The first 200 lines.
رنگین کمان طلایی قسمت بیست و چهارم
شما با اون خانم مثل خواهرت رفتار می کردی، نه؟
اما چطور این همه مدت تونستین تحمل کنین؟
منظورت خانم یونگ هیه؟ .شما یهویی اونُ به چشم یه زن دیدین
چطور تونستین اینطوری طاقت بیارین؟
...تو .الان منم همینطوریم، پدر
.به بک ون به عنوان یه زن فکر می کنم
این چه حرفیه می زنی؟
.بک ون خواهرته .خواهر واقعیم نیست
چی؟
.وقتی کوچیک بودم اونُ توی ساحل پیداش کردم
...یه دختر که از خونریزی پاش غش کرده بود
.با خودم بردمش خونه
...پدر
.فکر کنم عاشق بک ون شدم
.دارم دیونه میشم
.هرچقدرم که به این فکر می کنم که اون خواهره بازم نمیشه
...وقتی دست تو دست هم راه میریم
.قلبم به تپش می افته
، هر وقت لبخند می زنه
.همه ی نگرانیام ازبین میره
...ولی !بسه دیگه
.نمیشه!مهم نیست چی فکر می کنی شماها باهم خواهر و برادر واقعیین
!پدر ، شما خودتونم همینطوریین
حالا چرا من نمی تونم؟
برای چی اینقدر نزدیک من میای؟ چرا منُ از خودت دور می کنی؟
نگرانم می کنی؟ چت شده؟
.بک ون
می دونی که من چقدر دوست دارم، نه؟
واقعاً که داداش،چرا ندونم؟
مهم نیست چی بشه
تو ازم متنفر نمیشی ، نه؟
.از وقتی کولم کرده بودی مدت زیادی می گذره. رو پشت تو بزرگ شدم
.برای این سرزنشت می کردم چون بهت اعتماد داشتم و خیلی بهت تکیه کرده بودم
.مهم نیست دیگران چی میگن، تو داداش منی
.کسی که بعد از بابا خیلی دوسش دارم
.اون خواهر واقعیِ من نیست
.وقتی کوچیک بودم اونُ توی ساحل پیداش کردم
...یه دختر که از خونریزی پاش غش کرده بود
.با خودم بردمش خونه
...یه دختر که از خونریزی پاش غش کرده بود
... پس احتمالاً اون دختر یونگ هی
.نه . چون ون دختر یونگ هیه
. هیس بچه بچه,دیگه برو بخواب
.بچه من,برو بخواب
.چیپس شاه بلوط
جوجه های تو قفس
...دارن میان که با تو طبل بزنن
...مادربزرگ بله؟
.این آهنگ واقعاً منُ یاد قدیم میندازه
جداً؟ یادت میاد؟
.ازاینکه لالاییِ شما یادم میاد احساس خیلی خوبی دارم
...بچه ی عزیز من .عزیز خودم
از کار معلق شده؟
برای چی؟
کیم مان ون؟
.باشه .برای دردسر درست کردنش معذرت می خوام
.برای دیدنتون خدمت می رسم
.اگه یه بار دیگه بک ونُ تحریک کنی،بدترین دشمنتُ مقابل خودت می بینی
.نقشه هایی که به سختی روش کار کردینُ...نابودشون می کنم
.منم. انگار وقتشه که به کشور برگردی
.یه کاری رو باید انجام بدی
می خوای کمکت کنم؟
.نمی خواد. خودم انجامش میدم
.بذار می برم
.گفتم خودم انجامش میدم
.خودم تمیز می کنم .پس برو بیرون
خواهر، تو بلاخره با داداستان سو قرار میذاری یانه؟
وسط صبحونه این چه حرفاییه می زنی؟
.آخه کنجکاوم . تو تاحالا هیچ مردی تو زندگیت نداشتی
.چون از تیپ زیبا خوشش میاد .یکی مثل منُ دوست داره
.ولی انگار اون یکم شخصیتش عجیبه .غذاتونُ بخورین
.نمی دونم اون می تونه با شخصیت عجیبش کنار بیاد
.شخصیت خواهر ، به یه مرد خیلی عاقل و قابل اطمینان مثل داداش مان ون نیاز داره
اینا چه مزخرفاتیه می گین؟ !ما خواهر برادرم
