Dong Yi

Dong Yi (동이)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Dong Yi 2010 E 44
A Commentary by Rahpooyan
ترجمه شده توسط سجاد

Tags

other
Published on: 2012-09-16
Downloads: 39
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قسمت 44

بانوی من.‏

ـ مطمئن بشید که چیزی از قلم نیفتاده.‏ ـ بله قربان.‏

ممکنه که شروع کنین، بانوی من؟

قبل از این که شروع کنم،‏ میخوام چیزی بگم.‏

ملازمان من و بانوهای بازرس رو آزاد کنین.‏

ـ برید و همسر چان رو پیدا کنین‏!‏ برید‏!‏‏ ـ بله.‏

ـ چی؟ عالیجناب اومدن؟ ـ بله، قربان.‏

ـ عالیجناب‏!‏‏ ـ همسر سلطنتی کجاست؟

ـ بله؟ ـ نشنیدی؟ همسر سلطنتی کجاست؟

عالیجناب...‏!‏‏

چرا اومدی اینجا؟

فراموش کردی چی گفتم؟

با من بیا‏!‏‏

ـ ما به قصر برمیگردیم.‏ ـ عالیجناب‏!‏‏

چرا اونجا وایستادی؟ گفتم با من بیا‏!‏‏

عالیجناب‏!‏‏

یادت باشه‏...‏‏

‏‏...‏ تو ازم برای بازجویی همسر سلطنتی اجازه نداشتی‏!‏‏

پس، برو کنار فرماندار‏!‏‏

عالیجناب‏...‏‏

منو ببخشین.‏ ولی این ممکن نیست.‏

درحال حاضر همسر سلطنتی به همه چی اعتراف کردند.‏

چی‏...‏؟

دیگه حالا والاحضرت هویت واقعی خودشون رو فاش کردند،‏

‏‏...‏ و ارتباطشون با گروه شمشیرزنان،‏

‏‏...‏ و همچنین تلاششون برای کمک به رئیس فعلی گروه شمشیرزنان.‏

عالیجناب، حالا دیگه کاتب همه چی رو ثبت کرده.‏

حالا غیر ممکنه که همه چی رو عقب برگردونیم، عالیجناب.‏

لطفا ما رو درک کنین.‏

دونگ یی‏...‏‏!‏‏

درسته که همسر سلطنتی به دفتر فرمانداری رفتن؟

بله، بانوی من.‏

همه ملازمان ایشون بی دلیل بازداشت شده بودن،‏

‏‏...‏ و عالیجناب در رنج انتقاد ناگوار بودند.‏

والاحضرت دیگه نمیتونستند تحمل کنند.‏

اونا از شخصیت ایشون به نفع خودشون استفاده کردند.‏

اونا ایشون رو به این کار مجبور کردند.‏

بانو ملکه، حالا چی میشه؟

حالا حتی امپراتور هم نمیتونن کاری بکنن‏!‏‏

ـ عالیجناب‏...‏‏ ـ چرا این کارو کردی؟

چطور تونستی این کارو باهام بکنی؟

تو اعتراف کردی؟ مگه نمیدونستی این به چه معنیه؟

اگه مجرم تشخیص داده بشی،‏ عواقب تلخی خواهد داشت‏!‏‏

تا زمانی که آخرین نفست رو بکشی وزرا تو رو تحت فشار قرار خواهند داد.‏

همه رو میدونم، عالیجناب.‏

ولی دو چیز هست که براش از زندگیم ارزش بیشتری قائلم.‏

اونا زندگی ملازمان من،‏

ـ و همچنین شما‏...‏‏ ـ من؟

ـ نگو این کارو برای من کردی‏!‏‏ ـ عالیجناب‏...‏‏!‏‏

اگه راست میگی‏...‏‏

اگه واقعا به من فکر میکنی‏...‏‏

‏‏...‏ نباید این کارو میکردی.‏

تو باید ازم میخواستی که تاجم رو ببخشم‏...‏‏

‏‏...‏ و با تو فرار کنم‏!‏‏

حالا قراره که من تورو مجازات کنم؟

اینو نمیخوام‏!‏‏ میشنوی؟ من اینو نمیخوام‏!‏‏

عالیجناب‏...‏‏!‏‏

عالیجناب‏...‏‏

به من نگو که‏...‏‏

از این لحظه به بعد دیگه امپراتور نیستم‏!‏‏

هر چی که بشه‏!‏‏

هر کاری میکنم‏!‏‏

عالیجناب‏...‏‏ لطفا بزارین برم.‏

