The first 200 lines.
مت اینجا نیست. خوبه، پس نمیتونه ایراد بگیره که دیر کردیم
من مت پارکر هستم. وقتشناسی یکی از چیزاییه که خیلی برام مهمه
اگه زود بیای، به موقع اومدی
اگه به موقع بیای، دیر اومدی
و اگه دیر بیای
اخراج میشی و دو تا نمایش بد ازت میبینم
او ظهور کرده
آره، صندلیها خوب و بامزهان تا وقتی که واقعاً بهشون نیاز داری
هی بچهها. ما یه پیچگوشتی نیاز داریم
منم همینطور، دختر. ولی یادته چی گفتیم؟ ودکا قبل از ناهار ممنوع
نه، منظورم اون از نوع ابزارشه که میپیچونیم سفت بشه
من سر کار نمیتونم ول بچرخم و شل باشم
شما آمیلی رو میشناسین، درسته؟
آره، حتماً
اون همون پسریه که سه بار شمارهمو خواست
این یه کسب و کار با تعداد بالاست، عزیزم
وای، وای، وای. دیوونه شدی؟
نمیتونی یکی از ابزارهای بابات رو از مغازهاش بیرون ببری
اوه، اسم من گیبه. من تمام قوانین مت رو رعایت میکنم
ایو فردا از تورش با آشر برمیگرده
و باید آینهای رو که تو استودیوی رقص شکسته، عوض کنم.
داری چیکار میکنی؟ نمیتونم اجازه بدم اون ابزار رو برداری، خانم.
این برای امنیت خودته.
اوه، آره.
شاید دخترش باشی، ولی اون ابزارها بچههای اونن
باشه، من معلم رقصم و این... این داره چشمام رو اذیت میکنه
باشه. اه
اه، از بابام میپرسم، بچهها. رایلی، هر وقت وقت کردی
there's, uh, something I wanna talk to you about
Oh, yeah? What?
Yeah, not here. You know, it's kind of private
Private? Am I in trouble?
امیدوارم تنبیهم نکنن.
خب، رایلی، قضیه تو و گیب چیه؟
تمام تابستون رفتارت باهاش عجیب و غریب بوده.
چی؟ در مورد چی حرف میزنی؟
بیخیال بابا. وقتی رفتیم کارائوکه بخونیم،
تو حتی نتونستی آهنگ "عشق تابستونی" رو با گیب بخونی.
مجبور شدم من سندی بشم!
باشه، قبول.
یادته تو مهمونی طلاقم چقدر مست کردم؟
و گِیب منو رسوند خونه؟
خب، من رو کاناپه بیهوش شدم.
اوه، من از ادامه این خوشم نمیاد.
ادامه بده.
گِیب گفت به من احساس داره.
تو که بیهوش بودی، از کجا میدونی؟
وانمود کردم خوابیدم. من زنم. خیلی چیزا رو وانمود میکنم.
الآن نمیتونم با این کنار بیام. من تازه طلاق گرفتم.
نمیتونم به رابطه فکر کنم.
ولی نمیخوام دلشو بشکنم. اون بهترین دوستمه.
اگه اون بهترین دوستته، پس تو به دوستای بیشتری احتیاج داری.
سلام، بابا. سلام.
اومدم یه سلامی بکنم، بگم دوستت دارم، و یه پیچگوشتی قرض بگیرم.
رایلی، قانون شماره یکِ کارگاه من چیه؟
اِم، دموکراسی پشت در متوقف میشه؟
پس تو دفترچه راهنما رو خوندی.
قانون شماره یک اینجا اینه که ما ابزار به کسی قرض نمیدیم.
بابا، خواهش میکنم. فقط باید یه چیزی رو درست کنم قبل از اینکه ایو فردا برگرده.
ایو فردا برمیگرده؟ یعنی فردا، فردا؟
بله، آنی جان.
فردا آفتاب طلوع میکنه و بعدش هم اِیو میرسه.
وای، وای، وای، خدایا!
اه، بابا، میدونم از اِیو متنفری.
ولی میشه خواهش کنم فقط سعی کنی باهاش خوب رفتار کنی؟
فرض کن یه جو روگانِ زن باشه که بوی ادویه خشک کاری میده.
