The first 200 lines.
پانصد سال
ماندگار
دیرپا
امسال، پانصدمین سالگرد ماست
زن و شوهر، پسر و دختر
خواهش میکنم برای داستان این کشتار بزرگ سکوت کنید
نه، نه، نه، داتی!
موسیقی باید مثل یه رودخونه دور کلمات من جریان داشته باشه
داتی، یادت هست؟
نشونه شروع تو مادر روحانی هست
که به صورت نمادین کلید رو تحویل میده
خیلی متاسفم... نگران بودم از دستش بدم
نترسید خانم ثیمبل
اون تقریباً غیرممکن خواهد بود
پس خواهرها میخواستن مشارکت کنن؟
ایده مادر روحانی بود
با سرِ بالا بیرون میرن
ولی من با شما موافقم، زمان عجیبی برای جشن گرفتنه
در حالی که سنت وینسنت در آستانه فروش قرار داره
پوزش میخوام، لرد سدجویک
نه، نه، حق با شماست
شجاعت و اشتیاق اونها الهامبخشه
هیپ هیپ هورا!
اِم، بازرس
آقای پانزار اینجا ظاهراً یه ماکت دارن
از طرح توسعه پیشنهادی
که باید برای سخنرانیها روی صحنه آورده بشه
درسته. کجاست؟
یه جای خیلی امن
روث؟!
سلام، سم
روث پنی. خودش
یا به قول معروف، برقآسا
چه عالی!
شما همدیگه رو میشناسید؟
آره
سلام، فلیکس
سلام، روث
خواهر. ولی... چطور؟ چرا؟
هیجانزده نشو سم
اوضاع با کینگزلی عالیه
اوه. من مشغول کارم
یه داستان در مورد اینکه چطور پروژه توسعه سنت وینسنت
میتونه در سراسر کشور اجرا بشه
فردا تو سخنرانیام همه چیز رو توضیح میدم
فردا در مورد گریت اسلاتره، آقای پانزار
نه سلطه بر جهان
لین گودوین
به عنوان رهبر شورای شهرمون
من ازش رونمایی میکنم
معرفی میکنم
لرد آدام سدجویک تاورز
اوه... خدای من
بله، میدونستم تحت تاثیر قرار میگی خواهر!
پیشرفت!
مثل کوسه باید به حرکت رو به جلو ادامه بدیم
وگرنه میمیریم
آخرین روزمون قبل از اینکه همهمون از هم جدا بشیم
بیایید سعی کنیم ازش لذت ببریم
با این وضع، فتق میگیرم!
پاداش شما در بهشت خواهد بود، خواهران!
یه بمب کیف دستی
اون یکی رو یادمه
فکر کردم کارم تمومه
یه خنجر تشریفاتی
از محفل مخفی جادوگرها
و، اِم، یه سوتین
داری سرخ میشی، سم؟
اون یه سلاح کُشنده برای قتل بود!
خوش گذشت بهمون، نه؟
خانواده کوچیکمون داره از هم میپاشه
خواهر بانیفیس. آروم باش پگی
هر چیزی یه زمانی داره
و تو انگشتتو سمت من نگیر، پسر! زمانی برای خندیدن
و زمانی برای... خودتو چی فرض کردی!
من کسی هستم که تو رو بیرون میکنه
جیغ بزنم؟! تو پنگوئن لجباز!
صاحب جدید!
برای من فرقی نمیکنه تو کی هستی، عزیزم
این یه مسئله فیزیک سادهست
اگه میخوای منو جابجا کنی
باید منو فیزیکی بلند کنی!
اوه خدای من، واقعا خودشه
ای بابا زن!
پیمانکارم باید اندازهگیریهای محل رو انجام بده
باشه، همهمون احساساتی هستیم
این برای همهمون سخته
لرد متیو سدجویک
زمینی که ما روش وایسادیم
اینکه من با این طرح توسعهای که شبیه هیولای فرانکنشتاین هست
مخالفم، بیاهمیته!
اوه، تو
پیرزنِ بدجنسِ وحشتناک!
خدای من، اینجا چه خبره؟
اینجا جای نمازه نه پشت حصار زنهای رختشور!
