Release info

Wait in Beijing E39
A Commentary by hanchuhan20

Tags

other
Published on: 2022-03-12
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"افسانه ها داستان انسان های گذشته رو میگن"

"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"

"پرنده ی کوچک را فرستادند"

"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"

"بر فراز جزایر پرواز میکند"

"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"

"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"

"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"

"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"

"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"

"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"

"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"

"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"

"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"

"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"

"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"

"وقتی احساس کردی عاشق شدی"

"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"

"اون رویا رو"

"اون رویا رو"

"اون رویا رو"

"بال های تنهام در نهایت"

"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"

"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"

"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"

"انتظار در پکن"

"اپیزود 39"

ترجمه اختصاصی سایت کانال سایت @DramaDLL }

سریع بخور وگرنه سرد میشه

یادت میاد وقتی اولین بار کارمون رو شروع کرده بودیم؟

معلومه که یادمه

اون روز؛ بارون میومد

بخاطر اینکه برقا رفته بود؛

دور خودمون میچرخیدیم نمیدونستیم باید چیکار کنیم

بخاطر این بود که به هواشناسی توجه نکردیم

اصلا خبر نداشتیم قراره طوفان بیاد

...اون هیچ مشتری ای نداشتیم

برای همین بوتیک رو بسته بودیم

باد میومد

من برگشتم بهت گفتم "شیاو دو؛ من گرسنمه"

تو هم برام یه ظرف پر نودل درست کردی

درسته

...اون شب کلی

نودل خوردیم

برای همین وقتی شن کای رسید چیزی نمونده بود

تنها چیزی که براش مونده بود یه تیکه نون خشک بود

تا یه مدت بعد از خوردنش !اسهال داشت

من و کوین؛ هنوزم نمیدونیم چطور باید باهات رو به رو بشیم

شیاو دو؛ مشکل بین من و کوین این بود که ما نتونستیم همدیگه رو خوب درک کنیم

ارتباط ما در ظاهر هیچ مشکلی نداشت

من میدونم بهت آسیب رسوندم

...من نمیخوام که منو ببخشی

واقعا...چنین چیزی نمیخوام

...تنها چیزی که ازت میخوام اینه که

دوباره مثل قبل باشیم

درست مثل قبل برات غذا درست کنم باهات لباس بدوزم

...دوباره با هم

درباره مشکلاتمون صحبت کنیم

با هم بخندیم

و با هم گریه کنیم

درست مثل قبل

میدونی من چرا عصبانی بودم؟

توی تموم این سال هایی که با هم دوست بودیم فکر نمیکردم چنین چیزی ما رو از هم جدا کنه

اگه امروز نمیومدی اینجا؛

ممکن بود هرگز نبخشمت

خیلی گرسنمه

"...همه مشکلات"

"در نهایت یه راه حلی دارن"

"برای همینه که باید صبور باشی"

"زمان تنها چیزیه که زخم ها رو درمان میکنه"

!مامان

"ولی گاهی قبل از اینکه زخم هات درمان بشن"

"زخم های جدیدی به وجود میاد"

