The first 189 lines.
پس واقعاً وسط بیابون .درختی هم سبز میشه
با این همه دونه که جمع کردیم .مشکل آب حل میشه و اعتبار کسب میکنیم
حتی میتونم جایگاهم رو .دوباره پس بگیرم
یعنی واقعاً تو همچین دونۀ کوچیکی کلی آب وجود داره؟
آره، شنیدم این دونهها .با جادوی آب پر شدن
.بازم حرف از جادو زد
هر وقت درمورد ...این چرندیات ماورایی میشنوم
حس میکنم وجودم زیر سؤال میره !و حسابی اعصابم خرد میشه
،نگاه این فسقلی رو هنوزم جادو رو باور نداری؟
!کافرها مجازات میشن، ها
بوی یه نیروی جادویی خیلی زیاد !و یه تپه گوشت خوشمزه به مشامم میاد
!هوی، زبونت رو گاز بگیر
..."به همچین حرفایی میگن "نفوس بد
!زلزله؟
!بفرما! این مجازات زناریس ساماست
!یالا! بگو گریم اونه چان، معذرت میخوام
...هی آلیس
!یه حس خـــیلی بدی دارم
!همه بپرن تو ماشین
!باید فرار کنیم
!پادشاه شنزار؟
،این اولین باره که میبینمش !یعنی اینقدر بزرگ بوده؟
...پس یعنی این دونهها
بخشی از بدن اون هستن؟
پس یعنی اندامی هستن که براش آب رو ذخیره میکنن؟
مشکلی پیش نمیاد اونا رو کندیم؟
هوی آلیس، من دیگه !از این سیاره خوشم نمیاد
!میخوام برگردم خونه
.از این حرفای دلسرد کننده نزن، شریک
.اتفاقاً این سیاره خیلی هم جالبه
چیکار کنیم؟ !اگه همینطور پیش بره بهمون میرسه
آلیس، نمیتونی سریعتر برونی؟
...صبر کن شماره 6
هر وقت علامت دادم .همگی از ماشین بپرید بیرون
!جدی میگی؟
...هوی، پس دونههای آب چی
!بپرید
...دونههای آب
.من یکی دارم
!معلومه که یه دونه کافی نیست
مأموریت شکست خورد، ها؟
،از اون مهمتر چطوری قراره برگردیم؟
قسمت 9
کیمرایِ
دختر گوشتخوار
عبور از صحرا، روز اول
این آفتاب داغ .رحم و مروت سرش نمیشه
،ما هم برای برگشتن به پادشاهی گریس .مجبور شدیم تمام راه رو پای پیاده بریم
!خیلی گرمه
،خفه شو، وقتی میگی گرمه .هوا از چیزی که هست گرمتر هم میشه
اتفاقاً با دیدن توئه که !حس گرما دو برابر میشه
بهتر نیست اون زرۀ سیاهت رو در بیاری؟
!این زره یه مکانیسم تنظیم دما داره
!هوی، خیلی نامردی
،فقط نیمۀ بالاش کافیه !ردش کن بیاد
!این مخصوص بدن من ساخته شده
.اگه واقعاً گرمته پس لخت شو
،بچهها، اگه دعوا کنید !گرسنهتون میشه، ها
درضمن، گریم هم .فقط یه روز دووم آورد
هوی شماره 6، با امتیاز باقیمونده .میخوام چادر بگیرم
،اگه از نور خورشید پناه نگیرید .کار همتون تمومه
.حق با توئه
...با این آب داریم
.فرمانده، یه چیزی بده بخورم
.مشکل اصلیمون، اونه
انگار تنها راهمون .شکار یه هیولای جادوییـه
...واسه زنده موندن، مجبوریم
.حق اعتراض نداریم
هر جونوری !جلومون سبز شد، میخوریمش
فهمیدید؟
!آره
!نه! نه! نه! حرفشم نزن
!من نمیتونم اورک بخورم
خودت گفتی باید بخوریم، مگه نه؟
!اینقدر بد غذا نباش، بخورش
!راست میگه، خجالت بکش
!رز، دهنش رو باز کن
!به زور میکنم تو حلقومش
!آلیس، نجاتم بده
!اونا میخوان انسانیت منو بگیرم
.نگران نباش
،گوشتش رو بررسی کردم .سمی نبود پس مشکلی نیست
مگه نگفتم گوشت !موجودات هوشمند رو نمیخورم
بفرما، خودم آروم آروم .به خوردت میدم
...بگو آ
!کلهاش رو بیخیال شو
.مترجم: اینجا مترجم انگلیسی اشتباهاً آتاما "سر" رو تاما "تخم" ترجمه کرده
!هر چیزی غیر از اون
،هوی شماره 6 .این شرایط همه جوره مشکل داره
.پس یه درخواستی ازت دارم
.بگو ببینم
.یه لحظه شرت اسنو رو بکش پایین
!چی داری واسه خودت میگی؟
!آلیس، طاقت بیار
!فقط تو بودی که میشد بهش اتکا کرد
.باشه شریک، درخواستت رو انجام میدم
!انجام نده
هوی، گرما زده به سرت؟
،راست میگه !از این مسخره بازیها در نیار
