The first 185 lines.
"استاد هیچی" تقدیم می کند :
لحظه های عاشقی
قسمت اول
هی ، دارم میرم.
باشه عزیزم. روز خوبی داشته باشه.
بیا یکم ...
عزیزم ول کن . بیخیال
-خدایی؟ -فقط یکم بغل قبل اینکه برم
-باشه . دوستت دارم. -منم دوستت دارم.
اوکی. اوکی. اوکی
اون چی میشنوه؟
عالی بود
-وای، خدا!
["Everybody Everybody" by Black Box playing]
نگاه ، اه
یالا بخون میخوای؟
اوه
دختر ، زن ، دیگری کتاب از برناردین اواریستو
- خنده ام میندازه .
داری چی میخونی؟
- شرلوک
چه کتاب سفیدپوستیای
واقعا؟ سفیدپوستیش تقریبا اندازه "ارباب حلقه ها"ست.
آره اون واقعا سفیدپوستیه.
درسته
از اینکه دود سیگار بره تو چشمات متنفر نیستی؟
-لعنت بش
نه باید دود را اینجوری بفرستیش بره
-میدونم. بعضی وقتا گند میزنم توش.
تو باید فقط یکم بیشتر بدی بیرون فقط یکم ..
حس میکنم انگار یه جوجه ام .
عزیزم؟ عزیزم؟ خوابی؟
-تقریبا -همم
خوابم نمیبره. میخوای اون سریاله رو ببینیم؟
-Happy Valley؟ -اوهم
اگه بریم، اونوقت من تا ۴ صبح بیدار میمونم سریال ببینم.
باید یکم بخوابم 'چون فردا قراره اون مصاحبه رو بدم
-یادم رفته بود ، اوکی
-نگران نباش. -ببخشید . ولی دوستت دارم .
-خیلی دوستت دارم
خب، یه لحظه.. یه سوال خیلی کوتاه دارم ازت
یه ثانیه بیشتر طول نمیکشه ، خب؟
ازت میخوام راجع بهش درست و حسابی فکر کنی
فرض کن یه ناشری.. ، ناشر تو میاد پیش تو
"وای ، دنیس"
"یه فرصت فوق العاده پیدا کردی پیشنهاد پنج تا کتاب ، یه معامله فوق العاده ."
"قراره یه فرنچایز بشه که مجموعه فیلم ازش بسازن. قراره بترکونه " خب؟
تنها کاری که باید بکنی اینه که ..
باید زیربغلش رو هر روز لیس بزنی به مدت یک سال
اینکارو میکردی؟
آره ، میکردم . حالا میشه بخوابیم؟
آره ، باشه. فقط میخواستم بدونم که تو این کارو میخوای.
* هر دو خواننده
آره معلومه ، میخوام که آدم موفقی بشم مثل اون "دریک" و "تری سانگز".
خوب شد که فهمیدم . شب بخیر عزیزم.
باشه ، وایسا یه سوال دیگه دارم، فقط یکی دیگه.
این چه کوفتیه؟ خدا
باشه ، باشه.
میدونی که وقتی خوابم میاد چحوری میشم.
این یکی یه سوال جدیه
واسه اینکه جونمو نجات بدی ، خب؟
حاضری زیربغل یه نفر رو هر روز تا آخر عمرت لیس بزنی؟
هر روز ، تو باید لیس بزنی ..
تو این قضیه، تو چند سالته؟
از الآن شروع میشه مثلا ۳۴ سال. تا آخر عمرمون
این یه جور گروگانگیریه ؟ داستانش اینجوریه؟
آره ، اونا قراره منو بکشن ، عزیزم
چجور زیر... زیر بغلش عرقکردهاس؟
-آره خیلی عرقیه
تهوع آوره، مثل یه زیربغل کثیف.
-مثلا از این ضدبو های طبیعی زده؟ یا ضد عرق؟ -آره ، بو گند میده.
هر روز خدا تا آخر عمرت.
ببین ، من میخوام که تو اینجا باشی ، میخوام زنده باشی ، پس انجامش میدم
-حاضرم انجامش بدم -وای ، خدا .
چون من در این حد بهت متعهدم.
-عزیزم ... -بله
خیلی خیلی ممنون
حالا میشه لطفا چشمات رو ببندی ، و عازم رویا بشی.
الآن خوشحالم . دیگه میخوابم
اوکی خیلی خوب. ممنون . عالیه
وای خدا.
باعث شد حس خیلی خوبی به خودم داشته باشم.
-حالا دیگه خواب از سرم پرید، دیگه نمیتونم ..
اون خوشگلهی منه؟
میدونم ،پسر. چطوری؟
دیدمت . دیدمت .
چطوری؟ ازم فرار نکن.
تینا! تینا.
چه خبرا؟
اوه ، چطوری "شاکا"؟
عصبانی نشو ، شاکا.
هنوز از دست "پتی" عصبانیای؟
اوه ، نمیدونم اون کینه کِی قراره تموم شه
بیا بفرما .
حواسم بهت هست . میخوای؟
بخورش .
-چطوری؟ -هی دنیس.
از دیدنت خوشحالم ، لارن.
- واو، چه بوی خوبی. -اوه ، ممنون.