خواب دیدم... اتفاق بدی برای مامانم افتاده

مطمئنم عمه جان خوبه نگران نباش

بیا صبحانه بخور

شاید تا اون موقع برگرده

اگرم نیومد، میتونیم با شن کای بریم دنبالش

بیا صبحانه ات رو بخور

برگشته

عمه جان هنوز نیومده؟

پس.. شاید بهتر باشه که بریم ایستگاه پلیس

در آینده مواظب باشید

اگه این اتفاق دوباره بیوفته به همین سادگی حل نمیشه

باشه؛ حتما در آینده حواسمون رو جمع میکنیم ممنون

باشه ممنون

بخاطر اینکه شارژ گوشیم تموم شد به کلی مشکل برخوردم

دیشب کجا بودی؟

مگه همین الان پلیس نگفت بدون اجازه وارد ملک شخصی یه نفر شده بودم

اون ژائو هونگ پینگ؛ منو گیر آورد

همه اون سفارشات رو به یه کارگاه دیگه داد

باورم نمیشه با آدمی مثل اون دوست بودم

مامان؛ میشه اینجور چیزا رو ازم قایم نکنی؟

با خودم فکر کردم اگه بتونم اون سفارش رو دوباره بگیرم

با یکم پولی که جمع کردم میتونم کارگاه رو دوباره راه بندازم

اصلا فکر نمیکردم وضعیت انقدر بد بشه

الان حالت چطوره؟

خوبم

عمه جان عمه لی

شنگ شیا؛ بیا بریم خونه

بریم

منظورت چیه با استاندارد های بازار یکی نیست؟

ژنگ ژنگ؛ این فقط تصمیم من نیست

تمام دپارتمان ها همین نظر رو دارن

...بخاطر اون استاندارد های بازاری

طرح هام رو رد میکنی؟

ژنگ ژنگ؛ به عنوان یه طراح باید استاندارد های بازار رو هم در نظر بگیری

نمیتونی هر کاری دوست داری انجام بدی

همچین چیزی نیست

من از همه لحاظ به طرح هام فکر کردم

حتی نیاز های مشتری ها رو هم در نظر گرفتم

همه طراح ها همینکار رو میکنن

تازه به ایمیلی که کمپانی برام فرستاده نگاه کن

اونا سی درصد رو به طرح اختصاص دادن

از طرح های پیشنهادی استفاده نشده؛

بنابراین استفاده از طرح های انحنا دار و سایر طرح های محبوب پیشنهاد میشود

اختصاص بیست و پنج درصد به رنگ

هیچ کدام از رنگ های پیشنهاد شده استفاده نشده

به خصوص رنگ های محبوب مثل ...قرمز و سبز و

صفر درصد برای سایه اندازی

دیگه نمیخوام ادامه بدم

میخوام یه چیزی رو بپرسم ...فنگ خه با وجود اینکه یه کمپانی بزرگه

همیشه از این روش برای طراحی لباساش استفاده میکنه؟

درسته

فنگ خه هیچ وقت از چارچوب بازار خارج نشده

ممکنه خیلی از طراح ها با ما موافق نباشن

ولی ما با همین روش به اینجا رسیدیم

بخاطر همینه که بازار ما ثابته

ما دنبال طرح های بحث برانگیز نیستیم

هدف ما اینه که برند محبوب مردم باشیم

برند محبوب مردم؟

درسته؛ ما طراحی میکنیم تا عموم مردم رو راضی نگه داریم

ژنگ ژنگ؛ خوب به حرفام فکر کن وقتی آروم شدی دوباره با هم صحبت میکنیم؛ باشه؟

سی و هشت درجه سلسیوس

هنوزم فکر میکنی تب نداری؟

بیا بریم دکتر

چرا انقد گیر میدی؟

بخاطر یه تب کوچیک که آدم دکتر نمیره

برو یکم دارو برام بیار یکم استراحت کنم، خوب میشم

اونجا توی کشو میزه

کدوم کشو؟

اونجا اون یکی

خیلی سرده

اگه تا فردا خوب نشی باید بریم دکتر

متوجه شدی چی گفتم؟

باشه چند تا قرص بدم؟

بدش به من

آب بیشتر بخور

نگران نباش به زودی خوب میشم

دخترم؛ اگه موبایل ام شارژ شد

بی زحمت بدش به من؛ باشه؟

موبایلت رو میخوای چیکار؟

یه نفر میخواست بدونه کارگاه رو میفروشم یا نه میخوام بهش زنگ بزنم

مامان؛ میخوای کارگاه رو بفروشی؟

تا الان هم به زور نگهش داشتم

این تنها راه ممکنه

در واقع میخواستم اون کارگاه برای تو بمونه

ولی نمیشه

مامان؛ خوب استراحت کن

بهتر که شدی با هم صحبت میکنیم؛ باشه؟

دخترم؛ الان باید همه چیز رو بهت بگم

کارگاه کلی قرض بالا آورده

باید هر چه سریعتر پرداختش کنم

من یه راهی پیدا میکنم

تو گرسنه ات نیست؟ میرم یه چیزی برات درست کنم

تو که آشپزی بلد نیستی

من یکم استراحت میکنم بعدش خودم یه چیز آماده میکنم

درسته نمیتونم چیزی درست کنم ولی میتونم یاد بگیرم که

تو هم استراحت کن من یه چیز خوشمزه میپزم

حق نداری تکون بخوری

تکون نمیخورم

"پیام ها"

"جیاو شیاو دو"

"شنگ شیا؛ مواظب خودت باش اگه به کمک نیاز داشتی، خبرم کن"

"شن کای: شنگ شیا؛ من و شیاو دو همیشه کنارت هستیم اگه کمکی خواستی؛ حتما خبر بده"

پیشنهاد ازدواج؟

پیشنهاد ازدواج

سلام؛ صبح به این زودی کجا رفتی؟

برات صبحانه درست کردم

تو داری سلینا رو معطل نگه میداری

میخواستی باور کنه که میخوای ازش خواستگاری کنی برای همین منتظرته

ولی هنوز هم کاری نکردی مشکل چیه؟

الان اون به همه حرفات شک داره

فکر میکنه دیگه نمیخوای باهاش ازدواج کنی

در واقع؛ هدف من این نبود

از عمد اینکار رو نکردم

پس میخوای چیکار کنی؟

باید اینکار رو تو یه فرصت خوب انجام بدی

باید با سلینا روراست باشی

همین برنامه رو دارم

ولی میخوام زمان مناسب برسه

تا سورپرایز بشه

مطمئنم اینطوری خودش هم راضی میشه

نگران نباش مطمئنم موفق میشی

باشه؛ ممنون

در چرا بسته نیست؟

الو

امشب میخوام هات پات درست کنم

میخوای با هم شام بخوریم؟

باشه خوبه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left