Arrested Development

Arrested Development

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Arrested Development S01E12 Marta Complex BluRay 10bit x265
Arrested Development S01E12 Marta Complex ( BluRay x265 HEVC 10bit AAC 2 0 BugsFunny) [UTR]
A Commentary by AliNet
هماهنگی با نسخه سینما

Tags

BluRay
x265
HEVC
TS
Published on: 2020-09-27
Downloads: 42
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 192 lines.

داستان امروز در مورد خانواده ي ثروتمنديه ...که همه چيزش رو از دست داده

...و تنها پسري که چاره اي جز

.دور هم نگه داشتن خانواده نداره

.اين انحصار سازندگيه

.اين سالگرد ازدواج خواهر مايکل بود - .سلام -

و اون مادرش رو متقاعد کرد .تا براي خواهرش يه جشن بگيره

ليندزي، اين براي کيک سالگردت چطوره؟

سالگرد؟ تو ازم خواستي .جشن روز ولنتاين رو برگزار کنم

واقعاً؟ - .تو حقه زدي -

گولت زدم مامان.حقه زدن .باعث ميشه فکر کنيم رابطه خوبي باهم داريم

!تسليم. لوپه، بادکنک ها رو خالي کن

مايکل، روز ولنتاين تنهايي؟

چطور امکان داره؟

.بنظر من تو خيلي رومانتيک هستي

فقط ميتونم ببينم ...که با يه دختر خوش شانس حضور پيدا کني

که کت و شلوار به تن داري .با يه بطري شامپاين

...آره. خب، اگه من با همه اون چيزها حاضر بشم

شايد فقط بتونم با يه شورت و تي شرت فرار کنم، درسته؟

کدوم خوبه .چون من حتي کت و شلوار هم ندارم

پس ميگي کسي نيست که حتي مجذوبش بشي؟

،در حقيقت ...مايکل عاشق مارتا شده بود

وقتي که جوب دوباره .داشت در مورد رابطش فکر ميکرد

.من يه اشتباه بزرگ کردم - ...اما وقتي جوب دوباره پيشش برگشت -

.من يه اشتباه بزرگ کردم - مايکل تصميم گرفت - .نجيب باشه و بيخيالش بشه

،براي مدتي تو کف يه نفر بودم .اما بيش از اندازه برادري بود...رنجشي بود

.اون نميتونه احساس خوبي باشه

.من خوبم. از پسش برميام با شخص خودم مشکلي ندارم، ميدوني؟

.راستش فقط ميخوام روي خوشحالي خانوادم تمرکز کنم

.اين دليليه که اين جشن رو برپا کردم منظورم اينه، 14 سال، ها؟

.تو بايد چيزها رو درست انجام داده باشي

"خب، اگه منظورت از "چيزاي درست .درخواست طلاق دادن نباشه

.اما فکر کنم اون رو مورد توجه نگه داريم - توبايس کجاست؟ -

.اون توي بالکن با کارل ودرز داره مارگاريتا ميخوره

توبايس اخيراً کارل ودرز رو .بعنوان مربي بازيگري استخدام کرد

...تو من رو بيشتر بعنوان بازيگر نمايش هاي مهيج ميبيني

يا بيشتر بعنوان بازيگر نمايش هاي طنز؟

!واسا، واسا، واسا، واسا .هنوز گوشت زيادي رو اون استخوان هست

.تو اين رو ميبري خونه، توي ديگ ميزاري ...و مخلفات، يه سيب زميني

.پسر، تو داري يه سوپ رو ميندازي دور

آره، اون خوبه. اما دوست دارم .روي بازيگريم تمرکز کنم، آقاي ودرز

