Dawn of the Croods

Dawn of the Croods

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Dawn of the Croods - S01E06 - WEBRip-2HD
A Commentary by zirkhaki
IMDB-DL * Zirkhaki * iMovie-DL.com

Tags

webrip
web
BRip
HD
Published on: 2016-01-06
Downloads: 46
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 167 lines.

‏"خوش‌گذرونی" هنوز یه ایده‌ی جدید .‏در دوره‌ی کروداسوس بود

.‏هنوز همه باهاش خو نگرفتن ...‏همین چند فصل پیش بود

،‏که خوشگذرونی، دومین دلیل اصلی مرگ بود

.‏و علت اول مرگ، کند بودن سرعت بود

،‏ولی وقتی به دره‌ی آآآه‌ه‌ه اومدیم .‏اوضاع تغییر کرد

،‏افراد بیشتر به معنی امنیت بیشتر هستش .‏و این یعنی زمان بیشتری برای خوشگذرونی هست

.‏ولی هنوز بعضی‌ها براشون سوال پیش میاد

‏پدر مادرها می‌تونن خوشگذرونی کنن؟

‏آره، تانک. ما قبلاً معمولاً .‏مشغول خوشگذرونی بودیم

‏چی باعث عوض شدن اوضاع شد؟

.‏آب و هوا

‏ولی امشب مثل گذشته‌ها .‏می‌خوایم بریم بیرون

.‏- فقط ما دو تا .‏- خب باید بگم که خبر خوبی ندارم عزیزم

...‏پرستار بچه‌ها از افتاده داخل .‏یه حفره‌ی خیلی بزرگ از "مولاربیر"ها

.‏ما هیچوقت برای هم وقت نمیذاریم. گراگ

.‏قرار بود امشب شب بزرگی برای ما باشه

‏کی از بچه‌ها مراقبت کنه؟

.‏فکر کنم بهتره اونا رو هم با خودمون ببریم

.‏نه، نه، اون حرف‌های ما رو می‌شنون. نمیشه

‏هی، من می‌دونم. نظرتون چیه که من از ‏تانک و سندی مراقبت کنم؟

،‏خب من الان یه نوجوون هستم

‏و نوجوون‌ها هم یه جورایی ‏بزرگسال به حساب میان، پس...ها؟

.‏خب، اون داره بزرگتر میشه

،‏و اگه من امشب بیرون نرم .‏شروع میکنم به جیغ زدن و هرگز ساکت نمیشم

.‏- باشه، مسئولیتشون با توئه، ایپ !‏- اِیول

‏ایپ؟ چرا ایپ؟ .‏من باید مسئول باشم

.‏- من این گیاه رو زنده نگه داشتم .‏- اولاً اون یه سنگه

،‏دوماً، اگه بابا و مامان نباشن ،‏من از همه بزرگترم

.‏- و بزرگتر همیشه عاقلتره ‏- قبول. پس مامان‌بزرگ کجاست؟

‏باشگاه باغبانی (‏(ترجمه‌ی دوم: چماغ‌زنی در باغبانی

‏همشون رو بکوبید و بذارین .‏شکم‌هامون تکلیفشون رو روشن کنن

،‏باشه، برای شام هم می‌تونید ته‌مونده‌ها رو بخورین

.‏حشرات رو گذاشتم زیر سنگ

.‏و حواستون باشه که سندی موقع غروب بخوابه

‏ما قبل از اینکه ماه بیاد بالا .‏و به ما لبخند بزنه، برمی‌گردیم

.‏هه، ماه .‏من بهش اعتماد ندارم

.‏ولی به تو اعتماد دارم، ایپ .‏مطمئنم که قوانین من رو رعایت می‌کنی

،‏غار رو ترک نمی‌کنی ،‏بقیه رو به غار نمیاری

.‏توی غار سر و صدا نمی‌کنی

.‏- ولی خوش باش .‏- حتماً، البته اگه وقت داشتی

.‏می‌دونی، فقط نمی‌خوام غارمون خراب بشه

.‏دیدی تانک، مسئول بودن، همچین حسی داره

...‏آه

!‏سندی

:‏قسمت ششم ‏تخریب و مغتشش

