؟
- خوب.
خب، این خیلی مرموز و خیلی هیجانانگیزه.
- مطمئنم.
- همه دارن پچپچ میکنن.
لطفاً اسمهاتون رو بگید؟
- اسمم استیو پرایسه.
- اسمم مارک رابینزه.
- سلام. از دیدن هر دوتون خوشحالم. اهل کجایین؟
- من اهل میشیگانم.
- منم اهل مینهسوتام.
- خب، این خیلی گنده به نظر میرسه.
این چیه و چرا این کار رو کردین؟
- این یه دستگاه واکنش زنجیرهایه.
ما هنرمندهای حرفهای واکنش زنجیرهای هستیم.
- جدی؟
- و این یکی از جاهطلبانهترین ساختههاییه
که تا حالا انجام دادیم.
- ساختنش چقدر طول کشید؟
- بیشتر از یه هفتهست که داریم روی این کار میکنیم--
روزای ۱۲، ۱۴ ساعته، بدون وقفه.
- ایول.
خب اگه برنده بشی، فکر میکنی تهش به کجا برسه؟
- رؤیامون اینه که با پولِ برنده شدن توی «ایجیتی»،
یه انبار خیلی بزرگ بخریم.
میخوایم ماشینهایی بسازیم که اونقدر خفن و غولپیکر باشن
که لیاقت اینو داشته باشن واسه خودشون یه «سوپر بول» داشته باشن.
- واو.
- اوکی، ختم کلام.
- و چقدر احتمال داره که این کار جواب بده؟
- فکر کنم احتمالش یه چیزی حدود ۵۰-۵۰ باشه.
- «تری کروز» داوطلب شده که
در واقع بخشی از این ماشین باشه.
منم میتونم بیارمش روی صحنه و بعدش بریم سراغ اصل مطلب.
- خیلی خب، دیگه سؤال دیگهای نمیپرم.
موفق باشی. - ممنونم.
- ممنونم.
- قدم بزرگیه، تری.
- چی؟
- فقط کافیه یه چیز...
- اشتباه پیش بره.
- اشتباه جاگذاری بشه، اونوقت کارشون تمومه.
- خب، میخوایم بکشیم-- یه کم بکشیمش عقب.
آره. بفرما، شروع شد.
- من اگه بودم واسه شروع کردنش خیلی استرس میگرفتم.
- اوه، واو. - وای خدای من.
تریِ بیچاره.
- خیلی جدی به نظر میرسه.
- هفت، شش، پنج، چهار،
سه، دو، یک، برو!
- اوه! - وای خدای من!
- سرعتش عالیه. - تا اینجا که خیلی خوب بوده.
- اوه، نه. انگار داره...
- شتابش رو از دست میده.
- اوه، نه. - اوه، نه.
اوه، نه. - نه!
- اوه، نه.
- اوه!
- خب، الان داره راه میافته.
دیدی؟
- آره! آره!
آره! ایول!
- داره میاد.
- خیلی باحاله.
- خیلی باحاله. - واو.
- واو.
- هاتداگ داره میاد.
- اوه!
- اوه، نه. اوه، نه.
- یالا. یالا.
یالا. برو، برو، برو!
- اوه!
- واو!
-
- یه توپ کوچولو اونجاست.
- واو!
- اوه، چرخ. چرخ. چرخ.
- داره چیکار میکنه؟
- چی شد؟
- اوه، با نردبون.
- این که راه رفتنِ خرچنگیه.
- مراقب سایمون باش.
- صبر کنید بچهها.
- تمام مدت نفسم رو حبس کرده بودم.
- واقعاً معرکه بود.
- ممنونم.
- سوفیا.
- معلومه که واقعاً برای شماها خیلی زحمت داشته.
منظورم اینه که حتی نمیتونم تدارکاتی که دیدین رو
تصور کنم تا بتونید همهی اینا رو راه بندازید،
اونم به این بینقصی، پس دمتون گرم.
- ممنون. - ایول!
- چون دقیقاً نمیدونستم داره چه اتفاقی میافته،
دوست داشتم یه ذره توضیح داده میشد
تا بتونم جریان رو دنبال کنم.
- آره، خب، فکر کنم اگه بالای چهار سالت باشه،
میتونی متوجهش بشی.
- دومی رو هم آوردی؟
دوست دارم یکی دیگه هم ببینم.
- میدونی چیه؟
راستش به نظرم خیلی معرکه بود.
خیلی هوشمندانه بود.
فکر کنم مردم عاشق تماشای این بشن.
No comments yet. Be the first to leave one.