Season 1

Release info

Kubo-san wa Mob wo Yurusanai - 07 [AioFilm com]
A Commentary by AioFilm
🔷 Kara آیوفیلم تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tags

other
Published on: 2023-05-17
Downloads: 3
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫وقتی که ترم سوم داشت تموم میشد، ‫‫یه چیزی اتفاق افتاد که منو خوشحال کرد.

‫تونستم بدون اینکه نمره‌هام ‫‫پایین بیان، تمومش کنم.

‫برای همین بازی‌هام رو ازم نمیگیرن

‫بیرون بارونه، اما دل من صافه

‫شیرایشی-کون

‫اتفاق خوبی افتاده؟

‫اه؛ چرا؟

‫خب، همینطوری.

‫اوم، ممنون.

‫ها؟

‫ممنون که بهم درس دادی، ‫‫تونستم امتحانا رو خوب بدم.

‫عالیه! بیا بعضی وقتا باهم درس بخونیم!

‫اوه...

‫چی شده؟

‫خب، به زودی کلاسامون عوض میشن.

‫درسته، وقتی سال تحصیلی جدید شروع میشه، ‫‫همه به کلاسای مختلف جدا میشن.

‫اوه

‫داره بارون میاد

‫اره

‫بنابراین، روزایی که کوبو-سان ‫‫ پیدام میکنه هم تموم میشن.

kara :مترجم

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

@AioSub | @AioFilmcom

‫لطفا فقط برای یه لحظه

‫زمانو نگه دار

‫کی شروع شد؟

‫نمیتونم به یاد بیارم

‫کی واقعا اهمیت میده؟

‫«مهم نیست»

‫خندیدن یا اشک ریختن

‫هر وقت که ما فهمیدیم

‫یا انقدری میگذره که نمیشه ازش استفاده کرد

‫آماده؟ با تغییر رنگ چراغ راهنمایی برید

‫هیچ حرفی لازم نیست

‫مطمئنا میتونیم انجامش بدیم!

‫حتی اگه عشقولانه نبود

‫حتی اگه خسته کننده بود و من شکایت میکردم

‫این روز رو یادم میمونه

‫کی؟ نمیدونم

‫کلمات عشقولانه نیاز ندارم

‫فقط یه چیز می‌خوام

‫بذار زمان برای یه لحظه

‫متوقف بشه...

‫کلمات سقوط کردن

‫لطفا فقط برای یه لحظه

‫زمانو نگه دار

‫کی شروع شد؟

‫نمیتونم به یاد بیارم

‫کی واقعا اهمیت میده؟

‫«مهم نیست»

‫خندیدن یا اشک ریختن

‫هر وقت که ما فهمیدیم

‫یا انقدری میگذره که نمیشه ازش استفاده کرد

‫آماده؟ با تغییر رنگ چراغ راهنمایی برید

‫هیچ حرفی لازم نیست

‫مطمئنا میتونیم انجامش بدیم!

‫حتی اگه عشقولانه نبود

‫حتی اگه خسته کننده بود و من شکایت میکردم

‫این روز رو یادم میمونه

‫کی؟ نمیدونم

‫کلمات عشقولانه نیاز ندارم

‫فقط یه چیز می‌خوام

‫بذار زمان برای یه لحظه

‫متوقف بشه...

‫کلمات سقوط کردن

‫خوبه که با خودم چتر آوردم!

‫شیرایشی-کون، توهم چتر آوردی؟

‫نه. هواشناسی گفت تا بعداز ظهر بارون نمیاد.

‫اوه باشه، عالیه.

‫چی عالیه؟

‫حس بدی در این مورد دارم.

‫بیا یه آزمایش بکنیم!

‫آزمایش؟

‫اگه باهم زیر یه چتر بایستیم ‫‫ بقیه متوجه تو میشن؟ یا نمیشن؟

‫خوشمیگذره، نه؟

‫ها؟

‫مردم مشخصا منو میبینن.

‫تا حالا امتحانش کردی؟

‫نه.

‫پس بیا یه امتحانی بکنیم!

‫امکان نداره

‫بیا من مال خودمو بت میدم.

‫کوبو-سان؟ چیکار میکنی؟

‫شیرایشی-کون از چتر من ‫‫برای خونه رفتن استفاده کن

‫من تا خونه میدوم.

‫چی؟

‫تا بعد شیرایشی-کون!

‫ها؟

‫نمیتونم بذارم اونطوری بکنی.

‫پس آزمایش شروع میشه!

‫اه...

‫اگه یکی ببینتمون چی؟

‫بهش میگه آزمایش، با این حال، این شرایط...

‫باید مراقب باشم شونه‌هامون ‫‫ به هم نخوره یا همچین اتفاقاتی.

‫صب کن

‫درواقع ما...

‫زیر یه چتریم مثل یه زوج-

‫چی شده؟

‫لعنتی، اونو تحت یه آزمایش پوشش داد، ‫‫ اینجوری متوجه نشدم، اما ما...

