The first 200 lines.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـيکـنـد »
- تموم شد؟ - تقریباً.
وقتی تموم کردی، استراحت کن.
حتماً.
الیزابت کلایتون. چه عجب یادی از ما کردی.
گفتی هروقت خواستم، زنگات بزنم.
خیلیوقت گذشته. حالت چطوره؟
همهچی ردیفه؟
اگه منظورت اینه که پاکام یا نه، آره پاکام.
خوشحالم اینو میشنوم. چه خبر؟
امروز یه نفر رو کنار مغازه دیدم.
مطمئن نیستم ولی خیلی شبیهِ یکی از دوستانِ دیزی بود.
اسمی ازش داری؟
"الکس" یه چیزی.
شماره پلاکاش رو نوشتم.
اگه این مربوط به پرونده نباشه، نمیتونم...
اون شاید بدونه واسه دیزی چه اتفاقی افتاد.
شاید چند روزی طول بکشه تا بهت خبر بدم.
شماره رو برات اساماس میکنم.
تو که دیزی رو فراموش نکردی، نه هری؟
نه حتی برای یک روز.
ســـامــــان تــرجــمــه از StarTak
قسمت 4 از فصل 6 باش "بخشی از معامله"
استنلی کنت یه حساب بانکی جداگانه داشت.
بهاری که گذشت، افتتاحاش کرده بود.
همون موقعی که بازپرس خصوصی رو استخدام کرد.
در ماهِ مِه و ژوئن بهش پول داده.
دیگه چی؟
دو تا خرید از "سربروسپرو" داشته.
یه ردیاب GPS و یه قاب عکس که یه دوربین جاسوسی مخفی داخلشه، خریده.
میخواسته زناش رو بِپاد. عکس جُفتشونو بفرست.
دریافت شد.
همون چیز همیشگی،
تو هر چهار تا دَر گذاشتیم.
همهچی ردیفه؟
ردیفه.
رئیس؟
همهی تقصیرها رو انداختی گردنِ افرادم.
سوءتفاهم شده.
"پلیس لسآنجلس با استفاده از خشونتِ
غیرضروری و نامتناسب، واکنش نشان داد"؟
شما تنها کسی نیستی که داره بهش انتقاد میشه.
اینترنت الآن آتیشه. "واقعه روبی ریج و ویکو دوباره تکرار شده." (اشاره به دو واقعهی محاصره نظامی که ارتش و ATF و FBI مشترکاً درشون نقش داشتن، این محاصره ها خیلی طول کشید و...)
مأمورانِ شما با بیاعتنایی و عدماحتیاط، عمل کردن. (...درنهایت باعث کشته شدن مأموران خیلی زیادی شد که ازشون به عنوان رسوایی یاد میشه)
با توجه به شرایط، اونا اتفاقاً خیلی بهجا عمل کردن.
جداً؟ خب من یه افسر زخمی توی
بیمارستان دارم که با این حرفتون مخالفه.
دیگه هرگز دپارتمانِ من رو قربانی کارهاتون، نکن.
این مزخرفات رو باور میکنی؟
میخوام دوستمون رو ببینم.
باهاش تماس میگیرم.
بحث، بحثِ دارو و اینا بود، نه سیاست. سیاست خط قرمزمون بود.
ببین من یه دموکراتام. استن آزادیخواه بود.
- تا چه حد تندرو بود؟ - تا حدِ چنگیز خان.
کلاً مخالف حکومت بود. مختصر و مفید بخوام بگم.
سعی میکردیم زیاد بحث نکنیم. (بس که اختلاف داشتیم)
- دوست نداشت مالیات بده. - مگه همهمون اینطور نیستیم؟
موندم واسه اینم مالیات میداده یا نه.
این واسه چیه؟
یه "اسفنج جراحی"ـه. (گاز پانسمان)
دورانداختنیه(یکبارمصرفه) ارزون میشه درستش کرد،
و خیلی هم ازش استفاده میشه.
