Release info

★ ★ Man Who Sets The Table E11 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Published on: 2017-10-09
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫(قسمت یازدهم)

‫حتی اگه بخواین انکارِش کنید ‫اون نوه یِ شماس

‫اَزشون آزمایش DNA بگیرید

‫اینطوری میتونید مطمئن بشید

‫چیه؟ دوباره چی شده؟

‫میخوام برم دستشویی

‫بخاطر همین قبل از اینکه بیایم بیرون ‫بهت گفتم برو دستشویی

‫زود باش برو

‫نباید برم؟

‫اون دختر کوچولو خیلی بی تربیته ‫خیلی ناراحتم

‫بیخیال

‫مهم نیست بچه یِ یه نفر دیگه بی تربیت باشه یا نباشه

‫فردا همه چی تموم میشه

‫ای وای، چرا اون اومده اینجا؟

‫پدر ‫دَهنتو ببند

‫یه لحظه صبر کن

‫ای وای، اون بچه کیه؟

‫احساس بدی دارم

‫حس میکنم یه رازی این وسط باشه

‫همینجا وایسا

‫مامان، صبر کن منم بیام

‫اینجا کجاس؟ ‫این چه بخشی ـه؟

‫آزمایشگاه ژنتیک؟

‫بررسی نسبت پدری و مادری

‫بررسی نسبت پدری و مادری؟

‫چی؟

‫مامان، من مطمئنم ‫اینجا نوشته

‫آزمایشگاهِ ژنتیک

‫صداتُ بیار پایین

‫اونا اومدن اینجا تست DNA بدن؟

‫ما همین الان با جفت چِشامون دیدم

‫پدر دستِ یه بچه رو گرفت و رفت اونجا

‫پدرشوهرِت مَرد پُر قدرتیه

‫اون مثلِ یه مارماهی تو شالیزارهای برنج...

‫پُرانرژی و پُرقدرته

‫مامان، الان وقت این حرفا نیست

‫بالاخره ته توشو در میارم که چه اتفاقی افتاده

‫اون روز که سو وون بیرون خوابیده بود با پدر بود

‫جَوِ بین اون دوتا خیلی مشکوک بود

‫احتمالا قضیه خیلی فوری بوده که همدیگه رو دیدند

‫از اونجایی که بچه کوچیکه،

‫حتما از 5 یا 6 سال پیش رابطه عشقی داشته

‫مادر چطور میتونه نفهمیده باشه؟

‫هی، پدر شوهرت خیلی باهوشه

‫اون مدیرِ یه شرکت بزرگ بوده

‫اون تو سنِ پیریش تو دردسر بزرگی افتاده

‫ای وای

‫تو همچین وضعیتی داری می خندی؟

‫مادرِ بچه کیه؟

‫نمیدونم

‫منشی ـشه؟

‫اسمِ بچه چیه؟

‫اسمت چیه؟

‫اوه هان گیول

‫خیلی خب، اوه هان گیول

‫تاریخ تولدِش چیه؟ ‫خودت میدونی؟

‫سرپرستِش کیه؟ لی سو...

‫میخواید سو وون تو زندگیِ شغلیش شکست بخوره؟

‫لحظه ای که هان گیول رو به پلیس تحویل بدید، ‫تمومِ دنیا باخبر میشن...