لطفا دیگه نزارین این طوری خرابتون بکنم.‏

پدر‏...‏‏!‏ پدر‏!‏ پدر‏!‏‏ پدر‏!‏‏

معنیش اینه که کار همسر سلطنتی تمومه‏!‏‏

اون به همه چی اعتراف کرده،‏ پس احتمالا درسته.‏

معنیش اینه که اون خواهند مرد.‏

اون به گروه شمشیرزنان کمک کرد‏!‏‏ اشراف نمیخوان زنده بمونه‏!‏‏

خدای بزرگ،‏ اون زن مایه تاسفه‏!‏‏

مگه اون احمقه که به همچین چیزی اعتراف کرده؟

چون که اون آدم مهربونیه.‏

اون از این که دیگران رنج میکشیدن احساس گناه میکرد.‏

پسره احمق‏!‏‏

اگه با من ازدواج کرده بود،‏ هیچ وقت این اتفاق نمی‌افتاد‏!‏‏

آخه چرا اون یه همسر سلطنتی شد؟

فکر میکنین عالیجناب چی کار کنه؟

فکر میکنین ایشون هنوزم سعی میکنن از همسرشون محافظت کنن؟

احمق نباش‏!‏‏ چطور میتونی در مورد امپراتور این طور فکر کنی؟

همسر سلطنتی باید اعدام بشه.‏

همسر سلطنتی یه شاهزاده دارن.‏

یه روز، اون به تخت نشستن ولیعهد رو تهدید خواهد کرد.‏

برای همین خلاص شدن از دست همسر چان تو این فرصت، حیاتیه.‏

اصلا نگران نباشین.‏

همسر سلطنتی دیگه جایی برای مخفی شدن نداره.‏

عالیجناب، چطور بزرگ اندرونی میتونه‏...‏‏

‏‏...‏ به گروه شمشیرزنان،‏ دشمن کشور کمک کنه؟

چطور همچین اتفاق ظالمانه‌ای می‌افته، عالیجناب؟

عالیجناب، جرم همسر چان نابخشودنیه‏!‏‏

ایشون باید اعدام بشن تا ثبات به کشور برگرده‏!‏‏

ـ لطفا به درخواست ما گوش کنین‏!‏‏ ـ لطفا به درخواست ما گوش کنین، عالیجناب‏!‏‏

اعتراض‌ها فقط از طرف حزب جنوبی نیست.‏

حتی حزب غربی هم از حمایت همسر چان خودداری میکنن.‏

چی گفتید؟

بانوی من، ما دیگه نمیتونیم حمایت از همسر چان رو توجیه کنیم.‏

فکر میکنم که بانو ملکه باید خودشونو از این اتفاق کنار بکشند.‏

وزیر، اگه همسر سلطنتی نبود،‏ من هنوز ملکه نبودم.‏

پس شما چطور همچین چیزی میگین؟

بانوی من‏...‏‏!‏‏

به وزرا بگو بیان و منو ببینن.‏ خودم باهاشون صحبت خواهم کرد.‏

اوضاع چطوره؟

وزرا از حضور در کابینه امتناع میکنن.‏

محققان آموزشگاه کنفسیوس معترضین رو به اعتصاب دعوت میکنن.‏

همش این نیست.‏

حتی مقامات جرء هم از کارشون سر باز زدند‏...‏‏

‏‏...‏ همه ارکان دولت فلج شده‏!‏‏

برو و همه وزرا رو مجبور کن تا استعفانامشون رو بنویسن.‏

به محققان آموزشگاه کنفسیوس مهلت زمانی بدین.‏

ولی اگه اطاعت نکردند،‏ همشون رو از آموزشگاه اخراج کنین.‏

عالیجناب‏...‏‏!‏‏

با دستیاران غیر اشرافی کارا رو راه بنداز.‏

مطمئن بشید که زندگی غیرنظامی‌ها مختل نشه.‏

فهمیدید؟

عالیجناب، اما آخه‏...‏‏!‏‏

اونا ادعا میکنن که این ثبات کشور رو خواهد لرزوند؟

درسته،‏ این دقیقا همون کاریه که میخوام بکنم‏!‏‏

ـ عالیجناب‏...‏‏ ـ میخوام تنها باشم.‏

هرگز دونگ یی رو تسلیم شما نمیکنم‏!‏‏

هرگز‏!‏‏

بانوی من‏...‏‏!‏‏

من در قبال امپراتور‏...‏‏ کار وحشتناکی کردم.‏

ـ والاحضرت‏!‏‏ ـ اومدم تا شاهزاده رو ببینم.‏

ـ شاهزاده مشکلی درست نکرده؟ ـ نه، بانوی من.‏