.من به شما آخرين 11 هزار دلارم رو دادم

.بزار يه داستان در مورد بازيگري بهت بگم

وقتي داشتم به همراه اَن آرچر .فيلم شبکه شو تايم "يخ گرم" رو بازي ميکردم

.هيچوقت به دستمزد روزانه ام دست نزدم

،به سرويس غذاخوري رفتم، مقداري سبزيجات تازه ...گوشت نمک زده، يه پياله سوپ گرفتم

.پسر، من يه سوپ داشتم

.فکر کنم دوست دارم پولم رو پس بگيرم

مثل پدرش، جورج مايکل .دنبال يه عشق غيرممکن ميرفت

.اين در مورد دخترعمه اون ميبي بود

،و چون کسي رو نداشت که باهاش درد و دل کنه .دنبال يه جور راه بود

.فقط يه نشونه بهم نشون بده

.اولي حساب نيست. خب

.اون ادامه داد تا يه نشونه پيدا کنه

...تا در نهايت - ."شايد امشب" -

چه شانسي؟

،"درواقع "شايد امشب ...يه آرم خيلي رايج براي آب نبات بود

.و شانسش يک به هشت بود

چيکار ميکني؟ - ...سعي ميکنم چيزي به طرف سر بابام پرتاب ميکنم

.اما باد نميزاره بخوره به اون - .اوه، چه باحال -

.خب، من، اِ... اينو پيدا کردم

.فکر کردم اين مثلاً يک در ميليونه .اين باعث شد به ياد تو بيفتم

.اوه، عاليه - ...سعي ميکنم که ارتباطم رو -

.ديدمت - ...و لوسيل -

راهي پيدا کرد تا يه شکاف .در رابطه عاشقانه ي پسرش ايجاد کنه

لوسيل، حدس بزن کي براي شام اومده؟

.من کارل رو براي شام سه شنبه ديگه دعوت کردم

مامان، ميدوني .من سه شنبه ها کلاس دارم

.اوه، چقدر احمقم

خب، پس شايد شما دو تا .بتونين تنهايي شام بخورين

اوه، خب، من هيچوقت براي سرو شام .به يه خانم زيبا نه نميگم

گوشت ران دوست داري؟ - .نه. من عاشقشم -

...و خانواده جمع شدن تا يه نوار ويديويي ببينن

که جورج بزرگ به ليندزي و توبايس .براي سالگرد ازدواجشون فرستاده بود

...سلام، من جورج بلوث هستم

...و براي 45 دقيقه بعدي

...بزارين شما رو به يه سياحت ببرم

چه شرم آور. اون به ما .يکي از اون ويدوهاي احمقانش رو فرستاد

...اول اين - .شما جورج بلوث رو در اين ويديو ميبينين -

.شما بايد ياد بگيرين که تنها باشين

.من کلاه برداري کردم و دروغ گفتم .و همه جا رو به گند کشيدم

.حکمت زندان" زندگي من رو عوض کرد"

حالا اين شانس شماست تا "حکمت زندان" جورج بلوث ...رو در کتابخونه خودتون داشته باشين

.براي هرچهار عدد 19.95 تا پرداخت کنين

.اين احتمالاً بايد براي سالگرد ازدواج من ميبود - .آره -

.و اين هم قرار بود جشن روز ولنتاين من ميبود

...صحبت کردن از کدوم

لوپه، اون بادکنک ها کجان؟

شما بادکنک ميخواين؟

...سخنراني، سخنراني، سخنراني

...سخنراني، سخنراني، سخنراني، سخنراني، سخنراني

...سخنراني، سخنراني، سخنراني، سخنراني

.يالا، سخنراني کن - ...سخنراني، سخنراني، سخنراني، سخنراني -

خانواده دائماً شعار دادن ..."سخنراني، سخنراني، سخنراني"

