A Man on the Inside

A Man on the Inside

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

A Man on the Inside S02E06 Extracurriculars 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 6 A Man on the Inside 2024 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-20
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خب، کجا رسیدیم؟

وینیک از سیشل برگشته و آپدیت می‌خواد.

متأسفانه، تمام سرنخ‌هامون به بن‌بست خوردن.

خودکار، اون یادداشت تهدیدآمیز، لو دادن اطلاعات به روزنامه...

همگی بن‌بست.

این‌همه سؤال و هیچ جوابی!

وینیک پولش رو بهمون می‌ده؟

ویلر زنده می‌مونه؟

می‌تونم کار قبلیم رو توی هارد راک کافه پس بگیرم؟

فکر کنم وقتشه که دنبال کسی خارج از دانشگاه بگردیم.

ما قبلاً اون مسیر رو رفتیم.

هیچ‌کس دیگه‌ای به محوطه دانشگاه دسترسی نداشت.

به‌جز وینیک و کلسی. به این لحن نگاه کن.

"وینیک یه مارِ."

"تو یه دلار از پول کثیفشو برمی‌داری."

این کلمات، پر از غرور و کینه‌ست.

این قضیه شخصیه.

زن وینیک باهاش رفت سیشل؟

نه، نه، نه. اونا هیچ‌وقت با هم سفر نمی‌کنن.

همیشه دارن به هم خیانت می‌کنن. همیشه خیانت می‌کنن.

باشه. آره. صبر کن، یعنی چی؟

بذار تصور کنیم وینیک داره رابطه پنهونی.

آره بابا، حتماً داره.

کلسی متوجه اون رابطه پنهونی میشه.

از خیانتش خشمگین میشه و تشنه انتقام.

تصمیم می‌گیره تحقیرش کنه تا زندگیشو نابود کنه.

اون شب که لپ‌تاپ برنگر دزدیده شد، اون تو جلسه بود؟

آره بود. طبق معمول داشت سلفی می‌گرفت.

به وینیک بگو نزدیکیم، ولی بهش نگو هدف کیه.

باشه. متوجه شدم.

سلام. هالی باج‌مارک هستم.

من سال ۱۹۸۲ توی هارد راک کافه سان‌فرانسیسکو کار می‌کردم.

سؤال... استخدام می‌کنین؟

هی، مونا.

ببخشید همین‌جوری یهویی زنگ زدم.

ولی دارم میرم که یه زیلوفون از زیلوفون‌فروشم بگیرم.

تو یه زیلوفون‌فروش داری؟ آره دارم.

و باید یه دونه جدید بگیرم چون اون مثل دیوونه‌ها گرون حساب می‌کنه.

خلاصه اینکه، مغازه‌ش درست نزدیک دفتر توئه.

واسه همین شماره‌ت رو از بابات گرفتم تا ببینم نمی‌خوای بپیچونی...

و بیای باهام و بعدش یه چیزی بخوریم.

وای چقدر خوب به نظر میاد ولی من واقعاً کلی کار دارم.

فکر می‌کنی خیلی کار داری...

چون جامعه میگه همیشه باید کار داشته باشی...

چون اسیر این سیستمی؟

من اسیر نیستم.

چند تا پنجره تو دفترت هست؟

هیچی. ولی این یه دفتر موقت مزخرفه چون دفتر اصلیم شوفاژ نداره.

پس نه شوفاژ، نه پنجره.

جالبه.

و امروز با چند تا آدم دیگه صحبت کردی؟

یکی.

نگهبان.

باشه، آره، این یه زندانه. توی پارکینگ می‌بینمت.

سلام به همگی.

چند تا اطلاعیه کوتاه.

اول از همه، آخرین دور از کاهش بودجه اجرایی شده.

و دانشگاه دیگه پاد قهوه نمی‌خره.

برای دستگاه‌های قهوه‌ساز عمومی.

اما، مکس گریفین لطف کرده و دستگاه دم‌آوری قهوه فیلتری خودش رو به اتاق اساتید قرض داده.

وای، وای، وای، سو.

