The first 200 lines.
اگه اینو تکرار کنی...
انکارش میکنم. همونطور که همیشه کردم... و همیشه خواهم کرد. تا روزی که بمیرم.
میفهمی؟
هی، قهرمان! چطوری؟
یالا، بریم. عجله کن. دیرمون شده.
من نمیام.
یعنی چی که نمیای؟ - خب، دلم نمیخواد بیام. باشه؟
کایل؟
کایل، نگام کن.
امشب شب افتتاحه. خواهرت روت حساب کرده.
آره، خب، عادت میکنه.
خیلی بیفکری. - چرا؟ چون میخوام خونه بمونم؟
آره، چون میخوای خونه بمونی.
این چیزیه که من میخوام. باشه. من میخوام خونه بمونم!
یه پیراهن راگبی تمیز رو خشککنه هست، کایل. با شلوار خاکیت... کایل؟
کایل؟
بهم نگو. - نمیاد.
این دفعه چیه؟ - همیشه چیه؟
هری میگه نباید بهش فشار بیاریم. ما هم بهش فشار نمیاریم.
و هری نظری نداره که ما باید به شلی چی بگیم؟
در مورد چی بهم بگی؟
تو واقعاً یه عوضی هستی، میدونی؟
ببین، امشب حال و حوصلهی آدمها رو ندارم. باشه؟
اینو این اواخر زیاد میگی.
اینطور نیست که دوباره این کارو نکنی.
فردا شب؟ اون موقع میای؟
امشب بترکونی. باشه؟ - آره، حتماً.
خوبی؟
خوبم.
نمایش باید ادامه پیدا کنه، خانم استرایسند.
یالا. لیموزینت منتظره.
میبینمت. - موفق باشی.
اگه نظرت عوض شد، برات جا نگه میدارم.
آره.
احتمال این هست؟
نه.
دوست دارم، شریک...
بعداً میبینمت.
آره!!! آره!
آره!!! آره!
آروم باش. مراقب قدمهات باش. مواظب باش، عزیزم.
مامان؟ کایل کجاست؟
کایل؟
کایل، کجایی؟
کایل! کایل! نه!
کایل!!! کایل!!!
کایل؟؟
کایل؟
نه!
نه!
یالا! بریم! بریم! بیدار شو! بیدار شو! بیدار شو! بیدار شو! بیدار شو!
مامان!
سخنران مهمان امروز، ستارهی درخشان سابق دانشکدهی...
...روانشناسی این دانشگاهه. معلم.
درمانگر. نویسنده.
و این کلمات فقط شروع توصیف مشارکتهای ایشون در این رشته هستن.
برای اینکه ایشون رو اینجا بیاریم، کمی اصرار لازم بود...
...اما میدونم که ازش استقبال گرمی میکنید.
پسر خلف خودمون، دکتر مایکل هانتر.
...حالا تصور کنید که دوباره یه بچهاید.
و شما رو به این اتاق آوردن تا در مورد گچ یاد بگیرید.
و فرض کنید من هر چیزی که در مورد گچ میدونمو بهتون میگم...
...اما در حین این کار، کتکتون هم میزنم. با این چوب اشاره کتکتون میزنم.
حالا، شاید بعضی از شما توی اتاق از این کار لذت ببرید.
حالا، شما دیگه بچه نیستید، اما هنوز این ناخودآگاه...
...پاسخهای شرطیشدهی ترس رو با خودتون حمل میکنید.
شما خاطرهی اون کتکها رو عمیقاً در ناخودآگاهتون دفن کردید.
شما حقیقت رو به... به یک دروغ قابل قبول تغییر دادید...
...که به شما اجازه میده در جامعه عملکرد داشته باشید.
به یک داوطلب نیاز دارم.
این خانم جوان خوبه. ممنونم.
حالا به عنوان یه درمانگر، آرزو میکنید که مراجعتون بتونه به سادگی بهتون بگه...
...ریشهی دردش چیه، اما خب در اون صورت اون شخص به درمانگر نیاز نداشت.
