The first 200 lines.
امروز چندمه؟
بعد از 500روز، شمارش از دستم در رفت
بیخودی خودتو خسته کردی
اینجا شمردن روزا، هیچ فایده ای نداره
شاید برای تو اینطور باشه، توماس
اما من فرق دارم
شانس آوردی که با من فرق داری
چیه؟ میخوای منو بزنی؟
تو ذهنم
تا همین الانشم بارها بهت چاقو زدم
هی
لامپ ها رو روشن کن
لامپ ها رو روشن کن
لامپ ها رو روشن کن، توماس
حقوق انسانیم رو داری زیر پا میزاری
تو کی هستی؟
توماس
صبر کنید، توماس باهاتون نیست
توماس منو اینجا زندانی کرده
میشه اینا رو باز کنید؟
...چرا باید توماس
من چه میدونم
توماس آدم ترسناکیه
اونی که به نظر میرسه، نیست
توماس آدمی نیستش که بخواد بی دلیل یکی رو زندانی کنه
بیا بریم
وایسا، صبر کن، وایسا
جفت تون مردین، درسته؟
من نمردم، زنده ام
اون الان چی گفت؟
یونا بیا از اینجا بریم بیرون
نه، نه، وایستید
هی
اون مرد الان گفت که زنده اس
تو هم شنیدی درسته؟
آره
برو توماس و صدا کن و بیا کافه هاوایی
تو چی؟- آقای جانگ رو صدا میکنم-
بریم- باشه-
آقای جانگ
آقای جانگ
این همه شلوغ کاری واسه چیه؟
یه نفر دیگه هم بجز ما هست
که زنده اس
راجع به چی حرف میزنی؟
تو هم خبر نداری؟
کی هست؟
اسمش هوانگ دو چوله
بجز اون کسای دیگه ای هم بودن
کلا ۵ نفرن
قبلا ۷ تا بودن
اما یه روز که رفتم بهشون سر بزنم دوتاشون ناپدید شده بودن
چرا زندانی شون کردی؟
چون که بدن
میفهمم، اما خب بازم
اگه وو ایل سوک غیب نشده بود
اونم اینجوری زندانی میکردم
اون بچه ها رو گروگان میگرفت
و زنها زیر مشت و لگد می گرفت
نمی تونیم بذاریم کسی که به بقیه چاقو میزنه، همینجوری ول بگرده
هوانگ دو چول؟
اون گفت با ما فرق داره
گفت زنده اس
درسته
اون با ما فرق داره
اینجا ما رو گول زد و تو دنیای بیرون
سر خانواده هامون کلاه گذاشت
وقتی که کفگیرش میخوره ته دیگ، دنبال طعمه جدید میگرده
و از خانواده هایی که دلتنگ عزیزاشون هستن سوء استفاده میکنه
کاری که اون کرده
مثل دوباره کشتن آدمایی ئه، که مردن
مطمئنی که زنده اس؟
آره- تو که گفتی زنده ها نمیتونن ما رو ببینن-
گفتی هر کاری من بکنم نمی تونن ببینن
اما اون حتی باهام حرفم زد
ووک، تو هم دیدیش، یه چیزی بگو
آره، درسته
منم دیدمش
نمیدونم چرا
اونا میتونن ما رو ببینن
اما اینو میدونم که اون فرق داره
و از این تفاوت تو راه اشتباهی استفاده کرده
کافیه
میشه کل شب رو راجع بهش حرف زد، فردا دوباره باهم حرف میزنیم
ببرش خونه
آره، آقای جانگ درست میگه
میشه تمام شب رو بحث کرد، بریم
به حرف توماس اعتماد داری؟
چی؟
راجع به اینکه اون مرد زنده اس
تو باور میکنی؟
نمیدونم
وقتی من و تو
اولین بار همدیگه رو روی تپه دیدیم
جون هو اوپا، اونجا بود
من صداش کردم و اسمش رو فریاد زدم
اما اون اصلا منو ندید و با ماشین رفت
آره، یادمه
اوپا نمیتونه منو ببینه
پس چجوری اون مرد میتونه؟
همینو بگو
چرا؟
از این دو حالت خارج نیست
یا توماس داره دروغ میگه
یا اون مرده داره دروغ میگه
یا
هر دو راست میگن
هر چیزی که اینجا اتفاق میافته
