The first 200 lines.
عزیزم، کیف پوشکو پیدا کردی هنوز؟
نه، پیداش نکردم.
صبح زود جمعش کردم.
نمیدونم چی شد بهش.
بدون کیف پوشک، تو این سفر جادهای کارمون راه نمیافته.
آره موافقم. باشه، پس بیا پیداش کنیم.
عزیزم، میشه لطفاً اون صدا رو واسه مامان کم کنی؟ خیلی بلنده.
کیفش رو جمع کردی؟ آدام: مکس، صدا رو کم کن!
به خدا از هفته بعد از تعطیلات متنفرم.
اینقدر هرج و مرجه که هیچ نظمی نیست.
همه جا آبنباته، همه جا اسباببازی ریخته.
مکس، خواهش میکنم، خواهش میکنم!
عزیزم، تو آشپزخونه رو نگاه کردی؟ جون هر کی دوست داری.
تو آشپزخونه نیست، باشه؟ چرا باید بذارمش اونجا؟
خب، پس هیچ...
آخ! وای خدا! ببخشید!
آدام، میدونی چیه؟
عزیزم گوش کن، یه کم کلافه به نظر میای.
میشه فقط یه نفس عمیق بکشی باشه؟ ببخشید. ببخشید.
آره، یه کم کلافهام.
چرا بابات این سفر رو برنامهریزی کرده که برین مادربزرگت رو ببینین؟
اون که حتی مامانشو دوست نداره. تولدشه.
هی، این یه کم تنده باشه؟ همه مامانشون رو دوست دارن.
من میرم تو آشپزخونه رو نگاه کنم.
اون مامانشو دوست نداره. مکس!
وای خدای من، چقدر کیف میده!
آره! اوه!
اوه! دیدی؟
آره! آره! آره! باشه، باشه.
یعنی الان داری میگی که من ۲۴ ساعت وقت دارم این خلاصه رو بنویسم؟
نه، نه، نه، نه. من انجامش میدم. من انجامش میدم.
من فقط دارم میرم سفر، پس باید تو راه انجامش بدم.
باشه، ممنون. اشکالی نداره، اشکالی نداره.
مطمئنی کم وسیله برنداشتیم؟
بابات زنگ زد. دوباره. آره.
میخواد امروز ساعت ۹ صبح سر وقت تو راه باشیم.
عزیزم! وقت رفتنه. آمادهای؟
سر مادربزرگش قاطی میکنه. نمیدونم چشه.
مامان، همینجاست. نمیتونی برش داری؟
هدی... مکس، عزیزم وقتشه تمومش کنی. بریم.
خب. داریم میریم؟ تقریباً تموم کردم.
نه، الان دیگه تموم شد. مکس.
مکس.
مکس، داریم میریم. گفتم تقریباً تموم کردم.
پنج تا دیگه.
یکی دیگه. صبر کن. نه!
تموم شد. میفهمی الان چیکار کردی؟
سرم داد نزن.
من روزها بود روی اون مرحله کار میکردم!
داد نزن.
روزها! من همه چیو از دست دادم. مهم نیست.
من یه ساعته دارم بهت میگم خاموشش کن و تو گوش نکردی.
تو یه عوضی هستی! پرت نکن!
تو الان چی به من گفتی؟ تو یه عوضی هستی!
باشه، دیگه کافیه. تو تنبیه میشی. تنبیه شدی.
آره، آره، حتماً. تو...
مثل شنبه گذشته که گفتی نمیتونم برم سینما؟
و اصلاً یادت رفت و آخرش رفتیم؟
من... تو... تو این سفر نمیای. چی؟
همین الان برو بالا. تو این سفر نمیای.
این خیلی ناعادلانه است!
چیزی به سمتم پرت نکن! ازت متنفرم!
من میگم چی عادلانه است و چی نیست. من مادرم. عادلانه است!
