The first 200 lines.
... آنچه در ماموران شیلد گذشت
وای خدا ، لوسی ، نگاش کن چی شده ؟
نباید از دارک هولد استفاده می کردیم
اون کتاب میتونه الان کمکمون کنه
!میتونی بزاری لمست کنه !!! اما بعدش دیوونه میشی
تو یکی از دوستام رو نجات دادی
از دست کسی که گلوله هام ازش رد میشدن
تو تنها کسی هستی که میدونیم میتونی بهشون صدمه بزنی
تو کسی رو از آزمایشگاه مومنتوم میشناسی ؟
عموم - همون که تو ندامتگاه ریج جنوبی وقت میگذرونه ؟ -
اون همیشه میگفت کسی که بخاطرش رفته زندان یه جانی بوده
اون زن کیه ؟ - دکتر لوسی باور ، همسر جوزف -
اونا رهبری این پروژه محرمانه رو به عهده داشتن
اون دنبال چیه ؟ - اون دنبال یه کتابه -
که بهش میگن دارک هولد
ببینین ، میدونم شما دوتا دوست دارین تنهایی کار کنین
بهمون نیاز ندارین ؟ مشکلی نیست
!ما بهتون نیاز داریم ، اونم الان
خب از کجا شروع کنیم ؟
جوزف باور ، همه این سال ها رو تو کما گذرونده
حالا بهوش اومده
کتاب کجاست ؟
Translated & Synced By Atrin021 & Hossein Heydari
خب ، لوسی ... این فقط
زجر و بدبختی میشه
میدونی ، یاد مغولستان افتادم
باید اعتراف کنی که یورت یجورایی رومانتیک بود
و کاملا مطمئنیم که اونجاست
خب ... چقدر شانس پیدا کردنشو داریم ؟ - ... تو خونه خانواده ای که -
یارو تنها کسشو کشته ؟
هیچ وقت انقدر نزدیک نبودیم
خب ، قبلا در موردش حرف زدیم
اگر همه این سال هایی که ... صرف پیدا کردن
میانبر واسه دانش کردیم رو ... صرف خود دانش میکردیم
وهوو !خیلی عجیبه
خودشه ... ؟
خیلخب - بزارش اینجا -
صبر کن ، این چیه ... ؟
داری چیزی که میبینم رو میبینی ؟
فکر نمیکردم آلمانی باشه
نه ، انگلیسیه
صبر کن ، تو چیزی که من میبینم رو نمیبینی ؟
جو ، آلمانی زبان اولته
آره ، اما این امکان نداره - ... مگه اینکه -
!اگه یجورایی اون ما رو بخونه چی ؟
...دکتر باور ، باهامون بمون - دور شید ، ازم دور شید -
دور شید دارم میبینم که چی موجوداتی هستین
دکتر باور تمرکز کن به کمکت نیاز داریم
شما ... شماها شیطانین
! شماها شیطانین اومدین که منو ببرید
اومدین که منو ببرید
... اون اینجا بوده زنت ، لوسی ؟
دکتر باور ، خواهش میکنم نمیخوایم دیگه کسی آسیب ببینه
یه اشتباه بود نباید برش میداشتیم
باید دفن شده ولش میکردیم
کتاب رو میگی ؟ - کتاب کجاست ؟ -
نمیتونید اونو داشته باشید ازم دور شید
!دور شید
! دور شید
برید عقب لطفا - ! دور شید -
دکتر باور خواهش میکنم ، کتاب کجاست ؟ - خواهش میکنم آقا ، باید عقب بمونید -
همونجایی که پیداش کرده بودم دفنش کردم
خیلی دیر کردی اون فهمیده
نه
نه
نه !!! نه ، نه ، نه ، نه ، نه
!نههههههههه
اگه این چیز انقدر خطرناکه چرا بهش نگفتی ؟
اون رئیس شیلده
نمیدونیم قابل اعتماد هست یا نه ؟ - !پس اون اینجا چه غلطی میکنه ؟ -
بدون اون نمیفهمیدیم که دارک هولد دوباره ظهور کرده
اما هر چی کمتر در موردش بفهمن بهتره