! ترسیدم مگه کسی چیزی گفت؟
.ماهم خواهر برادریم !خداروشکر. خداروشکر می کنم
.خیلی خوشحالم از اینکه خواهر برادریم
.منم از مردی مثل تو خوشم نمیاد .تو خیلی نابالغ و آزاردهنده ای
الو؟
سلام، حالتون چطوره؟
.درمورد اتفاق دفعه قبل متأسفم
.اونموقع درگیر قضیه ی هابین شدم برای همین نتونستم به درخواستت جواب بدم
.امروز بیا دیدنم
...مادربزرگ ، صبحونه .باشه
.پس ساعت 10 تو دفترم می بینمت
.خداحافظ
امروز می خواین برین شرکت؟
گفتی بک ون یه بار خواهرت بوده، نه؟
.امروز قراره بیاد باهام بریم حوضچه ی پرورش ماهی رو ببینیم
حوضچه ی پرورش ماهی؟ برای چی؟
.پرورش ماهیِ اون بینظیره
.برای همین می خوام مسول پرورش ماهی بکنمش
مادربزرگ ، یه عالمه متخصص وجود داره که می تونن اینکارُ انجام بدن، چرا اون؟
.من خودم تو این زمینه 50 سال کار کردم
.توی قضاوت مردم حس تیزی دارم
.اون می تونه کمک بزرگی بکنه
.پس بذارین منم باهاتون بیام مگه نمی خوای بری سرکار؟
.نه، طراح ها بخاطر شو خیلی سرشون شلوغه ولی من نه
منم باید درمورد ماهی یاد بگیرم .شما تمام عمرتون توی این شیلات طلایی . که مثل باغ می مونه کار کردین
.منم می خوام درمورد جزئیاتش یاد بگیرم
.چیزی رو که گفتی نمی تونم باور کنم
.باشه. بریم
تو با دکتر هان ملاقات کردی؟
بله؟
... تحقیقات مخفیانه روی هابین کافی نبود که تو
."دیگه به من نگو "مادربزرگ
تحقیقات مخفیانه روی هابین کافی نبود که رفتی درمورد دکتر من تحقیق می کنی؟
.شما این روزا زیادی سرفه می کنین
،خب حالا که شما خوبین و دکترم بهتون گفته بیشتر از 20سال دیگه هم زنده می مونین .دیگه ادامه نمیدم
هی. از کی تا حالا تو مراقب سلامتیِ مادربزرگی؟
. چون بخاطر هابین از چشمش افتاده بودم.سعی کردم توجهشُ بدست بیارم
.من به دکتر درمورد سرفه هاش گفتم و اون گفت باید واکسن ذات الریه رو بزنین
.ممکنه ذات الریه بگیرین پس بخاطر خودتون برین بزنین
.من بهت خیلی افتخار می کنم
.از وقتی بچه بودم نون و نمک این خونواده رو خوردم ، برای همین درسلامتم
.مادربزرگ، افراد توی سن شما احتمال بیشتری برای گرفتن این بیماری دارن می خواین من باهاتون برای تزریق بیام؟
.دویونگ خیلی بافکره
.برای اینه که از شوهر منه
بله، افسر لی؟
.داشتم از تعطیلاتم اذت می بردم. چرا خواستی ببینمت؟ من از کار معلقم
.لازم نیست همش اینقدر قیافه ی خشک و جدی به خودت بگیری
نکنه خواستی منُ ببینی چون دلت برام تنگ شده؟
.ای کاش میشد برای همیشه از کار معلق بشین
این چیه؟
.این اطلاعات نگهداری شده ی کامپیوتر جوکوانگ دویه
.قبل اینکه بره چین، تمام اطلاعات هارد دیسکشُ حذف کرده بوده
.اما پلیس سایبری بازگردوندشون
.تعجی کرده بودی که چرا قبل از قاچاق از کشور فرار کرده
قیمت طلا؟ .بله
.اون نشون میده که چطوری قیمت طلا در طول 10سال گذشته تغییر می کرده
.هروقت قیمت طلا به بالاترین حد خودش رسیده، در کنارش وزن طلا به کیلو گرمه
.بالاترین قیمت که درسال 2012 بوده ، 100کیلوگرم بوده
.اما نمی دونم چرا اینا توی یه پوشه ی مخفی بود
