The first 200 lines.
کی میخواد بره به برادوی؟
ورود همه شما رو خوش آمد میگم، به دنیای...
«جان کندن»
خب، دوستان خیلی بخاطر این که
قراره با کوبروی منحصر به فرد کار کنم هیجان دارن.
من فقط یک جانور شناس مهربونـم
که تبدیل به یه مار کبرای شش متری میشم
و به پلیس ها کمک می کنم که موفق بشن.
اوه سلام. عاشق بازیـت توی سریال "گرل کاپـم".
وای خدای من! وای خدای من! وای خدای من! اون مُرده
اون مرده. بن مرده. بازیگر نقش اولم مُرده!
حداقل این دفعه عقلت رسید که به موقع جسد رو از ساختمون خارج کنی.
وقتی از حال رفت، میدونی چی به ذهنـم رسید؟
شاید مسمومش کردن.
و یه پادکست درمورد مسموم شدنِ یه ستارۀ سینمایی؟
میتونه بترکونه.
مامان برگشته جک و جندهها!
درسته. من زندهم
پخش شده که بن برگشته.
وقتی داری سقوط میکنی
تنها صدایی که میشنوی ضربانِ قلبتـه
قلبت از لحظۀ تولد داره میزنه
و تو هیچوقت بهش توجه نکردی
و حالا
آخرین فکری که به ذهنت میرسه
درست قبل از اینکه به زمین بخوری اینه که
«باید وقتی هنوز فرصتش رو داشتم بهش گوش میدادم
چون اگه به ضربان قلبم گوش میدادم
شاید هیچکدوم از این اتفاقات نمیافتاد»
ببخشیدها. جریان این نمایشنامه چیه؟
این زن با یه جغجغه خفه شده
و از بالای فانوس دریایی پیکویک پرت شده پایین
بعد اونوقت مخاطبینمون باید فکر کنن که مظنونِ اصلیِ من یه نوزاده؟
خب آره و نه چون نویسنده...
خب بالاخره داستان چیه الیور؟ تکلیفِ من باید روشن باشه
تکلیف کوبرو که مشخصه
یه مار کبراست؟ آره داداشی(برو)ـیه؟ آره
اینجوری میشه پول به جیب زد
نه با چیزهای مبهم و لفافهگویی. اینجور چیزها خریدار نداره
اولاً که تو این دستمال گردنِ بتهجقه رو میبینی؟
تا حالا نشده کسی منو به لفافهگویی متهم کنه
و دوماً، بن، بن
تمرین یه پروسهست
فعلاً هفتۀ اوله که با این مطالب سر و کار داریم
وقتی سه ماهِ دیگه توی شبِ افتتاحیه پردهها بالا رفت...
مطمئن باش
میترکونی
نه، قطعاً دفعۀ دوم مُرده
وای لعنتی، باید برم
کیتی. کیتی! کیتی! وایسا
وایسا!
خیلیخب، چرا افتادن به جون دکورِ صحنۀمون؟
ببخشید الیور. من دستور دارم
خب من بهت دستور میدم دست نگه داری
این جریانها باید تموم شه
مرسی
حالا زنگ میزنم به تهیهکنندهم
و بهت نشون میدم که همهمون توافق نظر داریم
شما با دونا دومئو، مدیر عامل و بنیانگذارِ دومئو پروداکشنز تماس گرفتین. پیغامتون رو...
باشه خب به اون یکی تهیهکننده زنگ میزنم، به پسرش
سلام، کلیف دومئو هستم. منم الان دیگه حرفهای شدم...
خیلیخب، اینجا گوشی خوب آنتن نمیده
دارن کنسلش میکنن الیور. فقط نمیخوان تو روت بگن
خب پس خودم باید برم پیششون
- و اون هم همراهم میاد. بدهش به من - چی؟ نه!
