Bosch

Bosch

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

Bosch S06E04 1080p 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Bosch S06E04 iNTERNAL 1080p 720p WEB H264-GHOSTS
Bosch S06E04 1080p 720p WEB H264-iNSiDiOUS
Bosch S06E04 1080p 720p WEB H264-XLF
Bosch S06E04 WEBRip x264-ION10
A Commentary by StarTak
TvWorld.iNFO » StarTak

Tags

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
TS
Published on: 2020-05-29
Downloads: 45
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي‌کـنـد »

‫- تموم شد؟ ‫- تقریباً.

‫وقتی تموم کردی، استراحت کن.

‫حتماً.

‫الیزابت کلایتون. چه عجب یادی از ما کردی.

‫گفتی هروقت خواستم، زنگ‌ات بزنم.

‫خیلی‌وقت گذشته. حالت چطوره؟

‫همه‌چی ردیفه؟

‫اگه منظورت اینه که پاک‌ام یا نه، آره پاک‌ام.

‫خوشحالم اینو می‌شنوم. چه خبر؟

‫امروز یه نفر رو کنار مغازه دیدم.

‫مطمئن نیستم ولی خیلی شبیهِ ‫یکی از دوستانِ دیزی بود.

‫اسمی ازش داری؟

‫"الکس" یه چیزی.

‫شماره پلاک‌اش رو نوشتم.

‫اگه این مربوط به پرونده نباشه، نمی‌تونم...

‫اون شاید بدونه واسه دیزی چه اتفاقی افتاد.

‫شاید چند روزی طول بکشه تا بهت خبر بدم.

‫شماره رو برات اس‌ام‌اس می‌کنم.

‫تو که دیزی رو فراموش نکردی، نه هری؟

‫نه حتی برای یک روز.

ســـامــــان تــرجــمــه از StarTak

‫قسمت 4 از فصل 6 باش ‫"بخشی از معامله"

‫استنلی کنت یه حساب بانکی جداگانه داشت.

‫بهاری که گذشت، افتتاح‌اش کرده بود.

‫همون موقعی که بازپرس خصوصی رو استخدام کرد.

‫در ماهِ مِه و ژوئن بهش پول داده.

‫دیگه چی؟

‫دو تا خرید از "سربروس‌پرو" داشته.

‫یه ردیاب GPS و یه قاب عکس که یه ‫دوربین جاسوسی مخفی داخلشه، خریده.

‫می‌خواسته زن‌اش رو بِپاد. ‫عکس جُفت‌شونو بفرست.

‫دریافت شد.

‫همون چیز همیشگی،

‫تو هر چهار تا دَر گذاشتیم.

‫همه‌چی ردیفه؟

‫ردیفه.

‫رئیس؟

‫همه‌ی تقصیرها رو انداختی گردنِ افرادم.

‫سوءتفاهم شده.

‫"پلیس لس‌آنجلس با استفاده از خشونتِ

‫غیرضروری و نامتناسب، واکنش نشان داد"؟

‫شما تنها کسی نیستی که ‫داره بهش انتقاد می‌شه.

‫اینترنت الآن آتیشه. "واقعه روبی ریج و ویکو دوباره تکرار شده." ‫(اشاره به دو واقعه‌ی محاصره نظامی که ارتش و ATF و FBI ‫مشترکاً درشون نقش داشتن، این محاصره ها خیلی طول کشید و...)

‫مأمورانِ شما با بی‌اعتنایی و عدم‌احتیاط، عمل کردن. ‫(...درنهایت باعث کشته شدن مأموران خیلی ‫زیادی شد که ازشون به عنوان رسوایی یاد می‌شه)

‫با توجه به شرایط، اونا اتفاقاً خیلی به‌جا عمل کردن.

‫جداً؟ خب من یه افسر زخمی توی

‫بیمارستان دارم که با این حرف‌تون مخالفه.

‫دیگه هرگز دپارتمانِ من رو قربانی کارهاتون، نکن.

‫این مزخرفات رو باور می‌کنی؟

‫می‌خوام دوست‌مون رو ببینم.

‫باهاش تماس می‌گیرم.

‫بحث، بحثِ دارو و اینا بود، نه سیاست. ‫سیاست خط قرمزمون بود.

‫ببین من یه دموکرات‌ام. استن آزادی‌خواه بود.

‫- تا چه حد تندرو بود؟ ‫- تا حدِ چنگیز خان.

‫کلاً مخالف حکومت بود. مختصر و مفید بخوام بگم.

‫سعی می‌کردیم زیاد بحث نکنیم. ‫(بس که اختلاف داشتیم)

‫- دوست نداشت مالیات بده. ‫- مگه همه‌مون اینطور نیستیم؟

‫موندم واسه اینم مالیات می‌داده یا نه.