.‏اُه، این هیجان‌انگیزه .‏واقعاً داریم میریم بیرون

.‏یعنی نمیریم داخل

،‏می‌دونم. هیچوقت بعنوان یه زوج .‏با هم وقت نگذروندیم

‏البته به جز اون موقع که بچه‌ها .‏ما رو زیر تخته‌سنگ‌ها گیر انداختن

.‏و از اون موقع هم چهار فصل گذشته

‏تازه، بچه‌ها اونقدر بزرگ شدن ...‏که دیگه نخوان همدیگه رو بخورن، پس

.‏اول شما، شکارچیِ جانیِ من

.‏اُه، تو خیلی خوبی

،‏هه. بزرگتره عاقل‌تره ‏چطور به این زودی کوچکترین فرد رو گم کردی؟

...‏- ضمناً، وسطی .‏- الان وقتش نیست

‏سندی کجا رفت؟

‏باید قبل از اینکه بره ...‏سراغ مامان و بابا، بگیریمش وگرنه

‏پَت؟

!‏نه، نه، نه، نه، نه .‏پَت نه. پت نه

‏دلم می‌خواد پت از من خوشش بیاد .‏نه اینکه متنفر بشه

‏می‌دونی، من نمی‌فهمم واسه چی .‏اینقدر به پت علاقمند هستی

‏چرا همه فکر می‌کنن اون خیلی باحاله؟

‏مگه اون رنگین‌کمون آروغ میزنه؟

‏خیلی بهتره. پس همون کسیه که .‏رو چشم‌تابوندن رو اختراع کرده

‏چشم‌تابوندن چیه؟

.‏اِه

!‏واو .‏چه چیز پر قدرتی

.‏می‌دونم ...پت، واسه یه دختر که لباسی

،‏شبیه لباس هفته‌ی قبلِ پت پوششیده بود، چشم ‌تابوند

...‏- و حالا اون دختر ‏- مُرده؟

.‏نه. پت اسمش رو گذاشته ضدحال

.‏حتی درنده‌ها هم نمی‌خوان کنار اون دیده بشن

.‏واو! از مرگ بدتره

‏خب، امیدوارم کنار یه بچه بودن .‏رو دوست داشته باشه

.‏سلام پت .‏جالبه اینجا می‌بینمت

.‏- چه تف قشنگی .‏- سلام ایپ. داداشِ ایپ

!‏تو اسم من رو می دونی

‏و تو خواهر کوتوله‌ی ایپ هستی؟

.‏ما اونقدرا هم با هم نزدیک نیستم

...‏به هر حال، شرمنده که مزاحمت شدیم ‏چیکار داری می‌کنی؟

.‏قصد دارم به یه شکار شبانه برم .‏واقعاً خطرناکه

.‏خب، مامان من به فکر امنیت بچه‌ش نیست

‏خیلی باحالم، نه؟

.‏آره، حرف نداری

.‏سوال که نپرسیدم .‏خودم می‌دونم باحال هستم

،‏ولی اگه بخوای می‌تونی دنبالم بیای .‏ولی با فاصله زیاد بیای و تشویق کنی

‏من؟

‏ولی والدینم میگن به اندازه کافی بزرگ نشدم .‏که بخوام شب برم بیرون

‏جدی؟ ...‏نظر من در این مورد، اینه که

،‏ولی امشب بیرون هستن .‏و اختیار غار بی‌نظیرمون دست منه

‏من یه جورایی میخوام واسه خودم ،‏یه پارتی شکار بگیرم

.‏فقط بدونِ شکار کردن .‏فقط...یه پارتی

‏- یه پارتی، ها؟ .‏- خواهشاً چشمات رو نتابون

.‏بد نیست، ایپ

...‏من، بد نیستم؟ منظورم اینه که .‏آره، نظر من هم همینه

.‏خب، تو هم اگه بخوای میتونی بیای

.‏یکی از خوش‌ترین لحظاتی میشه که داشتیم

‏خب، شکار رفتن خوش میاد .‏ولی بهترین خوشگذرونی نیست

.‏- سعی میکنم یه سر بیام !‏- وووو! پت هم میاد

‏بابا نگفت کسی رو به غار نیار؟

.‏چاره‌ای نداشتم .‏می‌خواست برای من چشم بتابونه

.‏تازه، اون پت هستش

،‏اگه امشب بهش خوش بگذره .‏فکر می‌کنه من هم باحال هستم

‏شاید حتی بذاره موقع نهار .‏کنار شکار باحالشون بشینم