پس... ما صرفاً یه سوال میپرسیم و مراجع جواب میده، اما اغلب چیزی که...
...گفته نمیشه... خیلی مهمتر از چیزیه که گفته میشه.
پس ما یه آزمایش تداعی کلمات ساده رو امتحان میکنیم.
حالت خوبه؟ - خوبم.
درخت. - قوی.
عشق. - خوب.
مامان. - آواز.
بابا. - کت و شلوار.
قرار. - بلند.
خب، پس من حذفم.
اوه... خیلی خوبه.
اِه، اسم شما چیه؟ - جینا.
جینا. خیلی خوب بود. دانشجوی کارشناسی هستی؟
منم مثل شما درمانگر میشم.
اوه! همدردی میکنم.
پدر و مادرت در مورد این قضیه چه حسی دارن؟
مادرم فکر میکنه من دیوونهام.
و پدرت چی؟
اون اصلاً از این قضیه خوشحال نیست. درسته؟
خیلی چیزا نیستن که خوشحالش کنن، وقتی سر کار نیست؟
وقتی خونهاس؟
با تو؟
حالت خوبه؟
در تبادل کلمات با جینا، من عضلات صورتش رو مشاهده کردم.
حالت چشماش رو.
ریتم نفس کشیدنش رو.
اینها همه نشانههای غیرکلامی به ناخودآگاهن... به حرفهای ناگفته.
و خب... کدورت بین پدر و دختر... خیلی هم رایجه.
آقا... پایاننامهی من؟
زود خونده میشه. نه واقعاً. وقت نمیبره. اصلاً طول نمیکشه.
خواهش میکنم، دکتر هانتر؟
ببخشید! ببخشید! دکتر هانتر، دیرتون میشه.
خب... پس با اجازه همگی. خیلی ممنون.
ممنون که اومدین.
ببخشید، من باربارا... لانیگان هستم. - بسیار خب.
خیلی خوب بود. - ممنون.
حسابی بزرگ شدی.
خب، حالا من مددکار اجتماعیام.
خدمات حمایت از کودکان. دارم روی دکترام کار میکنم.
همین انتظار رو ازت داشتم.
حجم کارم خیلی زیاده.
بیست و هفت پرونده. هیچکدوم خیلی چالشبرانگیز نیستن.
به جز یه بچه هست که... میخواستم ببینم...
...اگه میتونم دربارهاش باهاتون صحبت کنم.
باربارا... من دیگه بیمار نمیبینم.
نه... از این موضوع باخبرم.
من... میتونم بگم چقدر از شنیدن خبر پسرتون متاسف شدم.
اشکالی نداره.
نمیخوام مزاحم بشم اما اون واقعاً یه پروندهی غیرمعمولیه.
چهار سال پیش، برگشت خونه و مادرش رو مرده پیدا کرد.
پدرش تا سر حد مرگ کتکش زده بود.
پدرش حبس ابد گرفت و تامی هم سر از برنامهی اقامتی درآورد...
...در هالی هیلز.
شش هفته دیگه، هجده ساله میشه و میتونه آزاد بشه.
فکر نمیکنی آمادهست؟ - نه، فکر نمیکنم.
استرس پس از سانحه؟
هر مددکاری همین رو میگه. به نظر میاد کاملاً تأثیر نپذیرفته.
بچهی خیلی خوبیه. هیچ الگوی رفتاری غیرعادیای نداره.
هیچ علائم واکنشیای نداره. - سرکوب عمیق.
آره، میدونم یه چیزی اون تو هست.
خب، اگه بتونید یه ساعت بهش وقت بدید... - ببین، خواهش میکنم... باربارا...
مسئله زمان نیست. مسئله تعهده. تو واضحاً این تعهد رو داری. من ندارم.
دیگه ندارم.
ولی اگه داره احساسات واکنشی رو پنهان میکنه.
میدونم که شما تنها کسی هستین که میتونید اونها رو ببینید.
