Release info

Father I ll Take Care of You E09
A Commentary by KOreanFaTeaM
*ارائه ای از تیم ترجمه کره فا* https://t.me/koreanfaoffice

Tags

other
Published on: 2017-11-23
Downloads: 16
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

M.R.T مترجم

چيکار ميکني؟

چي شده؟

رئيس فکر نکنم لازم باشه اونارو برگردونيم کره

همينجا بهش رسيدگي ميکنيم

صبرکن

آقا ميشه بچرخي؟

گفتم بچرخ

ببخشيد چي شده؟

اينجايين که از خدمات کتابخونه استفاده کنين؟

ما کتاب نميخونيم

پس سر و صدا نکنين واز اينجا برين

خداي من خانم

پا رو دمم نزار

بايد به پليس زنگ بزنم؟

بريم

چيکار کنم؟خودشون بودن نه؟

آره خودشون بودن؟

کتابخانه سئوچو

قسمت 9

کتابخونه تعطيله

جمع کنين

کتابخونه تعطيل شد لطفا بريد

چي شد؟ همه اومدن بيرون؟

لعنتي

ببخشيد من هميشه باعث دردسرتون ميشم

ببخشيد دير کردم

نه به موقع اومدي

اين خونست؟

آره

من اونو نابود ميکنم

آروم آروم

کمکم کن عمو

ممنونم که بهم يه شانس دادي

تا بدهيم رو بهت بپردازم رئيس

بايد من رو به اسم صدا کني

بايد؟

هيون وو

من واقعا خوشحالم

که دوباره ميبينمت

من خيلي وقت پيش گمت کردم

سردت نيست؟

من کتمو ميزارم اينجا و خودم ميرم اتاق کامپيوتر

ميخواي بپوشيش؟

نه اشکالي نداره طاقتش رو دارم فقط شرمندم

تعارف نکن

هر چيزي بگي سر من اومده

نميخواد به خودت سخت بگيري

احيانا

تو مياي اينجا تا رمان بنويسي؟ آره

تو اون فرصت خونديش؟

آره چي؟

چرا همش سرت تو کار منه؟

به خاطر اينه که ميخواي تو شرکت ما کار کني

آره

واقعا

خيليا هستن که ميخوان

تو کمپاني شما به عنوان

دستيار نويسنده کار کنن

پس؟

پس چرا اون قرارداد ناعادلانه رو امضا کردي؟

قرار داد 16 سال هشت ماهه

در واقع من ميتونم قبل از تموم شدن قرارداد پول رو پس بدم

اگه من تو رمان هاي تلوزيوني برنده شم

جايزش 10000دلاره

اگه بگيريش که من فکر نکنم بتوني بگيري

کي گفتم ميگيرمش؟ گفتم که يه شانسه برا من

مگه اميد داشتنم گناهه؟

چطور ميتوني اين حرفو بزني؟

ميخواي من رو نا اميد کني؟ از اينکار خوشت مياد؟

خب

منم ميدونم خب

از کي يادگرفتي نوشتن رمان رو؟

نه کي به من ياد ميده؟

من ميخوام برم کلاس نويسندگي

ولي قبلش بايد زنده بمونم به خاطر همين نميتونم تو کلاس ثبت نام کنم

پس خودت ياد گرفتي؟ آره

با کامپيوتر کتابخونه؟ آره

داداشم لپتاپم رو برده بود من اونو از هي جو هديه گرفته بودم

راستش رفه بودم تايوان لپ تاپمو ازش بگيرم

داداشت واقعا بايد مجازات بشه

چيه؟

هيچي

چته؟ يادت رفته سه تا گانگستر اون بيرونن؟

خب

تو فيلما

يه مر هميشه اينجور وقتا يه زن رو ميبوسه

من فقط يادم اومد

چرا

اين چرت و پرتا چيه؟

ببخشيد؟

بايد ديونه شده باشم ديونه شدم؟

من هميشه ازين فکرا نميکنم

من فقط

صبر کن

صبر کن

بله مامان بزرگ

ميدوني ساعت چنده؟ الان بايد خونه باشي

ببخشيد

من تمام شب رو کار دارم فکر نکنم بتونم بيام خونه

چطور ميتونن ازت بخوان تموم شب رو کار کني؟

گوشي رو بده بهشون

چيزي نيست خودم انجامش ميدم

کارم رو زود تموم ميکن سريع ميام خونه

با يه دختر جوون چيکار دارن؟

