The first 200 lines.
* شمشیر وودانگ *
جینگ ار
یو جینگ
جینگ ار
یوجینگ رو به تو می سپارم
التماست میکنم خوب بزرگش کنی
یویان
یویان، بهت قول میدم
یویان
برو به جهنم
پدرخونده
پدرخونده
زود باش بریم
جینگ ار
پدر رو بذار رو کولت
بریم
ارباب، ارباب
ارباب
بریم بریم
ارباب
پدرخونده
یو جینگ
یه چیز دیگه ام هست
پدرت
وقتی آمادگیش رو نداشت
من بهش حمله قافلگیرانه کردم و
کشتمش
پدرخونده
من خیلی بد ذاتم
من لیاقت پدر تو بودن رو ندارم
پدرخونده لطفا دیگه چیزی نگو
این سالها
من
همیشه میترسیدم
بعد ازین که حقیقت رو فهمیدی
انتقام پدرت رو از من بگیری
نه من اینکارو نمی کنم
من این زندگیم رو
به تو برمی گردونم
اینجوری خواسته ی مادرت رو هم
براورده کردم
پدرخونده
پدرخونده
پدرخونده
یوجینگ
دیگه انقدر شیطونی نکن
اگه پسری چیزی رو یادنگیره، این تقصیر پدرشه
پدرخونده، تروخدا انقدر منو سرزنش نکن
چون این همون قدر که تقصیر منه تقصیر تو هم هست
ای زبون دراز
امشب برای تنبیهت شام در کار نیست
ولی، ولی پدرخونده من خیلی گرسنمه
باشه
پس به عنوان تنبیه نمی تونی گوشت بخوری
جینگ ار
قصد داری پدرت رو توی پایتخت خاک کنی؟
نه
میخوام برش گردونم وودانگ
اونجا جاییه که بیشتر از همه میخواسته بره
گو پو
استاد ژنگ
از افراد گارد سلطنتی ای؟
اسم من سونگ پینگه، فرمانده گارد سلطنتی
تو پایتخت پخش شده که استاد ژنگ
دنبال اطلاعات درمورد گو پو میگرده
ولی اطلاعات همه جا پخش شده
واقعا جایی برای صحبت کردن پیدا نمیشه
هیچ راهی نداره
مجبور بودم اینجا به دیدن استاد بیام
لطفا منو ببخشین
تو اون یادداشت رو گذاشتی؟
بله خودم بودم
ببخش به خاطر سن زیادم نمیفهم
ضمانت شفاهی مدرک به حساب نمیاد
من چطور میتونم باور کنم ارباب سونگ واقعیه یا نه
دوسته یا دشمن؟
استاد خیالتون راحت باشه
من اومدم گو پو رو پیدا کنم
کجاست؟
راستشو بخواین
یه تپه کوچیک ۱۰ کیلومتر دورتر از دروازه غربی شهر هست
قبرش اونجاس
قبر؟
تا جایی که من میدونم
گو پویی که استاد ژنگ دنبالش میگرده
۷سال پیش مرده
من سالها دنبالش گشتم
جای اونو
تقریبا همه ی آدمای دوطرف رودخونه میدونن
ارباب سونگ این اطلاعات رو از کجا اوردین؟
ارباب گو فرمانده کل ارتش سلطنتی بود
اون قبلا توی دربار قصر سلطنتی کار میکرد
من و اون از قدیم همدیگه رو میشناختیم
این شد یه توضیح خوب
استاد مجبور نیستن منو باور کنن
منم نمی دونم اون دوستمه یا دشمنم
ولی شیونگ تینگ بی
الان تو سیاه چاله مخفی وی ژونگ شیان زندانی شده
و تو خطر جدی ای افتاده
فکر میکنم همین یه خبری که دادم هم
ثابت میکنه که دشمنتون نیستم
یه چیزی هست که من سر در نمیارم ازش