تو همین الان زن ایدهآل رو توصیف کردی!
هی، ایناهاش. از برگشتن به مدرسه هیجانزدهای؟
بابا بزرگ، فقط نِردها و تازهکارا برای روز اول ذوق میکنن.
من ترجیح میدم صبر کنم، روز دوم بپرم وسط...
و آرزوهاشون رو نابود کنم.
امروز دیگه نباید خیلی اِکسترا باشی.
و با این حرفم ثابت شد.
اوه... اون قطعاً اِکسترا است.
اِکسترای خوشتیپ!
ممنون، مامان.
من دارم تمام تلاشم رو میکنم تا قلب لیلی مارتینز رو به دست بیارم.
خوششانسی که زیادی گندهای و توی کمد جا نمیشی.
بابا!
چیه؟ قیافهاش شبیه کسیه که میخواد یکی رو له کنه.
یا شده دربان یه کلوب استریپتیز
خب، کارتر، چطور به این نتیجه رسیدی که این بهترین راهه که لیلی رو تحت تأثیر قرار بدی؟
از مشاور رابطهام پرسیدم
چطور لباس بپوشم که یه خانم رو تحت تأثیر قرار بدم؟
اگه میخوای عالی لباس بپوشی، ایتالیایی باش
عزیزم... ...از هوش مصنوعی نپرس، فقط خودت باش
این بدتره
باشه، حالا برو. دیرت میشه
یادت باشه، اسلحه رو بذار و کانولی رو بردار
عالیه. عالیه
لعنتی
باشه
در بسته شد. داره راه میره. داره راه میره
باید داشته باشه میرسه دم درش. دم درشه
مت پارکر، داری قایم میشی؟
نه، قایم نشدم
چون ما همدیگه رو بوسیدیم و تو بعدش بهم زنگ نزدی؟
یا سه ماه پیام ندادی؟
اِم، نه. صبر کن، صبر کن، صبر کن. این طوری نبود... این طوری نبود که میگی
نه. یه لحظه وایسا، یه لحظه وایسا. نه، نه، نه. صبر کن، صبر کن، صبر کن
خوش برگشتی. و راستش تو منو بوسیدی.
خب، معلومه که خوشت نیومد، اشکالی نداره.
پیام رو گرفتم.
تنها پیامی که فرستادی.
ایو، من اینجوری نیست که خوشم نیومده باشه.
اوه.
شهوتانگیز حرف بزن، پسره گنده.
من فقط... مطمئن نبودم که بخوام وارد یه رابطه بشم.
کی حرف از رابطه زد؟
دنبال دوستپسر ثابت نیستم، آقابزرگ.
فقط فکر کردم میتونیم، میدونی، بیرون بریم، هر کاری خواستیم بکنیم.
این یعنی همونی که من فکر میکنم؟
یعنی هر چی که خودت میخوای معنی بده.
ولی آره.
ببین مت، من ازت خوشم میاد.
ولی اگه آماده نیستی، درک میکنم.
اگه نظرت عوض شد میتونی بهم پیام بدی.
آه، صبر کن. نه. یادم رفت. تو که این کارا رو بلد نیستی.
هی. امیدوارم این خیلی عجیب نباشه، ولی خب...
باید با یکی در مورد این موضوع حرف بزنم.
با یه زن آشنا شدم. و اینو داشته باش که اون رئیس رایلیه.
درسته، رایلی کار پیدا کرده. پس صبر میکنم تا از تعجب بیفتی.
اه.
ما همدیگه رو بوسیدیم، و مطمئن نیستم که این یعنی چی.
خب، یعنی تو یه هرزهی پیرِ گنده هستی.
هی، شارلوت، امروز روز معمول تو نیست.
آره خب، شوهر این خانم سهشنبهها رو واسه من خراب کرد.
یارو یه وراج تمام عیاره.
آره، من فکر میکنم اون مُرد تا فقط از دستش خلاص بشه.
به هر حال، خب... خب تو با یکی آشنا شدی، آره؟ بیا اینجا، بشین، بگو ببینم.
خیلی خب. ببین، آره، من با این زن آشنا شدم و، ما همدیگه رو بوسیدیم،
سه ماه پیش، و تازه امروز در موردش حرف زدیم.