ممنون
-چه خونهی قشنگی -خیلی ممنون
شومینه ، همه چی ...
خب ، یه صبح عادی واسه تو چجوریه؟
میدونی ، بیدار میشم ، صبحانه میخورم ، شاید یکم وید بکشم
صبحانه معمولا چی میخوری؟
نمیدونم ، بستگی به روزش داره فک کنم ..
امروز صبحانه چی خوردی؟
نمیدونم والا ، این صبحانه و این چیزا چه ربطی داره .
-میگیری چی میگم؟ -ببخشید.
من فقط دارم تلاش میکنم یه درکی از شخصیتت پیدا کنم.
که تو چجور آدمی هستی.
آره ، آره . فقط نمیدونم اینکه
چجور تخم مرغ صبح خوردم چجوری قراره به اون درک کمک کنه
درسته.
- خیلی خوب، پس بیا درباره نویسندگی صحبت کنیم . -اوکی.
کتاب بعدیت چجور پیش میره؟
خب ، داره پیش میره .
آره ولی یه روالی داره. فک میکنم به خصوص در مورد کتاب ها.
و فک میکنم آخریه خوب در اومد
واسه همین الآن یه فشار عجیبی هست
که این جدیده بهتر از اون یکی در بیاد
و فکر میکنم ، حقیقتش ، فقط دارم سعی میکنم که تمامش کنم و منتشرش کنم .
و ، میدونی، ببینم چی میشه .
اوکی.
-ببخشید که مزاحم شدم فقط -هی عزیزم.
-سریع میرم. ببخشید . -اشکالی نداره.
من "لارن" هستم ، تو "آلیشا"یی
آره . از دیدنت خوشوقتم
اشکالی نداره یکم درباره زندگی خصوصیت صحبت کنیم؟
من خیلی آدم اجتماعی نیستم
- بیخیال عزیزم -مشکلی نیست؟
-خوشحال میشم ، خواهش میکنم. -خیلی ممنون.
- یالا ، عزیزم. -اوکی.
-خب ، شغلت چیه؟
من ..
من میخوام وارد کار طراحی داخلی بشم.
به خاطر همین ، الآن توی یه عتیقه فروشی کار میکمم.
اوه!
با عقل جور درمیاد. شما خیلی اثاثیه خوبی دارین .
-ممنون. -میخواستم در مورد این یکی بدونم.
راستش این یکی از وسایل مورد علاقه منه
آره، اسمش "گولدی ویلیامز"ه
اون یه کارگر جنسی بود توی ایالت نبراسکا اواخر قرن ۱۹
خلاصه ، اون بازداشت شد واسه ... نمیدونم واسه چه گرفتنش .
و این عکس بازداشتش هست.
و ظاهرا پلیس ها بهش میگفتن که "باید صورتت جدی باشه(ادا در نیاری)"
-و زنه گفت : نمیخوام
آره ، من عاشقشم اون گوشواره های حلقه ای داره ،
یاغیه ، یه جورایی شبه یکی از عمه هامه ، واسه همین .. آره
-چه داستان قشنگی . -ممنون.
شما چطوری باهم آشنا شدین؟
- به واسطه یه دوست مشترک .
اونا جشن تولد داشتن و ما اونجا به همدیگه رسیدیم
-آره . -همون شب.
و تو اومدی ... اون اومد پیش من و گفت :
"هی ، تو اون دانشمنده نیستی؟ یا یه چیزی تو اون مایه ها؟
دانشمند؟
-من یه چیز بهتری گفتم احتمالا
آره احتمالا . من قبلا توی شیمی یه دستی داشتم.
-تو رو خدا ، اون دکترای شیمی داشت . -آره
-اه
اون از من باهوش تره ، اینو میخواد پنهان کنه
-من فقط اونو واسه خودم ... - منکر نشو .
آره. نه من قبلا شیمی کار میکردم
عاشقش بودم. هنوزم فک میکنم واقعا زیباست.
ولی ، محیط کار حقیقتش واسه من خوب از آب در نیومد
و من تصمیم گرفتم حرفهام رو به طراحی داخلی تغییر بدم ,همین
- که یه جورایی عجیبیه ، ولی
پس تو باهوشی .
تا حالا به همسرت ، توی کارش کمک کردی؟ مثلا قبل از انتشار ، کتابش رو بخونی؟
خب ... این یه دفعه رو یه چیزایی خوندی .
و یه مشت یادداشت برام گذاشتی که الزاما با همهشون موافق نبودم
-نه نبودی. -ولی به نظراتت احترام گذاشتم.
-واقعا؟ -به نظراتت احترام گذاشتم.
ولی لزوما نخواستم که اعمالشون کنم
به هر حال بعد از اون، چون ما ...
- ما حدود سه روز خیلی از دست هم عصبانی بودیم ... -آره.
و تصمیم گرفتیم که دیگه کارمون و رابطهمون رو از هم جدا نگه داریم
من به تو نمیگم که چه عتیقه ای رو بخری .
تو هم به من نگو که شخصیت هام رو چجوری پردازش کنم
و ما در صلح و شادمانی خواهیم بود.
-اهمم. -آره.
اون آخرین هشدار بود .
-احوالت؟ -چطوری؟ خوبی؟
No comments yet. Be the first to leave one.