The first 200 lines.
مترجم: Negar FD
"پلی بیل: آرتور لئاندر ، نمایشنامه شاه لیر"
خود اوست.
ببین وقتی که خیره نگاه میکنم چگونه رعایا و اتباع از ترس به خود میلرزند.
من زندگی آن مرد را میبخشم...
گناه تو چه بود؟
زنا؟
تو نباید بمیری...
زیرا پسر حرامزادهی گلاستر به مراتب بیشتر از دختران من که در میان بستر مشروع نطفههایشان بسته شد،
به پدرش مهربانی کرد.
به انواع و اقسام عیاشی خود را بیالایید زیرا من به سرباز و سپاه بیشتری نیازمندم.
بنگرید، آن بانو را که ابلهانه لبخند میزند
که چهرهاش در میان چنگالهایش از برف و سرما پیشگویی میکند
که با عشوهگری...
نه راسو و نه...
داره سکته میکنه!
داره نقش بازی میکنه...
نه، ببین!
-آیا من را میشناسید؟ -آه...
چی کار میکنی؟ بشین!
ببخشید، معذرت میخوام... ببخشید!
-جیون! -ببخشید...
آقا؟
آقا؟
آقا!
آرتور!
تو دکتری؟
دکتر... دکتری اینجا هست؟ دکتر داریم اینجا؟
میتونی... دکتر داریم؟
میشه... میشه یکی برف رو قطع کنه؟
باب!
-من نمیتونم این کارو انجام بدم. -باب!
من نمیدونم چطور...
چطور ممکنه یه دکتر هم نباشه؟
برو کنار! لطفا برو کنار!
یه دستگاه شوک نیاز دارم!
-فورا! -آوردمش!
بازش کن
لطفا یکی برف لعنتی رو قطع کنه!
پیشم بمون آقا... پیشم بمون
آمادهست
شارژ مجدد
یک بار دیگه، یک بار دیگه
صبر کن، یعنی تو احیا بلد نیستی؟
نه...
ولی بازم دویدی به سمت صحنه!
اره
قربانی رو میشناختی؟
نه
نه، من فقط بین تماشاچیها بودم
ببخشید، معذرت میخوام...
سلام، تو نمایش بودی، درسته؟
اسمت چیه؟
کیرستن
مامان یا بابات کجان؟
وقتی اینجایی کی حواسش بهت هست؟
تانیا
مراقب
مگه گاو و گوسفندین؟
به کسی که از بچهها مراقبت میکنه
-میگن مراقب. -اوه!
خیلیخب، زود باش... بیا...
بریم مراقب تو رو پیدا کنیم.
سلام، ببخشید آقا
-شما میدونین تانیا کجا... -نه!
مراقب...
آره، منم همین رو گفتم!
تانیا؟
سلام، ببخشید... شما تانیا رو میشناسین؟
اون مراقب...
فکر میکنی آرتور مرده؟
اگر اون...
در حالی مرد که داشت کار مورد علاقهش تو کل دنیا رو انجام میداد
پس خوبه... درسته؟
بازیگری کار مورد علاقهی منم هست
باشه، خب... این... خوبه
که یه چیزی داری.
عسلم، اوه خدای من! حالت خوبه؟
باشه، بریم
-ممنونم -خواهش میکنم
بای
(دنبالت میگردم. تو لابی هستی؟)
(خیلی عجیبه... اون کرد.)
(کرد.)
لعنت!
(*مرد.)
(لورا: حالم زیاد خوب نیست. رفتم خونه. اونجا میبینمت؟)
تمام چیزی که میتونم بهتون بگم اینه که امشب
آرتور لئاندر بدلیل
-کم آبی بدن غش کرد. -اوه بیخیال!
تو دیدیش! اون کم آبی بدن نبود!
-سوالی دارید؟ -این اتفاق هیچ ربطی
به وزنش نداشت؟
سلام
سلام
تانیای مراقب چی شد؟
اوه، اون توئه پیش آرتور
پس معمولا چه جوری میری خونه...؟
با تانیا سوار مترو میشم
باشه، زود باش... تا مترو همراهیت میکنم...
ولی نمیتونم با یه غریبه برم مگر اینکه تانیا
و پدر و مادرم بگن اشکالی نداره.
باشه
سلام، من جیون چادری هستم
و تو کیرستن...
-ریموند هستم. -ریموند، باشه
پس حالا دیگه غریبه نیستیم.
