The first 200 lines.
...آنچه گذشت
واسه چي اومدي اينجا؟
فکر ميکنم نفرين شدهام و يه چيزهايي ميبينم
اگه فکر ميکني شيطان روح تو رو لمس کرده
پس بهتره از اون در بري بيرون
اون مرد من رو نگران ميکنه
اون يه محافظ داره
آقاي چندلر؟
گرگ خدا
روبرويي با اون، بعهدهي توئه دختر
من ميخوام بدونم کي اينکار رو باهات کرده
زودتر خوب شو، آقاي روپر. خيلي حرفا داريم که باهم بزنيم
اسمِ من دوريان گري ـه
آنجليک. اينجا جاييه که من کار ميکنم
اميدوارم بدوني چي خريدي
ميدونم
از لحاظ زيبايي، دگرگون شده
...ليلي، اجازه ميخوام معرفي کنم
جان کلر
بيا با مردي که تازه استخدام کرديم آشنا شو
از آشناييتون خوشحالم
اين صورت، پول خوبي برامون مياره
خانم پول - آقاي مالکوم -
اونا چي ميدونن؟ - هيچي -
اگه صلاح ميدونين، ميتونم مسيرشون رو منحرف کنم
نه. بذار خُرده نونها رو دنبال کنه تا برسه به من
بايد ياد بگيري از خودت محافظت کني
از کي؟ - لژيونها -
اينو يادت باشه - !نه -
وقتي شيطان زمين خورد، تنها زمين نخورد
اونا تا آخرين روز عمرت تو رو تعقيب ميکنن
مــهـــرزاد و مــانـــي بـا افـتـخــار تـقــديـم مـيکـنـنـد Mani Vampire - M£HRZ@D
:قـسـمـت چهارم از فـصـل دوم « ارواح شیطانی در مکانهای مقدس »
و بعدش؟
اونا زنده زنده سوزوندنش
،وقتي که شکارگاه رو ترک کردم
فکر نميکردم ديگه هيچوقت اون زبان خبيث رو دوباره بشنوم
يا اينکه با اون شيطان روبرو بشم
آقاي چندلر حس کرد که شمام بايد بدونين
زيرا تو که عليهِ"
...دشمناني از گوشت و خون نميجنگي
بلکه عليه قدرتهاي بزرگي ميجنگي ".که در اين قلمرو تاريک هست
و همينطور عليه ارواح خبيث ـي که" ".در مکانهاي مقدس هستند
خب پس اين شبروها از يک شکلي ،از جادوي سياه استفاده ميکنن
...در حالي که تو از يه شکلي از
استفاده کردن از هر نوعي ،از جادو به اندازهي کافي باورنکردني هست
بايد تجزيهش هم بکنيم؟
مت بايد بدونيم اين موجودات چي هستن
آره، اونا جادوگرن، اينو فهميديم
جادوگري در طول تاريخ و فرهنگهاي ،مختلف سابقهي طولاني داره، دکتر
همونطور که خودتون خوب ميدونين
،مثل جن و پريها آره ولي مگه اين چيزا
توي لندن وجود دارن، آره؟ - اينا وجود دارن -
عذر ميخوام
و هدفشون چيه؟
اونا خدمتگزار شيطان هستن
کارهاي اون رو انجام ميدن که ...پاداششون رو بگيرن
حالا هر پاداشي که باشه
و همهي اينا ما رو به کجا ميرسونه دقيقاً؟
يه تهديدي که حالا ميتونيم براش يه اسم بذاريم
و يه زباني که بايد اونو رمزگشايي کنيم
اوه. من هستم
ميخواين بياين نگاه کنين؟
کاملاً حق با آقاي چندلر هست
اين يه پازل ـه
و خيلي پيچيدهتر از اونيه که ،اول بنظر مياد
که به جرأت ميتونم بگم چيزهاي نادري رو ازشون فهميدم
اين يه زبانِ واقعي نيست
يه کلکسيوني از زبانهاي شناخته شدهست
که يه الگوي جديدي به خودشون گرفتن
،ولي از بين اين اجسام مبهم و رازآلود
زبانهاي يوناني و لاتين ديده شد
،ترجمه کردن زبان يوناني آسون بود
با اينحال اصطلاحاتش واضحه که ،بصورت پيش گرامر نوشته شدن
اگه دقت کنين
و يک تکه... اين، براي من روشن شد
بنابراين خداوند به فرشتگانِ" "...شکستخوردهاش نگاه کرد و
اين "و" يعني چي؟
يعني ادامه داره - دقيقاً -
...بخاطر همين به تحقيقاتم ادامه دادم
و اين رو، به زبان لاتين پيدا کردم
خب، آقاي چندلر، دوست دارين استعدادتون رو محک بزنين؟
او فهميد که آنها فرشتگان گناهکار هستيم"
"...بنابراين آنها را بيرون راند. او گرفت
چي رو گرفت؟
ميبينيد آدم رو وسوسه ميکنه؟
اين يه داستانه
يک روايت ادامه دار
زبان به زبان
يوناني به لاتين به سومري به عربي
و به 10 زبان نامفهوم و ،حروف تصويري ديگه
زبان هرکدوم از اين اشيا با همديگه فرق ميکنه
پس اين داشتانِ شيطانه؟
فرشتهاي که توسط خدا رانده شد؟
با گذشت زمان ميفهميم
چطوري اين تارک دنيا تمام اين زبانها رو بلده؟
اون بلد نيست. شيطان بلد بود - دقيقاً -
به ياد بياريد، برادر گرگوري
،فقط چيزايي که ميشنيد رو مينوشت
و ظاهراً به هر زباني که بهش الهام ميشده
ميدونين من فکر ميکنم اين چيه؟
بله، فکر ميکنم اين يه داستانه
ولي شما توي ترجمهتون ،يه اشتباهي کردين
آقاي چندلر، و اين طبيعيه
با توجه به اين دستخطر قديمي و طريقهي استفادهي واژهها
دوباره نگاه کن
...آنها" نه"
"ما"
او فهميد که ما فرشتگان گناهکار هستيم" "و ما را از خود راند.
