The first 200 lines.
بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
"کوسه"
"کوسه"
تو پسر هان يونگ من اي ؟
حتي حاضر نيستي با يه کارآگاه صحبت کني ؟
ممکنه حرفات درباره اينکه پدرت توي ..قضيه اون تصادف مقصر نبوده
درست باشه
هنوز شام نخوردي ،مگه نه ؟
اوپا که برگرده شام مي خوريم
ممکنه براي يه مدتي برادرت برنگرده
چرا نمياي با بابا بزرگ شام بخوري ،هان ؟
پاشو ،بيا
شما حرفمُ درباره اينکه پدرم توي تصادف مقصر نبوده باور مي کني ؟
هنوز معلوم نيست فقط فکر شخصيمه
چه جور فکري ؟ اول تو بگو
چي ميدوني ؟
قبلا که بهتون گفتم من يه شاهد دارم
انگار تو الانشم به يکي مضنوني ،درسته ؟
اگه ميخواي کمکت کنم بايد بهم بگي
من به کمکت نيازي ندارم
خودم مدرک پيدا ميکنم
ممکنه توي تله بي افتي اون کسي که توي تله افتاد،پدر من بود
دقيقا ،پس بهم بگو ببينم واسه چي فکر مي کني براش تله گذاشته بودن ؟
بايد يه دليلي وجود داشته باشه
من به شماها اعتماد ندارم خودم دنبال مدرک مي گردم
چه به من اعتماد کني چه نکني
به عنوان يه کارآگاه ،اين وظيفه منه که بفهمم کي پدرت کُشته
براي همين دولت بهمون حقوق ميده
لابد اگه يکي ديگه پول بيشتري بهتون بده ...وظايف کاريتونم تغيير مي کنه
من درک مي کنم منظورت از اين حرفا چيه
اگه پدر منم کشته شده بود و ...حقيقت ماجرا معلوم نبود
براي پيدا کردن مظنون واقعي جونم هم ميدادم
حتي شايد سعي ميکردم خودم اون آدم به سزاي اعمالش برسونم
...ولي ،اگه احيانا
..به اشتباه به يکي مظنون ميشدم
اونوقت مرتکب يه خطاي مهلک و غير قابل جبران شده بودم
شما پليسا همين جوريشم تا حالا کُلي اشتباه کردين
تحقيقات هنوز تموم نشده
آخه چطور مي تونين يه بچه ضعيف اينجوري توي زندان نگه دارين ؟
اين بچه ضعيفي که ميگي به يه کاراگاه مُشت زده
حتما يه دليلي داشته
اون آدمي نيست که الکي از اين کارا بکنه
پس همين الان آزادش کنين
...ببين يه چيزي هست به اسم روند دادرسي
مگه پدربزرگم باهاتون تماس نگرفته؟ گفت که زنگ ميزنه
آزادش کن
اين آدم ميشناسي ؟
...نه
تا حالا نديديش؟
نه
باشه
به قضيه پدرم ارتباطي داره؟
به قتل رسيده
آخرين نفريه که پدرت ،قبل از مرگش ديده
منظورتون چيه؟
شاهد مهم يه قتل خودشم به قتل رسيده
اونم توي يه روز
امکانش هست که مرگ پدرت به مرگ اين آدم ربط داشته باشه
البته ممکنم هست مرگشون هيچ ارتباطي به هم نداشته باشه
اين آدم هم همونطور که پدر من مُرده کُشته شده؟
نه
پس چطور مُرده؟
ديگه بيشتر از اين نمي تونم چيزي بهت بگم
فکر کنم تا اينجاشم زيادي بهش گفتي
! اي سو
چيزيت که نشده ،نه ؟
تو از خونوادت خواستي منُ بيارن بيرون ؟
آره
چيه؟با اينم مشکلي داري؟
! اي سو
! هان اي سو
اين دفعه رو چون جوون و بي کله اي ميذارم بري
ولي دفعه ديگه نمي توني به اين آسونيا قصر در بري
اين دختره کيه؟ ..آهان اون
...دختر جو سانگ گوک ،رئيس گايا هتله
معلوم هست داشتي چيکار مي کردي ؟
مي خواستي با يه پسر بچه مثل اون چيکار کني ؟
فقط يه پسر بچه نيست پسر يه قربانيه
براي تحقيقاتم بايد باهاش حرف بزنم
ميدوني که اگه به بالا دستيا گزارش بدم ،برات گرون تموم ميشه
برو گزارش بده
بياين اين حرفارو تموم کنيم و ...بجاش يکم مشروب بخوريم
اون شاهدي که هان اي سو دربارش حرف ميزد ...چطوره دوباره بريم ببينيمش ؟
اينکه بخوام دوباره تحقيق و بازجويي کنم يا نه رو خودم تصميم ميگيرم
بهت که گفتم سرت تو کار خودت باشه و به پرونده هاي خودت برسي
ديگه 15 ساله که ما توي اين کاريم
بخاطر همينم ميدونيم که ..هميشه همه چي ..اونجورکه به نظر ميرسه نيست
هيچ ميدوني چقدر ترسيده بودم؟
شنيدم که يه کاراگاه زدي براي چي همچين کاري کردي ؟
اصلا گوش ميدي چي ميگم ؟
چي شده؟
دليلي داري که نميتوني بموني ؟
..اي سو
ساعت پدرت ....توي خونه ست ؟
هان ؟
..ساعت مچي اي که پدرت ميندازه الان توي خونه ست ؟
چرا يهويي همچين سوالي ميپرسي ؟