براي هيچ شخص خاصي

...سخنراني، سخنراني - .بسيارخب -

.سخنراني

بعد از همه اينا، يه جورايي اميدوارم .کسي سخنراني کنه

...سخنراني، سخنراني، سخنراني - .بسيار خب، بسيار خب، بسيار خب.من يه چيزي ميگم -

.طبق معمول - .ما هممون ماه هاي سختي داشتيم -

...فکر کنم هممون فهميديم که کي هستيم

.و واقعاً به چه چيزي توي زندگيمون احتياج داريم

.و اون ميتونه رنج آور باشه

بهرحال، شما نميتونين خودتون رو درست کنين .تا زماني که از دروغ گفتن بپرهيزين، ميدونين

اما، اِ، قول ميدم .هممون عاقبت بسيار خوشحال تر خواهيم شد

...خب، توي يه روز ولينتاين غيرمعمول

،به سلامتي مامان و بابا ...باستر و لوسيل

.دوست دخترم رو فراموش نکن - .منظورم همون بود -

،ليندزي و توبايس ...جورج مايکل و

.تقريباً داشتم ميگفتم جورج مايکل و ميبي

.اوه - .اه، جوب و مارتا -

.عشق و خوشحالي

.همتون رو دوست دارم، مارتا

...و مارتا فهميد که اين مايکل بود، نه جوب

که همه چيزيکه .اون از يه مرد انتظار داشت رو داشت

.من يه اشتباه بزرگ کردم

داشتم در مورد اون آرزوي سلامتي .که توي جشن سالگرد ازدواجم داشتي فکر کردم

.خب، ميخوام طلاق بگيرم - چي؟ -

،فکر ميکني بايد از وکيلمون "بَري" کمک بگيرم يا فقط يه تير در تاريکي رها کنم؟

...بلدم چطوري تير توي تاريکي رها کنم، اما

،واسا، واسا، واسا. ليندزي .من در مورد طلاق گرفتن صحبت نکردم

.اوه، مايکل .الان وقتشه

اين مرد از لحاظ رواني .توانايي در آوردن همه لباسهاش رو نداره

،در حقيقت .توبايس هيچوقت لخت نشده بود

تا کنون، دي.اس.ام چهار .هيچ دانشي در مورد اين بيماري نداشت

.نميدونم، ليندزي منظورم اينه که، من کي هستم که قضاوت کنم؟

،به عبارت ديگه ...من بهرحال اينکار رو ميکنم

،پس به من اجازه بده قبل از طلاق بهت پيشنهاد بدم .اقلاً درباره جدايي فکر کن

.ميدوني، که بچه داري - .ميدونم -

.ميخواستم اون رو با خودم توي تاريکي ببرم .اون جزيي از گلوله هست

.ليندزي

.بسيار خب. در موردش فکر ميکنم

سلام؟ - .سلام داداشي -

ميخواستم بگم ديروز چقدر .از سخنرانيت لذت بردم

...ميدوني، درباره خانواده و .و رو راست بودن با خودمون

...اوه، خب، من .من خوشحالم اون تأثيرگذار بود

آره. من نميخوام .دوباره تو صورت مامان نگاه کنم

چي شده؟

.خب، ما نميتونيم حرف بزنيم .احتمالاً گوش واستاده

ميدوني سعي کرد بين دوست دخترم و يه مرد قرار بزاره؟

.اين بايد متوقف بشه

ميدوني، اون واقعاً .چيزي نبود که من ميخواستم

!من يه مرد هستم، مايکل .من يه مرد هستم

ميتونم اين ماست رو امتحان کنم؟

.باستر، دوتا چيز

اول از همه، فکر کنم الان وقتشه که يه تکوني به خودت بدي، ميدوني؟

دوم اينکه، مامان، تو هيچ شانسي با ماست .گيرت نمياد. فقط بهش بگو بندازتش بيرون

سلام؟ کي پشت تلفنه؟ - هي. ها؟ -

مايکل؟ - .سلام -

.ديشب سخنراني خوبي داشتي - اوه، واقعاً؟ باعث چه الهامي در تو شد، کسي رو بکشي؟ -

.رفتم اونجا .مارتا داشت به من خيانت ميکرد

چي؟ - آره، ميتوني باورش کني؟ -

.اين ديوانه کنندست جوب. اون يه خائن نيست ...اگه داشت خيانت ميکرد، چطور فکر ميکني اون داشت خيانت ميکرد