‫این واسه چیه؟

‫یه "اسفنج جراحی"ـه. (گاز پانسمان)

‫دورانداختنیه(یکبارمصرفه) ارزون میشه درستش کرد،

‫و خیلی هم ازش استفاده می‌شه.

‫و آلیشیا کنت اینو خودش اختراع کرده؟

‫دکتری داره از دانشگاه استانفورد.

‫یه ایده‌ی ساده و زیرکانه به ذهن‌اش رسید.

‫قبل یا بعد از ازدواج‌اش با کنت؟

‫قبلش.

‫بخاطراینکه حق امتیاز اینو داشت، زود بازنشسته شد.

.مثل شیرآب‌ای‌ـه که ازش طلا درمیاد

‫شوهرش هم سهمی داره؟

‫50-50 است.

‫چه دست و دلباز.

‫این تویِ قرارداد قبل از ازدواج‌شون بوده.

‫ازدواج‌شون باید بیش از 5 سال طول بکشه، که کشید

‫و کل سهم بهش می‌رسید که رسید.

‫پس بیشتر پول ها مال زن‌‌اش بوده.

‫استن توی طباب‌اتش موفق بود،

‫ولی پول های زن‌اش یه مسئله‌ی دیگه حساب می‌شد.

‫این باعث اختلاف‌شون توی خونه می‌شد؟

‫یه چیزی درست نبود.

‫من ازش می‌پرسیدم که همه چی ردیفه یا نه.

‫ولی اون بحث رو عوض می‌کرد.

‫هیچ‌وقت حرفی از استخدام ‫یه بازپرس خصوصی نزده بود؟

‫بازپرس خصوصی؟ نه بابا نه.

‫یعنی اون فکر می‌کرده آلیشیا یه رابطه داره؟

‫خودِ استن چی؟ شلوارش دو تا نشده بود؟

‫اگه اینکارو هم می‌کرد، حماقت بود.

‫قرارداد ازدواج‌شون یه بند اخلاقی داشت.

‫اگه این بند رو نقض می‌کرد، ‫هیچ ریالی دیگه بهش نمیر‌سید.

‫رئیس، راجع به گروه ضربتِ مارکوس و آریاس...

‫منم می‌خوام توش باشم.

‫خب با ستوان بیلتس حرف زدی؟

‫اونم موافقه.

‫به کاپیتان(سروان) گاروود هم گفتم.

‫- خب پس مشکل چیه؟ ‫- اون داره معطل‌ام می‌کنه.

‫و از من می‌خوای که دخالت کنم؟

‫بله قربان.

‫چرا اینقدر به این پرونده علاقه‌مندی؟

‫یه تاجر محلی از هائیتی، ژاک آوریل.

‫من باور دارم که اون دستور قتل خبرچین‌ام رو داده

‫و برای اینکار هم از مارکوس و آریاس استفاده کرده.

‫منظورت پسر "دوایت وایز"ـه.

‫مارکوس و آریاس از آوریل پول می‌گرفتن.

‫ما داشتیم کم کم دست‌شونو رو می‌کردیم، ‫اونا مایه‌ی دردسرش داشتن می‌شدن.

‫به نظرم آوریل اونا را کُشته ‫و از بازی حذف‌شون کرده.

‫نگران‌ام که این پرونده برات خیلی شخصی باشه.

‫من زبون‌شون رو بلدم. مردم‌اش رو می‌شناسم.

‫می‌تونم کمک کنم.

‫باشه. من با گاروود صحبت می‌کنم.

‫ممنونم رئیس.

‫لباسش توی کشو بود.

‫خودم براش آوردمش.

‫ولی اوناهاش که، روی صندلیه.

‫اگه این عکس ساختگی باشه چی؟ ‫اگه کل داستان‌اش علکی باشه چطور؟

‫یعنی اون شوهرش رو کشته؟

‫خودش و معشوق‌اش، قضیه رو به سمتِ سزیم

‫و شهروندان مستقل، سوق دادن.

‫چرا به جاش، نرفته طلاق بگیره؟

‫اختراع‌اش یه ماشین پول‌ساز حساب می‌شه ‫ولی مالِ مشترکه.

‫نمی‌خواسته از سهم‌اش بده.

‫- چه ظالمانه. ‫- یه انگیزه‌ی قتل حساب میشه.

‫از اول شروع کن به تعریف.

‫اون دو بار بسته شده...

‫یه بار واسه این عکس خون‌بها ‫و بار دیگه موقعی که نجات‌اش دادیم.

‫اینجاست که حواس‌شون به ‫لباس نبوده و خراب کردن.

‫- ماشه رو اون کشیده؟ ‫- معشوقه‌اش.

‫واسه کنت عکس رو می‌فرسته،

‫اونو توی اُورلوک ملاقات می‌کنه، می‌کُشَتش،

‫بعد ماشین‌اش رو می‌ذاره تو مغازه‌ی وِیلِن،

‫برمی‌گرده به خونه و دوباره دست و پاش رو می‌بنده.

