The first 193 lines.
ببخشید باید یه چیزی بپرسم
لیلا به دیدنت اومده؟
ها؟ لیلا کیه؟
امیلیا مادرت نیست؟
اوه عزیزم اشتباه کردم؟
من مادرمو نمی شناسم. من حتی نمی دونم اون زندس یا مرده.
این بده، اما من اخیراً با یه ادم عجیب و غریب برخورد کردم.
ها؟
موضوع اینه که
امیلیا، من کاملاً متقاعد شدم که این عجیب و غریب مادر توعه.
حالت خوبه امیلیا؟ خیلی توی فکری
راستش
دشمن حمله می کنه؟!
بچه ها خفه شین! الاس رامس بیدار میشه!
من دوباره میگم
بیا تلویزیون بخریم!
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت نسخه ی اورجینال دنبال کنید Anime_lord_ir مارا فضای مجازی به آدرس
مرد، من بیشتر از چیزی که توی خواب دیده بودم سازگارم.
سلام یونان.
آه، صبح بخیر، ساتو.
تو بد شانسی. دیگه چای اولانگ نیست.
واقعا؟ شروع خوبی برای امروز نیست.
فکر کنم یکم آب بخورم و برم سر کار.
نمیدونستم امروز کار میکنی
درضمن شنیدم ساتو اسم واقعیت نیست.
اوه اون.
اگه اسم من عمومی بشه خیلی از مردم ناراحت می شن.
بگو چیه؟
اما من داستان زندگی حماسی خودمو بهت میگم که شامل سقوط من از مدیر عامل به مرد بی خانمانه.
به علاوه طرح اصلی من برای شروع یه تجارت دیگس.
پس اسمت یه رازه؟ مجبور نیستی سر کار بری؟
درسته.
بعدا حرف میزنیم!
اون شگفت انگیزه... من ادم دیگه ای رو اینقدر پر از زندگی نمی شناسم.
ماهی های یخ زده توی سوپرمارکت نسبت به من جون بیشتری تو چششون دارن.
هوم؟
سلام؟
اوه، قبلا اینجاست؟
آره میام بیارمت
خب، پس... حالا هدف من از کار کردن چیه؟
من یه فرشته ام. من می خوام برای عدالت کار کنم!
برای چه هدفی؟
یه بار گفتی ما برای درک دنیا به تلویزیون نیاز نداریم!
ما الان اینترنت داریم آقا!
می تونی طوری رفتار نکنی که انگار جستجوهای اینترنتی تنها هدف من توی زندگیه؟
بیایید ادامه بدیم.
اجازه نده که بگذره!
ما تلویزیون نخریدیم چون یخچال و ماشین لباسشویی اولویت داشت.
ولی بازم!
ما فقط از مشاغل خارج از منزل پول اضافی گرفتیم.
پس، من احساس می کنم وقتشه بازنشسته بشم!
چرا اولویت بعدی تو تلویزیونه؟
گوش کن آشیا امی توی آپارتمانش تلویزیون داره.
من الان درگیرم؟
عادلانه نیست.
منم می خوام با الاس رامس تلویزیون ببینم!
انگیزه درونیش عالیه!
من واقعاً زیاد تلویزیون نگاه نمی کنم.
مال خودتو بده به من
تو میخوای دعوا کنی؟!
من احساسات تورو درک می کنم، قربان.
پس می تونم؟!
ولی بازم!
هزینه پذیرش باید در نظر گرفته بشه.
من یه پیشنهاد دارم.
ما با مانعی به اسم «بودجه» روبروییم.
پس چرا ما بعضی تحقیقات بازارو در مورد این موضوع امتحان نمی کنیم؟
تحقیقات بازار؟
اول به مشاور املاک میریم و میپرسیم که قراردادهای تلویزیونی چطوری برای ما کار میکنن.
اگه هزینه تلویزیون بیشتر از هزینه های فعلی ما باشه...
این بحث تموم شدس
اجاره ساختمون من شامل همه اون هزینه ها می شن.
ساکت باش امیلیا! من مخفیانه نمی خوام تلویزیون بخرم!
ممکنه با اون راز زیادی خوب برخورد کنی.
به من جواب بده آشیا
فرض کن هزینه پذیرش رفع شد ، چه قیمتی می تونیم پرداخت کنیم؟
حساب شده آقا!
باشه!
با توجه به چیزی که ما از شغل موقت میگیریم
ما می تونیم برای هر نفر 5000 ین در مجموع 15000 ین پرداخت کنیم!
من بخشنده میشم و اجازه میدم تا 20000. اما نه یک ین بیشتر!
چی؟ منم دارم پرداخت می کنم؟
البته!
قدردان باش که کل درآمد تورو را تصاحب نمی کنم
برای جبران هزینه های وحشیانه تو!
تو میگی بیست هزار ین؟
چیزی رو فراموش نمیکنی آشیا؟
اون چیه قربان؟
من اون یخچال رو از کجا خریدم؟ و ماشین لباسشویی؟
چیزی که یادمه که ، دوربین یودوگاواباشی توی ایستگاه شینجوکو غربی بود...
به نظر می رسه بالاخره متوجه شدی!
این...!
بله، من امتیازدارم!
من اون چیزها رو بین یه پیشنهاد 10 درصدی خریدم!
نمی تونم اونو باور کنم!
بیست هزار ین؟ ها! به راحتی انجام می شه!
بااین امتیازات من 26239 ین کار دارم!
این درست نیست !
تو اونقدر طناب به من دادی که خودتو آویزان کنم، آشیا!
متاسفم که مجبور شدی اینو ببینی.
آقای مائو باید واقعاً اون تلویزیونو بخوای.
