The first 200 lines.
من فرزند زمین هستم
یک بچه از سیاره کوچکم،
که خیلی وقت پیش تو فضا گم شده بودم
من همیشه تحت فشار زمان بودم،
که توش رویاها بیفایده هستن
و همه چیز در نهایت گم شدن
من فرزند زمین هستم
که روزها و سالها میگذره،
جایی که بهار شیرین و سبز همیشه به من اشاره میکنه،
جایی که دیوونگی هیچوقت رها نخواهد شد
اما ماه کابوس محبوب تو رو آروم می کنه
ما زندانی این سیاره فروتن بودیم،
که دور خورشید میچرخیدیم
همیشه تعجب میکردیم که با چشم بدبختی داره ما رو نگاه میکنه
سلام، شما با "مایاها" تماس گرفتین
ما الان تو خانه نیستیم، اما به این معنی نیست که
ما سیستم هشدار دهنده نداریم
بعد از شنیدن بوق، تو میتونی هر چیزی رو که
درموردمون فکر میکنی رو بهمون بگی
با افتخار تقدیم میکند ~ .::Royal.subscene::. ~ تیم ترجمه
عزیزم
صدام و میشنوی؟
میتونی صدام و بشنوی
میدونم
متاسفم
خیلی متاسفم
برش دار
اون لعنتی رو بردار
خدایا!
تو!
تو چاپلوس هستی!
این همش تقصیر توئه، میشنوی؟
هر کاری که کردم برای خودمون کردم!
و میخواستی بری بیرون؟
چرا استعفا دادی؟!
من تو رو آوردم پایین پیش خودم؟
میتونستیم خانوادمون رو نجات بدیم
می تونستی فقط با من حرف بزنی
نه
تو همه چیز رو خودت تصمیم میگیری
دیگه چیکار میتونستم بکنم؟!
چطور میتونستم باهات تماس بگیرم؟
فقط میخواستم تو هم مثل من باشی
... اونی که
... اونی که من
من فقط تو رو میخواستم تا زنم رو پس بگیرم!
کجا داری میری؟
خونه
خونه؟
منظورت چیه؟
اون ازم خواست که بیام
صبر کن، تو داری وسایلتو جمع میکنی که بری؟
برات یه یادداشت گذاشتم
چه یادداشتی؟
لیو، صبر کن، چی شده؟
باهام حرف بزن، لیو
چی شده؟
تو تمام این مدت می دونستی
چه مدتی؟
که ما با هم بودیم. من کار نکردم
تو بی وقفه کار میکردی
قرار بود تعطیلات ما باشه
میدونم
این بهترین زمان زندگیمه
لیو، قبل از اینکه تو رو ببینم
من چیزی غیر از کار نمیخواستم
من هیچ چیز غیر از اینجا
و کارم نداشتم، و همین بود
بعدش تو از ناکجاآباد سروکلهات پیدا شد
و؟
و من خیلی خوشحال بودم
چی؟
نه، منظورم این نبود که
دیروز فهمیدم یکی از مشتریهام خودش رو کشته
فکر میکردم زیاد اتفاق میوفته
اره
من و اون کلا وقتمون و باهم بودیم
میخواستم باهات حرف بزنم
و اون به من بیشتر از هر کس دیگه ای زنگ میزد
فکر میکردم بیشتر از هر کس دیگه ای حرف زدیم
اون تازه شروع کرده بود که بیشتر زنگ بزنه، خدایا
خدایا
فکر میکردم اونو از اونجا بیرون آوردم
اون یارو این کت و شلوار و برای کار میپوشید
اون میاد خونه، زنش رو میزنه!
خدایا، فکر کردم می تونیم تغییر کنیم!
و حالا داری خودت رو سرزنش میکنی
لیو، این یارو یه زندگی عادی داشت
من ناپدید میشم و اون از یه ساختمون لعنتی میپره پایین!
اون دیوونه بود!
آره و اون تنها کسی نیست که!
من واقعا، لیو؟
یا عیسی مسیح
به سیستم همراه خوش آمدید
تایری هامیینگ، دیروز شما سه مشتری جدید
از دکتر برندهارت گرفتین تا ازش مراقبت کنین
شما همچنین ۲۸ تماس بی پاسخ دارید
برش دار
خدا لعنتت کنه، برش دار!