مادر روحانی ادرین، اجازه بدید خواهر هلنا رو معرفی کنم
باستانشناس محترم
و... خب، تا حدودی یه قهرمان
ما آشنا هستیم. هلنا؟
مادر روحانی
من از اسقفنشین مجوز کتبی دارم
برای عکس گرفتن و ثبت این کلیسای کوچک باستانی باشکوه
قبل از اینکه نابودش کنن
بله، و من سعی کردم بهش بگم که نیاز دارم
جوان، تو صاحب این زمین نیستی
هنوز نه
پس تا فردا
وقتی قراردادها مبادله بشه
خواهر هلنا میمونه
بابت بلند کردن صدام ببخشید
انتخابات شورا در راهه و
من در مدرسه صومعه شبانهروزی بودم
زندگی جهنم محض بود
از اون موقع از راهبهها متنفرم. جسارت نشه
راهبه به دل نگرفت
بله
مادر روحانی آدریان، مثل همیشه مرموز، هلنا
سر شام حرف میزنیم
بله، خواهر...؟
بونیفیس. من تمام مقالاتتون رو خوندم
مصر، ماچو پیچو، اِفِسوس
محشر بود
اگه جسارت نباشه
شما یکی از دلایلی هستید که حس کردم باید به جمع خواهران بپیوندم
و فقط اینکه میدونستم خودتون هم اینجا راهبه بودید
باشه، باشه، دیگه پاچهخواری کافیه
اگه اصرار داری بدونی
من هم کارهاتون رو از دور تحسین کردم
استنتاجهای قانونیتون. دقت نظرتون به جزئیات
عجب!
خب، اِم، یه جزئیات
از نوشتههاتون
شما چندین سال پیش این کلیسای کوچک رو قبلاً بررسی کرده بودید
چیزی رو جا انداختید؟
خداوند به روشهای مرموز کار میکنه خواهر
بعداً مفصلتر صحبت میکنیم
بله
و یه دونه دیگه دقیقاً مثل همین
قشنگه. مذهبیه؟
اوه، تو نگاه یه خبرنگار رو داری روت پنی
سیک. از مادرم
باید خیلی بهتون افتخار کنه؟
راستش... نمیدونم
ایشون دیگه بین ما نیستند؟
نه، اون...
با یه سری آدم مذهبی قاطی پاتی کرد
منو پیش بابام گذاشت
کارمون تموم شد؟
اوه، بله
ممنون
اوه، خدای من! نه نه. فقط کمک دستش
درگیر این پروندههای کم پزشکی قانونی بودم
شانس آوردید که یه آدم دست به خیر پیدا کردید
لرد سدجویک، درست حدس میزنم؟
متیو، لطفاً
نمیشد خواهر بونیفیس رو تنها بذارم
که همه اینها رو خودش جابجا کنه
من که همین الانش هم دارم آوارهش میکنم
خب، شاید بتونیم بخشی از اون عذاب وجدان رو کم کنیم
با یه مصاحبه؟
روت پنی، خبرنگار
متوجه شدم دارن این مجموعه رو به اسم پدرتون نامگذاری میکنن؟
تنها درخواست من بود
اون خیلی سنت وینسنت رو دوست داشت
فقط ای کاش راه دیگه ای بود
خواهر... بو... نی... فیس... من... دویدم
خواهر پیتر! نفس بکش. چی شده؟
این دستخط خواهر هلناست
فوری برگردید. خیلی مهمه.
من میتونم رانندگی کنم
آه، بله
خواهر هلنا؟
اوه، خدای من
دو راه نداره
اون واقعاً... واقعاً...
مرده؟!
به اسم تمام قدیسین، چی شد اینجا؟
سرش از پشت با یه شیء کُند ضربه خورده
متاسفم، قتله
یکی دیگه؟!
اینجا؟!
حالا به من گوش کن، بازرس
من قبول نمیکنم میراث پایانی خواهران
یه قتل بیرحمانه حل نشده باشه!
متوجه شدم
خواهر بونیفیس؟
هیچ کبودی، ناخن شکسته یا نشانهای از درگیری نیست
فکر میکنم از پشت و بدون اینکه متوجه بشه بهش ضربه زده شده
خواهر؟ خواهر؟
این لکههایی که روی لباس راهبگیشه چیه؟
خواهر بونیفیس! اوه، بله!
مادهای چربیدوست به رنگ عاج
موم
از رنگ و پیگمنتش
این از نوعی هست که استفاده میشه در
یک شمع ستونی سنتی کاتولیک
فکر میکنم قاتل ما همین شمعدونه
اوه نه، نه، دست نزن!
پس یه کار فرصتطلبانه بود
درجا برداشته شده
No comments yet. Be the first to leave one.