اگه عجله کنیم...

اون عطر و طعم‌های خاصش به خوبی جا نمی‌افته.

مهم‌تر از اون، امشب سمپوزیوم سالانه جیمز جویسه.

به سرپرستی دکتر بنجامین کول.

امیدواریم همه‌تون رو اونجا ببینیم.

ببخشید، این قضیه چیه؟

من هر سال یه سمپوزیوم درباره زندگی و آثار جیمز جویس برگزار می‌کنم.

آه. بذارید دوباره توضیح بدم.

جیمز جویس یه رمان‌نویس معروف بود.

بذارید دوباره توضیح بدم.

رمان‌نویس کسیه که با کلمات داستان می‌گه.

من جیمز جویس رو می‌شناسم.

من خودم نویسنده‌ام. یه کتاب نوشتم.

خب، خالق مد لیبز هم همین‌طور بود ولی من بهش نمی‌گم نویسنده.

هی، بنجامین، مؤدب باش.

باشه. متأسفم، چارلز.

تو و خالق مد لیبز دقیقاً مثل همین.

ببخشید؟

آره.

حدس بزن کلسی وینیک امروز چیکار می‌کنه.

داره نمایشگاه هنری جدیدش رو توی یه گالری شیک افتتاح می‌کنه.

نمایشگاهش چیه؟ یه عالمه سلفی از خودش؟

آره.

واقعاً؟ آره.

اسمش هست «کل-سی مرا همان‌طور که خودم را کل-سی می‌کنم».

واو.

و این رو بشنو، طبق دعوت‌نامه...

یه بحثی هم هست که بتسی موکی از کالج ویلر مدیرشه.

بعدش هم پذیرایی سبک و پاک‌سازی پوست.

ظاهراً این هم یه راه دیگه هست که دانشگاه داره خودشو به وینیک می‌چسبونه.

باشه. منو در جریان بذار.

فکر کنم باید برم به سمپوزیوم حوصله‌سربر جیمز جویس بن کول.

می‌دونی، این خیلی رو مخه.

تو میری کارای باحال می‌کنی. من باید برم سر کلاس؟

تو که خودت معلمی.

بذارید درباره بعضی از کارهای این... نمایشگاه فوق‌العاده صحبت کنیم.

مثلاً این یکی جلوی برج ایفل.

امم. خب، این واقعاً یه داستان خیلی جالبه.

من پاریس بودم، سرم رو بالا گرفتم و گفتم «وای، اون چیه؟»

آه. خب... برای من، رنگ‌ها سورا یا حتی شاگال رو تداعی می‌کنن.

اوه خدای من. عاشق استیون شاگالم. آره.

بیا در مورد این اثر «سلفی با سلفی» حرف بزنیم.

اوم. خب برای این یکی، من یه سلفی گرفتم.

اوم‌هوم. و بعد پرینتش گرفتم.

و بعدش، با اون سلفی، یه سلفی از خودم گرفتم.

خیلی متاست.

اوه نه، این یکی رو گذاشتم تو اسنپ‌چت.

صبر کن. یه فکر عالی دارم.

چارلز، رسیدی.

این سمپوزیوم جیمز جویسه؟

اوم‌هوم. اوهوم... ویسکی، ساده.

سال‌ها پیش، بن یه مقاله درخشان نوشت که تأثیر والت ویتمن

روی «اولیسس» رو بررسی می‌کرد و سالانه کمک هزینه می‌گرفت

برای احترام به میراث جیمز جویس.

هوم. و از اونجایی که جویس یه می‌خواره افسانه‌ای بود،

تصمیم گرفتم بهترین راه برای احترام به میراثش اینه که یه مهمونی بدم

که همه‌مون توش مست کنیم.

چرا بهم نگفتی که مهمونیه؟

خب، اگه بهت می‌گفتم مهمونیه، این خطر وجود داشت که تو بیای.

حالا که این کارو کردی، باید بهت خوش بگذره.

نوش جان!

ممنون. خواهش می‌کنم.

وای!

هنوز باورم نمیشه این کارو کردم.