و آلیشیا کنت اینو خودش اختراع کرده؟
دکتری داره از دانشگاه استانفورد.
یه ایدهی ساده و زیرکانه به ذهناش رسید.
قبل یا بعد از ازدواجاش با کنت؟
قبلش.
بخاطراینکه حق امتیاز اینو داشت، زود بازنشسته شد.
.مثل شیرآبایـه که ازش طلا درمیاد
شوهرش هم سهمی داره؟
50-50 است.
چه دست و دلباز.
این تویِ قرارداد قبل از ازدواجشون بوده.
ازدواجشون باید بیش از 5 سال طول بکشه، که کشید
و کل سهم بهش میرسید که رسید.
پس بیشتر پول ها مال زناش بوده.
استن توی طباباتش موفق بود،
ولی پول های زناش یه مسئلهی دیگه حساب میشد.
این باعث اختلافشون توی خونه میشد؟
یه چیزی درست نبود.
من ازش میپرسیدم که همه چی ردیفه یا نه.
ولی اون بحث رو عوض میکرد.
هیچوقت حرفی از استخدام یه بازپرس خصوصی نزده بود؟
بازپرس خصوصی؟ نه بابا نه.
یعنی اون فکر میکرده آلیشیا یه رابطه داره؟
خودِ استن چی؟ شلوارش دو تا نشده بود؟
اگه اینکارو هم میکرد، حماقت بود.
قرارداد ازدواجشون یه بند اخلاقی داشت.
اگه این بند رو نقض میکرد، هیچ ریالی دیگه بهش نمیرسید.
رئیس، راجع به گروه ضربتِ مارکوس و آریاس...
منم میخوام توش باشم.
خب با ستوان بیلتس حرف زدی؟
اونم موافقه.
به کاپیتان(سروان) گاروود هم گفتم.
- خب پس مشکل چیه؟ - اون داره معطلام میکنه.
و از من میخوای که دخالت کنم؟
بله قربان.
چرا اینقدر به این پرونده علاقهمندی؟
یه تاجر محلی از هائیتی، ژاک آوریل.
من باور دارم که اون دستور قتل خبرچینام رو داده
و برای اینکار هم از مارکوس و آریاس استفاده کرده.
منظورت پسر "دوایت وایز"ـه.
مارکوس و آریاس از آوریل پول میگرفتن.
ما داشتیم کم کم دستشونو رو میکردیم، اونا مایهی دردسرش داشتن میشدن.
به نظرم آوریل اونا را کُشته و از بازی حذفشون کرده.
نگرانام که این پرونده برات خیلی شخصی باشه.
من زبونشون رو بلدم. مردماش رو میشناسم.
میتونم کمک کنم.
باشه. من با گاروود صحبت میکنم.
ممنونم رئیس.
لباسش توی کشو بود.
خودم براش آوردمش.
ولی اوناهاش که، روی صندلیه.
اگه این عکس ساختگی باشه چی؟ اگه کل داستاناش علکی باشه چطور؟
یعنی اون شوهرش رو کشته؟
خودش و معشوقاش، قضیه رو به سمتِ سزیم
و شهروندان مستقل، سوق دادن.
چرا به جاش، نرفته طلاق بگیره؟
اختراعاش یه ماشین پولساز حساب میشه ولی مالِ مشترکه.
نمیخواسته از سهماش بده.
- چه ظالمانه. - یه انگیزهی قتل حساب میشه.
از اول شروع کن به تعریف.
اون دو بار بسته شده...
یه بار واسه این عکس خونبها و بار دیگه موقعی که نجاتاش دادیم.
اینجاست که حواسشون به لباس نبوده و خراب کردن.
- ماشه رو اون کشیده؟ - معشوقهاش.
واسه کنت عکس رو میفرسته،
اونو توی اُورلوک ملاقات میکنه، میکُشَتش،
بعد ماشیناش رو میذاره تو مغازهی وِیلِن،
برمیگرده به خونه و دوباره دست و پاش رو میبنده.
