The first 200 lines.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــــمــــه از: احـــســـان De PALMA
.خیلی خب، بپر پایین
مجوزش کجاست؟ - .همشون اینجاست -
نگران نباش گروهبان .بالاخره گیرشون میندازین
!خیلی خب، برو تو
این کار واقعاً لازمه؟
.تنها چیزی که من میخوام، یه سلول خشک و قشنگه - !تکون بخور -
بالون هنوز اونجاست کاپیتان؟
یه کم داره اینطرف اونطرف میشه .اما هنوز همونجاست تا بریم سوارش بریم
."به پتوت احتیاج داریم "نب
کاپیتان؟
.فکر کنم بچه ترسیده
خب، مگه خودت نترسیدی؟
کمک میخوای؟ - .نه، قربان -
.تقریبا کار جفتشون رو تموم کردم
کاپیتان، فکر میکنین که اون بالون میتونه تو همچین هوایی بدون اینکه سقوط کنه پرواز کنه؟
"مشکل این نیست "هربرت .مشکل اینه که اصلاً میتونه پرواز کنه
کاپیتان؟
.تا حالا این همه سرباز بالای برج ها ندیده بودیم
اگه یه دسته سرباز وجود داشته باشن که اطرافش نگهبانی بدن چی؟
."اونوقت باید با همشون در بیوفتیم "هربرت
.هی، کاپیتان
.زودتر از همیشه دارن میان
از پسش برمیاییم؟
.راه دیگه ای نداریم
میبینم که مهمون داریم !چقدر رویایی
منو به این آقایون معرفی نمیکنی؟
.زودباش زندانی
.لباس هاشون رو بردارین
.بگیر
.اینم از کلیدها - .حالا، شماها میدونین که باید چکار کنین -
.بله، قربان
.زودباشین، برین بیرون
!ایست
!عجله کنین
!زود باشین
!صبر کنین
!منو بکشین بالا
.اینجا رو سبک کنین، باید ارتفاع بگیریم
حالت خوبه؟
.هی، کاپیتان
خیلی خب، بیایین این شورشی رو .از اینجا بندازیم بیرون
.از اینجا ارتفاع خیلی زیاده
مطمئنی که همه چیز درباره هدایت این بالون رو میدونی؟
.شاید این مرد بتونه بهمون کمک کنه
.خیلی خب، دست و پاش رو ببندین
حالا که این بالا هستیم .بنظرم باید خودمون رو معرفی کنیم
."کاپیتان "سایرس هاردینگ - .کاپیتان، نگاه کن، غذا -
.این "نب"ـه - .سرباز عضو اتحادیه -
."من "هربرت براون" هستم، پیاده نظام از "پنسیلوانیا - !مراقب باشین -
.همه تون نرید یه گوشه
.من میدونم این یونیفرم کجاست
.تو گزارشگر جنگ داخلی هستی
.آدم باهوشی هستی، مرد جوان
."گیدینت اسپیلت"، پیغام رسان از "نیویورک"
تو اون جعبه چقدر غذا هست، "نب"؟
شاید برای 5 روز کافی باشه .اما اگه آقای "اسپیلت" بخواد بمونه میشه 4 روز
مسلماً همش به این بستگی داره که .مقصدتون کجا باشه
."هر کجا که باد مارو ببره آقای "اسپیلت
.انگار اون یکی مهمونتون داره به هوش میاد
تو زندانی ما هستی اسمت چیه و چه درجه ای داری؟
."گروهبان "پنکرافت
کدوم دسته؟
عضو ارتش متحدین .تنها چیزی که میتونم بهتون بگم
حالا گوش کن سرباز تا حالا مراسم خاکسپاری تو دریا دیدی؟
.خب، برای یکیش که آماده ای
با این تفاوت که بالای دریا نیستیم .نزدیک 1/5 کیلومتر بالای خشکی هستیم
.ارتفاعش خیلی زیاده، گروهبان