چی؟ کار رو پیچوندی یا یه روز خوب برای خودت ساختی؟

هر دو. خب، فکر کنم مشکلی نیست. نزدیک ده ساله که تو اون کارم.

الان دیگه با چشم بسته هم میتونم انجامش بدم.

از کارت خوشت میاد؟

خوبه. یعنی، قبلاً خیلی دوسش داشتم.

ولی خب، اون چیزی نیست که میخواستم انجام بدم.

پس چی میخواستی انجام بدی؟

خب، تو ویلر درس‌های روانشناسی گذروندم.

و فکر می‌کردم که یه درمانگر بشم.

ولی خب، میدونی، زندگی نذاشت.

زندگی نباید مانع بشه. تو باید بهش بگی کجا بره.

کارت رو ول کن و برگرد دانشگاه.

یعنی، در تئوری، آره.

ولی خب، دانشگاه و قسط خونه.

قبض خریدهام سر به فلک کشیده.

بچه‌هام روزی سه بار، چهار بار غذا می‌خورن.

همیشه یه بهونه‌ای برای انجام ندادن یه کار هست.

ما یک سوم عمرمون رو سر کار می‌گذرونیم.

اگه کارت برات ارزشی نداره، باید ولش کنی.

بقیه‌اش خودش درست میشه.

میدونی چیه؟

حق با توئه.

من سال‌ها پیش به جوئل گفتم که می‌خوام برگردم درس بخونم.

اونم خیلی حمایتم کرد.

من می‌خوام کارمو ول کنم.

بکنش.

الان بکنش.

واقعاً؟ آره. دیگه چیکار می‌خوایم بکنیم؟

نون که هنوز نیومده.

باشه.

آره. می‌خوام کارمو ول کنم.

باشه.

آه...

سلام بیل، امیلی هستم.

می‌خواستم ببینم فردا شاید وقت داشته باشی؟

دوست دارم در مورد آیندم باهاتون یه صحبتی داشته باشم.

باشه. عالیه!

آره. ساعت نه می‌بینمت.

انجامش دادی!

وای، چه حالی دارم!

و نون هم اینجاست!

وای خدایا، این بهترین روز عمرمه!

خب این یکی رو توی اون دادگاه بزرگ ایالات متحده یا همچین جایی گرفتن.

اون دنیل دی-لوئیسه. یه مجسمه بزرگِ غول‌پیکر ازش ساختن.

خانم وینیک.

من جولی هستم، بازرس خصوصی که برای ویلر کار می‌کنم.

اوه! وای خدایا، سلام!

صبر کن ببینم، تو برای یه آدم شاغل خیلی خوشگلی!

این دیگه چه داستانیه؟

ممنون. خب معلومه دیگه!

یکی از اونا رو می‌خوام، ممنون.

و نزدیک بمون. اوهوم.

نه، خوبم.

وای خدایا!

هی! ماچ ماچ ماچ.

وای خدا، بالاخره رسیدی! جولی، این امبره.

یه دختر جیگر و آتیشیه، و اینم نوه منه.

اوهوم.

چی گفتی؟ نوه منه.

نوه براد از ازدواج دومش.

ما تو یه انجمن خواهری بودیم. اینطوری من و برد آشنا شدیم.

اون بزرگ‌تر من بود، و حالا مادربزرگ منه.

آخی.

ما رو ببین. ما رو ببین.

می‌بینمتون. آره. چه داستان شیرینی.

آقا جون کجاست؟ یا منظورم شوهرته.

آه، آره، یعنی، خب، اون پیچوند. کار خودشه. گفت جلسه داره.

آخی، چه بد. آره.

صبر کن، می‌خوای بریم دبی؟

آره! اوه، ولی نمی‌تونم. فردا؟

بهم زنگ بزن. باشه.

فعلا! فعلا! اونو واسم بفرست.

معذرت می‌خوام.

نوه‌ها دیگه، مگه نه؟ خیلی شر و شورن.

جزایری در دل جریان.

More Farsi Persian subtitles for A Man on the Inside

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left