The first 200 lines.
آنچه گذشت
کلير رو ترک کردم
خداي من ايتن چي شد مگه؟
اون بهم خيانت کرد - منظورم اينه ، بخيال من چي؟ -
من مجرد و بيکارم
...من ميخوام کسي رو استخدام کنم که
براي اين موقعيت کاري کامل باشه
...ريسکش رو به جون بخر مثل
از يک صخره بپري بدون اينکه
....ضمانتي باشه که
تو زنده ميموني
اولين روز شغل جديد
مثل اولين قرارت با يک آدم جديده
آيا توي اولين نگاه عاشقش ميشي؟
يا بهش ميگي ممنون بابت شام
يا شايد بعدا بهت زنگ بزنم
ريسکش بالاست و هيچ راه فراري هم نداري
هيچي بيشتر از اينکه اون کارو کني برات مهم نيست.
چون امروز ميتونه مهمترين روز زندگيت بشه.
اين ميتونه مثل اين باشه که يک تيکه بريزه پايين
يا مثل اينکه کلش بريزه پايين
نگاش کن مثل بچه مدرسهايها لباس پوشيده
...خب ، اوم
روز بزرگي نه؟ اولين روز کار جديدت
خيلي هيجان دارم ميدوني؟ يک پنجره رو به موفقيته برام
امروز يک حس خوبي دارم - يک پنجره رو به موفقيت؟ -
امروز يک حس خوبي دارم چون حس ميکنم دارم سرنوشتم رو ورق ميزنم
که اين عجيبه چون کار من توي انتشارات ـه
و خداي من ، يادم رفت درباره رييس جديدم برات بگم ، آمبروس
او ميخواست در مورد زندگيم بدونه که اين براي من حکم آه رو داشت
...مثل اينکه هيچوقت اتفاق نيوفتاده خداي من ، هنوز دارم حرف ميزنم؟
ديگه نه - من وقتي عصبي هستم خيلي حرف ميزنم-
آره ، ميدونستم
البته
من براي اينکه امروز اولين روزه کاريم ـه عصبي نيستم
...عصبيم چون
يک چيزي
چيز؟ - يک کاري با دهنمون کرديم -
خيلي خوب بود
آره
خب قراره چي کار کنيم؟ - فکر کنم بايد حرف بزنيم؟ -
حرفهاي بزرگا؟ - براي شام من آشپزي ميکنم -
اوه ، تو آشپزي نميکني ، بلد نيستي
اينو دربارت ميدونستم
گوش کن ، بيا تا جلوي در بدرقت کنم - مرسي . خوبه -
نه ، نه ، نه وايستا ، وايستا
ممنون رفيق - صبر کن -
کفشات خيلي خوشگلن - آره ، ميدونم -
اولين روز کاريمه و پاشنه کفشم شکست
پس ، ميتونم صبر کنم تا يک کفش فروشي باز کنه و يک کفش بخرم؟
يا ميتونم برم داروخانه براي پاشنه پام يک چيز بگيرم
و اميدوام رييست فکر کنه اين يک انجام وظيفست نه از خودگذشتگي
من جوليانم . اينم برت - هي ، خوشوقتم -
من بايد اينو به رييس گزارش کنم
...اينو آمبروس
از اينجا رفته
غافلگير شدم - خب آمبروس بود -
اون جايگزين شده
با يک زني که کتاب رازهاي حال رو ويرايش ميکنه
رازهاي حال؟
اين همون کتاب راز نيست؟
کتاب راز؟
اين در حقيقت يکي از پرفروشترين عناوين سال ـه
البته
احتمالا بايد برم رييس جديدمو پيدا کنم
اون دقيقا همينجاست ، اريکا
اوه ، خيلي متاسفم
...من فکر کردم شما فقط - :فکر کردي که -
"اين خانم جوان فقط يک دستيار سادست"
"او نميتونه مديريت جديد ويراستار داستاني باشه"
ولي ميبيني که هستم
و اينجا نميمونم چون وقت ندارم