و تو هم میتونی بری به اون کارگرهای روی صحنه بگی
که اگه یه نفرِ دیگه دست به دکور صحنۀ من بزنه
با اونا هم دست به یقه میشم
و الیور پاتنام هیچوقت کوتاه نمیاد
« فقط و فقط قتلهای داخل ساختمان »
« این قسمت: ضربان همچنان ادامه دارد »
نمیدونم بروس. امشب قراره مواد فروشها رو بگیرن
اگه به موقع به مراسم رقص نرسم چی؟
گمونم باید سریع بری
با ماشین سابِ بابات؟ اگه گروهبانم بفهمه
نشان و گواهینامهم رو ازم میگیره
یه رقص برات نگه میدارم، گرلکاپ(پلیس زن)
لستر! نگهبان!
لستر
تو اون عکسها رو گرفتی، مگه نه؟
چه خبرا؟
وای باورت نمیشه تو راهنمایی چقدر روت کراش داشتم
جدی؟ الان کلاس چندمی؟ سال آخری؟
نه، راستش چند سال پیش فارغالتحصیل شدم
29 سالمه
ایول
پس یعنی الان دانشگاه رو تموم کردی و مشغول به کاری؟
دانشگاه رو تموم نکردم
ایول
ایول
دست کم همچین آپارتمانِ خفنی گیرت اومده
مالِ خالهمـه
و تا چند هفته دیگه باید برم
آها، باشه
باشه
- این دیگه... - اصلاً ایول نداره
داره 30 سالم میشه و...
اصلاً نمیدونم از زندگیم چی میخوام
باید...
یه کار یا یه خونه واسه خودم پیدا کنم
و به جاش همۀ فکر و ذکرم اینه که...
نمیدونم. سردرگمم
میدونی، وقتی اون نقش رو بازی کردم همسنِ تو بودم
آره میدونم، جوون و پولدار بودی
باعث میشه حسِ خیلی بهتری پیدا کنم
نه، من یه مرد 31 ساله بودم که نقش یه دانشآموزِ سال آخری رو بازی میکردم
سردرگم و تنها بودم
و اون موقع داروی درمان ریزش مو هنوز ساخته نشده بود واسه همین وحشتزده هم بودم
ولی بدترینش این بود که به همه حسودیم میشد
دوستهای بازیگرِ بیپولم که مجانی تو نمایشهای درجه دو بازی میکردن؟
اونا صداقت و شرافتِ هنری داشتن. تمام کسانی که باهاشون بزرگ شدم
کار درست و حسابی و بچه و خانواده داشتن
ولی مقایسه کردن خودم با اونا فایدهای برام نداشت
آدمایی که سریع میفهمن از زندگی چی میخوان، آدمای حوصلهسربری هستن
آدمایی که دیر شکوفا میشن؟
یعنی امثالِ ما؟
ماییم که دنیا رو میچرخونیم
به خودت زمان بده، میبل
ولی نباید وقتت رو هدر بدی
مرسی
جالبه. از وقتی تیم کونو مُرد دیگه با یه مُرده حرف نزدم
مگه من مُردم؟
شوخی کردم. میدونستم
خودت بالاخره میفهمی
میفهمم با زندگیم چی کار کنم یا قاتلت رو پیدا میکنم؟
روی جفتش شرط میبندم
عجیبه اگه اون حرکت دستدادن رو بریم؟
چارلز؟ خونهای؟
شدیداً به کمکت نیاز دارم
این دوتا شال رو دارم. به نظرت اصلاً مناسبِ مراسم ختم هستن؟
یا تو توی لباسهای ساده و ملالآورت چیزی داری که بتونم قرض بگیرم؟
هان؟
متوجه نشدم تو هم میای
چرا نباید بیام؟
خب آخه بیشتر...
مخصوصِ اشخاص مهم و مشهوره
و میدونی، تو و بن...
