The first 116 lines.
(خیلی ممنون. (به آلمانی - .خواهش میکنم -
آهای، خواهر، اینچه وضعیه؟
!اصلا لباسا رو نشستی! این هفته نوبت تو بود که لباسا رو بشوری
.آخه به خاطر عکس برداری سرم شلوغ بود
.حالا دیگه چیزی ندارم واسه امروز بپوشم - .چقدر اذیت میکنی -
.واقعا خیلی بینظمی
.چون، نباید اینطوری با خواهرت صحبت کنی
.اگه لباس لازم داری، چند تا داخل بالکن آویزون هستن
کایا سان، تو لباسا رو شستی؟
.من که دارم مفتی اینجا زندگی میکنم، این حداقل کاریه که میتونم انجام بدم
.اگه کایا چان عروس خانوادمون میشد چقدر همه چیز خوب میشد
.از دست تو، خواهر
.انگار امروز بقیه نمیان
،همه باهم تصمیم گرفتن مرخصی بگیرن. اولش نگران بودم .ولی تو این هوا قرار نیست واسمون مشتری بیاد
...نمک لطفـ
اوه، حسابی داره میباره. خب من میرم .استراحت کنم. حواستون به بقیه چیزا باشه
وایسا، اگه مشتری اومد چی؟ - .هر کاری دوست داشتی بکن -
...نمک لطفـ
حالت خوبه؟ - .بله -
چرا کل روز رو همین طور نمیمونی؟ تو که قرار نیست از خونه بری بیرون، درست نمیگم؟
این نون خامهای... تو درستش کردی؟
.بله، نونش رو با خمیر درست کردم و روش یکم شکر پاشیدم
.خامهی داخلش هم با وانیل، بلوبری، موز و مربای توت فرنگی درست شده
چه خوشمزه به نظر میاد! میشه یکی بردارم؟
راستش چند تا مهمون دارم که قراره بیان. میشه اون موقع باهامون بخوری؟
مهمون؟ امروز کسی قراره بیاد؟
.آره، آراشی قراره سر بزنه - !آراشی سان؟ عجب -
فقط آراشی سان میاد دیگه؟
(یاساکا قرار نیست دنبالش بیاد دیگه؟ (بازی با کلمههای یاساکا و ماساکا
.فکر نمیکنم - .اره، همینطوره -
...فکر نمیکنم - !اره، حتما همینطوره -
.بله، کامیگامو هستم. بله، درسته... چشم
.پس منتظرتون هستیم
کی زنگ زد؟ - آراشی بود؟ -
.دوست پسر جون بود
...نگو که - یاساکا؟ -
.نزدیکه و یه جا ایستاده تا بارون بند بیاد .به محض اینکه بارون یبد بیاد، راه میافته
چی؟ چـ-چه کار کنم؟ - .جون، قبل از هر چیزی یه لباس بپوش -
!و-ولی چیزی ندارم بپوشم
وای... نمیخواد فقط به خاطر این که .دوست پسرت داره میاد اینقدر دستپاچه بشی
!اون دوست پسرم نیست
.جون، یه چیزی بپوش - ...اه، حق با توئه. ام... ام -
من چند تا لباس دارم که از آرایشگرم گرفتم. میخوای اونا رو بپوشی؟
سایزشون هم احتمالا بهت میخوره - واقعا؟ کجان؟ -
.تو جعبهی داخل اتاقم - !ممنون -
!وای، وای، وای! اگه بیاد داخل همه چیو میفهمه !باید هر طور شده بهش بگم برگرده
.جون، انگار بارون داره بند میاد - !یـ-یه لحظه وایسا -
...جون... تو - عه؟ چی شده؟ -
مطمئنی میخوای اونو بپوشی؟
یه لباس عروسی؟
وقتی پوشیدیش متوجه نشدی؟ - .آخه عجله داشتم -
...وای نه! الانه که برسه! لباسام و عکسام
!هر چیزی که نشون بده من یه دخترم رو قایم کنین !خیلی خوب -
.چه شانسی اوردیم که خیس نشدیم - !خوب شد اینجا ایستادیم -
!خیلی خوب، الان میاد سراغت کامیگامو - .انگار خیلی ذوق داری، هاجیمه چان -
.البته، آخه این اولین باره که به خونه دعوت شدم
چه کار باید کنم؟
