The first 200 lines.
= قسمت 31 =-
یه دیواره ، دیواری که فکر می کنیم نمی شه ازش گذشت
در همون زمان یه کوهنورد بی سرو صدا و آروم شروع می کنه ازش بالا رفتن
این شعری بود که تو خیلی دوست داشتی
بدون یک قطره آب
جایی که حتی یک دانه نمی تونست زنده بماند
هنگامی که مردم می گویند یک دیوار ناامید کننده است
یک کوهنورد با صبوری جلو می رود
منم سوک
گفتم منم
امروز رو تولدمه بهم تبریک بگو
همه خاطراتم برگشت
تمام خاطراتی که توی این چهار سال با تو بودم
مثل یک فانوس دریایی شبانه روز از هه کانگ محافظت کردی
چه الان چه قبل داری مبارزه می کنی منو اون موقع دیدی؟
گاهی احساس می کنم اینقدر عصبانی ام که نمی تونم کننترل کنم ازش متنفرم و می خوام سرزنشش کنم
می خوام واقعا همه چی رو بگم که نمی تونم ببخشمش
بعدش فکر می کنم من حق اینو ندارم کسی رو ببخشم یا نه
...چرا
بخاطر 25 سپتامبر 2011؟
روزی که ما 26 سپتامبر همو دیدیم
و روزی که توی خونه من بهوش اومدی 29 سپتامبر بود
چرا وانمود کردی که حتی منم فراموش کردی؟
این فقط حذف چوی جین یون از زندگیت نیست
حتی داشتی منم پاک می کردی
داری قبل از اینکه بهم صدمه بزنی دلداریم می دی
داری صعی می کنی از منم ببری
بله
نمی دونستم اینطوری رفتار می کنی
واقعا نمی دونستم که اینطوری دوستیمون به تحقیر می رسه
انگار تو رو گم کردم بک سوک
بنابر این ، الان برنامه ات چیه؟
بعد از اینکه با همه ما قطع کردی می خوای چیکار کنی؟
می خوام برگردم به گذشته
می خوام به داروسازی چئون نیون برگردم
چی؟
برای گرفتن یک ببر، باید برای به غارش
برای محافظت از یونگ گی من باید برم لونه ببر
در مورد پدوکسین و تحریک برای قتل
و مرگ محقق کیم سون یونگ
اگه یه مدرک محکم بدست بیارم می تونم همه چی رو نشون بدم
اگه من عجله کنم و بی فکر اقدام کنم اون به همه چیز شک می کنه
من همه شراط چهار سال پیش می دونم
من با مین ته سوک متحد می شم
بعد از متحد شدن باهاش دستبند به دستت میزنم
با این حال چرا چوی جین یون اون که طرفت توست؟
اینطوری امکان دستگیر شدن مین ته سوک هست
و دستبند دیگری هم توی دست من
من می خوام با گذشته ام خودم مبارزه کنم
نمی خوام دوباره اونو قاطی این درد کنم
آشکارا تمام کسانی که طرف منند
ازشون شرمنده ام
در نهایت فهمیدم که اون چقدر تحمل کرده
بخاطر تو الان فهمیدم
کمکم کن تا بتونم زندگیمو از همین الان اصلاح کنم سوک
می تونم اینطوری گناهامو بشورم
اینطوری می تونم از خواهر فقیرم محافظت کنم
اینطوری می تونم بهش کمک کنم کمکم کن سوک
هه گانگ ...اتصال
مشترک مورد نظر پاسخگو نمی باشد
هه گانگ
هه گانگ
بله منم هه گانگ
کجایی تو؟
ببخشید آقای چوی جین یون منم بک سوک
الان این کار تو نیست ، هه کانگ ازت خواسته؟
بله بهتره دیگه بهش زنگ نزنی برای امروز خیلی تماس گرفتی
فقط به احساس خودت فکر نکن فکر اون طرفم بکن که نمی خواد جواب بده
شماها الان کجایین؟ الان شما دوتا دارین چیکار می کنین...؟
الان ساعت چنده؟ کجایین؟
سریع بگو کجایی؟