خواهش میکنم، گوشی رو بردار
آرون میر اولین مشتری من با مجله بود
حالا اون اولین مشتری منه که کشته شده
هی گوش کن، "آرون"، چند وقته داریم با هم کار میکنیم؟
سه ساله؟
آره، یه همچین چیزی، فکر کنم
اره، حق با توئه
...ولی
و، ما پیشرفت خوبی داشتیم
میدونی، ما یه کار پیدا کردیم
ما موفق شدیم که این کار و بکنیم
معنی خاصی نداره؟
آره، می دونم اما ما داریم حرف میزنیم
... واقعا میخوای توهمات خودت رو
... درباره توهمات من نیست، تو لعنتی
ببخشید؟
به نظر میرسید درست پشت سر منه
مثل این که وجود خارجی نداشته باشم
اون همیشه ساکت و مثل من رفتار می کنه، میبینی؟
و بعدش باهام مثل یک ظالم لعنتی رفتار میکنه
انگار من اینجا یه روانی هستم
آرون، تو که میدونی فحش دادن ممنوعه
تو هر چیزی که تجویز کردم رو برداشتی؟
چه ربطی به داروهای لعنتی داره؟
این درمورد اونه
این درمورد اونه، میفهمی؟
بی تفاوتی اون منو میکشه
آرون، تو میفهمی که این فقط یک اثر آرامش بخش آنی نیست
این داروها چند ماه در بدن جمع میشن
پس ما واقعا باید مسیر و تکمیل کنیم، باشه؟
هر هفته آسون تر میشه
امروز صبح داروهات رو خوردی؟
لعنتی، تو اصلا به حرفم گوش نمیدی
آرون، امروز صبح داروهات رو خوردی؟
نه
خواهش میکنم بخورش
و بعد دستات و روی صفحه فشار بده
و ما میتونیم ادامه بدیم
بیمار با شناسه ی8931، تزریق مواد مخدر تایید شده
ممنون، آرون
تو باید مسیر شناساییت و طی کنی
برای هر جلسه، باشه؟
در غیر این صورت نمیتونیم به چیزی دست پیدا بکنیم
اگه الان احساس بهتری داشته باشی
خیلی خب فردا دوباره در مورد همه چیز حرف میزنیم
و برای الان
با همسرت صحبت کن
ترجیحا در چند ساعت آینده
در حالی که تاثیر داروها قوی تره
و قرار ملاقات ما فردا برنامهریزی شده
قبوله
اوکی، مواظب باش
مشتری با شناسه ی۸۹۳۱، جلسه تمام شد
رتبه شما از ۳۲۰ امتیاز بالا رفته
موقعیت رتبه شما ۱۶، تبریک میگم
درخواست وارد شده از مدیر سیستم
رفیق، خوب شد دیدمت
خونه ای؟
اره
اخبار رو دیدی؟
نه
مثل همیشه، چه اتفاقی افتاده؟
یارو ادعا میکنه که دنیا بگا رفته
اما نگران نباش، باشه هیچ اتفاقی نیوفتاده
نگو که شروع کردی به نگاه کردن به اون جعبه زامبی ها
رفیق، یه میلیارد دیدگاه
من میفرستمش به دسکتاپت
خطر، خطر
هی هامینگ، خیلی تنبل شدی که بزنی به جاده؟
سلام "مارگارت"، نه، دارم کار میکنم
الان چهار هفته میگذره
از آخرین باری که این دور و بر دیدمت
درخواست وارد شده از سوی مشتری ID۹۳۱۴، کین ساردو
کین؟
قرار ملاقات ما ۴۰ دقیقه ی دیگه نیست
یا من دارم اشتباه میکنم؟
لعنت به این شانس
این چرت و پرته، دوست من
همه ی اینا چرت و پرته
ببخشید، در مورد چی حرف میزنی؟
من بقیه قرصهای لعنتی تو رو انداختم رفت!
شاید یکی پیداشون کنه
و بعد از این شروع کنی به بازی کردن مثل من بعد از این، ها؟
بعدش چی؟
بعد از اینکه اون یارو "Spotty" رو بیرون کشیدم
بیرون کشیدی؟
ببخشید
بیرون کشید ، کشته شد!
کشته شد، حالا روشن شد؟
کین، بیا شروع کنیم
... پس تو دارو رو دور انداختی و بعدش
من مریضم، تو نمیتونی اون عقب مونده باشی
من پایین خیابون اسنیکی هستم
میدونی اون مغازه ی لعنتی درست همونجاست
این مادرجنده داره مستقیم به سمت من میاد
و لعنتی جلوی منو گرفته!
پس فقط بعد از این، انداختمش دور
چون این مزخرفه
کاری که تو میکنی مزخرفه
بعدش چی شد؟
بعدش؟
No comments yet. Be the first to leave one.