ارباب شیونگ بالاخره تونست از ارتش جورچن فرار کنه
و برگرده پایتخت
چرا باید وی ژونگ شیان بندازتش زندان؟
الان دیگه ارتش جورچن از رودخونه لیائو رد شده
فرماندار وانگ هوا ژن هم از جنگ فرار کردو
شهر و بدون محافظ ول کردو رفت
ارباب شیونگ مسئول این سهل انگاریه
اصلا هم اینجور نیست
ارباب وانگ خطا کرده
چرا باید ارباب شیونگ مجازات بشه؟
تازه وی ژونگ شیان میگه که
ارباب شیونگ جاسوس ارتش جورچنه
و باید اعدام بشه
همه ی حرفاش باد هواست
ارباب شیونگ تصمیم گرفته بود با جورچن بجنگه
چجوری ممکنه جاسوسشون بوده باشه؟
برای همین
استاد ژنگ
میخوام ازتون یه خواهشی بکنم
امیدوارم استاد ژنگ تمایل داشته باشه دستشو دراز کنه و
ارباب شیونگ رو نجات بده
متاسفانه تعداد مون کمه
نمیتونیم وارد سیاه چاله مخفی بشیم
لازم نیست نگران این باشین
من میام کمکتون
باید با هم کار کنیم
ولی ارباب سونگ
چرا انقدر ناگهانی علاقه مند شدین کمکمون کنین؟
نمیخوام این حقیقت رو مخفی کنم که
امپراطور بهم مامورت داده که
جاسوسی وی ژونگ شیان رو بکنم
در واقع من به شما کمک نمیکنم استاد
به امپراطور کمک میکنم
این نقشه سیاه چاله مخفیه
خوبه
قبوله
قبوله
جینگ ار
چرا دوباره داری شراب میخوری؟
پیشخدمت
پیشخدمت بازم شراب بیار
جینگ ار
جینگ ار
جینگ ار
پدربزرگ ژنگ
شما گفتی
ارزشش رو داره؟
چی شده؟
پدر مادرم، تائوئیست بزرگ
عمو تائوئیست، هوی که تائوئیست
و چیائو ار
همه شون به خاطر من مردن
ولی من الان هیچ کاری نمیتونم بکنم
میخوام انتقام بگیرم
میخوام همه شونو بکشم
ولی نمیدونم دشمنم کیه
به جز نوشیدن
به جز نوشیدن من الان دیگه چیکار میتونم بکنم؟
جینگ ار
نباید فراموش کنی
که ما الان برای چی تو پایتختیم
نه یادم نرفته
ولی
قلبم
روز به روز بیشتر و بیشتر میشکنه
فعلا اینو فهمیدم که
ارباب شیونگ توی سیاه چاله ی مخفی زندانی شده
تو بد خطری افتاده
نمیخوام این شیونگ رو نجات بدم
فقط میخوام چیائو ار رو نجات بدم
الان کجاست؟
کی بهت گفته
نوه ام پیدا نمی شه؟
خب پس کجاس؟
تو
تو
میخوای دست رو دست بذاری و ببینی ارباب شیونگ رو
آدمای پست فطرت زندانی کنن
حالا اگه تونستیم ارباب شیونگ رو هم نجات بدیم چه فایده ای داره؟
اینجوری
چیائو ار، پدر مادرم
هوی که تائو ئیست
و پدرم همه شون زنده میشن؟
تو
تو
حالا میفهمم
تو
اولش
تائو ئیست وو شیانگ ازم خواست
یه رهبر آینده پیدا کنم
این شخص وو دانگ رو دوباره زنده میکنه
من فکر میکردم
اون شخص تویی
تو
انگاری
بعضی وقتا در مورد آدما اشتباه میکنم
من نمیخوام حتی رهبر وو دانگ هم باشم
فقط میخوام چیائو ار رو نجات بدم
No comments yet. Be the first to leave one.