...چیزی که این افراد دلاور میخوان بگن گروهبان
اینه که اگه تو چیزی درباره هدایت این بالون میدونی .میتونی بمونی
...در غیر اینصورت
.میتونم هدایتش کنم
منظورت اینه که میتونی هر وقتی خواستی این بالون رو فرود بیاری؟
میتونم شماها رو به زمین برسونم .اما نه لزوماً زنده
با این وضعیتی که باد داره میاد .وقتی به زمین بخوریم تیکه تیکه میشیم
قول میدی آزادم کنی؟
.همین که گفتم شورشی
.خیلی خب، پس حالا به حرف های من گوش کن
.این باد شدید داره از غرب میاد
حالا شاید، بهتر باشه بیخیال حرف هایی که .زدی بشیم، یا شایدم بیخیال حرف های من
در هر صورت، وقتی پامون به خشکی رسید .هیچکسی زندانی کسی دیگه نیست
فهمیدی؟
هر کسی راه خودش رو میده .و درباره سیاست بحث نمیکنیم
"در غیر اینصورت، شما "یانکی ها .میتونین بزارین تا این باد شما رو ببره اون دنیا
.خیلی خب، طنابش رو باز کنین
.تبریک میگم کاپیتان
.این تازه شروع ماجرا بود
جون سالم به در بردیم، اونم از چنگ بزرگترین .طوفان تاریخ در آمریکا
زیر پامون، وقتی که هنوز میتونستیم ...از بین تیکه های خشم آلود ابرها چیزی ببینیم
شهرهای از بین رفته .و درخت های از ریشه در اومده بودن
.بعدش در نهایت زمین کاملاً از دیدمون محو شد
ما اسیر باد .و بدون داشتن هیچ چاره ای در چنگ طوفان سهمگین بودیم
و دلمون میخواست بدونیم که چقدر دیگه باید این بالا بمونیم؟
آیا دوباره میتونیم پا روی زمین بزاریم؟
...هی، کاپیتان
.به سمت غرب "نب"، هنوز به سمت غرب میریم
.4روز شده
.هی، انگار آب ـه
.شاید دریاچه باشه
.خب، واسه رودخونه بودن که خیلی بزرگه
.واسه چیز دیگه ای بودن هم خیلی بزرگه
.باید اقیانوس باشه
.پنکرافت"، ما رو ببر پایین تا بتونیم از نزدیک نگاه کنیم"
.نمیتونه اقیانوس آرام باشه
.چیز دیگه ای هم نمیتونه باشه
منظورت اینه که داشتیم دور آمریکا میچرخیدیم؟
.بنظر همینطوره
کاپیتان، سرعت مون واسه پایین رفتن زیاد نیست؟
.پنکرافت"، دریچه رو ببند"
!گیر کرده
!ما تو آب سقوط میکنیم و غرق میشیم
کاری از دستت بر نمیاد؟
!دستت رو از طناب بکش کنار .از اون طرفی که باز میشه گیر کرده
!یکی باید بره بالا
.من میرم بالا - .نه! بالون رو سبک کنین -
.کیشه شن های باقی مونده رو بریزین پایین
!عجله کن کاپیتان، عجله کن
!دریچه کاپیتان
!دریچه رو بچرخون کاپیتان
!محکم تر
!نه، اون طوری نه
!نه
"ممنون "پنکرافت .خوشحالم که گذاشتم تو با ما بمونی
من ازت ممنون نیستم کاپیتان .کل دریچه رو مسدود کردی
.هی، دیگه سقوط نمیکنیم - .نه، دریچه رو بستمش -
واسه همیشه زدی اونو بستی .حالا دیگه هیچوقت نمیتونیم بریم پایین
.این تنها راهی بود که باهاش اینو هدایت میکردیم
.کاپیتان، بالون سوراخ شده
!همه چیز !همه چیز رو پرت کنین بیرون
غذا رو هم پرت کنیم بیرون؟
.غذا، لباس، هر چی که بدرد نمیخوره