افتاد؟
ميخواي توي تيم من باشي؟ بهتره هر کار گفتم بکني
و درمورده دمپاييت؟ نااميد شدم
مترجم : سروش Marshal
خب ، تو دستياره جولياني؟ - آره ، براي 16 ماه و 3 هفته و 2 روز -
نه اينطوري که من حساب کردم
وقتي اونها اون به عنوان مدير ويرايش تبليغ ميکنن اون ميشه جوليان ويرايشگر
اون منو يادش رفت سخته
تبريک ميگم - ممنون ، ولي در مورده جلسه ميدونم -
:شعار جوليان اينه ....دشمات رو نزديک نگه دار
اونهايي که ميتونن شغلت رو بدزدن نزديکتر
توي جلسه بعد از ظهر ميبينمت فرانک
مطمئنم که ميخواي پروژههات رو نشونمون بدي
ما قراره يک کار توپي انجام بديم فرانک
اون فرانک گلوين بود؟ - آره -
مالک و ويرايشگر ارشد - ميشناسمش -
منظورم اينه ميدونم چقدر معروفه
انتشارات رودخانه سنگ يکي از مهمترين عناصر مطبوعات ـه
خب ، مهمترين بخش مطبوعات اينجوريها هم نيست
نه ديگه
ميدوني چيه؟
اين
ما نيم ميليون کپي ازش سال پيش فروختيم . ميدوني چرا؟
اين کتاب به مردم کمک ميکنه - خب فکر کنم منم بايد بخونمش -
خب ، اين يک نسخه امضا شدشه تو بايد يکي برا خودت بخري
اوه ، درسته
...خب
سطح دو ادبيات انگليس رو داري؟
تو قبلا دستيار وايراستار نبودي
تو قبلا هيچوقت توي انتشارات کار نکردي. چند سالته؟
چون من 27 سالمه
درست بعد از دبيرستان اولين شغلم غلطگيري بود
ببين ، درک ميکنم تو ترديد داري
چون مردمي که سطح دو ادبيات انگليسي رو دارن
از کلمه دودل استفاده ميکنند
که معمولا کار ادبياتي ـه و من براي انجور کارها وقتي ندارم
ميفهمم و صادقانه بگم من از اون دسته آدمايي نيستم که فکر ميکنن با مدرک ادبيات انگليسي از بقيه بهترند
آره ، من يکجور ديگه فکر ميکردم
ببين مجموعه داستانهاي کوتاهت رو خوندم
آمبروس اينو براي من گذاشت - چقدر مرد خوبيه -
اينا خيلي سنگين هستند - ...من اينها رو توي دوران دانشگاه نوشتم و -
زمان براي بازنويسيش نداشتم - تو بيشتر از 10 سال وقت داشتي -
ببين اگر کارت با اونها تموم شد خوشحال ميشم برشون گردوني
کي گفته کارم تموم شده؟
کي ميدونه ، شايد بخوام به فرانک هم نشونشون بدم
برنت
ميتوني اتاق قهوه خوري رو نشون اريکا بدي؟
الان وقتشه که اونو بفرستيم مدرسه
برنت؟ تو خيلي وقته با جوليان کار ميکني
...بدون اينکه تو - ديوونه بشم؟ -
آره خب دعوا دکتر ميخورم -
هر روز صبح يوگا ميرم به علاوه اينکه ، به شدت دارو مصرف ميکنم
اسپرسو قهوه مورد علاقشه
چي؟
تو ميتوني اين قهوه رو خودت درست کني
نه ، منظورت اين بود برم استارباکس
بايد برم يک بسته از اين قهوهها بگيرم
نمرت رو گرفتي امتحان رو قبول شدي ، خوب بود
به استارباکس هم نياز نيست
من يک بسته از اين اسپرسوها توي کمد لوازم ضروريم نگه داشتم
جوليان مثل هانيبال ميشه اگر از اينا براش درست کني
خيلي سکسي ميشه
