Baby Daddy

Baby Daddy

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Baby Daddy-S03E12-HDTV
A Commentary by Mahyaa7
Mehrdad

Tags

HDTV
hdtv
HD
Published on: 2014-04-17
Downloads: 39
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

.خیلی‌خب، همگی. میخوام حواستون رو جمع کنین

.این یه تصمیم حیاتی برای تولدـه

.سنتی

.تاج

...یا گزینه‌ی مورد علاقه‌ی خودم

شاهزاده‌ی جنگجوی "وایکینگ"؟

!شاهزاده‌ی جنگجو

...و همچنین، لطفاً میشه درباره‌ی اینکه

میتونیم اسب کوچولو بگیریم یا نه رای گیری کنیم؟

هنوزم فکر میکنم .میتونیم توی آسانسور جاش بدیم

.خب، اندازه گیری کردم

و کاملاً میتونیم .یه اسب کوچولو رو تو اون آسانسور جا بدیم

.آره! بلی، میدونستم - .آره -

خدایا، باورم نمیشه .هنوز هیچی نشده اولین جشن تولد "اما"ـه

.یادمـه تمام تلاشمو برای شما پسرا کردم

واقعــاً؟ چون دی‌وی‌دی‌های .جشن تولدهای قدیمیون رو در اُوردم

میشه اینو توضیح بدی؟

باشه، "رِی"، بیا سریع انجامش بدیم، باشه؟

.سر درد بدی دارم

.و نمیتونم صدای اون "یخ وانیلی" رو از ذهنم خارج کنم

پسر، اون طرف قرارِ بچه معروف بشه، هان؟

!هی، "ری". "ری"! هی

.عزیزم، اینجاییم

دنی"، "دنی" بهت گفتم اینو نخور، باشه؟"

میدونی چیـه؟ .بنجی"... عمراً متوجه نمیشه"

.باشه، شروع میکنیم

خیلی‌خب، خیلی‌خب، بیاین .تمومش کنیم، ملت

.نمایش کازبی" شروع میشه" طنز تلویزیونی آمریکایی که) (به مدت 8 فصل از شبکه‌ی ان‌بی‌سی پخش شد

..."پسر، و نگاه کن، اون "رودی !اونم بچه معروف میشه

.باشه، زر زر زر زر زر زر

...شروع میکنیم و تولدت

!بجنب، "دنی"! داغونش کن

باورم نمیشه روی نوارِ .اولین جشن تولدم چیز دیگه‌ای ضبط کردین

،آره، خب، از اونجایی که بهم شک داری .روی نوار سه تولد بعدیت هم چیز دیگه‌ای ضبط کردم