‫روز بعدش پیداش می‌کنیم و اون ‫راجع به تاتوی 308 رو به ما میگه.

‫- اون و ماشینِ دزدیده شده‌اش. ‫- و سزیمِ گُم‌شده.

‫ما رو می‌فرسته نخود سیاه

‫تا بیوفتیم دنبالِ یه سری آدمِ بدبخت

‫که ربطی به قضیه نداشتن.

‫آلتِ قتاله(تفنگ) توی خونه‌ی استراوت ها،

‫چجوری سَر از اونجا درآورده؟

‫یه نظری راجع بهش دارم. ‫گوشی‌اش رو پَس دادیم؟

‫به گشتی ها گفتم بهش بدن.

‫عالیه.

‫واسه آلیشیا کنت شنود بذاریم؟

‫اون با یکی توطئه کرده.

‫کسی که هم فرصت‌اش رو داشته ‫و هم دسترسی لازم‌اش رو.

‫متوجه نمی‌شم به چی داری اشاره می‌کنی.

‫فکر می‌کنی قاضی اینو قبول می‌کنه؟

‫شانس‌ام رو امتحان می‌کنم. اصل ‫قضیه به اونجا مربوط می‌شه.

‫در گرفتن موافقت از قاضی "سوبل" موفق باشی.

‫ممنونم قربان.

‫یالا دیگه.

‫"آرت پپر." (جاز نوازِ معروف)

‫توی این آلبوم‌اش یه آهنگی داره ‫که واسه دخترش نوشته و خونده.

‫اینو نوشت چون وقتی دخترش

‫داشت بزرگ می‌شد، زیاد کنارش نبود. ‫بابام قبلاً اینو برام می‌ذاشت.

‫خب یعنی قضیه‌تون مثل او شده؟

‫آهنگه بخاطر تو بود؟

‫بود. دیگه نیست.

‫- دوست دارم ملاقات‌اش کنم. ‫- آرت پپر رو؟ اون مُرده.

‫نه، بابات رو میگم.

‫آقای قدیمی‌پسند.

‫- جدی میگی؟ ‫- آره.

‫هرموقع شد، دورهم جمع بشیم.

‫اون زیاد آدم اجتماعی‌ای نیست.

‫منم حرف زدن‌ام زیاد خوب نیست پس

‫شاید همینجوری توی سکوت بشینیم.

‫دراونصورت شاید از تو خوشش بیاد.

‫و این باعث غافلگیریه؟

‫- اینو می‌گیرم. ‫- تو که گرامافون نداری.

‫می‌خرم.

‫- امشب برنامه‌ای داری؟ ‫- برم واسه این حکم شنود امضا بگیرم،

‫- سگ‌ام رو ببرم پیاده‌روی. ‫- چه هیجان‌انگیز.

‫توی اون بالای تپه(خونه‌ات) مثل یه ‫راهب توی صومعه می‌مونی.

‫پوشیدنِ اون رداء ها رو دوست دارم.

‫متوجه شدم که تو و بنت

‫- این روزا رویِ هم ریختین. ‫- حرفی ندارم!

‫همین فکرو می‌کردم. فردا می‌بینمت.

‫باشه همکار، روز خوبی داشته باشی.

‫"دولت مخفی" آزادت کرده.

‫کارآگاه هری باش.

‫با شماره نشانِ 2997. پلاک‌اش رو بردار.

‫بسه دیگه.

‫برید کنار تا بتونم رَد شم.

‫امروز حتی نمی‌خوای تظاهر کنی که ‫یه شهروند آزاد هستی، کارآگاه؟

‫چیزی تا منقضی شدن کارت ثبت ماشین‌ات نمونده.

‫از راه برید کنار تا بتونم برم.

‫کمربند نبستی، مایه‌ی خجالته.

‫امیدوارم دخترت کمربندش رو بزنه.

‫چی گفتی؟

‫دختر هنوز اول جَوونیشه، هنوز باید کلی عمر کنه.

‫فیلم بگیر، فیلم بگیر.

‫- چه گوهی خوردی؟ ‫- هری!

‫گورت رو گُم کن.

‫اگه دوباره حرف دخترم رو بیاری ‫میدم با کف‌گیر

‫از خیابون جمع‌ات کنن.

‫بی خیال مرد، یارو اصلاً ارزششو نداره.

‫نذار به چیزی که می‌خواد برسه.

‫گورت رو از اینجا گم کن!

‫- برو. ‫- خوکِ کثیف.

‫پس آتش‌نشانی بدون بدرقه‌ی ‫پلیس حاضر نمی‌شه بره.

‫آره، ترسو ها.

More Farsi Persian subtitles for Bosch

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left