این تصمیم خود دوهه گانگ اینکه با کی و کجا باشه
دوهه گانگ نه زنته نه باهات قرار می ذاره
به خود من و هه گانگ مربوطه که ما چه رابطه ای داریم یا نه
وقتی هنوز چیزی در مورد من و هه گانگ نمیدونی بی پروا نیا بین من و اون قرار نگیر
هه گانگ زن منه در ضمن اون کسیه که من عاشقشم
سعی نکن راحت نزدیکش بشی
بهت گفت نزدیک اون زن نشو بهش نزدیک نشو فهمیدی؟
نه همین الان دو هه گانگ گفت
تو فقط همسر سابقشی نه بیشتر نه کمتر
در ضمن اون می خواد این رابطه رو تموم کنه
لطفا صبر کن تا خودش باهات تماس بگیره، پس فعلا
ببخشید
نمی خواد
"بین آرامش و مصائب"
هر وقت دو هه گانگ سردرد داشت اینو گوش میداد
اگر چه مردم نمی تونن همه چی توی زندگیشونو به یاد بیارن
ولی اینم باور دارم اونا هیچ وقت کسایی رو که براشون ارزش دارن فراموش نمی کنند
دیالوگای این فیلم دو هه گانگ دوست داشت
صداشو زیاد کن
چرا نمی خورین؟ بیاین با هم بخوریم
هنوز امروز تموم نشده حتی اگه چند دقیقه باقی مونده باشه
چرا حتی نمی تونی یه بارمم که شده بهم بگی" تولدت مبارک "؟
می خوام قبل از رفتنت اینو ازت بشنوم
در تمام روز اینو می خواستم
من از روز قبل منتظرم ، نه الان چهار ساله منتظر شنیدن این کلماتم
هنوز سه دقیقه وقت هست نمی تونی بگی؟
امروز روز تولدت بود؟
هه گانگ ، دو هه گانگ
الان اینجا داری چیکار می کنی؟
چرا اینطوری اینجایی؟
تو خیلی عجیب رفتار می کنی الان دیگه داری زیاده روی نمی کنی؟
از نظر من تو عمدا داری از من اجتناب می کنی
تو به شدت داری از من و تولدم دوری می کنی طوری که انگار داری خودت قایم می کنی
مثل اینکه خیلی داری فرارتر از توهم میری
چه اهمیتی داره تولدت باشه؟ تو مگه کی هستی؟
از خواب بیدار شو ، هنوز نفهمیدی؟
اون اومد برای اینکه کنجکاو بود
من اومدم برای اینکه بعد از اینکه اشک این مرد دیدم در مورد چهار سال گذشته کنجکاو شدم
حتی یه بارم به تو فکر نکردم
از اونجایی که نگاه این مرد گرم بود و کلماتش آرامش بخش بود
برای همین دلم نمی خواست برگردم هتل
هنوز یک دقیقه باقی مونده " تولدت مبارک" خوب شد؟
من دارم میرم بخاطر امروز متشکرم
الان دیره من شمارو میرسونم
می شه لطفا؟ - بیاید بریم -
گفت با من میاد
بهت هشدار می دم سعی نکن بین من و دوهه کانگ قرار بگیری
اینو ازتون تقاضا می کنم
دیگه به این راحتی سعی نکن دست اونو بگیری
امروز تولدمه بهم تبریک بگو
در مورد تبریک تولدم؟
زود باش این کلمات بریز بیرون زود باش بگو
چطوری می خوای این کارو بکنی؟ چطوری؟
...روز تولد تو من باید
باید یه مشت حسابی نثارت کنم
بهتره برای زدن این مشت برم بوکس یاد بگیرم تا بتونم پومب یا دنگ بزنمت
عوضش کنم؟ الان عوض می کنم
دوستش داری؟
آره خیلی
امروز تولدم ، بهم بگو تولدت مبارک
برای چی هه گانگ؟
برای چی می خوای جئون نیون بدی به کسی که هم خونت نیست؟
راستشو بگو می خوام امروز تکلیفمو باهات روشن کنم
بشین
هه گانگ دختر دوست منه
چی؟ دوستت؟ کدوم دوست؟
جی هون
