The first 200 lines.
خیلی راحت میره پایین
اما از داخل میسوزونه، خوشم اومد
راجع به این مشروب
قبل از اینکه چون هیانگ و مونگ ریونگ از هم جدا بشن
از هیونگ دان خواستن که یه بطری از این براشون بیاره
مونگ ریونگ این رو نوشید
و بیشتر از قبل عاشق چون هیانگ شد و آخر سر هم موند پیشش
پس این مشروبیه که چون هیانگ ازش استفاده می کرد
وقتی کوچیک بودم
مادرم وقتی میذاشت شیشه ها رو با کاه سوخته تمیز کنم
این داستان رو برام تعریف میکرد
هر وقت که از این مشروب مینوشم یاد مادرم میفتم
فقط یه گیلاس ازش
کاری میکنه به مادرم فکر کنم
مادرت چجوری بود؟
مادرم؟
مادرم
چان وو اسمش سونگ چان ووئه و جی یون هم سونگ جی یون
چرا من کیم ووک ام؟
منظورت چیه؟
اسم دوستام سه بخشیه اما مال من فقط دو بخشه
چرا اسمت دو بخشی باشه ؟
تو که فقط ووک نیستی
تو ووک نور آفتابی
یعنی که تو دنیا رو نورانی تر میکنی
ووک نور آفتاب
پنج بخشه
اسم من طولانی ترینه
معلومه که اینطوره، تو پسر منی
خاله سو هیون حتما منتظره، بیا بریم
من دنیا رو نورانی تر میکنم
نور آفتاب
آیگو، بوی گند الکل
به جای مشروب دادن، کاری کردی باهاش دوش بگیره
ظرفیتش پایینه
پا به پای هم نوشیدیم اما اون از حال رفت
اون اندازه ی تو که نمیتونه بنوشه
میخوای بکشیش؟
هی، بیدار شو
اوف، سنگینه
میبینم که باهم صمیمی شدید
چی گفتی؟
اینقدر مثل پیرمردا واسه من سخنرانی نکن، بجاش بیا کمک
چی؟
بیدار شد
خدای من، زندست
هی
برو تو
مادرم
مادرم من رو رها کرد
وقتی این قدی بودم
اما من رو نمیشناسه
میگه وقتی که این قدی بودم اومده اینجا
اما
منم نشناختمش، چجوری بتونم آخه؟
چجوری میتونم بشناسمش؟
گفت زود میاد خونه
اینجا خونست؟
آیگو
اینجا خونست؟
یه قابلمه پر، سوپ ماهی پولاک خشک شده خوردی
اما هنوز هم خماری
به موقعش هوشیار میشم
آجوشی
کی اومدی اینجا؟
تقریبا ده سال پیش
آدم هایی هستن که از قبل هنوز اینجا باشن؟
آره، کارآگاه پارک رو که میشناسی
اون و زنش تقریبا بیشتر از بیست ساله که اینجان
اینجا همدیگه رو دیدن؟
یا اینکه باهم اومدن اینجا؟
اینجا همو دیدن
تقریبا تو یه زمان اومدن و مدت طولانی رو اینجا بودن
به همدیگه تکیه کردن و بهم نزدیک شدن
با هم خوب کنار اومدن و تصمیم گرفتن که با هم زندگی کنن
چرا جسد هاشون رو پیدا نکردی؟
مساله نکردن نیست که، نتونستم پیداشون کنم
به جایی که زندگی یا کار میکردن رفتم
اما هیچی اونجا نبود
و نمیدونستن که کی اونا رو کشته
یا اینکه چرا مردن
تازه زمان زیادی هم گذشته
حالا
چرا این همه سوال داری میپرسی؟
فقط یکم کنجکاو شدم
آها، خونه ای که مامان جون سو توش زندگی میکرد
مالکش عوض شد
صاحب قبلی از اونجا رفت
یه آدم معروفه که تو اخبار هم بوده
آدم معروف؟
رئیس شرکت ساخت و ساز چوی سونگ
تو از داستان همه آدمایی که
اینجا زندگی کردن خبر داری؟
همه که نه ولی به اندازه کافی میدونم
از این به بعد بهت کمک میکنم
تو پیدا کردن جسد هاشون
کمکت میکنم
توماس مشروبت رو مسموم کرده؟
تو که گفتی محاله خودتو به زحمت بندازی
معلومه که به زحمت نمیندازم
اما یه چیز مهم تری هست
این حس عدالت طلبی که درونم وجود داره
میبینی؟ اصلا خوب نیست
خب، حالا خونه این رئیس کجاس؟
همون مادر جون سو قبلا توش کار میکرده
جونگ آه
یه چیزی رو واسم پیدا کن
رئیس ساخت و ساز چوی سونگ هان یو هی
مترجمان:پریسا zamilton - مانا
جهت دریافت سریع تر زیرنویس در کانال مجله ما عضو شوید @sunflowermag
خانم رئیس میخوام چند تا سوال ازتون بپرسم
خانم
گفتم که به هیچ خبرنگاری زنگ نزنید
ببخشید، به تیم روابط عمومی گفتم
این مراسم برای عموم نیستش
حرفایی که راجع به وصیت نامه شما زده شد، حقیقت داره؟
ساعت ۳ بعد از ظهر یه جشن خیریه برگزار میشه که
شرکت ساخت وساز چوی سونگ برای ده سال گذشته ازشون حمایت مالی میکرده
