The first 185 lines.
رأسِ 9:09 آن شب
،قطارِ شمال پُر از مسافر به مقصدِ گنکایکو، در تاریکی میتاخت
نم نمِ باران بدل به رگبار شده بود
و دامنۀ دید بهشدت تنـگ
،یک اتوبوس، به سرعت در باران میراند .به تقاطعی رسید
قطارِ اکسپرس با نهایت سرعتاش به همان تقاطع نزدیک میشد
اتوبوس، نزدیکِ تقاطع توقف کرد
شگفت آنکه، اتوبوس کمی بعد در جهتِ تقاطع شروع به حرکت کرد
قطار در این لحظه تقریباً با سرعتِ 25 متر بر ثانیه در حرکت بود
و فاصلۀ اتوبوس از ریل، 10 متر میشد
... اگر هر دو به همین ترتیب ادامه میدادند
ظرفِ 9 ثانیه به هم میخوردند
.و فاجعه، ناگزیر میشد
رنا کومین
تادانابو آسانو
در
بر اساس داستانی از کیوساکو یومنو
هـزارتوی رویــاها
تـکیه داده به دکل تلفن، در شبی بهاری ذهنم را به نهانگاهِ قلب قاتل مـیافکنم
«تصادف اتوبوس یا خودکشی دونفـره»
.راننده درگذشت .کنترلچی مجروح شد
:نویسنده سنـاریو و کارگردان گاکوریو (سـوگو) ایشیئی
!راه امنه
... در آغاز، مایۀ حسرتـم بودند
... دخترانِ کنترلچی اتوبوس
با یونیفرمهای حماسیشان
غرق در رویای کنترلچی شدن بودم
!عقب، امنه
ببخشید معطل شدین
این اتوبوس تا «میتاکدانی» میره
لطفاً از صف خارج نشین
!امنه
کسانی که سَرپا هستند لطفاً دستگیرهها را بگیرند
خیلی متشکرم
صد یِن به شما برگردوندم
خوش آمدین
به صف، لطفاً
خیلی خوش آمدین
به صف، لطفاً
!امنه
!امنـه !امنـه
لطفاً مقصدتان را به من اعلام کنید
بله قربان، ایستگاه بعدی ما اونجاست
خیلی خوش آمدین
!لطفاً مراقب رفتارتون باشید
خیلی ممنون، خوش آمدین
دخترانِ کنترلچی فقط ظاهرِ ارجمندی دارند
... باید گوش به فرمان رانندهها باشیم
... با بیحرمتیها بسازیم ...
.و مثل برده کار کنیم ...
،چیکو جان ... چیکو هشدار میدهم
هرگز کنتـرلچی نشو
.هرگز
!اوهوی
!به تـقاطع رسیدیم
گیرنده : چیکو یاماشیتا
فرستنده : تومیکو توموناری
مرا ببخش
برای آمدن به شهر لحظهشماری میکنی
احساست را خیلی خوب درک میکنم
... ولی باید بگویم
به صلاح خودت است ...
باید تلخیِ حقیقت را برایت فاش کنم
لطفاً از من دلخور نشو
تو هرگز نباید کنترلچی بشوی
یک دختر کنترلچی در تصادف درگذشت
ممنون که اینهمه راه آمدید
مطمئنم روح تسویاکو هم شاد شده
... هِی به خودم میگم تقدیرش بوده
ولی چی بگم که فردای حادثه عروسیش بود ...
اینه که آتشم میزنه
حتماً نامزدش آقای نیتاکا هم همدرد شماست
،رانندۀ اتوبوس اون بود موقع تصادف
... نیتاکا، نامزدِ تسویاکو
تصادف تقصیرِ اون نبوده
اما نتونست غمش رو فراموش کنه
کارش رو ول کرد و از اینجا رفت
مدتی قبل، ماجرای عجیبی از همکارام شنیدم
قصد داشتم به تسویاکو هم بگم که این تصادف پیش اومد
،یکی از رانندههای «اتوبوسرانی آبی» توکیو .با زنای زیادی رابطه میگرفته
... ازشون که سیـر میشده
.یکی یکی میکُشتشون ...
... به خاطر هوش زیادش
.کسی بهش ظنین نمیشه ...