همون کسی که توی کوه فوت کرد؟
همونی که همیشه توی خواب می بینیش؟
بله
بعدش؟
سانگ هواسانگ مال جی هون بوده
جی هون اونجا رو ساخته بود
بعدش؟
بعد از مرگ اون سانگ هواسان
من با این ادعا که اونجا مال منه اونجا رو گرفتم
مثل سرنوشت هه گانگ اومد عروس من شد درست مثل اینکه اون مرد فرستاده باشش
من هه گانگ به عنوان سرنوشت قبول کردم
در نهایت تونستم دوباره بخوابم
جین یون می تون با هه گانگ با هم اونجا رو مدیریت کنند و می تونن با هم زندگی کنند
اونها الان از هم طلاق گرفتن دیگه ربطی به هم ندارن
چطوری قراره با هم زندگی کنند؟
جین یون اگه بفهمه دیوونه می شه
برای چی می خوای گناهان خودت رو سر بچه ات در بیاری؟
تو می خوای راحت پاتو دراز کنی و بخوابی و اونوقت پسر من به عنوان یک گناهکار کنار دو هه گانگ زندگی کنه
نه من نمی ذارم این اتفاق بیفته
من نمی تونم اینو بذارم به عهده جین یون
تا وقتی که زنده ام یا حتی بعد از مرگم
از اون دنیا میام و نمی ذارم این بلا رو سر پسرم بیاری
جین یون نمی تونه از اون ببَره
با سردی و ضرر اون جین یون دوباره صدمه می بینه
همین الانشم کلی زخم خورده حالام سانگ هواسانگ؟
گفتن دوباره شروع کردن
بعد از اینکه همدیگرو از دست دادن عوض شدن
بیا باور کنیم جین یون و هه گانگ
زخمها و دردهاشونو پشت سر گذاشتن
معنیش اینه که اونا تونستن به اونا غلبه کنند
همه رو فراموش کن و یه تصمیم درست بگیر
یا من یا هه گانگ؟
چی؟
جواب بده من یا هه گانگ؟
سه هی
امیدوارم آخرین خاطرات من
شادی پسرم باشه
تو رد شدی؟
یه تیپا بهت زد درسته؟
این دیگه چطور عشقیه؟ این که چرخ و فلک نیست اینقدر بالا پایین می شه؟
بعد از این همه وقت انتظرا تا بهت گفت برو تو هم رفتی
سرت گیچ نرفته اینقدر دورت میزنه؟
روی صورتت نوشته ، الان انگار از من بزرگتری
من که اینطوری فکر می کنم چین یون
همسر تو طبیعیه این تویی که غیر طبیعی هستی
این کاملا یک انتقام ...کجاش عشق؟
می خوای با این خیال پردازیها توی این سن و سال چی گیرت بیاد
اولش این تو بودی که یه تیر سمی سمتش پرت کردی خوب باید انتظار یه تیر ساده رو داشته باشی
تو عجیبی دو هه گانگ کاملا عادیه
تو اشتباه کردی و شکست خوردی
فکر کنم همه اش بخاطر اینه که تو عقلت از دست دادی
فقط چون نگرانتم اینارو می گم
می ترسم مثل دیوونه ها اینور و اونو خودتو بزنی بدون اینکه بدونی تو آسمونی یا روی زمین
خوب فکر کن زنت دنبال انتقام
پدر می خواد چئوننیون بده به اون اونم که باتو دشمن می خواد تو رو سکه یه پول کنه
البته می دونم که داری دیوونه می شی واسه چی دیوونه نشی
این خواهرته که واقعا نگرانته جین یون
هر چی فکر می کنم دو هه کانگ برایت مثل باتلاق می مونه یا توش خفه می شی یا طعمه تمساح می شی
با تو باید چیکار کنم آخه؟
اگه هر چی می خواستی بگی گفتی دیگه برو
همونطور که می بینی امروز بیشتر از این گنجایش ندارم
اگه اینجا وایسی ممکنه دق و دلیمو سرت خالی کنم زود باش برو نونا
No comments yet. Be the first to leave one.