زود باش
«ایستگاه یازده»
(ده روز قبل)
"آرتور لئاندر"
میدونستی یه مربی شکسپیر بهم دادن؟
آره، وقتی بازیگرای معروف فیلم تصمیم میگیرن تو نمایش شکسپیر بازی کنن
مجبورت میکنن یه آزمون بدی.
شرط میبندم همینطوره
میدونی، تا همین دیروز فکر میکردم...
فکر میکردم دیگه هرگز نمیبینمت.
چرا اینجایی؟
تموم کردم
میخواستم یکی داشته باشی
اون کیکیه
باهامون تو نمایش بازی میکنه
سلام
سلام
"ایستگاه یازده"
اون کیه؟
آشغالیه که زندگیم رو نابود کرد!
سلام لورا، بازم منم...
قراره دیرتر برسم چون مجبورم...
باید یه چیزی رو برسونم
ولی ای... ای کاش نمیرفتی
ولی امیدوارم حالت بهتر شده باشه
خیلیخب، خداحافظ
باید شارژت رو حفظ کنی... خطش قرمزه!
اگر قبل از اینکه...
بزنیش به شارژ خاموش بشه چی میشه... تو هم میمیری؟
بعد از مترا،
ایستگاه هزار ساله خط ساحلی جنوبی .
لورا کیه؟
لورا دوستدخترمه.
قراره ازدواج کنین؟
احتمالا... آره، فکر کنم.
چه شغلی داری؟
من یه... خبرنگارم.
مثل یه خبرنگار... یا یه منتقد فرهنگی و...
یه وبسایت داشتم
محتوا تولید میکنم... شغلی ندارم.
فکر میکردم دکتری
سر آرتور چطور چیزای مربوط به فوریتهای پزشکی رو بلد بودی ؟
آره، فکر کنم فقط...
فکر کنم اینقدر سریال "ایآر" رو دیدم بلد بودم...
ولی تو اولین نفری تو تئاتر بودی که فهمید
یا اولین نفری که فقط ایستاد
حتما سخته که نمیدونی چی میخوای باشی
-یه کم زمان میبره... -آره
من هشت سالمه
بعد از مترا،
ایستگاه هزار ساله خط ساحلی جنوبی.
-بادوم هندی میخوای؟ -نه، مرسی...
شمارهی مامان و بابات رو حفظی؟
آره... تو گوشیم.
"سیا چادری"
اون چیه که آبی و صورتیه...؟ (یه جور بازیه)
راجع به این آنفولانزا خبر داری؟
-چی؟ اونی که تو آسیاست؟ -اکثرا تو اروپاست...
صبر کن!
گور بابات! فکر کردی اصلا برام مهمه سم؟
اورژانس شمال غربی بیمارای اضافیشون رو فرستادن سمت ما!
-سلام -سلام
باشه، قرار نبود
امروز سر کار برم، ولی یک ساعت پیش
بهم زنگ زدن که برم اورژانس.
دیشب یه 16 ساله از مسکو با هواپیما اومد اینجا
با علائم ابتدایی آنفولانزا...
-بیاین بریم! -ببخشید سیا یه لحظه...
تا حالا آنفولانزایی مثل این ندیدیم
خیلی افتضاحه!
آره، نمیدونم بنظر بد میاد...
میخواستم بهت بگم بریم نوشیدنی بگیریم
ولی فکر کنم امشب تا دیروقت کار کنی.
من و لورا دعوا کردیم
رانی کدوم گوریه اون...
چون شغلم تو گل فروشی رو از دست دادم.
جیون برای فرار خیلی دیره
باید بری پیش فرنک
یه کلمه از حرفای اخبار رو باور نکن
کل شهر قراره به گند کشیده بشه!
مردم همین الانم میرن اینور اونور و در معرضش هستن
و حتی این رو نمیدونن!
با هیچکس ارتباطی نداشته باش!
فقط خودت، فقط فرنک...
باشه، ولی این اتفاق میوفته دیگه، درسته؟
یعنی، پیش میاد...
-واقعا داره اتفاق میوفته؟ -برو پیش فرنک!
تو خونه خودتون رو حبس کنین، سنگر بسازین
این بهترین شانستون برای زنده موندنه!
-زنده موندن؟ -آره!
جیون، این چیزیه که سعی دارم بهت بگم!
صبر کن. این رو توی لابی میخوام!
هرجا که جا شد! برام مهم نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.