The first 170 lines.
باید صادقانه عمل کنی
بریم- باشه-
آخرین مرحله
این یه صحنه ست
بهتر با یه تعظیم شروع کنیم- بله. همگی توجه کنید-
به استاد تعظیم کنید
سلام- سلام-
الان می تونی بشینی- بشین-
دورههای اول و دوم خیلی سرگرمکننده بود
...داشتیم چیزایی رو که یاد گرفتیم
مرور می کردیم
بله ، شنیدم
خیلی الهام بخش بود- این طرز برخورد بسیار عالیه-
...گر چه ما
...الان، بازیگری
کاری برای خلق کردن، نه نوشتن
"شما گفتین که"بازیگر یک خالقه
درسته.همه اینها در مورد خلق شخصیتهای جدید برای هر کاره
چیزی که مهمه اینه که چه چیزی از پیش اتفاق می افته
و مشاهده میشه
مشاهده- مشاهده-
مثلاً،موقع رانندگی
... میتونید عابرین پیاده رو تماشا کنید
که هر کدوم شخصیت منحصر بفردِ خودشون رو دارن
همه شون فرق می کنن
،اگه هر موقع که می تونید به دیگران نگاه کنید
... ممکنه بعدها تو حرفه ی
بازیگری بدرد بخوره
،پس
این چیه؟
بازش کن
،به عکس نگاه کنید
...و سعی کنید
بفهمید که در چه موقعیتی قرار دارن
... آهان فهمیدم ، پس فقط با نگاه کردن بهش- عکس-
باید حدس بزنیم که چی شده- دقیقا-
قراره عکس هارو تجزیه و تحلیل کنیم- ... به عکس نگاه کنید ، ما-
این عکسیه که همتون احتمالا باهاش آشنا هستید
...این- عکسی از یک دکتر و بیمار-
هرچند که نمیدونیم اون چرا اینجاست
فکر کنم دکتره یه دکتر تازهکارِ
تازه کار؟- یه دکتر تازه کار-
چون یه پیرهن رنگی زیرِ روپوشش پوشیده
...دکترها معمولا به لباسهاشون کمتر توجه می کنن
با توجه به جایگاهی که دارن
بنابراین ، یه دکتر تازهکارِه و بعد از ظهر با یکی قرار داره
اون میخواد کسی رو که باهاش قرار داره رو تحتتاثیر قرار بده - و؟-
،تقریباً آماده بوده بره سرِ قرار که
یه بیمار داخل شده
به ناچار دوباره کتش رو پوشیده تا بیمار رو معاینه کنه
... پس چرا بیمار
سرش رو اینطوری نگهداشته ؟
فکر کنم سردرد وحشتناکی داره
سردرد؟- ... سرش-
درد می کنه به خاطر همینه که به کلینیک اومده
این یه روش بسیار منحصر به فردِ آنالیز کردنه
طوری حرف میزنم که انگار من اون هستم
تا الان یک ساعت شده
زودتر کتم رو بهم پس بده و برگرد به اتاقت
اینقدر وانمود نکن که دکتر هستی
بیمار- که اینطور-
! من گذاشتم یه ساعت دکتر بازی کنی
،تا الان یه ساعت شده
پس لطفاً برگرد به اتاقت
این واقعاً یه روش خنده دار واسه توصیف این عکسِ
اگر یه نفر همچین نمیشنامه ای بنویسه، همه از خنده ریسه میرن
...من فکر می کنم
این مرد داره زجر می کشه
چون عشقش بیماره
به همین خاطر دکتر داره بهش دلداری میده
وقتی که خودت بیمار باشی
دستت رو کناره سرت نمیذاری
اینقدر تعجب میکنی که دیگه با دستتم نمیتونی ژست بگیری
...اما این شخص
...به نظر میرسه شنیده که
همسر، دوست دختر یا یکی از نزدیکانش بیماره
،دکتر احساس درماندگی می کنه
بنابراین تنها کاری که می تونه بکنه اینه که آرومش کنه
به احتمال زیاد همین طوره
...من فکر می کنم دکتر
به یه چیزه دیگه نگاه می کنه
درسته - به یه چیزه دیگه نگاه می کنه-
بنابراین،فکر می کنم چیزی در سمت راست بیمار وجود داره
...دکتر در حال نگاه کردن
به چیزیه که در سمت راست بیمار قرار داره
و یا وضعیت رو مشاهده می کنه
!پیداش کردم
این دو نفر باهم دوستن