اين فقط يه داستان نيست
شرح زندگي از زبان خود شيطانه
زندگينامهي شيطان
تمام اين حرفا باعث شد سردرد بگيرم
بايد بريد پيش يه دکتر
ميدونين، يه زماني من فکر ميکردم
که تمام اين چيزا غيرممکنه
و حالا؟
ميدونم هيچي غيرممکن نيست
،هرچيزي که ميتونيم تصورش کنيم خيلي واقعيه
و خيلي بهتر - اينطور فکر ميکنين؟ -
ترجيح ميدم اينطور فکر کنم
...دوشيزه آيوز، من يه
يه درخواست شخصي ازتون داشتم
ميشه فردا همراه من يه جايي بياين؟
...به، آم
يه کاري بهم محوّل شده
البته، دکتر
ساعت 10 خوبه؟ - خيلي خوبه -
ممنونم
چيکار داري ميکني؟
مراقبام
مراقب چي؟
اون موجوداتي که در شب شکار ميکنن
شيرها
قطار توي تونل توقف ميکنه
نورها براي يک لحظه خاموش ميشن
هيچکس که در دو طرف اين واگن بوده، هيچي نديده
نه کسي وارد شده نه خارج
خب پس چطوري اين کار رو کرده؟
قربان؟ - چطوري اومده تو و رفته؟ -
...اونم با يه بچه، کم نيست
که ظاهراً اون بچه موقع خارج شدن نه جيغي زده و نه گريه کرده
شايد همينجا اونو کُشته - پس چرا با خودش بُردتش؟ -
و اين زخمها... دريت عين يه جراح عمل کرده
...دقيق و باظرافت
مثل بقيهي سلاخيهاي وحشيانهي ديگه نيست
نه، ما کلاً اشتباه کرديم
...ما داريم منطق رو دنبال ميکنيم
درحالي که جواب يه جاي ديگهست
کجا؟
جادو
!روزنامهي ايوينينگ استار! مادر و پدر کُشته شدن
و پول يه نمايشگاه ديگه رو از کجامون بياريم؟
به وقتش، پرداختش ميکنم
چي باعث شده فکر کني اين هري پابليک
مياد دو شيلينگ رو دور بريزه فقط واسه اينکه اون مزخرفات رو اون پايين ببينه؟
،خودت همين الان پاشو برو اون گوشه جوابت رو پيدا ميکني
اونا صف ميکشن واسه اينکه
تا روزنامههاي پليسي و داستانهاي وحشتناک رو بخرن بخونن
و اونا فقط عکس هستن
ولي ما داريم اونا رو براشون بازسازي ميکنيم
وحشت، وحشت واقعي
آره، زمان اينو ثابت ميکنه، نه؟
ميدوني که يه شوهر، خوشحال ميشه زنش تو يه مسألهاي حمايتش کنه
بعلاوه، با اين، ما قرار نيست ...چيزي رو شبيه سازي کنيم
بخاطر اينکه همش واقعيه
گوشت و خون و قلبهاي تپنده
بيا اينجا. اين رو ببين
،ما يه ورودي ديگه اينجا ميذاريم اين گوشه
...دو تا صحنهي جذاب و دو تا دروازه دو تا باجه فروش بليط
اگه هر دو رو بخوان، تخفيف هم ميديم
از پلههاي اينجا ميرن پايين
من نميفهمم. کجا ميخواي نگهشون داري؟
،تو اون نصفه جاي خالي سردابه
اگه بتونم از اون سيگارفروش اجارهش کنم
متوجه شدي؟
ميخواي تو انبار نگهشون داري؟ هميشه؟
البته
اونا به نور نياز ندارن
اونا موجودات خارقالعاده هستن
ميدونم اونجايي
ببخشيد، بانو
همه همينکار رو ميکنن
يه فرصت براي ديدن زندگي ،در طبيعيترين حالت
اينه که ديده نشي
هميشه ميتونم تشخيص بدم
ميدوني، مولکولهاي توي هوا تغيير ميکنن
همهچي مرتعش ميشه
اوه، من... من ميرم
آقاي کلر، انقدر ترسو نباشين
...حالا، بهم بگيد که
بنظرتون اين شبيه آقاي گلدستون هست يا نه؟
اون چندين بار نخستوزير بوده
به همين خاطر بايد پيرترش کنيم
فکر ميکنم شبيهشه
پير کردنشون خيلي راحته
همه ميدونن بايد به صورت چين و چروک اضافه کنن و
...پوست رو شُل کنن و از اينجور کارا
ولي حقهي اصلي... چشمهاست
وقتي پيرتر ميشن، چشمها هم غمگينتر ميشن
No comments yet. Be the first to leave one.