."هنوز داریم سقوط میکنیم آقای "اسپیلت
به گمونم بعدش ازمون میخوای که خودمون داوطلبانه .بپریم بیرون
!گوش کن
.انگار امواج تا خود ساحل پیش رفتن
!خشکی
کجا؟
.درست اونجا
.نمیتونیم اینقدر بالا بمونیم تا به اونجا برسیم
همگی برین قسمت بالا .طناب های سبد رو پاره میکنیم
واسه چی؟ - .حق با اونه -
احتمالاً به اندازه کافی گاز تو بالون هستش .تا بتونه مارو روی آب شناور نگه داره
.زودباش
.برو بالا
.نمیتونم
ببین چی میگم، یا میری بالا یا غرق میشی سرباز !حالا برو بالا
.خیلی خب، حالا این طناب ها رو پاره کنین
!کاپیتان
.من شنا میکنم - !بهتره اینکارو نکنی -
.من اینکارو میکنم
!نه
!"کاپیتان "هاردینگ !"کاپیتان "هاردینگ
."کاپیتان "هاردینگ"! منم "نب
چیزی دیدی "نب"؟
نه، تو چطور؟
هیچی، ما نزدیک 2 کیلومتر اطراف .جایی که افتاد رو گشتیم
.هیچ نشونه ای نبود - .شاید کمی بالاتر این طرف باشه -
اون باید حتماً بهترین شناگر دنیا باشه .تا بتونه این اندازه دور بره
.امتحانش که ضرری نداره - .اون غرق شده -
حق نداری این حرف رو بزنی شنیدی چی گفتم؟
شاید "اسپیلت" از روی صخره ها .یه چیزی دیده باشه
صدف خوراکی میخورین آقایون؟
برای چی دنبال کاپیتان نمیگردین آقای "اسپیلت"؟
.چون که من به جاش دارم دنبال غذا میگردم
پسر، تا حالا صدف دریایی به این اندازه دیده بودی؟
تقریباً فوق طبیعیه، مگه نه؟ - .نگاش کنین -
به جای اینکه به فکر کاپیتان گمشده باشه .به فکر غذاست
"سخت نگیر "نب .عمراً اگه زنده پیداش کنی
.دارم بهت میگم اون غرق شده
.خیلی خب گروهبان، از خودت پذیرایی کن
.بگیر، حالت رو بهتر کن
چی، همینطوری خام؟ - آره، چرا که نه؟ -
.نه، ممنون
!بیخیال پسر، بخورش! زود باش
!هی! دود
.زودباش
!"کاپیتان "هاردینگ
هی، کاپیتان حالتون خوبه؟ - .آره -
میدونستم که شما زنده هستین کاپیتان هی، بهتون نگفته بودم؟
بهتون نگفته بودم؟
نب"، "هربرت"، حال همه تون خوبه" .خدا رو شکر
.صبح بخیر کاپیتان، دلمون واست تنگ شده بود
اگه بین این صخره ها قایم نشده بودی .زودتر پیدات میکردیم کاپیتان
شما منو نیاوردین اینجا؟ - .نه قربان، ما علامت آتیش شما رو دیدیم -
.حتی اگه کبریت هم داشتم نمیتونستم آتیش روشن کنم
.واقعاً هم نداشتم
.ماها هم نداشتیم
.از وقتی بیهوش شدم چیزی یادم نمیاد
"مشخصه، "نب .اون به غذای گرم احتیاج داره
یکم از اون زغال ها بیارین .تا واستون یه صدف دریایی کبابی درست کنم
فکر میکنی اگه کاپیتان این آتیش رو روشن نکرده پس کار کی بوده؟
.معلومه که خودش یه جوری اینکارو کرده
.فقط یادش نمیاد، همین
.یه صدف خوراکی کبابی مخصوص برای شما
.بوی خوبی میده - .درسته، پسر -
به اون دست نزن کاپیتان .چاشنی غذاست
چی هست؟ - .جلبک دریایی -
کاپیتان، میدونین ما کجاییم؟
.نه
No comments yet. Be the first to leave one.