The first 200 lines.
مترجم: Negar FD
دوباره پیدام کردی
داری میمیری
با تیر سمی بهت شلیک کرد
قبلا دندونپزشک بود
پادزهرش اینه
بده!
صبر کن
هی، جیو
بله؟
هنوز از تاریکی میترسی؟
آره
-مثل سفینه فضایی میمونه! -دهنمون سرویسه...
قراره سرد بشه
جیون
چیزی نمیشه
همین الان گفتی دهنمون سرویسه
تا بهار برسه ما هم غذامون تموم میشه
اونایی که زنده بمونن با هم دعواشون میشه
باید به فکر آینده باشیم
باید بریم، چون این...
نباید ادامه پیدا بکنه.
«ایستگاه یازده»
با چشم کوچیکم میبینم یه...
به جیون گفتم بیاد پیشت!
باید پیش هم باشین!
نه، نه، نه، نه...
نه، نمیخوام اینجا باشه
برام مهم نیست که جیون رو نمیخوای...
پس به نگهبان میگم جلوش رو بگیره!
عصر بخیر آقای چادری، این پایین فردی به اسم جیون هست
میگه برادر شماست، به همراه خواهرزادهتون
میخوان بیان بالا،
یه سری وسایل برای مهمونی کریسمستون آوردن...
سلام، فرنک!- -سلام دایی فرنک!
بفرستشون بالا...
لعنتی!
فرنک! در رو باز کن، فرنک!
-صبر کن... -زود باش!
-صبر کن! -بازش کن!
جیو... دختر کوچولوی سفیدپوست!
باشه، داریم میاریمشون داخل... برو عقب!
فرنک، این کیرستنه. کیرستن، این فرنکه!
-سلام -بنظر میاد در حال حاضر
با یک سری مشکلات فنی مواجه هستیم...
سلام، متیو هستم... در حقیقت...
پاریس دیگه اساسا به آتیش کشیده شده!
و تو چین کودتا کردن...
-سعی کردن. -گزارشی مبنی بر
مرگ بیش از ده هزار نفر امشب به دستمون رسیده...
آره، شاید بهتر باشه خاموشش کنی.
هنوز هیچ خبر دقیق و واضحی ندادن...
خبری که اینجا داریم تینا
در رابطه با سرعت کشتن این ویروس...
تصور کن اونطوری بمیری...
خب از نظر من،
برق نرفته،
یعنی تا چند روز آینده همهچیز
به روال عادی برمیگرده.
متیو این اخبار یک تشدید رادیکالی
از چیزهاییه که قبلا شنیدیم...
آه بله، درسته تینا...
چیه؟
نشسته اینجا و داره کم کم میفهمه که پدر و مادرش مردهان...
من خودم هم دارم کم کم میفهمم فرنک...
که خواهر خودم هم مرده.
و دوستدخترم...
ما دوتا آدم بالغیم...
باید تظاهر کنیم که نترسیدیم.
کیرستن،
شاید... دلت میخواد یه کم بخوابی؟
یه اتاقخواب اضافه هست...
هروقت مامان و بابام زنگ زدن بهت خبر میدم.
شب بخیر جیون، شب بخیر فرنک
خب، مثل اینکه بچهداری آسونه...
قراره چی بشه؟
جدی؟
نمیدونم
ولی خوشحالم که اینجایی.
"شاه لیر" چطور بود؟
"66 روز قبل از نمایش"
فرنک؟
کریسمس مبارک
درسته...
من... یادم رفته بود.
چیزی برات نگرفتم
اشکالی نداره
میشه بهم پسش بدی؟
"ایستگاه یازده" رو؟
البته
فقط به خوندنش ادامه دادم...
باید به کارم برسم
کتاب خوبیه ولی
باهاش ارتباط برقرار میکنم.
با کدوم شخصیت؟
همشون.
پادزهر رو توی جعبه کادو گذاشتی؟
باید برگردم. کجاست؟
کجاست؟
فقط یه چیزی براش درست کردم
اگر دلت میخواد بری میتونی بری
پادزهر رو تو جیبت قایم کردم
میدونستم اونجا رو چک نمیکنی
نه، میتونم یه کم دیگه بمونم
وقت هست...
"75 روز قبل از نمایش"
داره میره تو کمد
چرا همهی بچهها دوست دارن اتاقشون مثل اتاق هری پاتر باشه؟
تا دنیا رو کوچیک جلوه بدن.