اما حتی فیوری هم که از باز کردن ... جعبه پاندورا در هر زمانی ترسی نداشت
... از این چیز میترسیده
اون چیز قدرتمند و مرگباره و حالا هم احتمالا
افتاده دست یه دانشمند دیوونه ی روح زده
پس افکار و احساسات تنها جاهای امنمون هستن
بازم الی مارو رو احتیاج داریم
اون تنها کسیه که این کتاب رو میشناسه
اون میدونه که لوسی باور چرا ... کتاب رو میخواد
... و قراره کجا بره - عموم با شما حرف نمیزنه -
خب این بار !دیگه بهش حق انتخابی نمیدیم
به عنوان شیلد ... داریم یکی از دارایی هامون رو
، بصورت حفاظت شده واسه تحقیقات عادی میبریم
می ، میخوای بری زندان ؟ میتونه واست مثل چهارشنبه سوری باشه
به واردن زنگ میزنم ... ببینم
لوسی بعد از بیدار شدنش دیگه چه دیوونه بازی های درآورده
به اون پادزهر واسه شکست دادنش نیاز داریم
فیتز گفت دارن به نتیجه میرسن
دارن به نتیجه میرسن دردی ازم دوا نمیکنه من پادزهر رو میخوام
صبر کن ، اگه قراره برین دنبال عموم منم باهاتون میام
نه نمیای - اگه عموت به سمت لوسی راهنماییمون کنه -
بعدش شاید بزاریم چندتا روح رو شکار کنی
اما تا اون موقع تو هواپیما میمونی
من از کسی دستور نمیگیرم - پس این واست میشه یه تجربه جدید -
نمیتونین اینجا نگهم دارین - شاید نتونیم -
اما اگه خودتو آتیش بزنی ... این هواپیما با
خودت و تنها کسایی که میخوان بهت کمک کنن سقوط میکنه
باید همین الان از این هواپیما برم بیرون
... اون موقع تو دردسر میوفتی
فکر میکنی الان عصبانی هستی ؟ - شوخی نمیکنم ، باشه ؟ -
الان باید اون پایین باشم و چندتا جواب گیر بیارم ، از راه خودم
خدایی ؟ چطوری میخوای اینکارو بکنی ؟
سرخ کردن کله مردم ؟ - تا حالا که جواب داده -
جدا ؟ - تا حالا حواسم به همچی بوده -
هرگز گیر نیوفتاده بودم تحت هیچ شرایطی
بعدش تو اومدی و شیلد رو با خودت آوردی
حواست به همچی بوده ؟ جون من ؟
تو داشتی مردم رو با آتیش زدن میکشتی
نمیفهمی داری چی بلغور میکنی
میدونم داشتی واسه خلاص شدن از این وضعیتت ، تسویه حساب میکردی
نتیجش چی شد واست ؟
ببین ، رابی میدونم این واست یه مسئله ی شخصیه
اما اگه جواب میخوای باید به شیلد اعتماد کنی
تو حتی بهشون اعتماد هم نداری
چرا اینجا نشستی و خودت رو قایم کردی ؟
... دارم فاصله م رو حفظ میکنم چون اینطوری به نفع همه س
! به نفع همه
! دارم میفهمم چرا
وقتی یکی بمیره بیشتر یاد میگیریم
، یعنی همونطوری که تو و رادکلیف مامور می رو کشتین ؟
در واقع مردن که نبود
بیشتر شبیه یه راه اندازی مجدد بود که خیلی هم عالی انجام شد
و اسکن مغزش بهمون کمک کرد که یه پادزهر بسازیم
! سکته مغزی گزینه ی خیلی خوبیه
!عذر میخوام ؟
خیلی ممنون
فکر کنم به اجرای یه سکته مغزی نیاز داریم
... ببین ، اون چیزی که لوسی باور دنبالشه
کولسن گفت که قضیه خیلی جدیه
... یه چیزی تو مایه های دارک - خیلخب ، بسته دیگه -
یه کلمه دیگه هم نگو - !بلاخره یه کلمه گفتی -
امروز تست دروغ سنج دارم و نیازی به رازهای بیشتری ندارم