چی رو چه کار کنی؟ - .هیچی -
.اه، هاجیمه چان، وقتی رسیدیم خونهی جون کون یادت باشه مودب باشی
باورم نمیشه. جون هنوز بهشون نگفته که یه دختره؟ - .آره -
این... عکس والدین جونه، مگه نه؟ چرا زیر بقیه عکسا گذاشته شده؟
میدونی، جون وقتی بچه بود، هر وقت چشمش بهش .میخورد مدام میزد زیر گریه، واسه همین قایمش کردیم
میزد زیر گریه؟ - .چون از لباس عروسی میترسید -
!ای وای
!دارم چیکار میکنم؟ الان نباید وقت رو تلف کرد
.باید اینو به هر قیمتی که شده قایم کنم
کایا سان، کار تا کجا پیش رفت؟
.چه کیمونوی مرغوبیه - !واقعا -
.ولی پدر و مادرمون جون رو خیلی لوس بار اوردن
هی شما دوتا! بهتون گفتم تمیز کنین! چرا نشستین عکسای قدیمی رو نگاه میکنین؟
.راست میگی
.کایا سان، میشه لطفا عجله کنی؟ الانه که یاساکا برسه
.بله؟ اه، که اینطور؟ چشم... مراقب خودتون باشید
میگن همین اطرافن ولی تا وقتی که بارون .بند نیاد نمیتونن از جاشون تکون بخورن
خوب شد! کایا سان، تا وقت داریم میشه اینا رو قایم کنی؟
!یه جایی که اصلا پیداشون نکنه - .بسپارش به خودم -
چه گناهی کردیم که این بلا داره سرمون میاد؟
این...؟
هی، میشه اتاقم رو به هم نریزی؟
!خواهر، نبرش اونجا! باید قایمش کنم، وگرنه اون پیداشون میکنه
چی شده؟
داری چه کار میکنی، جون؟ - کایا سان، خودت داری چه کار میکنی؟ -
.وقتی داشتم وسایلت رو تو حموم قایم میکردم دیدم وان حموم کثیف شده
پس اومدم تمیزش کنم، اما وقتی اومدم شیر رو باز کنم
.آب دوش سر تا پام رو خیس کرد
.اصلا... بیخیال
وای نه! به این زودی بند اومد؟
!بله! الان میام - !هی، خواهر -
عکسی که تو ورودی خونه گذاشتیم چی شد؟
!اونی که مال رقص بالهی تک نفرهام بود
.فکر کنم هنوز اون رو برنداشتیم
...کامیگامو... تو
تو اهل این کارایی؟ اهل پوشیدن لباس جنس مخالف؟ - !عه؟ نـ-نخیر -
!وای! چه خوشگله - ...نه... نه... نه -
...لباس عروسی آخه؟ شوخیت گرفته؟ اصلا ببینم
تو تا کی میخوای همینطور بمونی؟
.کاناکو، یه سفارش گرفتم
پس بیا زود درستش کنیم، یایویی. اسم غذاش چیه؟
.راستش... اسم غذا رو فراموش کردم
میتونی توضیح بدی چه نوع غذاییه؟ - .آره، حتما -
...یه نون خوش بود و خوش طمع هستش
...حیوانی که ملبس به پارچهای نرم شده
.تا گرما و باقی چیزها رو تو خودش نگه داره
!وای! چه غذای زیبایی
میدونی اسم این غذا چیه؟ - .آره، البته که میدونم -
.ببخشید، این تنها لباسیه که الان داریم
.نه، خواهش میکنم. منم عذر میخوام که مجبور شدم قرضش بگیرم
!آراشی، چرا هاجیمه رو هم با خودت اوردی؟ اینطوری میفهمه که دختره
...منم فکر میکردم ایدهی بدیه
.ولی با خودم گفتم اگه بخواد بفهمه میفهمه دیگه. این هم شاید بد نباشه
.کارات واقعا منو میترسونه - !هی، کامیگامو! هی -
چی میخوای؟ - ببین آراشی سان لباس عروسی پوشیده. خوشگله مگه نه؟ -
!هی، تو حتی نگاهش هم نکردی
!بس کن دیگه
!من از لباس عروسی بدم میاد - !هان؟ ولی تو خودت هم یکی پوشیدی -
.این فقط به خاطر یه اشتباه بود - .جون کون -
No comments yet. Be the first to leave one.