میگفتن در ظاهرسازی، دستِ شیطان رو از پشت بسته بوده
... اما گویا پلیس توکیو بالاخره بهش شک میبره
و اونم «اتوبوسرانی آبی» رو ترک میکنه و میره سمتِ شهرستان
من فکر میکنم این شایعهها فقط بینِ ما کنترلچیها دهن به دهن میشه
منظورت چیه؟
شبیه اونه؟
... چهرهش توی عکس
خیلی نزدیک به توصیفاتی بود که شنیدهم
... همچی آدمی واردِ محل کار تسویاکو میشه
.و باش نامزدی میکنه ...
وحشتناک نیست؟
... مَرد کمحرفی بوده
.اما خیلی سختکوش و کاری ...
واسه همین کارمند محبوب شرکت میشه
کسی فکرش رو هم نمیکرده جنایتکار باشه
تا وقتی حدسیاتمون براساس یک کلاغ چل کلاغِ کنترلچیها باشن، کسی حرفمون رو جدی نمیگیره
کارِت دارم
گیرنده : تومیکو توموناری
این نامه رو الان پستچی اورد
فرستنده : تسویاکو تسوکیکاوا
تسویاکو کیه؟ همونی نیست که مُرد و واسه تسلیت به خانوادهش رفتی؟
... مالِ خیلی وقت پیشه
!حواستون اینجا باشه
میخوام از نورسیدهای رونمایی کنم
.شرکتمون بالاخره راننده استخدام کرد یه رانندۀ آکبند که چشم به راهش بودیم
!از منم خوشتیپتره، نه؟
نیتاکا
تاتسوئو نیتاکا هستن
تاتسوئو نیتاکا هستم. حالتون چطوره؟
حواست کجاست؟
دست و پا چلفتی
طوری نشد
فرستنده : تسویاکو تسوکیکاوا
چهت شد یهو؟
اِی جون
!چشمت رو گرفت؟
خیلی تابلویی، تومیکو
رفتی تو نَخ خوشگلپسر؟
پاهات شاخ به شاخ شدن؟
بیا آبنبات بخور فشارت برگرده سَر جاش
هول نکن، تو با خوشگلپسر از فردا میرید توی یه اتوبوس
ای بابا، بپا پس نیـفتی
ناسلامتی شرکته، نه سینما
خوش بگذره
یه چیزایی هم براتون اورده. خارجیان
منم دلم میخواد. ولی شیفتِ فوقالعاده دارم
کسی نمیخواد بمونم؟
با آبنباتای خودم حال میکنم
کمی شیرینی برای خانمها
بردارید
لطفتون رو میرسونه
و سیگار برای آقایان
بفرمایید
سیگار؟
هوی! مشروب رو بیار
یکم بنوش
،بابت این نامهنگاری ناغافل مرا ببخش و لطفاً با خونسردی بخوان
احساس میکنم نامزدم قصد کشتنِ مرا دارد
متاسفانه متوجه شدم که سابقاً از نامِ جعلی استفاده میکرده است
بلافاصله به یادِ شایعۀ مشهور خودمان افتادم
... نمیخواستم در اینـباره با کسی حرف بزنم، اما
اما میخواهم تو مطلع باشی
و اگر کشته شوم، میخواهم تو به یادم باشی
... ولی اگر نیتاکا مردِ شایعهها نباشد
... و واقعاً عاشقم باشد ...
،و اگر کارمان به زناشویی کشید لطف کن و مسخرهام نکن
... در آن صورت، لطفاً این نامه را از یاد ببر
.و به دیدار ما بیا ...
توجه کنید لطفاً مقصدتان را به من اعلام کنید
تومیکو
نمیخواد پیاده بشی
قطارِ 12:50 همین الان از اینجا رَد شده
و قطارِ بعدی 1:10 رَد میشه
از همونجا سمت چپ رو بپا
منم راست رو دارم
بله
!امنـه
چیکو جانم، اتفاق عجیبی افتاده
اما ترس به دلت راه نده
... قضیه مربوط است به
.آن قاتل سریالی، نیتاکا
... من
... فکر میکنم ...
.قربانی بعدی او هستم ...
... ولی نگران نباش
... او
... هرگز نمیتواند ...
.با من به مُرادش برسد ...
... چون، برگِ برندۀ من
.نهانترین رازهای قلب اوست ...
... سر بزنگاه
.مچش را خواهم گرفت ...
... و قسم میخورم که
.خون بیگناهِ تسویاکو را تلافی کنم ...
دیر نشه
من میشورمش
!اجازه بدید، کارِ منه
مشکلی نیست، میشورم
تشریف میارید؟
یک مقدار کلوچه پختم
عوضِ شیرینیهایی که شما به ما دادین
No comments yet. Be the first to leave one.