لطفاً درک کن. من کتاب مینویسم. گاهی اوقات سخنرانی میکنم.
کاری که الان میکنم همینه... متاسفم.
حداقل یه خلاصه از پروندهی تامی رو میگیرید؟
اگه یه دقیقه وقت آزاد داشتید؟ تمام شمارههای تماسم توشه.
ممنون میشم.
خوشحالم دیدمتون. - منم همینطور. مراقب خودتون باشید.
من نیستم. پیغام بگذارید.
سلام، بابا! شلیام. اونجایی؟
شلی؟ - هفته پیش دلم برات تنگ شده بود.
آره، میدونم.
ولی گوش کن، ماشینم همین الان خراب شد، بابا.
ماشینت؟ خودت خوبی؟
ها؟ اوه، من خوبم. چیز مهمی نیست.
یکی از دوستای تروی قراره برام یدکش کنه.
اوه، تروی! تروی کیه؟ - دوست لوراست.
لورا کیه؟ - شلی، تو لعنتی خرابش کردی.
کاملاً نابود شده. آروم باش. دارم با بابام حرف میزنم.
شلی؟ کجایی؟ میام دنبالت.
نه! بابا، من خوبم. فقط... فقط باید ماشین رو برای فردا مدرسه قرض بگیرم.
میتونم؟ - آره. کجایی؟
میام دنبالت. - بابا، فردا میبینمت.
شلی، به حرفم گوش کن! - باشه، خداحافظ.
پس امتحانات میانترم رو عالی دادی. باید حس خوبی باشه.
آره. خیلی خوب. - به آزمونای SAT فکر میکنی؟
نمیدونم. من... فقط نمیدونم دانشگاه برام مناسبه یا نه.
چرا دوباره داریم این رو ضبط میکنیم؟
هر ماه فقط یه بار این کارو میکنیم.
برای اینکه... پیشرفتت رو ثبت کنیم.
حس موش آزمایشگاهی بودن بهم میده. - قصدش این نیست، تامی.
اوم. آره، میده. خواهش میکنم، خجالتآوره.
فقط خاموشش کن. لطفاً؟
ممنون، بابا.
خیلی بابت این ممنونم، دکتر هانتر. روزای قبل مطمئن بودم که از دستتون دادم.
همینطور بود.
ولی گوش کن، دو تا چیز: اول، مایکل.
باشه. - و دوم.
قولی نمیدم. فقط نیم ساعت. - همین چیزیه که میخوام.
ما پسرها رو تشویق میکنیم که هفتهای یه بار در آمادهسازی غذا مشارکت کنن...
...که تامی هم خیلی خوب انجامش میده.
هی! بوی خیلی خوبی میده.
خب، اگه به اندازهی کافی سیر استفاده کنی، همه چیز همینطوره.
بهتون دربارهی دکتر هانتر گفتم، استاد قدیمیم... استاد سابقم.
ببخشید.
سلام. من تامی هستم. - مایکل.
از آشنایی باهاتون خوشبختم. - منم همینطور.
میخواستم بدونم اگه اشکالی نداره برای مدتی تنها بذارمتون تا صحبت کنید؟
آره، حتماً. من که جایی نمیرم. - باشه.
خداحافظ.
فعلاً که پنج و نیم هفتهی دیگه همینجام.
اوم. بهم گفتن... خوشحالی که داری میری؟
شما جای من بودید، نبودید؟
اوم، آره، میبودم.
پس اَه... شما چی هستید؟ امتحان نهایی من؟
منظورت چیه؟
خب، تمام متخصصهای دیگه رو سر راهم گذاشتن.
فکر کنم شما قراره کارو یه سره کنید.
اه... نه، اصلاً.
خب، تو منو چی داریم؟
اه... یه جور خورش یا آبگوشته. یه کم میتلوف مونده، مرغ، سبزیجات.
میخواید مزهاش کنید؟ - حتماً. بوی خوبی میده.
یه کم داغه. بفرمایید.
پس داری به این به عنوان یه شغل فکر میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.