The first 200 lines.
میتونم اونو ببینم
داریم میگیریمش
قوی ادامه بدین پسرا
این مرد یه قاتله
یا
اون مرده؟
اون زندست
اولین بار سم برنس رو دیدم
10 سالم بود
یالا پسر یالا
مراقب باش؟
تابستون 1929 بود
و وقتی نتونستم بفهمم
پسر خوب
یه ماجراجویی زندگیه
یالا پسرا
اون قراره بره پایین
همه چشماشونو باز نگه میدارن
هی ما یه چیزی اینجا داریم
مراقبی پسر؟
یالا پسر یالا
هی بیا اینجا
فکر کنم یه چیزی داریم
باشه پت من هستم
یک سال از مرگ پدرم گذشته
فکر نکنم مامانم تونسته باشه یه شب رو صبح کنه
تو تایم بد
مامان یه زن قوی ای بود
ولی درد و از دست دادن یه راهی واسه هممون داره
عجیبه که زندگی چطوری کار میکنه
بابام تو همه ی جنگ ها نجات پیدا کرد
فقط پایانش یه حادثه کشاورزی بود
به نظر عادلانه نمیومد
یه چیزی تو زندگیمون نمیتونست با حرف توصیف بشه
بابا همیشه قهرمان من بوده
و وقتی اون قهرمان رفت...
به نظر میومد یه قسمت از من و مامان
با اون گم شدیم
زندگی بدون بابا اونطوری نبود
جدا از من که نه بابا بزرگ نه مامان بزرگ دارم،یه همسر، حتی
رفتن اون یه ضرر بزرگی بود
واسه بانک محلی
تامی ازت میخوام بیای تو شهر
این نامه رو بده به اقای دیویس تو بانک
بهش بگو تمام تلاشم همینه
ولی بقیش رو به محض اینکه
اونا رو بگیریم میارم
باشه ماما
و بعد ازت میخوام که بری شهر
یکی از اینا رو بزاری رو تخته ای که پیدا کنی
قراره بزاریم مردم با ما زندگی کنن؟
خب مگه اینکه یه ایده بهتری واسه بازی داشه باشی
اون نوشته تو مزرعه
حدس میزنم اینطوری نیست
به این معنیه که من قراره اتاقم رو به اشتراک بزارم؟
نه عزیزم
تو قرار نیست اتاقت رو شریک شی
خیلی خب این واسه دوتاست
و این فقط موقتیه
فقط تا وقتی که بتونیم رو پامون وایسیم
بریم
ازت میخوام واسه ناهار برگردی
اون اسبا قرار نیست خودشون رو بشکونن
خیلی خب
مامان مطمئنا عاشق اون مزرعه بود و هرچیزی که بهش متعلق بود
تننها چیزی از پدر بود که ولش کرده بود
شهرمون کوچیک بود ،آشنا بود و تنها چیزی که میدونستم
یه دنیا بیرون مزرعه کوچیکمون بود
من عاشق هر شانسی بودم که بتونم سر بزنم
بله مرد جوون؟
چیکار میتونم واست بکنم؟
مامانم گفت اینو بهتون بدم
تو پسر تیلویکی هستی درسته؟
بله قربان
میخواستم بهتون بگم اقای دیویس
که اون پول تمام چیزیه که من و مامانم تونستیم جور کنیم
از اون زمان
ولی اون ،ما بیشتر واست میگیریم فقط به محض اینکه اون
از بازار بگیره
فقط به مامانت بگو بیاد اینجا و منو ببینه
تو همین چند روز خب؟
اره خیلی خب
صبح بخیر اقای کنسلی
صبح بخیر تامی
میخواستم ببینم که تو کتاب جدیدی واسم داری یه نگاه بهش بندازم
صبر کن
الان این...
خوبه
افسانه غار 5 مایلی
نتونستم ازش چشم بردارم
داستان تیرانداز سبز
مرسی اقای کینسلی
من تازه کل راه رو شروع کردم
نتونستم صبر کنم که برسم خونه و داستان های
تفنگدار ها رو بخونم و
ماجراجویی های شگفت انگیز از غرب وحشی
یه دنیای کاملا جدیدی رو باز کرد که حتی نمیدونستم وجود داره
یکم میدونستم که این کتاب و یه غریبه جدید
منو میبرن به یه ماجراجویی
ما هیچوقت نمیدونیم ازکجا قراره امید بیاد
فقط یکم عصبیم همین
ولی اون روز امیدوارم تو دو روز برسه
یالا .