روز بعدش پیداش میکنیم و اون راجع به تاتوی 308 رو به ما میگه.
- اون و ماشینِ دزدیده شدهاش. - و سزیمِ گُمشده.
ما رو میفرسته نخود سیاه
تا بیوفتیم دنبالِ یه سری آدمِ بدبخت
که ربطی به قضیه نداشتن.
آلتِ قتاله(تفنگ) توی خونهی استراوت ها،
چجوری سَر از اونجا درآورده؟
یه نظری راجع بهش دارم. گوشیاش رو پَس دادیم؟
به گشتی ها گفتم بهش بدن.
عالیه.
واسه آلیشیا کنت شنود بذاریم؟
اون با یکی توطئه کرده.
کسی که هم فرصتاش رو داشته و هم دسترسی لازماش رو.
متوجه نمیشم به چی داری اشاره میکنی.
فکر میکنی قاضی اینو قبول میکنه؟
شانسام رو امتحان میکنم. اصل قضیه به اونجا مربوط میشه.
در گرفتن موافقت از قاضی "سوبل" موفق باشی.
ممنونم قربان.
یالا دیگه.
"آرت پپر." (جاز نوازِ معروف)
توی این آلبوماش یه آهنگی داره که واسه دخترش نوشته و خونده.
اینو نوشت چون وقتی دخترش
داشت بزرگ میشد، زیاد کنارش نبود. بابام قبلاً اینو برام میذاشت.
خب یعنی قضیهتون مثل او شده؟
آهنگه بخاطر تو بود؟
بود. دیگه نیست.
- دوست دارم ملاقاتاش کنم. - آرت پپر رو؟ اون مُرده.
نه، بابات رو میگم.
آقای قدیمیپسند.
- جدی میگی؟ - آره.
هرموقع شد، دورهم جمع بشیم.
اون زیاد آدم اجتماعیای نیست.
منم حرف زدنام زیاد خوب نیست پس
شاید همینجوری توی سکوت بشینیم.
دراونصورت شاید از تو خوشش بیاد.
و این باعث غافلگیریه؟
- اینو میگیرم. - تو که گرامافون نداری.
میخرم.
- امشب برنامهای داری؟ - برم واسه این حکم شنود امضا بگیرم،
- سگام رو ببرم پیادهروی. - چه هیجانانگیز.
توی اون بالای تپه(خونهات) مثل یه راهب توی صومعه میمونی.
پوشیدنِ اون رداء ها رو دوست دارم.
متوجه شدم که تو و بنت
- این روزا رویِ هم ریختین. - حرفی ندارم!
همین فکرو میکردم. فردا میبینمت.
باشه همکار، روز خوبی داشته باشی.
"دولت مخفی" آزادت کرده.
کارآگاه هری باش.
با شماره نشانِ 2997. پلاکاش رو بردار.
بسه دیگه.
برید کنار تا بتونم رَد شم.
امروز حتی نمیخوای تظاهر کنی که یه شهروند آزاد هستی، کارآگاه؟
چیزی تا منقضی شدن کارت ثبت ماشینات نمونده.
از راه برید کنار تا بتونم برم.
کمربند نبستی، مایهی خجالته.
امیدوارم دخترت کمربندش رو بزنه.
چی گفتی؟
دختر هنوز اول جَوونیشه، هنوز باید کلی عمر کنه.
فیلم بگیر، فیلم بگیر.
- چه گوهی خوردی؟ - هری!
گورت رو گُم کن.
اگه دوباره حرف دخترم رو بیاری میدم با کفگیر
از خیابون جمعات کنن.
بی خیال مرد، یارو اصلاً ارزششو نداره.
نذار به چیزی که میخواد برسه.
گورت رو از اینجا گم کن!
- برو. - خوکِ کثیف.
پس آتشنشانی بدون بدرقهی پلیس حاضر نمیشه بره.
آره، ترسو ها.
No comments yet. Be the first to leave one.