یه رابطۀ کاری پیچیده ولی نهایتاً درجه یک داشتیم؟
امیدوارم جلوی پلیسها
بهتر عمل کرده باشی
من هرچی میدونستم رو صادقانه بهشون گفتم
ناگفته نماند که لیست کاملی از شاهدین در زمان قتل
و یه یادداشتِ از طرفِ دکترم که ثابت کنه
برای آدم کشتن زیادی ضعیفم هم بهشون دادم
- آخ - خدایا
وقتش رو ندارم ببینم توی وجدانت چی میگذره
دونا و کلیف جوابم رو نمیدن
باید قانعشون کنم که نمایشم رو کنسل نکنن
پس الان تو شدی قربانی، نه اونی که توی تابوته
فقط پنج دقیقه زمان نیاز دارم. پنج دقیقه توی یه اتاق بهم فرصت بده
- میتونم هرکسی رو به انجام هر کاری متقاعد کنم - اصلاً هم اینجوری نیست
تو رو که متقاعد کردم اشتراک پارامونت پلاس بخری
- نه، خودم میخواستم بخرم - واقعاً؟
- سلام - سلام
منم میتونم باهاتون بیام مراسم ختم؟
- آره - وای! چی از این بهتر؟ آره! ما بهت نیاز داریم
تو چسبِ ما هستی. تو میبلِ ساندویچِ چارلز و الیوری
بدونِ تو ما دوتا تیکه نونِ سفیدِ بیاتـیم
دقیقاً. بیا بریم
راستی تو که درست بن رو نمیشناختی
نکنه هنوز روش کراش داری یا چیزی؟
- نه - پس اومدی کارآگاهبازی؟
معلومه!
بله، الیور پاتنام؟
بله، خوش اومدین
مراسم ختم بن داره از تلویزیون پخش میشه؟
پخش زنده از طبقۀ بالا
نه، نه، نه، نه، نه
منو اشتباهی فرستادن اینجا
من باید طبقۀ بالا توی مراسم باشم
کناردوستانِ عزیز،خانواده و آدمهای مطرح صنعت نمایش و سرگرمی باشم
نه کنارِ این آدمایی که عددی نیستن
سلام. چارلز هیدن سویج هستم
نه، جاتون همینجاست. سالن سرریز شماره سه
ببخشید سالن سرریز شماره سه؟
چرا یهجوریه که آدم فکر میکنه لوله ترکیده؟
تازه از اون مواردی که اولویت چندانی ندارن
و شما؟
میبل مورا. اسمم توی لیست نیست
آهان پس تشریف ببرین سالن سرریز شماره سه
وایسا ببینم. اونایی که کاملاً غریبهن هم توی همین سالن میشینن؟
نظرتون چیه بریم بشینیم؟ بریم؟
یالا
میرم یه نگاهی به دور و بر بندازم. مودب باشین
کلیف و دونا باید یه جایی اون بالا باشن
مطمئنم یه جایگاه ویژه تو قسمت اصلی کلیسا بهشون دادن
میدونی، اسمش رو یادم نیست
- جناج کلیسا - نه، نه، نه. اون که مقطع عرضیه
- بخش اصلیش رو میگم - ایوان غربی کلیسا، سرسرا
تو دیگه کی هستی؟ گوژپشت نتردام؟
نمیدونستم همراهِ اون معمارِ کلیسای معروف اومدم مراسم ختم. همون یارو...
- منظورت جنابِ کریستوفر رنـه؟ - خیلیخب، خیلیخب، خیلیخب
تبریک میگم که برندۀ مسابقۀ تلویزیونیِ پرسش و پاسخ شدی
خب محض رضای خدا یه جدول حل کن
من باید برم اون بالا
- هیس! - ببخشید
خیلیخب، خیلیخب، کارمون سخت میشه
ولی ازت میخوام یه کاری کنی توجه بقیه بهت جلب بشه
حالا برای همچین کاری اونقدرا کاریزماتیک نیستی
ولی شاید بتونی یه سر و صدایی راه بندازی تا حواسِ راهنما پرت بشه
No comments yet. Be the first to leave one.