.این احتمال می گه که طلا می فروخته
.برای همین اون 14 سال پیش قاچاق طلا کرده
یعنی اون خیلی قاچاق کرده؟
.14سال پیش اون فقط یه خلافکاری بود که یه کلوپ شبانه رو اداره می کرد
.یعنی اون به ارزش 2بیلیون ون طلا قاچاق کرده
.یه خلافکار اینهمه پول نداره آخه
.افسر لی،یه بار دیگه ازت خواهش می کنم
.اطلاعات نقل و انتقالات سهام شیلات طلایی رو در 10 سال گذشته برام بدست بیار
.پیدا کن کی بعد از اینکه اون طلا می فروخته سهام شیلات طلایی رو خریده
.باید دیونه شده باشم .خودم یه عالمه کار دارم آخه
چرا باید اینارو بدم به این و برای خودم کار بیشتر درست کنم؟
.افسر لی، تو مرد فوق العاده ای هستی
از وقتی برگشتی همه چیز خوب بوده؟
.بله
.یه کشتی اجاره کردم
چه کاریه که نشه با پول انجامش داد؟
بهرحال ، چرا خواستین منُ ببینین؟
.باید کلک یکی رو بکنی
.دختر کیم هان جو کلکشُ بکنم؟
منظورتون اینه که بکشمش؟
...جناب مدیر...می تونم بترسونمش
.ولی نمی تونم بکشمش
چرا؟ حالا که پولدار شدی نمی خوای کارای کثیف انجام بدی؟
چند بار من از اینکه تو زندان بپوسی نجاتت دادم؟
.انجام میدم
.احتمالاً باید تغییر قیافه بدی تامثل یه تصادف به نظر بیاد
. یه راهی برای اینکار پیدا کن
.خیلی بانمکی
.خیلی باحالی .اومدی، بشین
. سطحت با بقیه ی مهمونا فرق می کنه
.آدم باید اینطوری زندگی کنه تو که می تونی اینطوری زندگی کنی چرا مدیر عامل شدی؟
.حرفای بی ربط نزن، عوضی
عزیز، این مرد خوش تیپ کیه؟
.اون برادرمه که خیلیم ازش متنفرم
چی؟ .وای اون که خیلی جذابه
.سلام ، خوش تیپ می خوای یکم بنوشی؟
.متأسفم . خودم یه دوست دختر ترسناک دارم
.اگه گیر بیفتم، به شدت ازش کتک می خورم
.اینطوری نگو
میشه چند لحظه برین بیرون؟
چیه؟ . بگو
.آخرین بار یادم رفت ازت بپرسم
وقتی می خواستی قاچاق ماهی می کردی،اول جو کوانگ دو بهت پیشنهاد داد؟
هی، چرا گذشته رو پیش می کشی؟ چرا می پرسی؟Why do you ask?
.فکر کردنم بهش عصبانیم می کنه
مگه نمی خواستی پولت برگرده؟
مگه نمی خواستی پول بدی که برات جو کانگ دو رو بگیرم؟
.تو که گفتی اون به چین فرار کرده؟ .برای همین باید بگیریمش
چطوری ملاقاتش می کردی؟
.منشیم بهم گفت یه نفر هست که قاچاق ماهیی می کنه
منشیت؟
.ای وای .متآسفم
منشی اُه؟ .سلام، دادستان سو
برادرم دیگه رییست نیست و تو هنوز مشغول به کاری؟
.انگار زیر این همه کاغذ بازی دفن شدی
.به دفتر مدیر سو منتقل شدم
.که اینطور (فهمیدم) .پدرم خیلی سختگیره. ولی کار کردن با برادرم راحت تر بود
.مدیر سو خیلی دقیقن
.قبل اینکه برای مدیر عامل سو کار کنم
. برای مدیر سو کار می کردم ، برای همین کارکردن با ایشون برام راحته
قبلاً برای پدرم کار می کردی؟
.بله . شمارو هم دیبار روز بنیانگذاری دیدم
.یادم اومد . مغزم ظرفیت حفظ بالایی داری ولی خروجیش خوب نیست
پس ترفیع گرفتی؟ .تبریک میگم
ممنون. ولی ، چی شما رو کشونده اینجا؟
.می خواستم با پدرم ناهار بخورم
No comments yet. Be the first to leave one.