دوستی که لباس سفید پوشیده عاشق اسباب بازیه
واسه همین این یکی دوستش اسباب بازی های عتیقه از کره براش آوُرده
اسباب بازی های خیلی سرگرم کننده
همینطور که می بینید، این یه اسبِ اسباب بازیه
اگه هوا رو پمپ کنید به حرکت در میاد
ولی وقتی داشته باهاش بازی میکردِ شکسته
دوستش داره میپرسه که چرا اینو شکسته
اونم داره غصه میخوره چون فقط تو کره از این اسباب بازیا هس
خدای من- تو نابغه ای-
چطور تونستی؟
واقعاً یه مسابقه ی خلاقیته
...آقای یانگ
ایده های بسیار جالبی داره - کی؟-
آقای یانگ؟
بهش میاد- آقای یانگ-
بهت میاد - از الان به بعد بهم بگید آقای یانگ-
!آقای یانگ
ایشون آقای یوکِ- آقای یوک-
آقای یوک- آقای یوک-
بعدی
مثلِ صحنهای از " داستان عشق "به نظر میرسه
سرزمین عجایب زمستانی که شما رو) (به یاد"داستان عشق" می اندازه
!من یه فکری دارم
این زن با یه کولهپشتی
از اینجا داره میره
...حالت صورتش طوریه که
به نظر می رسه بیشتر از اونکه از رفتن پشیمان باشه ناراحته
کاملاً راضی به نظر میرسه
!بعدش خانه در عرض سه ثانیه منفجر میشه
،اون یه بمب تو داخله خانه نصب کرده
بعدش بدون پشیمونی از اینجا میره
،با توجه به شخصیت و حالت های صورتش
،میخواد به خانههای دیگه بره، و دوباره بمب منفجر کنه
و با رضایت کامل ماموریتش رو ترک کنه
پس اغلب این کارو انجام میده؟- بله-
و فقط وقتی داره برف میاد خونه هارو منفجر می کنه
نیروی تخیلش وحشیانه ست
اون همچنین راست دسته
...جیب راستش طوری به نظر میرسه که
انگار خیلی وقت پیش دستش رو داخل اون گذاشته
موبایلش رو تو جیبش گذاشته
...اون سعی کرده که تماس بگیره
... با دست راستش - مهارت های مشاهدت خیلی عالیه-
اون حتی میدونه که چی توی جیبش قرار داره
میتونی چیزهایی رو تصور کنی که با چشم دیده نمیشن
ممنون
...بنابراین، مشاهده
به بذر تخیل تبدیل میشه
مشاهده کردن همیشه یک تمرین خوبه
،شماها یه ساله که با همید
بله- درسته-
پس احتمالاً به اندازه کافی همدیگه رو دیدید
درسته؟
...حالا، اون چیزایی رو که
در مورد سونگی دیدید بهم بگید- !سونگی-
...از ما میخواید اونچه رو که در مورد
همدیگه مشاهده کردیم به اشتراک بذاریم
...این
...اولین چیزی که در مورد سونگی فکر میکنم
چیزیه که بقیه تون ممکنه احساس نکرده باشین
،هر وقت که منو می بینه
دستش رو روی شونم میذاره و سرش رو بالا میگیره
سونگی دستش رو روی شونه سونگجه) ( میذاره و سرش رو بالا می گیره
مثل این
من این کارو کردم؟ - ...بعدش لبخند می زنه-
و بهم میگه که: تو موفق میشی
سونگی، در حالی که سرش رو بالا گرفته) (به سونگجه میگه که موفق میشه
!واقعاً موفق میشی
صبر کنید ، فکر کنم اون همین کار رو برای من هم کرده
!منم همینطور
سونگی همیشه سرش را کمی بالا میگیره
درسته
این روشیه که من احساساتم رو ابراز میکنم
... وقتی که میخوام علاقم رو به سونگجه نشون بدم
هی ، تو موفق میشی- دیدید ؟ بهتون که گفتم-
تو موفق میشی
فکر کنم این کارو اغلب انجام میدم - آره-
من هم میتونم از سونگی تقلید کنم
این زمانیه که وارد استودیو میشه
سه هیونگ از سونگی وقتی که) (داره وارد استودیو میشه تقلید می کنه
امروز احساس خوبی دارم
خدای من. امروز واقعا احساس خوبی دارم
No comments yet. Be the first to leave one.