.تو خائن هستي - .اينطوريه که من همه نشانه ها رو ميدونم -

.ديشت اون همش دور و مرموز بود

.نذاشت من توي اتاق مادرش باهاش عشق بازي بکنم

حتي نميخوام بهت بگم .چرا به من اجازه نداد توي ماشين باهاش کاري بکنم

و بعدش امروز، شنيدم که پشت تلفن .درمورد کسي خيلي آروم صحبت ميکرد

.همش به زبان اسپانيايي

درحقيقت، مارتا پشت تلفن .داشت با مادرش در مورد مايکل صحبت ميکرد

.اين جوب نيست که دوستش دارم

.برادرشه

.داداشش

،همش اسم اون يارو رو ميبرد ."مثل، "هِرمانو

.بزار يه چيزي بهت بگم .ما اين هِرمانو رو پيدا ميکنيم، و دهنش رو سرويس ميکنيم

،چون اگه کسي بخواد با اون دختر بره بيرون .اون يکي از ما خواهد بود

.درسته، من - .و من مشکلي باهاش ندارم -

.نگرفتم چرا ما بايد اتاقمون رو عوض کنيم؟

دختر عمه و پسر دايي که جنسشون مخالفه .نبايد يه اتاق رو باهم اشتراک بزارن

اما نکته همينجاست. منظورم اينه که، ما فقط دخترعمه .و پسردايي هستيم. جنسيت ربطي به اين نداره

منظورم اينه که، دخترعمه و پسردايي ميتونن باهم يه تختخواب دو طبقه داشته باشن. اين دليليه که اونا .اين رو "تختخواب دو طبقه دخترعمه و پسردايي" گذاشتن

.بهش بوس کردن دخترعمه و پسردايي ميگن - .ما همديگه رو بوس نميکنيم! نکته همينه -

جورج مايکل نگران بود ...که توبايس آب نبات قلبي رو ديده باشه

که ميگفت "شايد امشب" و فهميده .که اون به دختر عمه ش علاقه داره

درکنارش، حتي اهميتي هم نميدم. اول شما گفتين .اتاقم رو باهاش شريک بشم، من هم همين کار رو کردم

.حالا ميگين اتاقم رو باهاش شريک نشم. خب .من فقط هرکاري رو که ميگين انجام ميدم

ميدوني، بزرگترها همه تصميمات اينجا رو ميگيرن. چرا من توي مشکل افتادم؟

تو توي مشکل نيفتادي. ما همه .بايد مقررات عادي تري داشته باشيم

،من با دخترم ميخوابم .و تو با شوهر من ميخوابي

باستر به نصيحت مايکل گوش کرد .و تصميم گرفت با مادرش روبرو بشه

چون ميدوني من طريقه اي .که با من رفتار ميکني دوست ندارم

.من يه بچه نيستم مامان

.فينگ کن

!نه مامان .من خودم ميتونم فينگ کنم

.و تو براي آخرين بار مزاحمم ميشي

.خب. برو! برو بيرون

...بنابراين، باستر وسايلش رو جمع کرد

.و خودش رو از سلطه مادرش خارج کرد

.اوه، سلام، باستر .فکر کردم کلاس داري

.فکر کردم تو کلاس داري ...دامادم تو رو اخراج کرد

و تو امودي پيش دوست دختر من؟ - .بيخيال بابا. يه دقيقه صبر کن -

،اين کاملاً يه معاشرت دوستانه هست. ميدوني .فقط دوتا آدم بالغ آبگوشت بار ميزازن، رفيق

،نميدونم چه معني داشت .اما بنظر منزجر کنندست

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left