همینطور دیزی ، رابی ریس و ... اون پروژه خونگیت آیدا
اه ، بیخیال چند بار باید واست توضیح بدم
دلیلش پلی گرافه
من که چیزی نگفتم - پلی گراف رو فراموش کن -
! این در مورد پلی گراف نیست - قرار چیکار کنیم ؟ -
قراره که همه چی رو با هم به اشتراک بزاریم
! ما فقط تو داشتن یه تخت شریکیم
تمام این مدت داشتی بهم دروغ میگفتی مخفی کاری میکردی
اه بیخیال بابا من میخواستم همه چی رو بهت بگم
... من ... ام ... من میدونم
( که فکر میکردی اون خیلی جذابه ! ( منظورش آیدا هستش - ! منظورت اون چیزه دیگه -
! اون چیز جذابه و حالا هم قراره بخاطرش اخراج بشم
میدونستی که بیشتر از 212 نوع عبارت هستش که
تو دروغ سنج ازش استفاده میشه ؟کافیه یه چشمم رو به چپ بچرخونم، بوم ، دیگه کارم تمومه
برعکس بعضیا من تو مخفی کاری افتضاحم
پس ، ... قضیه همون پلی گرافه
خیلخب ، باشه
خب ، ببین ، همینجا میمونم و تو تمرانتت کمکت میکنم
خب پس باید یه سکه بزاری زیر پات
و یه پونز هم بزاری زیر زبونت که چیزی نگی - البته یه راه دیگه هم هستا -
! لازم نکرده فقط برو پیش کولسن ، کارت داره
خودم حلش میکنم قرار نیست امروز اخراج بشم
هی ، چشاتو به چپ نچرخونی ها که بخاطرش 100% جایزه داری
... خیلخب ، بعدا میبینمت پس
من کی هستم که شوخی کنم ؟
خودشون دارن راحت کارشونو میکنن
من گذاشتن اینجا که خونمو تو شیشه کنن
میدونی ، کار اجرایی میخواستم اما بهم کار دفتری دادی
چی میشه کارت راحت باشه مگه ؟
بیخیال دیگه یه تجربه نزدیک مرگ داشتی
اره یه تجربه مرگ بود اما من خیلی بیشتر از اینام
خب ، واقعا فکرشو نمیکردم
فکر کردم شاید بخوای در موردش حرف بزنی
میدونی چه حسی داشت ؟ - شبیه حس تو توی سفر تاهیتی که نبوده -
که یعنی یجور دیگه بوده
ببین ، من مردم
اما هرچی که باید میدیدم و حس میکردم از ذهنم پاک شده
...من هیچی یادم نمیاد ، اما تو همه چی یادته
فیل ، چی رو میخوای بدونی ؟ - چی دیدی ؟ -
خدایی ؟ - آره -
... امکان نداره - مامورا ، دنبالم بیاین لطفا -
خب ، ما داریم الیاس مارو رو تحت بازداشت شیلد قرار میدیم
همه چی باید تو اون حکم باشه
مامور می ، برید کاغذ بازی ها رو انجام بدین
اون از کاغذ بازی متنفره
تو نیستی ؟
بله که هستم
حواسمون بهش هست
آخرین مورد
! کولسن
نمیتونین فریبم بدین ، شما شیطانین
!آه َ
! شیاطین همه جا هستن - ! دارن میان -
شیاطین - شیاطین -
خیلی تابلوئه که دکتر باور اینجاس
و ما باید قبل از اون الیاس مارو رو پیدا کنیم
اسلحه های یخی مون که دستمون نیست - مک ، صدامو میشنوی ؟ -
زندان لو رفته
بزار حدس بزنم ... لوسی باور ؟
!لوسی و همه تفنگداراش
پس ، ... دوست هم داره
فکر میکنیم که الیاس مارو رو هدف قرار دادن
!هدف قرار دادن ؟
خب ، اون همسرشو انداخته بود تو کما درسته ؟
کولس و می تو دفتر واردن گیر افتادن
اینجا ، غرب زندان
و الی مارو هم اینجاست ، شرق زندان بلوک E
No comments yet. Be the first to leave one.