اين اواخر ديدي که ساعت دستش کنه؟
واسه چي ميخواي بدوني ؟
ازت پرسيدم ديدي ساعت بندازه يا نه
من نه ميدونم ساعتش چه شکليه ،نه اهميتي داره برام
..اي سو
چيزي نيست
نکنه ...بابام رفته گفته که ساعتشُ دزديدن ؟
گفته تو برش داشتي ؟
براي همين با پليسا دعوا کردي ؟
نه ،قضيه اين نيست بابام رفته گزارش داده اره؟
درست ميگم ؟ گفتم همچين چيزي نيست
پس چيه ؟بايد يه دليلي داشته باشه
..لازم نيست بدوني
کتابفروشي ده اوه
بفرما
ممنونم
آره ..آره
زود باش بخور
درُ همينجوري باز گذاشته يعني کجا رفته ؟
اي هيون منتظرمه بيا بريم
بهم گفته بود امروز بيام
اون کتاب مارک شاگال که هميشه توي کتابخونه ورق ميزنم يادته؟
...واقعا دلم ميخواست برم ولي نيم ساعت بيشتره که اينجا معطليم
از دست من عصباني اي ؟
از وقتي که از اداره پليس اومديم ..بيرون ،همينجوري عصباني اي
از دست تو عصباني نيستم
ولي من دارم از دستت عصبي ميشم
اي هيون بهم گفت با اون کارآگاها درگير شدي
هنوز بهم نگفتي براي چي باهاشون دعوا کردي
من براي تو چي ام ؟
نميتونم آرومت کنم يا بهت کمک کنم ؟
ميدوني اينکه ندونم کجايي و داري چيکار ميکني ،چقدر نگرانم ميکنه ؟
ميترسيدم که نکنه يه بلايي سرت بياد و تو رو هم از دست بدم
حتي نميتونستم چشم روي هم بذارم
همچين اتفاقي نمي افته ،پس نگران نباش
به بلايي که سر پدرت اوردن فکر کن
..بخاطر همين ،اي سو
من ديگه ميرم
! اي سو
همينه ؟
خودشه
گفتي اين کتاب خيلي ميخواي ولي انگار اصلا خوشحال نشدي
چرا ،خوشحالم ...ممنون که برام گيرش آوردين
چيزي شده ؟
اين توي جعبه موسيقي بود
چي؟
راننده هان گفت که ميخواد يکي رو ببينه
ازت ميخوام بفهمي اون يه نفر کي بوده
آره ،لطفا اين کارو برام بکن
..راستي درباره اون مدارک
..اون پاکتي که دست پرفسور کانگ بود
احتمالا تو بَرِش نداشتي ؟
از شرش خلاص شدم
...امروز بايد برم ديدن يکي
خانه ماساژ يونگ بين
اين ديگه اخرين باره
دخترم خيلي دلش يه ويولن ميخوسات ...
به هر حال ديگه ازت پولي نميخوام ،فعلا
...آهان راستي
اونجا خانه ماساژ يونگ بينه؟
معذرت ميخوام
پاکت مدارک؟ آره
طبق حرفاي يکي از اعضاي ..موسسه تحقيقاتي آقاي کانگ
دو روز قبل از مرگش يه پاکت بدون اسم ميرسه دستش
ولي يه چيزي اين وسط بو داره چرا ؟
بعد از خوندن مدارکي که توي اون پاکت بوده،رفتار کانگ عجيب ميشه
کُلا اوضاعش بهم ريخته بوده ،انگار روح ديده باشه
روز بعدشم که اون حرفاي عجيب ميزنه
ميخواي بگي يه چيزي توي اون پاکت هست که مي تونه دنيا رو زير و رو کنه ؟
آره دقيقا
..معذرت ميخوام
اونجا خانه ماساژ يونگ بينه ؟
اونجاست ؟
آدرس اونجا چيه؟
صبر کنين ! موضوع خيلي مهميه
..مادرت روز قبل از مرگش بهم گفت
مهم نيست تا حالا چطور زندگي کردي روزاي آخر عمرت خوشبخت باش
شايد بعدش دوباره همديگه رو ديديم
خيلي از خودم مطمئن بودم ...که مي تونم ..بهش بگم ...که سر قولم موندم
..فکر ميکردم مي تونم
تو ...شنيدم دوباره دردسردرست کردي ؟
ميبينم که ساعت دستتون نيست
سا ...ساعت ؟
...طبق گفته هاي شاهد
کسي که با ماشين زد و در رفت ساعتش از دستش افتاده
پدر من اون روز ساعتش توي خونه جا گذاشته بود
که چي ؟
يعني اينکه مجرم اصلي پدر من نيست ،يکي ديگه ست
يکي ديگه ،کي ؟
فکر کنم مقصر اصلي خودش بهتر جواب اين سوال بدونه
داري ميگي ..من مقصرم؟
براي همينه که نبايد يه جونوري مثل تو رو نگه ميداشتيم
خوب گوش کن
ممکنه بتوني بخاطر بچه بودنت از زير خيلي چيزا در بري ،ولي يه حدي وجود داره
تو بچه باهوشي هستي ،پس فکر کنم ميگيري منظورم چيه
من از هيچي نميترسم
کسي که باعث مرگ پدرم شده،ممکنه ..ثروت و قدرت زيادي داشته باشه
ولي نميتونه از زير حقيقت شونه خالي کنه
ساعتت ...به پليس گفتي که اي سو برش داشته ؟
چي؟
شما چيزي گزارش دادي ؟
اين مزخرفات چيه که داري بهم ميبافي ؟
همچين چيزي نيست
No comments yet. Be the first to leave one.