بیا دیگه، کامیل. میشه یه کم عجله کنیم؟ ما اینجا برنامه داریم.
داری قدم میزنی.
قدم نمیزنم.
عزیزم؟ هوم؟
عزیزم، قبل از اینکه کل خانوادهات رو به این سفر بکشیم،
مطمئنی میخوای این سفر رو بری؟
اوه، بیا دیگه، تولد ۸۶ سالگی مامانمه.
معلومه که آره، میخوام برم.
آره، میدونم ولی ما نرفتیم تولد ۸۵ سالگیش.
یا تولد ۸۴ سالگیش، یا تولد ۷۷ سالگیش، یا...
نه، منظورم اینه، بیا دیگه، میدونی؟ یعنی، اون زمین خورد...
به خودش آسیب میزنه.
نمیدونم، میدونی؟ فقط فکر کردم، میدونی؟
آره، آره میدونم.
ببین، آره، من میرم لاستیکهای ماشینو چک کنم، باشه؟
همه چی خوب میشه.
کیف پوشکو پیدا کردم، باشه؟ اون باید بره.
اون نمیره. تو باید بری. نورا باید بره.
من نمیرم. همه باید بریم.
و نورا قطعاً نمیره، مگر اینکه البته بتونی بهش شیر بدی، که...
گوش کن. من چیزی نمیبینم اونجا اتفاق بیفته.
فکر میکنم این زیادهرویه.
پسرت به من گفت عوضی. دو بار بهم گفت عوضی.
من میفهمم. و متاسفم باشه؟ کارش درست نبود.
مطمئنم منظوری نداشت، و میخوام اینجا یه راه حل پیدا کنیم.
برام مهم نیست که منظوری داشت یا نه.
چرا از بین همه تنبیهها این رو انتخاب کردی؟
چون همینجوری از دهنم در اومد، باشه؟
من باید به حرفم عمل کنم. خب، نمیتونیم یه کم خلاق باشیم،
یه تنبیه دیگه پیدا کنیم؟ خلاقانه چی؟
شاید فقط بهش یه اخطار بدیم؟ این برای بابام خیلی مهمه.
خوشحالی اون مهمتر از اینه که من به حرفم عمل کنم.
منظور من این نیست. پس خانواده خودمون چی؟
من باید روی تصمیمم پافشاری کنم، باشه؟
من همیشه بهش اخطار میدم و فایده نداره.
میفهمم، ولی بابام قاطی میکنه.
منظورم اینه، اینجوری بهش نگاه کن، با هدی بهت خوش میگذره، درسته؟
یه کم وقت بگذرونیم با هم
آره، یه جورایی خوبه
واقعاً متاسفم عزیزم
ببین... وایستا
ببین، مطمئن شو که اون رو حسابی سفت بستی
خب، میخوام سفت باشه. محکم باشه
نمیخوام کسی بدزدتش
فکر نکنم واقعاً لازم باشه نگران دزدیده شدنش باشیم
آره. هر چقدر هم که قشنگه
هی! آدام اینجاست! خب، خب
میلی، آره بیسیمها و نقشهها رو بیار
یالا همه بریم! امبر: اوه خدای من
هی، هی! هی!