عزیزم‏...‏‏

ـ فکر نمیکنین شاهزاده عجیب به نظر میاد؟ ـ بله؟

اون ناراحت به نظر میاد.‏

همیشه این جور وقتا این طور به نظر میان.‏ احتمالا خوابشون میاد.‏

واقعا؟

بله‏...‏‏ میرم و دایه‌شون رو میارم.‏

ایشون شیرشونو تموم کردن.‏

ـ خیلی خوب. برید و ایشونو بیارین.‏ ـ بله.‏

این..‏!‏‏

کسی اون بیرون نیست؟

کسی نیست؟

چی فکر میکنین؟

این سرخکه، بانوی من.‏

برو و جوشونده آروروت بیار‏...‏‏

و تو، به همه پزشکا بگو به قصر بیان‏!‏‏

بله‏...‏‏!‏‏

عزیزم‏...‏ عزیزم‏...‏‏!‏‏ پزشک‏!‏‏

عزیزم‏...‏‏!‏‏

چی؟ شاهزاده‏...‏‏ نشانه‌های سرخک دارن؟

بله، عالیجناب.‏

این نمیتونه‏...‏‏!‏‏

ـ وضعیت شاهزاده چطوره؟ ـ وضعیت ایشون به نظر مثبت نمیاد.‏

مثبت نیست؟ منظورت اینه که زندگیش در خطره؟

اون چطوره؟ اون خوب میشه؟

هر کاری که بتونیم میکنیم، بانوی من.‏

مثل این که منظم نفس نمیکشه‏!‏‏

ـ برو و ماهوانگ بیشتری بیار‏!‏‏ زودباش‏!‏‏ ـ بله‏!‏‏

ماهوانگ گیاه قوییه‏!‏‏

مطمئنید که میشه برای نوزاد استفاده کرد؟

هیچ چاره‌ای نیست، بانوی من.‏

اگه تبشون پایین نیاد،‏ دیگه نمیتونیم کاری بکنیم.‏

علف اوپاتوریوم‏!‏‏

وقتی من بچه بودم پدرم از اون بهم میداد‏!‏‏

اما، بانوی من،‏ این درمان برای مردم عادی استفاده میشه.‏

اونو به راحتی تو قصر نمیشه پیدا کرد‏...‏‏

من میرم و پیداش میکنم‏!‏‏

بله؟

ـ بانوی من‏!‏‏ ـ همه ملازمان رو احظار کن، بانو بونگ‏!‏‏

باید یه چیزی رو پیدا کنیم‏!‏‏ عجله کن‏!‏‏

بله، بانوی من‏!‏‏

باید دنبال علف اوپاتوریوم بگردیم.‏ اون گلای مویی ریز و ارغوانی داره.‏

ـ زود برین دنبالش، زود‏!‏‏ ـ بله.‏

عالیجناب‏!‏‏

ملکه، چی شد؟ حال شاهزاده چطوره؟

ملکه‏...‏‏!‏‏

اون‏...‏ اصلا خوشبین نیست.‏

پزشک فکر نمیکنه که ایشون زنده بمونن،‏ عالیجناب.‏

چی؟

والاحضرت‏!‏‏

پیداش کردم‏!‏‏ اینجاست، پیداش کردم‏!‏‏

بانوی من‏!‏‏

چرا گریه میکنی، بانو بونگ؟

والاحضرت‏...‏‏!‏‏

شاهزاده‏!‏‏

دونگ یی‏!‏‏

همسر سلطنتی‏...‏‏

عزیزم‏...‏‏

عزیزم‏...‏‏

مادر اینجاست‏...‏‏

چشماتو باز کن.‏ نگام کن.‏

منو نگاه کن پسرم‏!‏‏ عزیزم‏...‏‏

عزیزم‏...‏‏ چشماتو باز کن‏!‏‏

چرا چشماتو باز نمیکنی، عزیزم؟

آه‏...‏ چشماتو باز کن، عزیزم‏!‏‏ به مادر نگاه کن‏!‏‏

مادر اینجاست‏!‏‏

پزشک رو خبر کنین‏!‏‏ یکی پزشک خبر کنه‏!‏‏

چشماتو باز کن عزیزم‏...‏‏

ای‏...‏ ای‏...‏ درسته‏!‏‏ حتی دو ماهشم نیست ولی میخواد حرف بزنه‏!‏‏

چه پسر باهوشیه‏!‏‏

ـ با‏...‏ با‏...‏بگو بابا، بابا‏!‏‏ ـ بابا‏!‏‏

شاهزاده‏...‏‏!‏‏

والاحضرت‏!‏‏

دستور داده شده که قصر شاهزاده رو ببندید؟

بله، بانوی من‏!‏‏ وزیر تشریفات دستور دادن که‏...‏‏

‏‏...‏ بعد از بردن بدن شاهزاده به آرامگاه سلطنتی این کارو بکنیم.‏

همسر سلطنتی چطورند؟

More Farsi Persian subtitles for Dong Yi

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left