The first 102 lines.
الان دیگه شدم یه شاگرد کشیش !توی کلیسای جامع
!هورا! دیگه می تونم کتاب بخونم
...با قطعی شدن عضویتش در کلیسا
.ماین دسترسی نوظهورش به کتاب را جشن گرفت
...در همین اثنا
...اِکهارد، ایوستوکس
.ازتون می خوام که درباره ی دختری به اسم ماین تحقیق کنید .توی قسمت مرکزی شهر زندگی می کنه و دچار بلعیدنه
.قراره به عنوان شاگرد کشیشِ رداآبی به کلیسا ملحق بشه
چرا همچین دختری باید ردای آبی تنش کنه؟
...صاحب کارگاهیه که کاغذهای گیاهی تولید می کنه
...و علاقه ی دافری به خواندن کتاب داره
و اگر اجازه بدیم به اینجا ملحق بشه و کتاب بخونه .در عوضش مقدار زیادی طلا حاضره پرداخت کنه
.قطعاً دختر عجیبیه
عجیب، هان؟
.بله. هر اطلاعاتی که ازش به دست آوردین رو می خوام
!اطاعت
به اوج رسیدن یک خوره ی کتاب
به اوج رسیدن یک خوره ی کتاب
داستان جانبی اول عملیات پنهانی مرکزشهر ایوستوکس
.اسم من ایوستوکسه
...ما تحت اوامر فردیناند سان
.در منطقه ی مرکز شهر نفوذ کردیم
.تقریباً اوایل تابستان بود
...پس مرکز شهر اینجاست
.خیلی خوب می تونی تحمل کنی، ایوستوکس
چجوری آخه داری اینجا نفس می کشی؟
.مجبوریم بهش عادت کنیم
جدای از اون، باید دنبال یه مغازه بگردیم .که لباس های قدیمی بفروشه
اونا کی هستن؟ اشراف زاده ن؟
.مثل اینکه لباس اشتباهی برای پوشیدن انتخاب کردیم
.شاید هم بازرگانن
.چه پُزی هم میدن
.خیلی ممنونیم
آه می دونین کارگاه ماین کجاست؟ .کاغذ های گیاهی توش درست می کنن
کارگاه ماین؟
.متاسفانه خبر نداریم
واقعاً؟
!این لباس ها بو گند میدن
!اگر روی خودم طلسم تطهیر اجرا نمی کردم، هیچوقت اینارو نمی پوشیدم
.غر زدن بسه
.باید زودتر تحقیقاتمون رو جلو ببریم
.عکس العمل اون خانم هارو که دیدی
.با احتیاط جلومون رفتار کردن چون مارو نمی شناختن
مردم پایین شهر همیشه گاردشون بالاست .و روابط محکمی با همدیگه دارن
.دارم به خاطر این بوی تعفن سردرد میگیرم
این ماموریت حتی از کمپ زدن بیرون شهر و جمع کردن .چیز میز هم سخت تره
.با تو به هیچ جا نمی رسم
...همکار مریضم رو به یک مسافر خانه بردم
.و به سمت شرکت گیلبرتا رفتم تا به تحقیقاتم ادامه بدم
.ماین رو برش گردون خونه، مارک
.نیازی نیست
.توی میدون مرکزی قراره مامانم رو ببینم
.بعد اینکه خریدش تموم شد منو میبره خونه
اینجاست؟
شنیدم که بیشتر معاملات تجاری کارگاه ماین .با این هاست
.شبیه فروشگاه های مد و لباس میمونه
چرا باید با کارگاه کاغذسازی شراکت کنن؟
.ها؟ چه گیره سر های غیرمرسومی
اگر امکان داره میشه بپرسم چه کمکی از ما ساخته ست؟
.آه هیچی. فقط چندتا گیره سر غیرعادی چشمم رو گرفت
.چیزی لازم ندارم ممنون
پس دست خالی برگشتی؟
.آره
.چون جلب توجه کردم دیگه نمی تونم برگردم اونجا
.ولی یه فکر بهتر دارم
.اطلاعات که میگن ماین نزدیک دروازه ی جنوبی زندگی می کنه
.فکر کنم برم اون دور و بر ها و یه کم اطلاعات جمع کنم
.استتار دادن هات همیشه باعث شگفتی منن
.واقعاً شبیه کشاورز ها شدی
.ببخشید که کمکی از دستم برنمیاد
.خب من دیگه رفتم
.امیدوارم تا امشب بهش عادت کنی
آدم های دور و برم رو نگاه کردم و تلاشمو کردم تا .جایی که می تونم شبیه دهقان ها به نظر بیام
Whoa!
ببخشید! شما خوبی؟
.آـ آره
ولی چرا یه کشاورز باید بیاد به این منطقه؟
.اینجا هیچ فروشگاهی پیدا نمی کنی
آه، انقدر به دیده ی شک بهم نگاه نکنین .فقط کمی کار دارم اینجا
دختری به اسم ماین می شناسین؟
!ماین؟
.بله، یک بار بهم لطفی کرد و کمکم کرد
.دنبالش می گردم تا محبتش رو جبران کنم
.فکر نکنم بشناسمش
شنیدم که توی کارگاه ماین .درحال ساخت کاغذ های گیاهیه
!گفتم نمی شناسمش
...اگر می خوای خیلی این دور و بر ها بمونی
بهتره آمادگی اینو داشته باشی که !با دزد ها اشتباه بگیرنت
!برو برو
!اگر دوباره ببینمت پدرتو درمیارم پدرسوخته
...ای بابا کاریش نمیشه کرد
.فکر کنم این طرف ها پرس و جو کنم
.امروز واقعاً زیاد گیرمون اومد
.بچه های همسن ماین
!عالیه
.هی بچه ها
...ولی
دختری رو به اسم ماین می شناسین؟
!ماین؟
!مـ من هیچ ربطی بهش ندارم
فِی. هنوز از ماین می ترسی؟
می ترسه؟
No comments yet. Be the first to leave one.