The first 200 lines.
....:::::::: Sarah_FirstSub@ ::::::::.... ::::: تـقـدیم می کنـد :::::
(قسمت 42)
(مرکز فوریتهای پزشکی)
کجا بودی؟ ها؟
کجا بودی وقتی پدرت اینجا با مرگ دست و پنجه نرم میکرد؟
آیگو، بیا و بچه بزرگ کن
چطورنفهمیدی پدرت مریضه؟
- بابا اونم دلایل خودشُ داره ... - تو بدتر از اونی !
فقط بخاطر عذاب وجدان خودت بهش کم محلی کردی
به عنوان عروسش ،
باید شب و روز بهش زنگ میزدیُ حالشُ میپرسیدی
چی از این مهم تر؟ دلت بحالش نمیسوزه؟
فقط به فکر خودتونین؟
اگه بیدار نشه، چی؟
اشتباه کردم.
چول سو ، چطور پیش رفت؟
هنوز تو اتاق عمله
به محض اینکه خبری شد بهم اطلاع بده نگرانشم
همه ـش تقصیر منه.
باید دیروز می بردمش دکتر
همه ـش تو فکر مسابقه بودم
چطور پیش رفت؟
وقتی به اینجا آوردینش فشار مغزش بالا بود ...
برای همین مجبور شدیم جمجمه ـشُ باز کنیم
با جراحی خونِ لخته شده رو برداشتیم
اون لخته شریان مغزی میانی و قدامی ـشُ مسدود کرده بود
همین موضوعم باعث شد عملش طول بکشه
خوشبختانه به موقع به دادش رسیدیم.
ممنونم
آیگو، زنده میمونه
خوشحالم که امروز به دیدنش رفتم.
ممنونم پدر. خیلی ممنونم.
ما اینجا میمونیم. شما برید خونه
آره بابا باید خسته باشی
نه. میخوام ببینم بهوش میاد یا نه.
چی؟ دول سه !
- پدر. - بابا
بهوش اومدی؟ منُ میشناسی؟
بابا
هوم.
یه چیزی بگو.
هر چی هست به من بگو؟
بدجور رو اعصابمه
آخرش منُ می کشه
آیگو، حالش خوبه
خوب حرف میزنه.
نمیدونی چقدر نگرانت بودم
میتونی دستُ پاتُ تکون بدی؟
دستتُ تکون بده
تکون میخوره حالش خوبه
حالا پاهاتُ تکون بده پاهات
دول سه آ ممنونم، ممنون
آیگو
چول سو ...
زنده ـس
چیزیش نشد؟
خوب حرف میزنه
دست و پاشم تکون میده
دوبار جون سالم به در برد
آیگو ، اگه دیر رسیده بودم مُـرده بود
خوشحالم که اون ظرف غذا رو بهم دادی تا براش ببرم
وگرنه باید تو مراسم تشییع جنازه ـش شرکت میکردیم.
جونشُ نجات دادی
خداروشکر که سالمه
اگه اتفاقی براش میوفتاد بچه هاش چیکار میکردن
حتی فکرشم وحشتناکه
آیگو، حتما خیلی اذیت شدی
حتی نتونستی به دیدنش بیای
فکرشُ بکن هیچکس به اندازه دول سه بدبختی نکشیده
اون تو یه خانواده ی فقیر به دنیا اومد
پدرش مدام کتکش میزد.
تو سن 18 سالگی،
زمانیکه همه ی دوستاش با یونیفُرم به مدرسه میرفتن ،
اون مجبور بود بـره سرِ مزرعه حتما خیلی تحت فشار بوده
درست روزیکه از خدمت برگشت...
مجبورش کردن با همون سر و وضع تا سر مزرعه کود ببره
هنوزم از اون روزا میناله
هنوزم که هنوزه اون لباس نظامیُ تنش میکنه
الانم ، سر پیری،
تو اون اتاق سه در چهار خودشُ حبس کرده و با اون عروسکا وقتشُ پُرمیکنه
حالام که ...
دلم براش میسوزه
وقتی شنیدم قراره عملش کنن ، با خودم گفتم ...
اگه میدونستم قراره این اتفاق براش بیوفته
حداقل یه روز باهاش زندگی میکردم
میترسیدم همینطوری بمیره.
بابا
آدیشن چطور پیش رفت؟
نپُرسیدم چون چول سو اینجا بود.
کنجکاوم بدونم
منتظر نتیجه نموندم.
اصلاً نفهمیدم چجوری خودمُ تا اینجا رسوندم
میترسیدم از دستت بدم
من زیاد عُمر نمیکنم
فقط سربارِ توام
این حرفُ نزن
زندگی من به تو وصله
دیگه مریض نشو
باشه.
