The first 200 lines.
!جانگ ته! قـ...قـ..قطار
..دیگه خیلی دیره
!از اونجا بیا بیرون
!نه
!جانگ ته
..بیا بیرون
!جانگ ته
!..شین جانگ ته
جانگ ته..چرا بیرون نمیاد؟
اون دیگه تا الان باید میومد بیرون
!هی عوضیــا! دارم میگم جانگ بیرون نیومده
!جانگ ته
!شین جانگ ته
..پسره ی دیوونه
!آخه چرا از اونجا پریدی؟
!میخواستی اینطوری بمیری؟
جلوشُ بگیر
!!بدون تو..من چطوری زندگی کنم آخه؟
!هی، عوضــی
!ولـم کن
تو هم دلت میخواد بمیری؟
!عوضــیِ دیوونــه
..خرجش اصلا مهم نیست
..پس هر چند نفرُ تونستی جمع کن
تا هرطوری شده..جسدشُ پیدا کنین
انگار مُردن یه آدم برات جنبه سرگرمی داره؟ نه؟
..نه..اینطوریام نیست
اونجا چیه؟
!جانگ ته
..بیـا
..دوبینوری رو
حالا دیگه میتونم انجامش بدم؟
بــرو بِپـَـر
کی میخواد جلوتُ بگیره؟
..حالا من
میتونم بپرم رو قطار؟
پسره ی عوضــی
قسمت 3
..این روزا آدما
تخصصهاشون با هم فرق داره
..یکی با دَهنش کار میکنه، یکی هم با مُشتاش
تو یکی هم..با اون کله ی پوکت
،منظورم اینه که واسه چی همش با بقیه درمیوفتی اونم وقتی نمیتونی..؟
بهتره بِری یه کم بوکس یاد بگیری
این..این..اینو میگن مُشت
..که با یه ضربه اش کله ی طرف بِترکه و حتی نتونه
!گفتم خفـه شو دیگه، عوضــی
اوه، قربان
اینجایی؟
اوه،رئیس
!دوگو
از خجالتِ تو..دیگه نمیتوم سرمُ بالا بگیرم
هر روز کارت شده که از دست یکی عصبانی بشی !..و بعدم بزنی به سیم آخر لعنتی
متاسفم
دار و دسته پونگ چا رو..میشناسی؟
میشناسمشون
..وقتی تو خونه ات نشستی
!باید بذاری یه مُشت بی سر و پا با کفشای گُهی وارد بشن..؟
آخه اصلا با عقل جور درمیاد؟
جور در نمیـاد
با عقل جور درنمیاد؟
یعنی با عقل جور درمیاد؟
جور درمیــاد
تو..داروی سوءهاضمه میخوری؟
واسه چی میپرسین؟
..یه گانگستر
..مثل یه گاوباز، خیلی آهسته حرکت میکنه
!بعد در یه آن به گاو حمله میکنه
اونطوری هیچ راه فراری برای گاو نمیمونه
و اونقدر گاو بدبختُ میزنه تا خون از همه جاش فواره بزنه
پونگ چا هم مثل اون گاوه
!یه گاو بزرگ و وحشی
برای همینم میگم با عقل جور درمیاد
از حالام..دیگه کاری به کار افرادِ دوبینوری نداشته باش
..ولی رئیس
ما باید خیــلی آهسته حرکت کنیم
و درست زمانی که انتظارشُ ندارن
..اونوقت
کارِ همشونُ یکسره میکنیم
.:.:Mikiya:ترجمه و زيرنويس : میکیا:.:.