‫که دکتر لیِ معروف بچه ـشُ رَد کرده

‫درسته. لازم نیست لی سو وون رو ‫درگیرِ همچین ماجرایِ کثیفی کنم

‫اسم لی شین مو رو به عنوان سرپرستِ قانونیش بنویسید

‫پس... بیایید چند تا نمونه بگیریم

‫میشه دَهنتو باز کنی؟

‫دهنتو باز کن

‫آفرین

‫این مالِ منه ‫آه، بله

‫فردا جوابِ آزمایش میاد

‫نتیجه ها دقیقَن و هیچ خطایی ندارن؟

‫البته. 99.9 درصد بدونِ خطاس

‫لطفا تمامِ تلاشتون رو کنید

‫بیا بریم

‫ محقق جونگ سو هه

‫من اومدم اینجا آشپزی کنم ‫نه اینکه دستشویی رو تمیز کنم

‫تو فقط یه مبتدی هستی ‫چه انتظاری از خودت داری؟

‫اگه چیزی رو راحت بدست بیاری ‫راحت از دست میدیش

‫اما اگه چیزی رو با تلاش بدست بیاری ‫مدت خیلی زیادی برات می مونه

‫درسته. به هر حال بخاطرِ این ‫تو تمیزکاری ماهر میشم

‫حالا بریم سراغِ دستشوییِ بعدی

‫میدونی امروز همه میزامون رزرو شده؟

‫تو همچین موقع هایی ‫باید تو آشپزخونه تمام تلاشتو بکنی

‫مخصوصا کفِ زمین

‫چشم

‫سَرِتون خیلی شوره داره ‫از شما انتظار نداشتم

‫اشکالی نداره سَرزده داریم میریم دیدنِش؟

‫نگران نباشین ‫رو ری از دیدنِ ـمون خیلی خوشحال میشه

‫وقتی برسید اونجا می بینید، ‫جای خیلی لوکسیه

‫اون میخواد خودشو بهتون نشون بده

‫وقتی می بینم هر روز صبح با کت و شلوار...

‫داره میره سَرِکار بهش افتخار میکنم

‫همه ش به لطفِ منه ‫لطفا اینو فراموش نکنید

‫باشه، ممنون

‫اما میتونیم باهاش غذا بخوریم؟

‫معلومه. بعد از ساعات شلوغیِ کار ‫دیگه سَرِش شلوغ نیست

‫یه توسعه دهنده یِ مِنو خیلی موفقه

‫احتمالا فقط راجبِ یه سری یه چیز صحبت میکنه ‫و خیلی دردسر نداره

‫اینجا واقعا خیلی شیک و بزرگه

‫همینطوره

‫بفرمایید بشینید

‫مادر… از اونجایی که قراره بزودی برم

‫هر چقدر بخوام سفارش میدم

‫باشه. هر چی دوست داری بخوری ‫سفارش بده

‫واقعا؟ میخوام از همه چی سفارش بدم

‫سلام خانم هونگ

‫مدیر جونگ

‫سلام، مدیر جونگ

‫اومدم اینجا چون مطمئن نبودم شمایید. ‫چی میخواید براتون بیارم؟

‫کنجکاو بودم که رو ری کجا کار میکنه ‫واسه همین اومدم

‫خوش اومدید ‫درود

‫من اون رو به اینجا آوردم

‫مادر میخواست شما رو ببینه

‫بابت هدیه روزِ چوسوک ممنونم

‫این چیزِ زیادی نیست

‫مرغ خونگیه

‫بابتِ هدیه ممنونم

‫رو ری کجاس؟

‫اون تو آشپزخونه داره آموزش می بینه

‫وااای ‫داره آموزش می بینه؟

‫خیلی عالیه

‫مادر، بیاید بریم ببینیمِش

‫میشه ببینیمش؟

‫کنجکاوم بدونم وضعیتِش سرکار چطوریه

‫بله، بیاید بریم دیدنِش

‫خوبه

‫خیلی عالیه

‫مادر، بیا بریم

‫از این طرف

‫خب... زود باشید، زود باشید ‫مشتریا منتظرن

‫چشم سرآشپز ‫چشم سرآشپز

‫غذا داره میاد

‫زود باشید و برای سه تا میز پاستا درست کنید

‫چشم سرآشپز ‫چشم سرآشپز

‫سرآشپز!

‫حالتون خوبه؟

‫هی، کارآموز!