دروغگوی بدی هستی
چرا گفتی اومدیم هتل؟
اینجا که هتل نیست ، یه مُتلِ دربُ داغونه
نمیدونستم چی بگم
یکم صبور باش خودم باهاش کنار میام
هیچ حرف احمقانه ای نزن
بریم
- ما اومدیم. - ما اومدیم.
- مادر! -لباساتو جمع کردم
بقیه ـشم برات میفرستم
فعلاً همینارُ ببر
متاسفم.
لحظه ی آخر بهم گفت
حداقل می تونستی بهم زنگ بزنی
منکه میدونم چی تو اون سرت میگذره
پیشنهاد من بود
آره، میدونم
شما دوتا خیلی خوب باهم کنار میاین
برای همینم بدون من رفتین دنبالِ خوشگذرونیتون
من با برکت زندگی می کنم
اگه تا این حد زنتُ میخوای باید اونم با خودت ببری
چرا اجازه میدی تو همچین جای کثیفی راه بره؟
تا میام بهش چیزی بگم طوری رفتار میکنی که انگار وکیلشی
درست مثل یه جنایتکار باهام رفتار میکنی
خودتُ ناراحت نکن
برو استراحت کن
الان حالش خوب نیست
اینکه برای استراحت رفته بود پس باید پـُر انرژی باشه
چرا حالش خوب نیست؟
..مادر.
متاسفم ، اما باید برم دراز بکشم.
با اجازه
امروز نوبت توئه
باید آشپزی کنی
برنامه رو عوض کردیم امروز نوبت منه
آیگو، آیگو
از تک تکِ کاراش متنفرم
ماریا هیچوقت "مادر،مادر" از دهنش نمیوفتاد
همیشه مراقبم بود
اون کِی همچین کاری کرد؟
- چی شد؟ - خُب ... راستش ...
رد شدم؟
- متاسفم. - تو چرا متاسفی؟
من به اندازه ی کافی خوب نبودم
این چه حرفیه؟
چند وقت دیگه یه آدیشن دیگه برگزار میشه
بیا خودمونُ آماده کنیم
رد شدم
اینبار یه چیز مهم تر بدست آوردی
حق با توئه. قراره برای آدیشنِ بعدی آماده شیم
اینبار موفق میشه
(آقای کیم)
خودمم
- داماد! - سلام پدر.
بفرما این برای توئه
- این چیه؟ - خرچنگ بخارپز .
میگوی دوکدو هم کنارشه.
با پُستِ سفارشی از جزیره دوکدو اومده
عمراً بتونی نمونه ـشُ پیدا کنی
واسه هرکسی از اینکارا نمیکنم
اینارُ بده به گوانگ ته
مطمئنم چیزی که من دوست داشته باشمُ اونم دوست داره
هرچی باشه بارداره باید خوب بخوره
زیاده ، به توام میرسه
ممنونم پدر.
مامانِ هانبانگ ، زود بیا اینجا!
- این چیه؟ - خرچنگ بخارپز.
میگو دوکدو هم هست
از جزیره دوکدو اومده
باید خوشمزه باشه
همچین غذاییُ از کجا آوردی؟
ها؟
اوه ، یکی از آشناها برام آورد.
به محض اینکه از بارداریت براش گفتم اینارُ سفارش داد
من عاشق خرچنگُ میگوام.
فقط میگو نیست. میگوی دوکدوئه .
گفت خوشت میاد.
- شما دوتا خیلی شبیه همین - شبیه کی؟
- هوم؟ - من شبیه کیـَم؟
خُب ... ما دونفر خیلی شبیه به همیم.
بیا شروع کنیم
خیلی خُب...
واقعا خوشمزه ـس.
ازش تشکر کن
هانبانگ ، خوشمزه ـس؟
پدر تا حالا همچین غذایی بهت نداده ؟
اونورا آشنا نداره
بالاخره باید یه حرکتی برای دختر باردارش بزنه یا نه؟
ناراحت نیستی که چیزی بهت نداده ؟
نخیر. توقعی ازش ندارم
هرچند ،خاله جبران میکنه
خوشمزه ـس توام امتحان کن
پدر ، واقعاً خوشش اومد.
چند وقتی بود بخاطر حالت تهوع خوب غذا نمیخورد
خیلی ممنونم.
آره. بعداً باهات تماس می گیرم.
کی بود که با این عجله قطع کردی؟
مشکوک میزنی دختر بود؟
چی میگی واسه خودت؟
میدونی که خیلی تـیـزم
فقط اگه مُچتُ بگیرم حسابتُ میذارم کفِ دستت
No comments yet. Be the first to leave one.