یادت هست؟
،وقتی از دلتنگی برای بابا گریه میکردیم
ما رو میوردی اینجا
و بهمون میگفتی اگه 10شبِ دیگه بخوابین باباتون با قطار برمیگرده
میگفتی اون حتما میاد
..حالا
من قراره سوارِ اون قطار بشم، مامان
خیلی میترسم
از خیلی چیـزا
..ولی
دیگه چاره ای جز این کار ندارم
مامان؟
وقتی خوشحالی بیا اینجا نه وقتی که ناراحتی و حالت خوب نیست
اون بیشتر دوست داره خوشحالیتُ ببینه
حالا که زنده نیست، چه فرقی میکنه منُ خوشحال ببینه یا ناراحت؟
من دیدمت که از روی پل پریدی
از لحظه ای که افتادی تا وقتی که سرتُ از آب بیرون اوردی
اصلا نفسم بالا نمیومد
چِم شده بود..خودمم نمیدونم
الان داری مُخمُ میزنی؟
اونم جلوی مامانم؟
خیلی به دردم خورد. اومدم اینو بهت پس بدم
همچین میگی انگار بدهیتُ پس دادی
دیگه میرم
خورشید داره غروب میکنه
بعدش برو
الان داری مُخمُ میزنی؟
اونم جلوی مامانت؟
من اینجا زندگی میکنم
خیلی خُب
..من
وقتی عصبانی یا ناراحتم، جایی رو ندارم برم
حتی نمیدونم مادر خودم کجا دفن شده
مادر تو..آدم خوبیه، نه؟
بَدِش نمیاد که برم باهاش حرف بزنم؟
اصلا
پس هر وقت دلم گرفت، گهگاهی هم میرم اونجا پیشش
..مامانم حتما خوشحال میشــ
..ممنون
من دیگه میرم
..اوکی ریون
!اوکی ریون
گوش کن ببین چی میگم، باشه؟
لباسای چانگ آه رو آماده کردم تا براش ببری
از فردا صبحونه اتُ برات میارم
..جلوی در خونه ات
..نه
میدم مال سوک برات بیارتش
..چون خیلی مهمه داروها سروقت خورده بشن
هر چقدرم سرت شلوغ بود، بازم حواست بهشون باش
اوکی ریون، خواهش میکنم. یه لحظه به حرفام گوش بده، باشه؟
بسه دیگه. یه کلمه هم حرف نزن
...اگه الان بهت نگاه کنم
میزنم زیرِ گریه
دلم نمیخواد جلوی تو گریه کنم
مخصوصا الان
آخه چطور میتونم بزارم با این حال بری؟ ..ممکنه تو راه
!ولم کن دیگه، عوضــی
!اوکی ریون..اوکی ریون
.."اسمِ "دوگو
به معنیِ سگه
اونم یه سگ هار
هی، گورتُ گم کن
..چون تو یه فاحشه خونه به دنیا اومدی
پس واقعا خیلی خوش شانسی..که پدرتُ نمیشناسی
..هی، حرومزاده عوضی
اون دهنتُ ببند
مادرت مبتلا به سفلیس شد
و بعد از اینکه تمام پوست بدنش از بین رفت..مُرد
شنیدم..اون موقع فقط 5سالت بوده
درسته؟
!گفتم اون دهنتُ ببند
..بخاطر اینکه تا حالا یه زندگی جهنمی داشته
نباید اصلا از مُردن بترسی
..همین چشمات
منو تا اینجا کشوند
..این چشمها رو
من میخوام بخرم
..دهن گشادتُ
خودم میام جِرِش میدم
سگِ من بشو
فقط برای من پارس کن
و فقط برای خودم دُم تکون بده
!فقط برای من
اومد
اصلا نباید پرشِ سوار شدن رو با پرشِ پیاده شدن از قطار مقایسه کرد
..از هر 10 نفر، 8تاشون
همینکه میپرن پایین، میمیرن
بِپَر
حالا دیگه بِپَر
!زودباش بِپَر
اه..چقدر اینو سفت گره زده
..افراد دوبینوری بعضی وقتا مدارک مهمی رو مخفیانه جابجا میکنن
که به هیچ وجه نباید دست مأمورای دولت بیفته
اگه اینا از داندونگ اومده باشن
ما فقط سهم خودمونُ میگیریم
..ولی اگه مثل ایندفعه بمیرن
میتونیم کل پولُ برداریم
چیه؟ کمک نمیکنی؟
باید از شرش خلاص بشیم تا کسی نبیندش
از شرش خلاص بشیم؟
اونم یه آدمُ؟
یه آدم؟
اون آدم کجاست؟
منظورت این جنازه است؟
!بلند شو. بلند شو، عوضــی
تمومش کن دیگه، جانگ ته
ممکنه من تو جایی شبیه خوکدونی بزرگ شده باشم
ولی وقتی یکی بخاطر کف رفتن پولِ یه مُرده خوشحالی میکنه، نمیتونم بیخیال فقط تماشاش کنم
بَس کن دیگه، باشه؟
تقصیر ما نبود که اون مُرده، هان؟
بکِش کنار
اگه الان جلومُ بگیری، نمیتونم بیخیالت بشما
!ولش کن
..اگه تو هم بمیری
یه نفرم بالا سرِ جنازه ات اشک نمیریزه
اگه اون پولُ با جنازه اش خاک کنیم آدمای خوبی میشیم؟
بذار یه چیزی ازت بپرسم
گفته بودی عمل خواهرت یه 100000تایی برات آب میخوره، نه؟
..اگه پولش الان 100000تا بود
No comments yet. Be the first to leave one.