با عقل جور درنمیاد
هر اتفاقی که تو دهکده افتاد
من یه قدم به عقب برداشتم
فقط تو رو که حواست به اوضاع بود، تماشا می کردم
این دفعه، جا خوردم
چرا؟
چون یه آدم زنده رو زندانی کردم؟
فکر کردی چون اونو زندانی کردی، این حرف رو میزنم؟
چرا این کار رو تنها کردی؟
...اگه به من هم خبر داده بودی
چی تغییر میکرد؟
میتونستم برم سراغ پلیس و گزارشش رو بدم
جای اینکه اینجا زندانیش کنیم
هوانگ دو چول مثل مار میمونه
شبیه تو نیست
جای عزاداری برای مرده ها
دارم ازت میپرسم چرا تنهایی
این بار رو به دوش کشیدی
چون تنهام
مثل مردمی که میان اینجا و میرن
تو هم فقط یه رهگذری
حداقل واسه من
می دونی
با اینکه شرایط مون فرق داره
فکر کردم مثل دوست، توی یه راه قدم برمیداریم
اما
فکر کنم فقط واسه من اینجوری بوده
واسه تو، من
فقط یه نقطه نورم که اگه فوتم کنی ناپدید میشم؟
واقعا ناراحت کننده اس
اون با ما فرق داره
اینجا ما رو گول زد و تو دنیای بیرون
سر خانواده هامون کلاه گذاشت
من نمردم، زنده ام
فکر نکنم بتونم خوب توماس رو درک کنم
دلم براش میسوزه- خب اونم هست-
اما یه نفر دیگه هم هست
که بجز ما میتونه مرده ها رو بببینه
میدونم، نه؟
این که یونا خبر داره، اذیتم میکنه
اگه راجع به ما هم بفهمه چی؟
از این به بعد باید بیشتر مراقب باشی
فایده جنگیدن مقابل هم قطارات چیه؟
فقط اونان که هوامون رو دارن
کسی رو سرزنش نمیکنم
این هم میگذره، هرچند
مترجمان:پریسا Zamilton - مانا
@sunflowermag
اصلا نمیدونستم همچین جایی هم هست
چند نفر اینجا زندانی هستن؟
توماس گفت ۵ نفر
بذارین بیام بیرون، عوضی ها
چی؟
کسی که سعی کرد با تبر منو بزنه
و یهو غیبش زد
فکر کردم رفته جهنم
اما درست همینجا بود
از روی صداش میتونی بشناسیش؟
چجوری میتونم صداش رو فراموش کنم؟
نامردی مثل اون باید برای قرن ها....- بذارین بیام بیرون-
تو زندان بپوسه- گوشت، من گوشت میخوام -
گوشت خوک میخوام، برام گوشت خوک بگیر
توماس
توماس، متاسفم
لطفا چراغ ها رو روشن کن
هی، مشتاق دیدار، کارآگاه پارک
شما همدیگه رو میشناسید؟
ای عوضی ، بخاطر تو مادرم...
می دونی چجوری مرد؟
ای بابا، اینجوری نکن، همش سوء تفاهم بود
یه نفر بعد از اینکه مادرت، خونه اش رو فروخت پولاش رو دزدید
درسته
همه ی پس اندازش رو گرفتی و بهش قول دادی که منو پیدا میکنی
بخاطر تو، مادرم
بخاطر استرس مرد، استرس زیاد کشتش
وایستا ببینم، تو از کجا میدونی؟
بجز من آدم زنده دیگه ای اومده اینجا؟
دونستنش به چه درد تو میخوره؟
ها؟- نه-
بیا از اینجا بریم بیرون،بیا- نه-
نه، درست نیست
کارآگاه پارک- ولم کن-
بیا بریم
نمیتونید منو همینجا ول کنید- لعنت-
عوضی کله شق- خواهش میکنم آزادم کنید-
هی- نمی تونی اینکار بکنی-
اون کلاهبرداره هوانگ دو چوله
درسته؟
اگه نرفته بودی شهرمون،
دیدن مادرم
اون وقت منم نمی فهمیدم اون چه بلایی سر خانواده ام آورده
توماس فقط بدترین بدترین ها رو زندانی کرده
No comments yet. Be the first to leave one.