‫هی! نمیتونی کارِتو درست انجام بدی؟

‫کفِ زمین رو تمیز میکنی یا نه؟

‫کارآموز

‫زبونِ کره ای حالیت نمیشه؟

‫همین الان بهت گفتم کفِ زمین رو تمیز کن ‫گفتم یا نگفتم؟

‫من همین الان کفِ زمین رو تمیز کردم

‫چی؟

‫پس خودت بیا اینجا به کفِ زمین دست بزن

‫ببین لیزه یا تمیزه

‫چی؟ ‫گفتم بیا اینجا!

‫اییشش ‫مواظب باش

‫فکر کنم کمرم بدجور ضربه دیده

‫خودت بهش دست بزن

‫چطوره؟ همونطور که خودت گفتی تمیزه؟

‫معذرت میخوام

‫اصلا عقل تو کله ـت نیس

‫نمیتونی ببینی آشپزخونه پُر از روغن شده؟

‫وقتی برای آماده کردن غذا عجله می کنن، ‫روغن همه جا می ریزه

‫نمیدونی تمامِ کفِ زمین رو روغن گرفته؟

‫تو حتی اصول اولیه کار تو آشپزخونه رو نمیدونی

‫چطور میتونی انقدر بی شرم باشی ‫و تو آشپزخونه ـم کار کنی؟

‫تو اصلا جایگاهت رو نمیدونی

‫معذرت میخوام ‫از این به بعد بیشتر دقت میکنم

‫تو یه احمقی که باعث میشی کار بقیه سخت تر بشه

‫اگه من جای تو بودم، ‫از خیلی وقت پیش استعفا میدادم

‫برو کنار. سَرِ رام وایسادی

‫مواظب باش

‫سرآشپز، حالتون خوبه؟

‫باید برم ظرفایِ کثیف رو بشورم ‫ای خدا

‫معذرت میخوام ‫واقعا که

‫داری چیکار میکنی؟ ‫اينجا رو تميز کن

‫معذرت میخوام ‫معذرت میخوام

‫مادر، راستش...

‫مادر!

‫آشپز جونگ

‫مادرت الان همه چی رو دید

‫مامان، مامان!

‫مامان! ‫چرا بدون اینکه بهم زنگ بزنی اومدی اینجا؟

‫ولم کن

‫مامان، مامان

‫لطفا بهم نگاه کن، مامان

‫مامان، معذرت میخوام ‫مامان ببخشید

‫ببخشید که منو تو اون وضعیت دیدی

‫مجبوری اینجا کار کنی؟

‫این تنها کاریه که میتونی بکنی؟ ‫واسه همین داری تحملش میکنی؟

‫باورنکردنیه. حتی نمیتونم حرف بزنم ‫قلبم شکسته

‫درک می کنم مامان ‫می فهمم چه احساسی داری مامان

‫احساسِت رو کاملا درک می کنم، مامان

‫اما من واقعا مشکلی ندارم

‫هر چقدر هم تو این کار تحقیر بشم، ‫میتونم باهاش کنار بیام

‫همش تقصیر من بود که اون اتفاق افتاد

‫رو ری

‫و بخاطر اینکه تمام روز رو سرپا وایسادم ‫پاهام وَرَم کرده

‫دستام رو ببین، با اینکه بدجور صدمه دیده،

‫واقعا هیجان زده ام که اینجا کار میکنم

‫برای اولین بار تو زندگیم، ‫فهمیدم که تو چه کاری میتونم خوب باشم

‫و تازه شروع کردم یکی یکی یادشون میگیرم

‫مامان، من واقعا مشکلی ندارم

‫خب، راستش از نظر جسمی ‫بهم سخت میگذره و خسته ام

‫اما خوشحالم ‫جدی میگم، مامان

‫رو ری

‫لطفا بذار یه مدت اینکارو کنم

‫این اولین شُغلیه که انتخاب کردم

‫شاید نتونم تو این کار خوب باشم، اما...

‫بابا این کارُ برام انتخاب نکرده ‫خودم انتخاب کردم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left