Specials

Release info

[AnimWorld] Re Zero kara Hajimeru Isekai Seikatsu - 04 (29)
A Commentary by AnimeKhor
Anime Khor

Tags

TS
Published on: 2020-08-07
Downloads: 54
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

!هوی، کم‌محلی نکن

!آخ

!آخ! درد داره

چی شده؟ هرروز خدا تمرین می‌کنی ولی زور یه پیرمرد رو نداری؟

!آخ، آخ، آخ، آخ

...هی، یه لحظه وایسا

!آخ، آخ، آخ، آخ، آخ

می‌ذاری ضدفن بزنم؟ !داری پیر میشی، آقاجون

...با نیروی جوانی پیرو

!هی، وایسا! روی ضدفن، ضدفن زدن عادلانه نیست

خب؟ هنوز می‌خوای ادامه بدی؟

!آخ، آخ

...ببخشید، شما دو تا

.داره گشنه‌م میشه .می‌خوام صبحانه بخورم

...اوپس

.شرمنده شرمنده

.به‌خاطر سوبارو یه‌کم جوگیر شدم

.می‌تونستی بدون ما شروع کنی

چرا وقتی کل خانواده می‌تونن با هم غذا بخورن این کار رو بکنم؟

!آره، کاملا درسته. حقا که خانوم خودمی

.بجنب سوبارو. وقت صبحانه است

.امروز فقط به‌خاطر تو یه‌کم بیشتر گل کاشتم

.برگام، سوبارو. بشقابت عین جنگل سبزه

مامان، چرا انقدر واسه من نخود فرنگی ریختی؟

.خوب نیست که بدغذا باشی

.فکر کردم که شاید این فرصت خوبی باشه درست بشی

.فرصت؟ امروز که روز خاص یا همچین چیزی نیست

...هنوز خیلی خامی، سوبارو. امروز

.نه، هرلحظه از هر روز منحصربه‌فرده و فقط یه بار تجربه میشه پس خاصه

.خیلی بی‌ربط بود

.بسم‌الله

.باشه، نوش جونت

همیشه برام سوال بود... چرا مخلوط غذای غربی و ژاپنی؟

،من عاشق اینم که توی سوپ میسو جلبک واکامه بریزم

.و دوست دارم روی نونم مربای توتفرنگی باشه

می‌خوایم با این چی‌کار کنیم؟ ...همه‌ش داریم به هم پاس می‌دیمش

.خب، من از نخود فرنگی متنفرم، می‌دونی که

!اونوقت به من میگی نباید بد غذا باشم؟

.ولی اشتباه برداشت نکن

.من از همه‌ی غذاهای گرد و کوچیک بدم میاد

!هیچم اشتباه برداشت نکردم

!تازه، شکم بیشتر هم شده

.خب پس، شوهر باید مسئولیت خانومش رو قبول کنه

.سوبارو، این روزها خانواده‌هایی که مثل ما خوب با هم کنار میان کم پیدا میشه

!به عبارت دیگه، هرچی مادرت ازش بدش بیاد، منم ازش بدم میاد

!پس قرار نبود این جنگل سبز کسی رو خوش‌حال کنه

!تبدیلش می‌کنم به پلو که همه عاشقشیم

.حتی نمی‌تونم بهش نگاه کنم

.سوبارو

.باشه

.ممنون برای صبحانه

!نوش جان

،حالا بیا ظرف‌ها رو ببریم روی سینک

!و تا مدرسه مسابقه میدیم که غذامون هضم بشه

.انقدر از خودت داستان نباف که به مدرسه‌ی من ختم بشه

.تا خود ظهر می‌خوابم

...آخ

سوبارو؟

.چیزی نیست

این چیه؟ چرا؟

چرا یه‌دفعه این حس عجیب اومد سراغم؟

...وقتی از هشت بگذره

.حالا دیگه به موقع به مدرسه نمی‌رسم

.پس چاره‌ی دیگه‌ای نیست ...چاره‌ای ندارم

چرا؟

...معمولا همین آرومش می‌کرد

سوبارو، میشه بیام داخل؟

اگه قبل از جواب من بیای داخل دیگه فایده‌ی پرسیدن چیه؟

...دو تا مرد که این حرف‌ها رو با هم ندارن

!وایسا، گمونم دارن

!شرمنده، یادم نبود هنوز نوجوونی !میرم بعدا میام

!هیچ‌کاری نمی‌کردم

خب؟

...خب

سوبارو، دختری هست که ازش خوشت بیاد؟

!مگه بچه مدرسه‌ای هستی؟

.خیلی بی‌ذوقی

خب، واقعا چی می‌خوای؟

...اوه، خب، می‌دونی

...هوای خیلی خوبیه پس

.بیا بریم بیرون یه گپ پدر پسری خوب بزنیم

مرد، ملت چه‌شونه؟

.حالا یه‌بار منو موقع مرخصی دیدن، اونوقت همه‌شون فکر کردن اخراج شدم

.هی، صبح به این زودی همچین قیافه‌ی ماتم‌زده‌ای به خودت نگیر

.تقصیر خودته که منو کشیدی بیرون

.انقدر مشکوک رفتار نکن

.نمی‌خوام چیز ترسناکی بهت بگم

.بیشتر یه موضوع پدر پسریه

موضوع پدر پسری، ها؟

.کن کوچولو! مدتی میشه ندیدمت

...اوه؟ نکنه اون

...آره، خودشه. پسرم

.نه باید بگم افتخار و غرورمه

.اه، پس درست حدس زدم

...خیلی شبیه توئه وقتی که

.راستش نه، نیست به مادرت رفتی؟

.اه... خب، خیلی‌ها همین رو میگن

.مخصوصا چشمام

.که اینطور

.باورش سخته انقدر بزرگ شدی که پسری به این سن و سال داشته باشی