،خب، برخلاف من .قرارِ "اما" بهترین جشن تولد تاریخ رو داشته باشه

.خاطره‌سازی میکنیم - .آره -

.بیخیال، "ری". همه دارن انجامش میدن

!مامان - !هی، داشتیم خاطره‌سازی میکردیم -

Translated by Mehrdadss | Mahyaa7

."نگران نباش، "اما

...قرارِ بهترین جشن تولد تاریخ رو داشته باشی

"چون توی بستنی فروشیِ "فرانکی و بابی .برگزارش میکنیم

...وایسا، پس حتی نمیخوای ایده‌ی رفتن

به باغ‌وحشی که میشه با حیوان‌ها بود و بهشون غذا داد رو به رسمیت بشناسی؟

اونجا جایی که تمام .وقایع ویژه‌ی بزرگ شدنمون رو برگزار کردیم

...آره، دوران دبیرستان من و "بن" اونجا کار میکردیم

...تا وقتیکه "بن" تا آخر عمر

.از رفتن به اونجا محروم شد

...باشه، "بن" از مرکز خرید

.‏6تا بار و "مجسمه‌ی تاج آزادی" محروم شدی

چطوری از بستنی فروشی محروم شدی؟

."سلام، "بن

.خدایا، این کلاه باعث میشه شبیه ابله‌ها بشم

.ازش متنفرم - .همیشه این حرفو میزنی -

نمیتونی از قسمت مثبت این کار لذت ببری؟

.هر شیفت یه ظرف بستنی مجانی

."به این یکی میگم "سینک آشپزخونه

."و من به این یکی میگم "سینه

.میفهمی؟ سینه

...هی، یه چیزی روی

.نه، سیبیلِ جدیدمـه

.میپسندی؟ تمام تابستون داشتم روش کار میکردم

.خیلی عاقل و بالغ بنظر میرسی

."سلام، "رایلز

.تو اون لباس فُرم خیلی خوشتیپ شدی

.ممنون - .بن"، شبیه ابله‌ها شدی" -

.بخاطر کلاه‌ـه

.نه کاملاً مطمئنم بخاطر صورتـه

هی، "بن"-"بن"، الان وقت استراحتمون نیست؟

.تازه رسیده اینجا

.از وقت استراحت قبلیت توی استراحت بودی

خب، وقتی پدرت ...صاحب یه بستنی فروشی شد

.میتونی بهم بگی چیکار کنم

...مشکلی نیست. فقط داریم یه لیست موجودی

.از داخل شلوارم میگیرم. جامو پُر کن

.از داشتن شیفت کاری با "جنی" متنفرم

.میدونی، فکر میکنه میتونه از هر چیزی قسِر در بره

.تنها کاری که من میکنم کار کار کارـه

.پرین"! انقدر سودها رو نخور"

بقیه کجان؟ "جنی" کجاست؟

.مطمئن نیستم

.فکر کنم شاید پُشت باشن

.یه چیزی درباره‌ی فهرست موجودی گفتن

.پس، امشب میریم فیلم ببینیم

...داشتم فکر میکردم شاید منو تو بتونیم - .نه، ممنون، نمیتونم -

.باید دو شیفتِ کار کنم .وای ظرفِ بستنی دوم

!"چه غلط... بهت هشدار دادم، "ویلر

!حالا گُم شو بیرون

."جنی دِلوکا"

.اون دختر خیلی خفن بود

.از اون دختر متنفر بودم

اون کسی بود که .قانون هر شیفت یه ظرف بستنی رو برقرار کرد

...خب، باید به نقشه‌ی

.مهمونیِ "اما" سرعت ببخشیم

...رایلی"، تو مسئول تزئیناتی"

...تاکر"، غذا و نوشیدنی"

..."و "دنی - .فقط لب تَر کن. هر کاری میکنم -

دلقک میشی؟ - !هر چیزی جز اون -

!میدونی که از دلقکا میترسم

...نمیتونم متوجه بشم میخوان

.با یه گل خیسم کنن یا وقتی که خوابم پهلومو سوراخ کنن

تنها چیزی که یه دلقک ...باهاش پهلوت رو سوراخ میکنه

.شادی و شعف‌ـه

.نگران نباش، گُنده بک .در دستان توانمندی هستی

.دوران کالج توی پانتومیم یه دستی بر آتش داشتم

.پانتومیم میترسونتم

.مامان، باهام به مغازه‌ی "فرانکی و بابی" بیا

وایسا، هنوز میخوای اونجا برگزارش کنی؟

،منظورم اینه یادت نیست "فرانکی" چی بهت گفت؟

.مهم نیست

.تموم شده و رفته

...نه، چیزی که گفت این بود که

".زیر پُل خاکت میکنم"