ورود برای عموم ممنوع
خانم رئیس، ببخشید اگه میشه یه لحظه صحبت کنیم
باشه،خیله خب، متوجهم
مادر من رو یادتون هست؟
بیست و هفت سال پیش تو خونه شما زندگی میکرد
کیم هیون می
نمیدونم راجع به چی داری حرف میزنی
بچه های اینجا مدت ها منتظر همچین روزی بودن
این بی ادبی شما رو نمیرسونه که
بدون اطلاع قبلی بیاین و وقتشون رو تلف کنین؟
بچه ها، بیاید بریم
پس مادرت 27سال پیش، تو خونه
رئیس هان کار میکرد؟
مادر من واسه اون کار میکرد
یه چیزایی مبهم یادمه
اما قبلا بهم گفتی که توی پرورشگاه بزرگ شدی
اون واسه بعد از اینه که مادرم منو ول کرد رفت
پس داری سعی میکنی مادرت رو پیدا کنی؟
آره یه چیزی تو همین مایه ها
اما چرا همیشه با من خودمونی حرف میزنی؟
مشکلت چیه؟
من خیلی زود با بقیه دوست میشم
اگه فکر میکنی ناعادلانه اس، تو هم میتونی خودمونی حرف بزنی
فقط چون بزرگترم بقیه رو مجبور نمیکنم جور دیگه ای باهام حرف بزنن
یا بخاطر بی ادبی دعواشون کنم
اونقدرام ذهنم بسته نیست که همچین چیزی بگم
الو؟- آجوشی، امروز چه کاره اید؟-
چرا اینقدر دیر کرد
آجوشی- چرا خواستی بیام اینجا؟-
میخوام لطفی که در حقت کردم رو جبران کنی
لیست حسابداری رو روی صفحه باز کردم
وقتی که مشتری ها میان اول اشیاء قیمتی رو چک کن
بعد هم میتونی پول نقد بهشون بدی یا براشون واریز کنی، هر کدوم رو که میخوان انجام بده
کپی قراردادها و کارت شناسایی شون رو هم گم نکن
خیلی آسونه، نه؟- سر در نمیارم-
اگه نمیدونی چیکار کنی بهم زنگ بزن خودم بهت میگم که چیکار کنی
حداقل میزان دستمزد ساعتی رو هم بهت میدم
قبل از وقت شام هم برمیگردم
خب ازم میخوای اینجا چی کار کنم؟
خانم لی
هیچ مدرکی برای ارتباط بین
جانگ میونگ گیو و کیم نام گوک وجود نداره
فعلا بیخیال تحقیق پرونده هاشون شو
به کارآگاه کانگ تو پرونده اش کمک کن
نه قربان اینکار رو نمیتونم بکنم
اونا تونستن بی هیچ مدرکی از شر مظنونا راحت بشن
خیلی کارشون دقیقه، همین که یکم بیشتر تحقیق کنم
مطمئنم که میتونم ارتباط بین پرونده ها و مغز متفکر پشتش رو پیدا میکنم
حتی اگه این کار رو هم بکنی، یه تصادف بزن و در رو بوده که هیچ کسی اهمیت نمیده
باید یه چیزی بهم بدی که بتونم پرونده رو به بالا دستی ها ارائه بدم
بله، متوجهم
باشه
کارآگاه شین، رئیس میخواد تو رو ببینه
بیا بشین اینجا
شنیدم که مسئول پرونده زورگیری و بزن در رو هستی
بله قربان
ایشون مدیر لی دونگ مین از شرکت ساخت و ساز چوی سونگ هستن
یه سری سوال راجع به پرونده ها دارن
تحقیقات راجع به هر دو پرونده هنوز ادامه داره
چرا راجع به پرونده ها کنجکاو هستین؟
من فقط پیغام شون رو آوردم، جناب رئیس یه سری سوال دارن
ایشون از چند تا پرورشگاه دیدن کردن و راجع به این اتفاق ها شنیدن
به شدت ناراحتن
من باید برم مرکز فرماندهی، شما میتونید با کارآگاه شین صحبت کنید
قربان، پرونده های در حال تحقیق سری هستن، نمیتونم چنین اطلاعاتی رو به اشتراک بذارم
مطمئنم شما هم سوالاتی دارید
نه؟
یجوری با هم کنار بیاید
رابطه شما با رئیس چیه؟
هم مدرسه ای بودیم
نه بهش رشوه دادم و نه قرار غیر قانونی گذاشتم ، بهتون اطمینان میدم
رئیس تون چرا به این پرونده ها علاقه مندن؟
ایشون دنبال یه نفر میگردن
از اونجایی که سر نخی ندارن، اطلاعات کافی هم ندارن
و راجع به این حوادث شنیدن و میخوان از چیزی مطمئن بشن
آها، پس مجله ها درست میگفتن
شنیدم که رئیس هان میخوان سهام شون رو به نوه شون بدن
از جانگ میونگ گیو زورگیری شده بود
و کیم نام گوک توی تصادف بزن در رو کشته شد
و هیچ ارتباطی بینشون نیست
پس تحقیقات به زودی به پایان میرسه
اگه بخواید میتونم بذارم که یه نگاه بندازید
No comments yet. Be the first to leave one.