مگه یادتون رفته؟
من با کارای شیطانی .میتونم امتیاز کسب کنم
،من امتیاز داشته باشم .شما هم میتونید غذا و ماشین داشته باشید
چطور متوجۀ همچین چیز تابلویی نشده بودید؟
،اگه گرمتونه !لباساتون رو براتون در میارم
!بــرو بمیــــر
!جا تنگه، بس کنید
این کارها رو بذارید واسه وقتی که !هیچ امیدی برامون نمونده بود
از نظر من که .همین الانشم امیدی برامون نمونده
،درضمن، من و اسنو این حرفا رو با هم نداریم .قبلاً با سینههاش ور رفتم و شرتش رو در آوردم
!حرف نزن! خفه شو
درضمن، چرا فقط من؟
!رز، این بار نوبت توئه
،مهم نیست کدومتون باشید !یالا بذارید باهاتون ور برم و لختـتون کنم
!حرفشم نزن
...هوی شماره 6
.امتیاز شرارت شما افزایش پیدا کرد
...شماره 6، تو
.حتی منم دیگه حرفی واسه گفتن ندارم
!فـ... فرمانده، خیلی بیشعوری
!نـ... نه! آلیس بهم گفت این کار رو کنم
عبور از صحرا، روز چهارم
این چهارمین روزه .که توی صحرا سرگردونیم
.و هیچ اثری از هیچ شهری ندیدیم
،برای کم کردن اثر گرما .تصمیم گرفتیم فقط شبها حرکت کنیم
برای همینم ...با هیچ هیولایی رو به رو نشدیم
.و الان با مشکل غذا مواجه شدیم
دیگه از ور رفتن با یه فرد بیهوش .هیچ امتیازی به دست نمیاریم
عبور از صحرا، روز ششم
.الان حتی حاضرم اروک هم بخورم
به عنوان آخرین راهکار ...سعی کردم امتیاز منفی بگیرم
.ولی جواب نداد
...اون دفعه تونستم ولی الان
میتونم بدجنسی .آستاروت ساما رو حس کنم
وقتی برگشتم زمین .تا میتونم باهاش امتیاز میگیرم
!به جون خودم قسم
.رفتار رز عجیب شده
به نظر میاد .میخواد چیزی بهم بگه
نگهدارنده
داره به گریم نگاه میکنه .که الان بیحرکت افتاده
...اون تنها فرد گروهه که وجدان داره
.حتماً به خاطر دوستش نگرانه
...پسر، ولی واقعاً گشنمه
عبور از صحرا، روز هفتم
...مردم از گشنگی
...دلم هوس یه پارچ آبجوی تگری کرده
...و همینطور
فقط واسه 5 دقیقه هم که شده .میخوام تنها باشم
...عجیبه
!امتیاز نمیده
!نکنه از این کار... خوشت اومده؟
،خب آخه ...وقتی امتیاز شرارت نمیدن
...یعنی به خاطر بالا زدن دامنت، خوشحال
بعد از اون ماجرا .تقریباً همدیگه رو کشتیم
درضمن این روزها .دیگه رز جلوی دعوامون رو نمیگیره
...اتفاقاً
به دعوامون .با یه دید امیدوارانه نگاه میکنه
...ولی خودمونیم، اون نگاه
کجا بود که دیده بودمش...؟
!فهمیدم
اون مثل وقتیه که زن جهش یافتۀ عنکبوتی !منو با اون چشمای منحرفش نگاه میکرد
وقتی موجودات ...تو شرایط سخت قرار میگیرن
...غریزۀ بقاء نسلشون تحریک میشه
و سعی میکنن !برای ادامۀ نسل، جفتگیری کنن
!میل جنسی
...که اینطور
اگه رز اینقدر بد نگاه میکنه ...چون حشرش زده بالا
!نگران نباش، منم مثل توئم، رز
آخه فقط یه چادر داریم .و حتی منم به عنوان یه مرد برام سخته
...ولی... گریم و اسنو حالا یه چیزی
واقعاً عیبی نداره با یه دخترک معصوم از خط قرمز رد کنم؟
!نمیشه
هم از نظر قوانین سازمان و هم از نظر وجدانی !نمیتونم با رز کاری کنم
...پس یعنی آخرش
مجبورم با اون انجامش بدم؟
...چیزی فراتر از بالا زدن دامن
...شرایط اضطراریه
!باید... لختت کنم
خیلی خب، منم دیگه !تحملم به سر رسیده
!بیا جلو
...گوش کن، اسنو
...اگه یه کوچولو طاقت بیاری
.میتونی شکمت رو پر کنی و خوش باشی
.منم به دلایل دیگهای میتونم خوش باشم
به نظرت این معامله به سود دو طرف نیست؟
...حتی تو شرایط اضطراری هم
!میتونم متوجۀ حقه بازیها بشم
...ولی
تو هم نمیخوای بمیری، مگه نه؟
دوست داری یه دل سیر غذا بخوری، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.