!خدایا، باورم نمیشه

.اینجا درست همونجوریـه

.خب، تو که شلوار پاتـه، پس فرق میکنه

بن ویلر"؟" - جنی دِلوکا"؟" -

.خدایا، فوق‌العاده شدی

اینجا چه غلطی میکنی؟

!خب، خب، خب، ببین کی اینجاست

.نمیدونستم روز حالگیریـه

اون اسب کوچولو الان خیلی خوشگل بنظر میرسه، نه؟

صادقانه، میتونم تماشات کنم .که تمام روز اون کیک رو داغون میکنی

!خیلی‌خب، اون کیک پشتیبان رو آماده کن

!داره این یکی رو خیلی سریع داغون میکنه

!آره

.عاشق کیک‌ـم

."تولدت مبارک، "دنی

میتونی دستتو تکون بدی؟ .برای بابایی دست تکون بده

میتونی برای بابایی دستتو تکون بدی؟ - .یه لحظه صبر کن -

.یه لحظه صبر کن اون خاله "مارگو"ـه، درستـه؟

آره، چرا انگار حامله‌ـس؟

.چون حامه‌ـس

.خدایا. نمیتونسته بیشتر از 16 سالش بوده باشه

...خب؟ یه مادر جوون بودن

برای شماها اتفاق مهمی نیست؟

ولی "مارگو" بچه‌ای نداره، باشه؟

.گفت نمیخواست دست و پاش بسته بشه

خدایا. چطور اینو نمیدونستم؟

...باید بهش بگم که میدونم

یا میتونم یه جورایی ...یه اشاره‌ی کوچولو بهش بکنم

.یا بگم ویدیوی قدیمیت رو دیدم؟ خدایا

باورم نمیشه بالاخره .خانوادم یه راز تیره و مرموز داره

.بعـ... بعداً با شماها حرف میزنم

.وایسا، دست نگه‌دار

چرا رازهای ننگ آور باید سیاه باشن؟

.منظوم اینه، نژادپرستانه‌ـس

راز سفید مرموز چه عیبی داره؟

.آره، فکر نمیکنم تنها رازشون باشه

...ممکنـه خاله‌ی "رایلی"، "مارگو" حامله باشه

...ولی اون زنی که حامله نیست

.مامان "رایلی"ـه - خب؟ -

خب؟ "رایلی" دو هفته .بعد از اولین جشن تولد من بدنیا اومد

.مامانش باید چاق و چله بوده باشه

...پس داری میگی - ...فکر میکنم مامان "رایلی" خاله‌ـشـه -

.و خاله‌ـش مامانشـه

.این شد یه راز سفید و مرموز

.میبینی؟ کاملاً جواب میده

جنی"، بیخیال. نمیتونی" ...باعث بشی یه نفر بیشتر از نصف بدنش

...بخاطر سرمای فریزر بسوزه و بعدش وانمود کنی

.که از دیدنش خوشحال نیستی

.آره، باشه، از دیدن دوباره‌ت خوشحالم

و میدونی چی بهتر میبود؟

.دیدن اینکه راهتو بکشی بری

.خواهش میکنم، پدرت نمیتونه هنوز عصبانی باشه

.تقریباً 7 سال شده - .بن"، تو پدرم رو نمی‌شناسی" -

با کسی که باعث شده .ازش کینه به دل بگیره رو در رو نمیشه

.باشه، باشه، قبول

پس چطوره بذاری تولد "اما" رو اینجا برگزار کنیم؟

.واقعاً تصمیمش با من نیست

.همینطوریش که اینجا اومدی کلی جرات به خرج دادی

.بیخیال. اولین جشن تولد نوه‌ـمـه

.اگه نوه‌ای داشتی، درک میکردی که چقدر مهم‌ـه

...شو... شوخیت گرفته، نه؟ تو

!هی، پدر بزرگ، بیا !کمکم کن یه ظرف بستنی بسازم

.باشه، خیلی‌خب. هی، دست نگه‌دار

.میخوام به یه نفر معرفیت کنم

.این نوه‌ـم... "بن"ـه

بن"؟" - .آره -

.میخواست اسم پدرش رو روش بذاره

بن"؟"

.جِداً، باورم نمیشه دوباره از اونجا پرتم کردن بیرون

کاملاً مطمئنم اولین کسی نبودم .که یخِ "جنی دِلوکا" رو باز میکردم

.خب، "بن"، به یادم بیار

...دقیقاً چند وقت پیش از مغازه‌ی

فرانکی و بابی" محروم شدی؟"

.نمیدونم، حدود 7 سال پیش

‏6سال و 9 ماه چطور بنظر میرسه؟

.تقریباً درستـه

...فکر نمیکنم وفتی تو و "جنی" داشتین

توی اون فریزر قِل میخوردین چیزی تنت بوده باشه؟

،خب، اون تو حسابی سرد بود .پس مطمئناً لباس تنم بوده

روی اون قسمتی که حسابـه؟ - ...16سالـم بود -

...و یه احمق بودم

.و عجله داشتم، پس نه، احتمالاً نـه

چرا داری این سوالا رو ازم میپرسی؟

...چون "جنی" یه بچه‌ی 6 سالـه داره

.واای! شانس آوردماااا

."به اسم "بن

واای. باورم نمیشه اسم بچه رو ...از روی اسم من انتخاب کرده. این خیلی

More Farsi Persian subtitles for Baby Daddy

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left