‫زیر یه چتر مثل زوجا

‫ما...

‫زیر یه چتریم مثل یه زوج!

‫باید از یه جای خلوت بریم تا کسی نبیتمون

‫هی، کوبو-سان؟

‫مشکلی نیست از این طرف بریم خونه؟

‫به نظر خوبه!

‫خیلی خب!

‫این یه خیابون باریکه که زیاد تردد نمیکنن.

‫همچنین داره بارون میباره.

‫توی این زمان به کسی بر نمیخوریم.

‫اوو، کس دیگه‌ای رو ندیدیم.

‫نتونستیم آزمایش رو انجام بدیم.

‫دیگه تقریبا رسیدیم خونه.

‫اره حق با توه

‫اخیش! تونستیم به کسی برنخوریم!

‫هی، شیرایشی-کون؟

‫چ-چی؟

‫همه راه رو فقط خودمون تنهایی بودیم، ‫‫میتونه از قصد بوده باشه؟

‫از قصد؟

‫اه

‫اه...

‫اه

‫شیرایشی-کون؟

‫برنامه نداشتم اونطوری بشه.

‫باید بعضی وقتا باهم بیایم خونه.

‫باشه؟

‫باشه

‫اوووه، چقدر بانکی.

‫ها؟

‫اخ، جوانی

‫ببخشید، خونه‌مون اینجاست.

‫باشه، خونه ماهم این نزدیکیاست.

‫ممنون

‫قابلتو نداشت

‫بعدا میبینمت شیرایشی-کون!

‫اره

‫خونه‌ام!

‫خوش برگشتی! مشکلی نداشتی تو بارون؟

‫نه، مشکلی نبود

‫اوه؟

‫اما اینطور به نظر نمیاد

‫چترت چش شده؟

‫هیچی نشده

‫من خونه‌ام!

‫خوش برگشتی. دیر کردی

‫ها؟ چطور مگه؟

‫همه این وقتا برنمیگردم؟

‫اوه، خب مهم نیست

‫اوه، ضمناً شنبه کاری نداری؟

‫ساکی میخواد دوباره بیاد

‫اره کاری ندارم.

‫پس تصویبه!

‫ها؟ اون... ساکی-چان نیست؟

‫کلی کیسه داره با خودش حمل میکنه.

‫انگار داره تقلا میکنه

‫سلام

‫میخوای اونا رو جای دوری ببری؟

‫بهت یه دستی میرسونم، به نظر سنگین میان.

‫اوه، منو یادته؟

‫تورو یادمه. شیرایشی-سانی، درسته؟

‫اوه اره درسته.

‫من خوبم. میتونم خودم ببرمشون.

‫میتونم ببرمشون! من گویم!

‫یاد سیتا میافتم وقتی ‫‫میخواست خودش چیزا رو ببره.

‫اونا سنگینن، اما من همشون رو خودم میبرم.

‫ناگی-چان حتما ازم ‫‫تعریف میکنه، چونکه اونا سنگینن.

‫شاید ازت تعریف کنه؛

‫اما میتونم بگم به همون اندازه هم نگران میشه.

‫واقعا نگران میشه؟

‫بهش میگم همشون رو خودت بردی، باشه؟

‫وقتی به خونه ناگی-چان ‫‫نزدیک شدیم، پسشون میگیرم.

‫ب-باشه

‫خب، پس بزن بریم

‫از اون چیزی که فکر میکردم سنگین ترن.

‫چی تو این کیسه‌هاست؟

‫تو پیکشونی؟

‫نه

‫یاد گرفتم چطوری تاس کباب با سیب زمینی درست ‫‫ کنم، برای همین گفتم برای ناگی-چان بپزم.

‫قابل تحسینه

‫ناگی-چان گفت مواد اولیه رو آماده میکنه.

‫اما مهارتای آشپزیش...

‫یکمی مشکوکن، برای همن بیشتر خریدم.

‫و این قسمتیه که فرشته‌ش میکنه.

‫به کوبو-سان تکیه نمیکنه

‫اما نتونستیم ساکه و مرین بگیرم، ‫‫برای همین شاید نتونم درستش کنم.

‫مردم معمولا ساکه و مرین ‫‫ تو خونه دارن شیرایشی-کون؟

‫شیرایشی-کون؟

‫میرین دیگه چیه؟

‫بذار از کوبو-سان بپرسم.

‫باشه

‫ساکی گفت ساعت یازده میرسه ‫‫ اما سی دقیقه دیر کرده!

‫بزرگش نکن، الان میرسه

‫اگه من بودم یه ساعت دیر میکردم.

‫خودتو با اون مقایسه نکن!

‫میرم بیرون دنبالش!

‫باشه!

‫ساکی کجاست؟

‫چرا شیرایشی-کون اینو ازم میپرسه؟

‫اوه، به نظر میرسه دارن

More Farsi Persian subtitles for Kubo Won't Let Me Be Invisible

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left