...راستی

امروز دوشنبه است، مگه نه؟

توی این ساعت اینجا با بابات چی‌کار می‌کنی؟

...معذرت می‌خوام

!هی، سوبارو

.شرمنده. وقتی دوباره فرصتش پیش اومد بهت سر می‌زنیم

.اه باشه. مثل اینکه چیزی گفتم که نباید می‌گفتم

از طرف من ازش معذرت بخواه، باشه؟

.لازم نیست برای چیزی عذرخواهی کنی

.حالا دیگه خودش باید مشکل خودش رو حل کنه

.بفرما. یه نوشابه‌ي شیرین خنک تقدیم با عشق

.برای من نچ نکن .کلا ضایعی

.اه، دستم چسبناک شده

خب؟ حالا حالت بهتره؟

.مطمئن نیستم

.به نظر میاد واقعا حالت خوب نیست

.می‌خوای بریم خونه؟ می‌تونم کولت کنم

،لازم نیست این کار رو بکنی .و لازم نیست بریم خونه

.به‌هرحال توی خونه هم فرقی نمی‌کنه

...گوش کن سوبارو... برای عوض کردن بحث نیست ولی

دوختری هست که دوستش داشته باشی؟

...سوبارو

ها؟

چی شده؟

وایسا... الان یکی اسمم رو صدا زد؟

...نه

پس اون چه کوفتی بود؟

خب؟ دختری هست که دوستش داشته باشی؟

چرا همه‌ش اینو می‌پرسی؟

.لازم نیست انقدر طفره بری

.فقط رک ازم بپرس چرا نرفتم مدرسه

.مثلا می‌خواستم برای یه‌باز هم شده با ملاحظه باشم

.خب، می‌خواستم درباره‌ش حرف بزنم، پس اشتباه نمی‌کنی

.می‌دونم مایه شرم تو و مامانه

.اصلا هم همچین چیزی نیست

،می‌دونم که دلایل خودت رو داری

،حتی اگه نداشته باشی هم

.حاضرم به عنوان چیزی که از دست من خارجه بیخیالش بشم

،بقیه‌ی دنیا رو نمی‌دونم

.ولی شخصا باور ندارم مدرسه همه چیز باشه

منظورم اینه، اصلا چیش خوبه؟

چرا؟

چرا یه‌هو تصمیم گرفتی اینا رو امروز بهم بگی؟

.اینطور نیست که امروز روز خاصی باشه

.امروز فقط... روز نخودفرنگیه

.خب، بشقابت پر نخودفرنگی بود

.نمی‌دونم چرا

.گمونم قیافه‌ت امروز صبح‌ یه‌کم بهتر بود

قیافه‌م... بهتر بود؟

.منظورم حالت چهره‌ته

،با اون چشم‌های بدجنسی که از مامانت به ارث بردی

.هنوزم صورتت شبیه آدم بدهاست

!من هیچ تغییری نکردم

...تا الان اینجوری بودم، از این به بعد هم می‌خوام

!هی، انگار واقعا درد داری

حالت خوبه؟

...سوبارو

برات سخت بوده، نه؟

.ممنونم، سوبارو

تو کی هستی؟

.که نجاتم دادی

چی؟

چی؟ چی؟ چه خبره؟

...سوبارو

کی هستی؟ کی هستی؟ کی هستی؟

.باشد که رحمت ارواح همراهت باشند

کی هستی؟ کی هستی؟ کی هستی؟

.فکر می‌کنم تو خیلی فوق‌العاده‌تر از منی

چرا همیشه نجاتم میدی؟

.شرمنده. دیگه حالم خوبه

.واقعا؟ خب تا وقتی خوب باشی مشکلی نیست

ولی زیاد نگران چیزهای بی‌مورد نباش، باشه؟

.باشه. شرمنده

...و... در مورد چیزی که پرسیدی

.دختری هست که دوستش دارم

.پس... الان دیگه مشکلی ندارم

.حالا همه چیز رو یادم میاد

.از چی ترسیده بودم و قایم می‌شدم. همه‌ش یادم اومد

.نه، درست نیست. همیشه می‌دونستم

.می‌دونستم ولی وانمود می‌کردم نمی‌بینمش

چون فقط خودم در عذاب بودم .می‌خوسام تو و مامان ضعفم رو به رخم بکشین

،تا بهم بگین چه آدم حقیری هستم

،احمقی که هیچوقت به‌ اندازه‌ی کافی خوب نیست

.یه عوضی خودپسند

.می‌خواستم هردوتون اینو بکوبین توی صورتم و مجبورم کنین بیخیال بشم

.می‌دونی، همیشه از یه راهی از پس کارها برمیومدم

.مثل تکالیف مدرسه یا ورزش

!الحق که پسر اونی

...ولی... نمی‌دونم از کی شروع شد

.ولی دیگه توی چیزهایی که قبلا توش بهترین بودم، بهترین نبودم

.چیزی که قبلا بهترین من بود کوچیک‌تر و کوچیک‌تر شد

.کم‌کم به فکرم اومد که همه‌ش منطقیه

.جر دادن خودم توی مدرسه به نظرم احمقانه اومد

اصلا چی تیزپا بودن پز دادن داره؟

،به نظر خودم که خندودن بقیه خیلی باحال‌تر بود

.و توی این کار خیلی بهتر بودم

!الحق که پسر اونی

اما اگه ادامه می‌دادم مشخص بود که

.باید همیشه دفعه‌ی بعد کار بزرگتری انجام بدم

.نمی‌خوام بقیه فکر کنن خسته‌کننده‌ام

More Farsi Persian subtitles for Re:ZERO -Starting Life in Another World-

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left