مامان همیشه گفت باید امید داشته باشیم حتی اگه
ندونیم از کجا اومده
ولی اونروز امید واسه هر دوتامون اومد
پسر خوب
میبینی مامان هیچوقت اونطوری نبود
واسه همون اسب ها و مامان
یه دوره سختی رو دشات میگذروند
پسر خوب
و اون روز سم بارنس وارد زندگیمون شد
هووا هووا باشه باشه
برو برو
هوااا
تو باید چند روز برسونیش
تا هفته دیگه یا بیشتر
اون ترتیب همه چیز رو میده
تو باید خلی برونی
خب
یکم خانوم ویلکی
یه مدت گذشته ولی یه مرد هیچوقت فراموش نمیکنه
از کحا اسممو میدونی؟
یکی اومد یه چیزی اورده بود
اقای کینسلی؟ اره اون بهم گفت
اون گفت تو قبول کردی؟
تامی چرا نمیری به مرغ ها غذا بدی؟
برو برو !باشه مامان
اگه درست نباشه میتونم تو راه باشم
نه نه درسته
باید منو فراموش کنی !فقط کلی
مساله تو ذهنمه همین
سوزان تیلویکی
و اون پسرم تامیه
سم،بارنز
از دیدنت خوشحالم اقای بارنز
منم از دیدنت خوشحالم
اتاق شبی یک دلاره
شامل سه وعده در روز و هفتگی هم هست
اوه من...
من دقیقا اون چیزی که میخوای رو ندارم...
ای کاش میتونستم...
کارمو نگه دارم تا وقتی که یه کار خوب پیدا کنم
مطمئنم همسرت میتونه از کمک استفاده کنه
همسرم یک سال پیش مرد
الان فقط من و تامی هستیم
اوه متاسفم نمیدونستم
اوه مشکلی نیست
تامی داره مرد میشه و واقعا خوبه
ولی میترسم تو موقعیتی نباشیم که کس دیگه ای
باهامون تو اون لحظه باشه مگه اینکه یه مساله پرداختی باشه
امیدوارم بفهمی
بله خانوم
فهمیدم
من تو راهم
موفق باشی با اون اسبا
اقای بارنز
اقای بارنز
خب ما یه اتاق پشت اونجا داریم
همسرم وقتی گاو داشت زایمان میکرد اونجا بود
خب...
تو میتونی اونجا بمونی اگه یه چیز موقت دوست داشته باشی حتما
ولی تو بهمون کمک کن که اینا رو بگیریم و
بیشتر راجب چیزای مناسب حرف میزنیم
تو واسه خودت یه معامله گرفتی
خیلی خب پس
اتاقت رو نشونت میدم
و اینطوری ما سم بارنز رو دیدیم
من یه جورایی ازش خوشم اومد
مامان یکم درگیر بود
مثل همه ی مامان های خوب
شام امادست
اون عکس اونجا...
اون مامانته؟
اوه کی جوسی؟
نه نه
اون دوست خونوادگی بود از زمان اریزونا
متاسفانه اون و بچش موقع تولد مردن
میفهمم
اره غمگینه
میدونی مامانم همیشه اون عکس رو نگه میداره
اون گفت یادش میندازه چقدر خوش شانسه و بابابزرگم
همونجا بود
و چقدر زندگی میتونه شکننده باشه
که تو بودی
خب اقای بارنز..
میخوای بهمون لطف کنی؟
اوه میخوام
میخوای ما رو هدایت کنی؟
اگه همش همینطوری باشه ترجیح میدم ول کنم
تو بیشتر توانایی داری اگه مشکلی نباشه
خیلی خوب
خدای عزیز مرسی بابت اون غذا
که واسه ما درست کردی
بهمون قدرت بده که بتونیم به بقیه کمک کنیم
و ثروت بده و کمکمون کن راهمون رو پیدا کنیم وقتی که
کور میشیم
ما همه ی اینا رو به نام مسیح میخواهیم ،امین
امین
الان اقای بارنز میتونی انجام بدی
No comments yet. Be the first to leave one.