اگه نزاشتن استعفا بده

ببخشيد مادربزرگ من زودي ميام خونه

مامان بزرگته ؟ آره

اون ميخواد من استعفا بدم

تو بايد استعفا بدي

شايد من بايد

فکر کنم بتونم خداي من

نه تو اينکارو نميکني

بزار ببينم

تو پنج تا کم داري

تو باختي

واقعا؟

پس اين همه کارتي که من بردم چي ميشه؟

تو بايد از همون کارت داشته باشي

وگر نه به درد نميخوره

فکر کردم هر چي بيشتر کارت داشته باشم برندم

چطور ازم ميخواي ساعت 2 باهات کارت بازي کنم وقتي بلد نيستي؟

فقط اومدم بهت خرمالو بدم

بلد نيستي دروغ بگي

منم نمي تونستم بخوابم

منم ميخوام بدونم چرا آدمايپير نمي تونن راحت بخوابن

به خاطر اينکه آخر عمرمونه

نميتونيم مثل سابق کارايي که ميخوايم روبکنيم

نوه ت چطور تموم شب رو سر کار ميمونه؟

مطمئني با يه مرد نيست؟

اون دختر احمقي نيست

تو هرگز نمي توني بشناسي

در مورد چيه جوونا ميشه مطمئن بود

هيچ کي نميتونه رابطه يه مرد و زن رو پيش بيني کنه

من فقط ميگم اون بايد سريع ازدواج کنه

اون يه هدف داره

هدف؟ هدفش چيه؟

تو نميفهمي

زنا نبايد هدف داشته باشن اونا بايد ازدواج کنن

من بردم چي؟

من بازي رو بردم

کي اينجوري شد؟

من بردم

پول و رد کن بياد خداي من

خداي من زودباشين

بريم

همه چي خوبه

خواب ديدم که بين يه عالم کتاب خوابيدم

چرا ميخواي نويسنده بشي؟

خب

بخه خاطر اينکه ميخواي معروف بشي؟

اره

ويه عالمه پول دربياري؟

البته

همچنين ميخواي بازيگراي خوب رو ببيني

درست مثل مامان بزرگم ميخواي

پار ک بوگوم سونگ جونکي و 0000ببيني؟

اين يه روياي دست نيافتنيه

امروز يه وجه ديگتون رو ديدم

آنه از گرين گيبل

نااميد کننده ست به خاطر اينا ميخواي نويسنده شي

در واقع بيشتر

به خاطر اينه که پدر مادر ندارم

تو تلوزيون پدر مادراي زيادي رو ميبينم

تعجب ميکنم که چرا فقط من با مادر بزرگ زندگي ميکردم؟

مادر بزرگم کار ميکنه

من و هي جو فاصله سني مون زياده

چول مينم هميشه بيرون بود

به خاطر همين من هميشه تنها بودم

و خيلي ضعيف بودم

به خاطر همين به تخيلات رو آوردم

پدر مادرت کنارت نبودن؟

نه

هيچ خاطره اي از اونا ندارم

ببخشيد

اينو نگو چرا متاسفي؟

پس

من ميخوام که يه نويسنده معروف بشم و پولدارشم

من ميخوام که بدهيم رو صاف کنم و بعد کارم رو ول کنم

ببين من ميخوام

خيلي از آدماي معروف تلوزيون يه روزي دستيار نويسنده بودن

به هر حال بابت امروز ممنون

وقتي يه نويسنده معروف شدي منو فراموش نکن

البته که فراموشت نميکنم

اون يه دختر يازده ساله بود که لباس هاي تنگ و کوتاه ميپوشيد

لباس سفيد با لکه هاي زرد

که اونو خيلي غير عادي ميکرد

يه کلاه کهنه پوشيده بود

زير کلاه مو هاي قرمز

و زخيم که دو دسته به سمت پشتش بافته شده بود

چهرش کوچيک بود داري اشتباه ميخوني باريکه

تلفظت غلطه پس نوبت منه

چهرش کوچيک و باريک و پر از کک و مک بود

چشم و دهنش بزرگ بود

و رنگ چشمش سبز يا خاکستري بود

خلق و خوي او به نور خورشيد بستگي داشت

خوابت نبره يخ ميزني ميميري

خلاصه اشتباهه

خلاصه هر خواننده اي ميتونه نتيجه بگبره

که اون يه يتيمه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left