تو واقعاً تا جای من میای؟
آره.
باید چیزیو که اونجا گذاشتم بردارم،
پس فکر کردم وقتی توی تلویزیونت هستم نگاهی به تلویزیونت بیندازم.
تو هم یکی می خوای، خانم سوزونو؟
شیطان فردا به دوربین یودوگاواباشی می ره.
من قصد دارم همون زمان، به خاطر کارایی، مال خودمو بخرم.
الان بیکار نیستن؟
چرا اون اینقدر به هزینه ها بی توجه؟
آه، اگه از خودشون خرج کنن و به مشکل برسن، مشکل من نیست.
اما یوسا سان، بهتر نیست که اوضاع به همین منوال بمونه؟
منم همینطور فکر میکنم.
من زمان زیادیو صرف فکر کردن به این می کنم که راهی وجود داره یا نه
که همه ادمایی که دوستشون دارم می تونن با هم خوشبخت بشن.
وجود نداره.
این یکی از راه هاییه که تو دقیقاً شبیه مائو سانی .
ببخشید؟!
در موردش شوخی نکن!
خوشبختی با هم، ها؟
نمی دونم این زندگی اروم تا کی ادامه داره ...
گوش کن امیلیا
ممکنه مجبور بشم کاری بکنم که مستقیماً با هدف ما مخالفت کنه.
شاید لازم باشه شخصاً از شیطان محافظت کنیم.
چی؟
پس از اتفاقی که توی چوشی افتاد، قلمرو شیطان می دونه که اون زندس.
در بدترین سناریو ممکنه اونو بدزده و به انته ایسلا برگردونه.
منظورت از شیاطینه؟
الان که می دونن شیطان زندس،
اونا احتمالاً سعی میکنن اونو متقاعد کنن که ارتششو مجدداً تأسیس کنه.
اینطور نیست که کامیو از «تندروها» اسم برد
وفاداریشو به شیطان از دست دادن.
اما حتی اگه اونا تلاش کنن، اون...
اون یه پادشاه . وقایع چوشی اینو روشن کرد.
منظورت چیه؟
اگه اون مجبور به انتخاب بشه،
من شک دارم که شهروندان و هموطنانی رو که ازش کمک می خوان، ول کنه .
یعنی اون هرگز به ژاپن برنمیگرده .
فردا با اوگ می ری تا مراقبش باشی؟
بله، اما من تلویزیون می خوام.
برام مهم نیست که توی یه حباب زندگی کنم.
حباب؟ چی؟
ما الان توی یه حباب راحت زندگی می کنیم، اینطور نیست؟
تا زمانی که شیطان توی ژاپنه، سخت کوش و ارومه.
و من و تو می تونیم از یه زندگی اسون توی یه فرهنگ غنی باورنکردنی لذت ببریم،
جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت کاملا رایگان مارا در تلگرام به آدرس anime_lord_ir دنبال کنید
پر برکت با دوستان خوب و معتمدین
همانطور که فکر کردی کی می دونه که ما تا کی می تونیم اینطور زندگی کنیم؟
الان، ما فقط باید از شیطان در برابر بدترین سناریو محافظت کنیم.
من باید بهت هشدار بدم، هیچ چیز خسته کننده تر از نظارت روی بچه ها نیست.
ریکا؟ چه خبره؟
قول میدی نخندی؟
قول میدم. چیه؟
اوم،میدونم خیلی عجیبه که اینو ازت بپرسم، اما...
تو تنها کسی هستی که می تونم بهش بگم.
باشه.
خب به نظر تو آشیا سان چه لباسی رو دوست داره؟
امی؟
ارز ن، من می گم.
ارزون ها؟
یعنی بدون مارک های طراح؟
من هرگز اونو ندیدم که لباسی رو که توی انیسلو نپوشیده بود بپوشه.
من تقریباً مطمئنم که کفش های ارزون قیمت هم یه انتخاب عمدی بودن.
ها؟ نه، منظورم این نبود.
پس منظورت چی بود؟
بیا خنگ بازی نکن!
من میپرسم چه لباسی برای یه زن زیبا پیدا می ونه!
ممکنه قبل از جواب دادن سوالی بپرسم؟
آره، چی؟!
چیزی بین تو و آشیا عه ؟
نه هیچ چیز. نه چیزی نیست! اصلا هیچی!
اما...
چیزی که هست...
اون به دلایلی از من دعوت کرد تا با اون به خرید برم!
چی؟
امروز فقط جمع آوری اطلاعاته، آقا.
تو خیلی بازنده ای
اوه هی، چرا ریکا سوزوکی رو دعوت کردی؟
تا بتونم از کسی که با ژاپن امروزی آشناست، توصیه های عینی بگیرم .
"هدفی داری"، نه؟
من بدون فکر این تصمیم رو نگرفتم، می دونی.
توی گذشته مواقعی بوده که آرزو می کردم ای کاش تلویزیون داشتیم.
اوه هیچوقت به من نگفتی
اوایل کار ام جی ار من بود.
غذای شادی بچه ها رو می شناسی؟ اونایی که اسباب بازی دارن؟
بله قربان
یه روز، یه بچه مهدکودک غذای شادی سفارش داد،
ازش پرسیدم که کدوم اسباب بازی می خواد.
بعد...
اونی که میگه جرورو!
آره. اون چهره ای که همگی درست کردید؟ دقیقاً همین احساسو داشتم.
"کسی که "جرو" می گه؟ این چه کوفتیه؟!
اون زمان، من حتی نمی دونستم که پوکچر های مختلف صداهای متفاوتی تولید می کنن.
No comments yet. Be the first to leave one.