The first 198 lines.
« خودتو دوست داشته باش »
قسمت بیست و پنجم
الو
هنوزم نگران ماریا هستی؟
گاهی خیلی ازش عصبانی میشم
اون با گیاه درمانی موافقت نمی کنه
مثل یه اسب وحشی لجبازه
هر دوتون درست میگین
یکی تون باید ببازه دیگه
چرا باید من باشم؟
اینکه میخوام مادرم طولانی تر زندگی کنه اشتباهه؟
فکر کردم میتونم همیشه بهش تکیه کنم
فکر کردم اون همیشه کنارمه
ازم حمایت میکنه
ولی حالا چی؟
در آینده به کی رو کنم؟
منم هستم
کاریش نداشته باش
ـ تو فرق داری ـ چه فرقی؟
منم قوت قلبتم مگه نه؟
برای یه بچه طبیعیه به مادرش تکیه کنه
اگه من کاملا به تو تکیه کنم
تو فکر میکنی من یه بار سنگین رو شونه اتم
احساس خفگی میکنی
ـ میخوای خودتو آزاد کنی ـ باشه
اینقدر فرضیه نباف
من اینکارو نکردم
دوست داشتن یکی مسئولیت میخواد
من از پس یکم استرس برمیام
چرا همش پر از اعتماد به نفسی؟
چرا من همیشه اینقدر بدبین هستم
تو بدبین و بی اعتمادی چون
میترسی منو از دست بدی نه؟
صادقانه بگم من یکم چاپلوسم
تو همیشه ازم میپرسی من کنارتم یا نه
اگه چیزی نشه من پنجاه سال دیگه هم کنارتم
ماریا هم همین
اونم میخواد باهات وقت بگذرونه
ولی وضعیت فعلیش بهش اجازه نمیده
پس
یکم درکش کن
مامان خوب فکراتو بکن
از وقتی تو مریض شدی
من ناراحتم
ناراحتم چون تو یه روزی میخوای بری
هر وقت ناراحتم با خودم میگم
بعد اینکه تو رفتی
کی دستمو میگیره؟
وقتی از چیزی ترسیدم با کی حرف بزنم؟
کی وقتی دارم گریه میکنم بهم دلداری میده؟
کی وقتی مریضم
کنارم میمونه؟
حالم خیلی بدتر شد
وقتی فهمیدم
من برای خودم ناراحتم
نه تو
ولی موضوع تویی
من اینقدر خودخواه بودم که
به تو و احساست
فکر نکردم
ببخشید مامان
تقصیر منه
من فکرامو کردم
اگه این واقعا چیزیه که میخوای
من کنارت میمونم و ازت حمایت میکنم
این عالیه
دوباره میتونم هر چی میخوام بخورم و بنوشم
ولی بهتره پدرت یه چند وقت دیگه منتظر بمونه
واقعا؟
اره
پس میخوای درمانو شروع کنی؟
من به اون دکتر خوش قیافه گفتم
من میام خونه
ـ واقعا؟ ـ اره
اونم شماره تلفنشو داد
گفته اگه حالم خوش نبود
یا اینکه اگه دلم خواست موتور سواری کنم
باهاش تماس بگیرم
عالیه
ممنون
ممنون مامان
یی هه
یه سفارش مخصوص داری
چیه؟ سرما خوردی؟
بیا دستمال
من به گرده ی گل حساسیت دارم
ببخشید نمی دونستم
دوست پسرت خیلی رمانتیکه
بدون هیچ مناسبتی غافلگیرت میکنه
ولی اون نمی دونه تو به گرده حساسیت داری؟
اون دوست داره گاهی منو غافل گیر کنه
واقعا یه سورپرایزه
میتونی ببریش
واقعا؟
من نمی تونم
امیدوارم بچه ات سالم به دنیا بیاد
تو خیلی مهربونی
کاری نکردم
ـ اشکالی نداره ـ ممنون
نمیدونستی؟
مگه بیماری زو لی جدی نیست؟
چرا اون مسئولیت پروژه رو بر عهده گرفته؟
چیزی هست که من نمیدونم
صبح بخیر
صبح بخیر
من باید باهات حرف بزنم
بیا بریم دفترم
یی هه
من برنامه ی دیروزو دیدم
کنیش از دی ام ای
تو تلوزیون خیلی خوب میشه
کارگردان جین دنبال یه راهه
اون تو برنامه قرار مخفی بیاره
اون به این چیزا علاق نداره
برای همین ما به تو احتیاج داریم
تو باهاش حرف بزن
شاید راضی شد بیاد
تو میتونی غیرممکنو ممکن کنی
من از پسش برنمیام
از گلا خوشت نیومد؟
بچه داره لگد میزنه
ـ جدیه؟ - به نظر دارم نقش بازی میکنم؟
پس
بذار زنگ بزنم صد و بیست
نه نزن
اول قول بده کنیسو راضی میکنی
اول بچه اتو به دنیا بیار
قول بده وگرنه من آرامش ندارم
سه امتیاز از برنامه امون کم شده
باشه قول میدم
قول میدم خوبه؟
بذار برسونیمت بیمارستان
قولتو نشکنیا
ممنون
حقه باز حیله گر
ما آدمای تو تلوزیون باید همیشه سرسخت باشیم
از این طرف لطفا
باشه فردا میبینمت
بیا فردا دوباره حرف بزنیم
فردا میبینمت
رئیس
فردا بعد از ظهر وقتتون آزاده؟
بیاین باهم ناهار بخوریم
فردا جلسه دارم
پس باشه برای دفعه ی بعد
چی شده؟ میتونی الان بگی
من یه پیشنهاد جدید گرفتم
فکراتو کردی؟
میخوای فورا بری یا تا تموم شدن پروژه میمونی؟
تا دو ماه دیگه لازمم دارن
باشه فهمیدم
جری
بعدا غذا مهمونت میکنم. تبریک میگم
ممنونم رئیس
من دیگه میرم
میدونی بزرگترین مشکلت چیه؟
تو زیادی مهربونی
اینجا شانگهای نه سنگاپور
تجارت حرف اولو میزنه
اینجا هیچ کس ادب و مدارا سرش نمیشه فقط تجارت
میدونم
تجارت حرف اولو میزنه
کنیس الان بهم گفت
زو لی مسئولیت پروژه رو به عهده گرفته
تو میدونستی؟
رئیس
امضاتو میخوام
باید لو هائو
برای پروژه در نظر بگیریم؟
لازم نیست
اون دیگه هیچ ربطی به این پروژه نداره
خوبی؟
خوبم
جری استعفا داده
حالم گرفته شد
خودت که دیدی
کنیس بهم نصیحت کرد
ترسمو کم کنم و
قاطع تر باشم
یعنی میگی
باید سخت تر باشم؟
چرا خودت به جری
یه پیشنهاد دیگه نمیدی؟
فکر نکنم پول تصمیمشو عوض کنه
دارم فکر میکنم
چطوری میتونم بهش انگیزه بدم
جری مثل یه پسر مدرسه ایه که
یکم احساس غرور میکنه
به احساس غرورش متوصل شو
شاید بتونی بهش
انگیزه بدی
گه قبلنا بود
هر کاری میکردم
تا مجبورش کنم بمونه
ولی الان فقط بهش پیشنهاد دادم
تا یه غذا مهمونش کنم
و بهش تبریک بگم
آدما خسته میشن
No comments yet. Be the first to leave one.