".‏بعد من گفتم: "لباس تو مال فصل قبل هستش (‏(دِمُده شده

‏اون جونور کوچولو که فکر می‌کرد .‏جذاب‌تر از منه، حالش گرفته شد

.‏ولی مشخص شد که بو از پاهای من نبود

...‏علت اون بو

...‏نمی‌خوام مهمونی به‌همزن باشم

.‏...ولی قرار بود سندی رو تا قبل از غروب، بخوابونی

،‏حالا که خروجی‌ها رو بستیم .‏خودش خسته میشه

.‏فقط باید منتظر باشیم

.‏تموم شد

...‏حالا تانک، از اونجا که من مسئولم

.‏می‌خوام مسئولیت سندی رو به تو بسپارم

‏من قراره مسئول چیزی باشم؟

!‏- واو! مخم سوت کشید .‏- قضیه مهمه، تانک

‏باید حواست رو جمع کنی ...‏تا سندی خواب بمونه، چون من و پت

.‏قراره بهترین لحظات جوونیمون رو بگذرونیم

.‏نگران نباش، ایپ .‏تو آدم مناسبی رو واسه این کار انتخاب کردی

...‏بخوبی از این بچه مراقبت

.‏تانک، اون یه سنگه

.‏فقط واسه تمرین بود .‏بریم، سندی

‏بگیر عزیزم، به سلامتی یه شبِ خوش .‏فقط برای تو و من

!‏آه

‏کِی این بچه‌غارنشین‌ها اومدن اینجا؟

‏یعنی، کی‌ حاضره بچه‌هاش رو اینجوری رها کنه؟

.‏نه، نه،...عزیزم، نباید حواست پرت بشه

.‏فقط توی چشمای من غرق شو

!‏نه! چشمام

.‏- آخ، آخ .‏- خب دیگه، بریم

‏امیدوارم شبِ بچه‌هامون از شب ما .‏بهتر شروع شده باشه

!‏آخ ‏فکر می‌کنین با بچه‌ها در نمیفتم؟

!‏اشتباه می‌کنید !‏آخ

!‏پت .‏و غیر پت‌ها

‏سلام ایپ، من گروه شکارم رو .‏به گروه تو دعوت کردم

.‏مردم همه جا میان دنبالم .‏خیلی برام سخته

!‏اُه، خب ...‏وقتی گفتم پارتی دارم

...‏منظورم یه پارتی برای دو تا دوست باحال بود، اما ‏

.‏به پارتیِ من خو ش اومدین

‏قراره خوش‌ترین لحظاتی باشه .‏که هرگز به پدر مادرم نمی‌گین

.‏سلام، ایپف شنیدیم پارتی داری

‏شنیدم چون بیرون غار شما، ایستاده بودم و .‏داشتم نگاهت می‌کردم

.‏می‌دونی مثل کاری که بهترین دوتسا با هم می‌کنن

‏باشه فقط یه گوشه وایستین و هیچی نگین، باشه؟

.‏الکی اسم من رو "لرک" نگذاشتن .‏حواسم هست رفیق

‏ایپ، داری قوانین بابا رونقض می‌کنی

.‏واسه همین باید من مسئول می‌شدم

.‏نه، قانون اصلی بابا، زنده‌موندن هستش

.‏و من اینجوری زنده می‌مونم و با پت به مدرسه میرم

‏خب پس، پارتی که میگن، همینه؟

.‏اهممم...آره

‏- ها؟ .‏ - آره

.‏- درست ...‏آره

. ‏این ناخوشاینده

‏هی، کی ساسِ جیرجیرکی می‌خوره؟

!‏من

!‏و نوشیدنی

!‏آخ

‏هی، کی نوشدنی‌ها رو خاردار کرده؟

.‏خب! حالا فقط اطراف نوشیدنی‌ها و غذاها ایستادیم

.‏خیلی ساکته .‏و سکوت خیلی نافُرمه

.‏لِرک می‌تونه صدای حیوونا رو در بیاره

.‏راستش، چندان هم...باشه ‏کسی می‌تونه بگه این صدای چیه؟

‏هیچکی؟

.‏سخت نیست بچه‌ها

!‏خب، اون صدای یه آلباتراسِروس عصبانی بود

More Farsi Persian subtitles for Dawn of the Croods

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left