درو! صبح بخیر
هی بچهها! یالا، بیاین
بچه کجاست؟ کریستینا کجاست؟
بابا، نتونستن بیان. متاسفم
چی، مریضن؟
بریم
نه، مکس با کریستینا به مشکل خورد
و کریستینا حس کرد باید یه تنبیهی براش در نظر بگیره
و اونم اینه که نریم... خب، شاید باید زنگ بزنم
اون باید با بچه هم تو خونه بمونه، باشه؟
میتونم زنگ بزنم؟
نه
اما آدام، تولد ۸۶ سالگی مادرمه
آره بابا، میدونم. اینجا یه کم سخته، باشه؟
سخت نیست بابا. خب، هست
این کاریه که بعضی وقتا باید برای مکس بکنیم
باید سر راهمون از اینجا یه سر بزنیم
ما نمیتونیم روی رفتار مکس تاثیر بذاریم مگر اینکه عواقبی داشته باشه، خب؟
پس باید اینطوری پیش بره
من باید ازش حمایت کنم، باشه؟
میتونی لطفاً به این احترام بذاری؟
زیک، بیسیمها. درسته. باشه
برای هر ماشین یکی از اینا. ممنون. باشه
خب، لطفاً اینا رو گم نکنین
گم کردنش سخته. من مسافرم
مسیر سفر با رنگ زرد مشخص شده
منوها توی بسته هستن
چون قراره برای ناهار تو رستوران سیندی توقف کنیم
خروجی ۱۲۷
پس همه میتونن فرم سفارش کوچیکشون رو پر کنن
لازم نیست برای اون معطل شیم
چون با کوچولوها خیلی طول میکشه، خب؟
این مثل یه جیپیاس کاغذیـه؟ این همینه؟
حالا در مورد بیسیمها، بذارین یه چیزی توضیح بدم
هنوز کار میکنن؟
آره، و گوش کنین، باشه؟
اینا فقط برای استفاده خاص همین ماموریت هستن
اسباببازی نیستن. باهاشون بازی نکنین
نمیتونیم از موبایل استفاده کنیم؟ نه، نه
که همهمون داریم؟ نمیتونی موقع رانندگی از موبایل استفاده کنی، جوئل
یالا، جوئل!
جوئل... ببخشید. سوال احمقانهای بود، بچهها
فکر میکنم خوبه... اگه همه چیز طبق برنامه پیش بره
باید تا ساعت ۷ شب تو متل بیکرزفیلد باشیم
من جلیقه ضد گلولهام رو ندارم. داریم میریم منطقه جنگی؟
چی شده؟ زیک: خب داری یه کم زیادی زرنگبازی در میاری
کسی دستشویی داره؟
نه. نه، آقا! نه، آقا!
تو دستشویی داری جبار؟ نه، آقا!
سیدنی، تو دستشویی داری؟
نه، شما چی؟
همه آماده رفتنین؟
سفر بیخطری داشته باشیم. هی، حد سرعت رو رعایت کنید
تمام قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت کنید. نمیخوام کسی گیر بیفته. حد سرعت رو رعایت کنید
پس حالا بزنیم به جاده
هدی، فکر میکنی چی میخوای بخونی؟
اوه، چی؟ نمیدونم، بابا
تو دانشگاه
نمیدونم
میدونی چیه؟ قراره
بهترین دوران زندگیت رو تو دانشگاه داشته باشی، تضمینی
به کی پیامک میدی؟
کارولاین
کارولاین
دختر باهوشیه. هنوز میدونه کجا میخواد دانشگاه بره؟
اوه... نمیدونم
استخون مرغ، بستنی قیفی
این چیزیه که دنیا رو میچرخونه
نوک مارمولک، حیله یا شیرینی
رول دستمال توالت، نوک پا راه رفتن
پاهای شاد، لا، لا لا
باشه. هی، هی
بچهها، بچهها، بچهها، باشه
یه استراحت کوچیک میکنیم
فقط یه استراحت کوچیک از موسیقی. آره
باید این پرونده رو بنویسم. ممنون
خب، زیاد مختصر به نظر نمیرسه
من جوکهای حقوقی رو دوست دارم. خیلی خوبن!
من جوکهای حقوقی رو دوست دارم
تو خیلی بامزهای. سلام، کرازبی
فقط همین به ذهنم میرسه که بگم! اوه، خدای من!
سلام! فقط ارتباطات مربوط به مأموریت
خیلی ممنون
رهبر قرمز، اینجا نایت وینگ، تمام
نایت وینگ، خوبه. درسته؟ خوبه، درسته؟
اون شبیه یه عنوان مأموریته
شما یکی میخوای؟ مال تو چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.