خدايا ، اون ميتونه خيلي جذاب بشه
باشه اه....بايد با شيطان حرف بزنم
خيلي خب ، به کمکم نياز داره الان بر ميگردم
جايي نرو
صبح بخير
اينجا چي کار ميکني؟
اينجا يک جاي خصوصيه تو نميتوني همينطور يکدفعه بپري تو
من که يکدفعه نيومدم با رقص اومدم
حراست ، فيل؟
اون خيلي مرد خوبيه
بايد بري
من به اندازه کافي اضطراب دارم اين کمکي نميکنه
اوه ، اضطراب داري
ميشه اون کارو نکني؟ - يادداشت برداري بخشي از کاره منه -
با من حرف بزن
چه حسي داري؟ - اوم....نااميدم -
من بالاخره به يک جايي رسيدم ...و ميخوام اونجا باشم و
رييسم يک ننه سگ بيشوره
ننه سگ
خداي من ، از اين کلمه متنفرم کي از اين کلمه استفاده ميکنه آخه؟
ميدوني روي اون برچسب نوشته سوالات موثق؟
ولي فکر کنم بايد بجاش اينو مينوشتند
طرز سوال کردن شما درباره حقيقت
و اين قراره چه معني بده؟ - او ، تو يک خانم باهوش هستي -
تو از اين راه ميفهمي
ميخوام براي خودم اسپرسو درست کنم ولي از اون مدلش تموم کردم
اميدوارم مشکلي پيش نياد
ميشه لطف کني از اينجا بري؟ چرا نميري به دوست خوبمون
فيل سلام نميکني؟ بگو منم سلام رسوندم
دارم...ميرم - اون کي بود؟-
فکر کنم براي قسمت حسابداريه - با اون اسکلت برقيها؟ -
فکر نکنم
بهم ياد بده چجوري قهموه درست کنم ، سنسي
باشه
ممنون که امروز تشريف آورديد آمبروس خيلي تعريفتون رو ميکرد
آمبروس و من ، برميگرديم
خيلي ناراحت شدم وقتي ...خبر رفتنش رو شنيدم ، ولي
من واقعا اميدوارم بتونيم با کتابم رو به جلو قدم برداريم ، جوليان
اوه ، پس اين کارو ميکنيم ، مارکوس - مارک صدام کن -
خب ، من ...مطلب شما رو خوندم
و من خيلي از دبي دنور بدم مياد ولي
اين براي گذشتس
اين جزو خاطرات ديگه
تو درباره اين کتاب پرفروشه رازهاي حال چيزي شنيدي؟
خب ، يک جلدش دقيقا پشتت ـه
درسته ، اينجاست
اوم ، نويسنده ، توماس فردريکن
: ميگه نگاه نکردن به گذشته
باعث ديدن زمان حال ميشه
به ...الان نگاه کن
من تعجبم ميکنم اگر بتوني يکي از خاطراتت رو به ياد بياري؟
من واقعا مطمئن نيستم اين کارو کنم
شايد ، ممکنه من
جوليان درباره فرشته نجات پروژهها بودن چي ميگفت
ما به يک چيز نياز داريم که بتونيم اينارو
تو شبکههاي اجتماعي بفروشيم مثل فيسبوک يا ماي اسپيس
با اينها آشنايي داري؟ - چند باري باهاشون کار کردم -
خب ، خيلي عالي شد که باهم آشنا شديم مارکوس
مارک صدام کن
خب ، ما اينها رو خلاصه ميکنيم و چکيدش رو بدست مياريم
ميبيني چه کارايي باهاشون ميکنيم خوبه؟
خب ، مرسي که منو ملاقات کرديد
خب ، طرح استال رو خوندم بعضي از نوشتههاشو تايپ کن
بهتره ما اينجور به نظر بيايم که انگار براي يک چيزي داريم تلاش ميکنيم
البته ، البته
و من تو رو ميفرستم مدرسه قهوه سازي. اين خيلي بد مزه بود
No comments yet. Be the first to leave one.