فکر میکنی حالش خوبه؟
تازه فهمیده که پدر و مادرش مردهان
هشت سالشه، آسیب روحی دیده...
هر سهتامون همینیم.
اوه زود باش دیگه...
این چشه؟ این چیز چشه؟
جدی میگم چطوری این همه تو زندگیت جلو رفتی؟
باتری داری؟
کشوی خرت و پرتها رو چک کن...
فرنک، میشه چند لحظه خصوصی باهات صحبت کنم؟
-بازم برامون معجون تخم مرغ درست کن... -طرز تهیهش رو دارین؟
ویسکی بریز تو معجون
-چه غلطا، فرنک؟ -این...
ببخشیدا، هروئین؟ ما که اهل هروئین نیستیم!
ما حتی علف هم نمیکشیم!
تو قبلا جوایز مختلف بردی...
ترک کردم، پاکم... چیزی نیست.
هیچکس همینجوری هروئین رو ترک نمیکنه، فرنک!
الان علائم ترک نداری؟
سرما نخوردم...
-اصلا کی شروع کردی؟ -ده ماه پیش...
ناراحتکننده نیست، جیون... فقط...
چیز خوبی نیست فرنک!
نمیتونم تو حالت هوشیار سایهنویسی کنم.
پس سایهنویسی رو بذار کنار!
تنها کاریه که بهم میدن!
فرنک، شغل دیگهای نمونده!
باشه...
وضعیت بیرون، هرچیزی که هست به این قضیه ربطی نداره
چون دو ساله که برای ماموریت بیرون نرفتم...
هرچیزی که قبلا داشتم، دیگه نیست.
برمیگرده...
روزنامهنگارها باید بیرون برن ...
-پس رمان بنویس! -نمیتونم چیزی از خودم در بیارم.
اگر مجبور باشیم بریم، با هم میریم
حالت بهتر میشه. مفصل رانت...
مشکل از مفصلم نیست، جیون...
الان دیگه یه بچه داریم
گوش کن بهم
نمایشنامه رو ننویس!
هی کیرستن!
باید یه روز زودتر از اینجا میرفتین!
فکر میکنم مرحله به مرحله اتفاق بیوفته...
تلویزیون و شبکهها همین الان هم پخششون رو متوقف کردن
احتمالا بعدی سیستم مخابراته... که همین الان هم ضعیف شده!
جریان برق و اینترنت قطع نمیشه
و افرادی که از ترس پنهان شدهان
همدیگه رو تو اینترنت پیدا میکنن
ولی این کار فقط یک حقیقت رو میپوشونه،
اینکه دیگه همهچیز تموم شده.
ما با آنفولانزایی مواجه شدیم که شدتش کم نمیشه
فقط منفجر میشه.
ما آمادگی این رو نداشتیم که از هر هزار نفر یک نفر زنده بمونه.
شیکاگو... دیگه شیکاگو نیست
فقط دو و نیم میلیون جسده و...
"سرود کریسمس The First Noel"
ممنون
"79 روز قبل از نمایش"
خبری از پدر و مادرت نشد؟
فرنک هستم...
برادر جیون
یادته؟
میدونی، اولین صبحی که اینجا بودم
یادمه که آفتاب داشت بالای دریاچه طلوع میکرد و...
میدونستم که میخوام برای همیشه اینجا باشم.
پنجرههای رو به شرق... میدونی؟
تازه اومدی اینجا؟
ده ماه پیش
شغلت چیه؟
سایهنویسم.
چی سایهنویسی میکنی؟
یه خودزندگینامه
مگه هرکسی نباید "خودزندگینامه" خودش رو بنویسه؟
اگر پولدار باشی نه.
آم...
گوش کن کیرستن، برادرم...
گاهی کارای عجیبی میکنه
یه بار... یه پرنده با گردن شکسته تو پیاده رو پیدا کرد
و آوردش خونه.
پرستار بچهی خوبی نیست
و منم منزوی هستم اما... جامون امنه.
بچهها غذا چی میخورن؟
-پیراشکیت چطوره؟ -من یه برادر داشتم.
قبل از اینکه به دنیا بیاد مرد
شاید وقتی جیون سعی داشت من رو به خونه ببره
اون هم با پرستارش تو خونه بود.
من سعی میکنم به موضوعاتی که توش "شاید" داره فکر نکنم.
پات چی شده؟
-یکی سعی کرد منفجرم کنه. -چرا؟
جای اشتباهی بودم...
سریلانکا...
No comments yet. Be the first to leave one.