چی؟ تو... تو اونو بوسیدی و بعدش باهاش حرف نزدی؟
یا سه ماه بهش پیام ندادی؟
تو چی هستی، یه نسل هزارهای؟
اون باهاش مشکلی نداره.
اون امروز واقعاً گفت که میتونیم، اِمم، «هر کاری بکنیم.»
سکس. یعنی سکس. آره. میدونم معنیاش چیه.
خب، به نظر میاد که ازش خوشت میاد. هوم؟
و خوش به حالت که اون توقعات پایینی داره.
نگران اینی که دایان چی فکر میکنه؟
نمیدونم که هیچوقت برای این کار آماده بشم.
هوم.
چیکار میتونیم بکنیم... ...تا از این وضعیت دربیای؟
لازم نیست انجامش بدیم. صبر کن. ولی...
مایل به مصرف مقدار کمی مواد هستی؟
نه. مقادیر زیاد چطور؟
نه.
خیلی خب. ببین، من قبلاً به این گروه حمایتی داغدیدگان میرفتم.
آه، میتونستم مواد مصرف کنم.
این آدما بهم کمک کردن که وقتی ری رو از دست دادم، با مسائل کنار بیام.
و فکر کنم امشب یه جلسه داشته باشن.
وای، چقدر باحال به نظر میاد. واقعاً که.
و بعدش میتونیم بریم اداره راهنمایی و رانندگی بدون نوبت.
فکر کنم این گروه برای تو عالیه.
هی بچهها. یه طعمه تازه آوردم.
به دوستم مت سلام کنید.
سلام، مت.
خوش اومدی.
هی رفیق.
اوه خدای من.
همینجوری واینستا.
گروه داغدیدگان مثل یه ارجیه. یا توشی یا بیرونی.
من بیرونم. نه، نه، نه. نه، بشین. بشین.
شارلوت، مدتهاست ندیدیمت.
آره خب، من کاملاً خوبم.
فقط خواستم دوستم مت رو بیارم اینجا.
اون مدتی پیش زنش رو از دست داده، و برای ادامه دادن مشکل داره.
اوه، سخته. همهمون این شرایط رو داشتیم. آره.
من نُه سال پیش شوهرم رو از دست دادم.
به معنای واقعی کلمه گم شد. بدون هیچ ردی ناپدید شد.
من اون تست دروغسنج رو قبول شدم.
غیر قابل قبوله.
شماها عالی هستین.
فکر کنم میرم بیرون و دستم رو میذارم لای در ماشین محکم ببندم.
بس کن.
بیخیال. میدونی چیه؟ ادامه دادن سخته، رفیق.
میدونی که من دیشب رو روی کاناپه خوابیدم.
فقط برای اینکه وانمود کنم من و سَلی یه دعوای بزرگ داشتیم.
ما یه رابطه خیلی پُرشور داشتیم.
اگه منظورم رو بفهمی.
راجر، ما همیشه میدونیم تو چی میگی.
خب چقدر... چقدر گذشته؟
هجده سال.
هجده سال؟ پس عزاداریات الان دیگه میتونه رأی بده.
بدترین قسمتش اینه که من نتونستم با اِستن خداحافظی کنم.
و خیلی حرفا ناگفته موند، مثل اینکه...
«نوزده سال و حتی یه ارگاسم هم نه؟»
متاسفم برای فقدانتون.
خب، این خیلی وحشتناک بود.
نه، نه، نه، وایسا مت، یه دقیقه صبر کن. نه، نه. تو...
وایسا، وایسا. چرا منو آوردی اینجا؟
که یه نکته رو بگم. نکته چیه؟
نه، ببین، عزاداری مهمه، اما باید زندگیات رو هم ادامه بدی.
باشه، گرفتم. من دارم با این میرم.
مشکلت چیه؟ آره. هیچ چیز... چی؟
تو یه مرد خوشتیپی. چرا هی جلوی خودت رو میگیری؟
تو داری جلوی منو میگیری. تو میخوای... آره خب... تو میترسی.
من نمیترسم. من نمیترسم. چرا. تو میترسی.
بس کن این حرفو. تو میترسی که خوشحال باشی.
No comments yet. Be the first to leave one.