The first 200 lines.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
ده او
اینجا چه خبره؟
خب، خب نویسندهِ توانا از سئول
کسی که برای سر زدن بهمون خیلی سرش شلوغ بود؟
چی شده منت گذاشتی سرمون؟
برگرد به سئول، ده او. فقط برو
!حروم زاده نمک نشناس
هیچ میدونی چقدر خرج شهریه ات میشه؟
حروم زاده نمک نشناس
تنها کاری که میخوای بکنی ستاره شدنه
!کافیه
بیخیال رویات شو و کار پیدا کن
لطفا، بس کن. فقط بشین
!کافیه. بس کن
چی؟ تو کثافت
تا حالا هیچ کدوم از کارهای منو خوندی؟
تو اصلا نمیدونی که من چی دوست دارم و تو چی خوبم
تو هیچی درموردم نمیدونی
!تو هیچی نمیدونی !پس لطفا بس کن
ده او، فقط برو
!کثافت عوضی
!نوشتن هیچ پولی توش نیست
فقط تمومش کن. میتونی؟
من فیلمنامتُ خوندم
!و اون فوق العاده بود
من عاشق نوشتنتم، ده او
سرگرم کننده ، دگرم کننده و چشمگیره
چرا یهویی میخوای به خونه پدر و مادرت سر بزنی؟
اتفاقی افتاده؟
!ده او
چکار میکنی؟
هیچی.غذا خوردی؟
آره
کلاس کنسل شد پس نظرت راجب فیلم چیه؟
حتما- شانسی یه خوبشو پیدا کردم-
گاهی وقتا باید صداقت داشته باشم
هی- چی؟
...چه- لعنتی-
... تو عوضی- متاسفم-
خوبی؟
چیه؟ - !ده او
چرا گوشیتُ جواب نمیدی؟
چی شده؟
واقعا میخوای از دانشگاه مرخصی بگیری؟
حقیقت داره؟
چطور میتونی بدون گفتن به من همچین کاری بکنی
... چطور میتونی بذاری از کس دیگه ای بشنوم
من به اجازه ات یا هر چیزدیگه ای نیاز ندارم
متاسفم
متاسفم که بهت نگفتم
هر موقع تونستم باهات تماس میگیرم واقعا متاسفم
لعنت بهش
و هر چیز دیگه ای که باید بهت میگفتم
از همون قدیما هیچوقت بهم اعتماد نکردی
بهش که فکر میکنم بی اعتمادیت کاملا توجیه شده بود
ازدواج چیزیه که میخوای؟
من به سختی از پس خودم برمیام
- البته، تو دنبال تاییدی مشکل چیه؟-
طبیعی بود که منو ترک کنی
اِ جونگ برمیگرده
هرگز منو ول نمیکنه
همه میبینن که پیش میاد
متاسفم
من واقعا متاسفم
هی، هه جین- - خانم نو
پیاممُ خوندی؟
درمورد چی بود؟
به خاطر یه مقاله عجیب
شایعات مثل آتیش دارن گُر میگیرن
خبرنگارها مدام دارن زنگ میزنن به دفتر
اینجا حسابی بهم ریخته
باشه، الان چکش میکنم
!اِ جونگ
جین
!تاکسی
لطفا برید به مدرسه راهنمایی هانبک
یادتونه که چطور به خاطر فیلمبرداری با ریو جین لاف میزد؟
اِ جونگ خیلی هم بد ذات نیست، هست؟
درموردش بهم بگو
... اِ جونگ- !من میدونم-
تعجبی نداره، مگه نه؟- این چیزیه که میگه-
...پس- در مورد چی حرف میزنی؟-
اونی
چه شایعیه که انقدر جالبه؟
آقای کو، باید اینو ببینید
این هانی نیست؟
فکر میکنم
باور نکردنیه، نه؟- اَه-
!اینو باور نمیکنی دختر ریوجین-
واقعا ریوجین باباشه؟
حالا که مشهور شده پیداش شده؟
به خاطر پول؟ !ریو هانی، توضیح بده
هر کی به هانی گفته میتونه
تو کلاس از گوشیش استفاده کنه دستشو بگیره بالا
لطفا برش گردونید- هیچ کس، درسته؟
برای ده دقیقه بیرون کتابتو بگیر بالای سرت
گفتن برشگردون
ببینین حالا که پدرش ریوجینه چقدر عصبانیه
اون دختر ریوجینه
همش تو اینترنت هست
از کجا فهمیدی که اون باباته؟
!ساکت باش
فسقلی ها
چکار میکنی؟ چرا کیفتُ جمع میکنی؟
هانی
برگرد اینجا
!پنج، چهار، سه، دو، یک
!نو هانی
چه خبره؟
همینه. بعدی
همش مربوط به مچ دسته، فهمیدی؟
توپُ نچرخون
... زانو ها رو خم کن- ببین-
اون یه دختر داشته- فکر میکردم پدر نداره-
چی؟- ریوجین پدرشه؟-
واقعا؟- آره، ریوجینه-
باید قبل از کلاس تلفنتُ خاموش میکردی
میدونستی، آقای اوه؟
چیو؟- هانی از کلاس 3-1-
اون دختر ریوجینه
چی؟- واقعا؟
ریوجین؟ بذار ببینم-
ببین- امکان نداره-
اینجا میگه- باورنکردنیه-
واقعا؟- ریوجین باباشه؟
واقعا؟- !امکان نداره-
الان باید باهاش دوست بشیم
باید ازش امضا بخوایم
فکر میکردم ازش خوشت نمیاد- امکان نداره-
برو جلو و جواب سوالُ بده
لطفا بردار، هانی
آقای ریو جین
چه ترسویی
!هانی
هانی
هانی، کجا میری؟
تو چی؟ تو چرا اینجایی؟
نباید سرکار باشی
بریم خونه. اونجا حرف میزنیم
تو مقاله خبریُ خوندی به خاطر همین اومدی اینجا
چون نگران بودی
هانی- لازم نیست اینجوری نگام کنی-
از قبل همه چیو میدونم
میدونم ریوجین بابامه
چی؟
اما الان داره چکار میکنه؟
چرا وقتی انقدر به هم ریختیم، خودشو نشون نمیده و نمیاد کمکمون کنه
هانی، سوتفاهمه
میدونی
اون بابات نیست
... حتما مردم براشون سوتفاهم
پس بابام کیه؟
دقیقا کی بابامه؟
بیا بریم خونه و حرف بزنیم
... تو خونه
بیخیال
خیلی دیر شده
تو هم مثل ریوجینی
چون هیچکس حقیقتُ بهم نگفت
من به عنوان بدبخت ترین و ترحم انگیز ترین 14 ساله بزرگ شدم
دختری که کسی رو نداره بابا صدا کنه
دختری که با قصد بد به یه سلبرتی نزدیک شده
!دختری که اگه به دنیا نمیومد بهتر بود
...نه، هانی، نه
اشتباه میکنی
تلفن مشترک مورد نظر خاموش میباشد
چرا برنمیداره؟
!آقا، وایسا، وایسا
ریوجین واقعا باباشه؟
چرا بهمون نگفت؟
به خاطر همین تو مدرسه سخنرانی کرد؟
یه پدر بازیگر؟ الان زندگیش محدوده
هانی الان خرپوله.شیرین عسل
حسودیم میشه- خفنه-
تونستم
هانی؟
چکار میکنی؟
حدس میزنم خنده دار نیست
دیگه تو سنی نیستم که چیزهای احمقانه بخندونتم
الان خجالت زده ام
خب، پس بهترین راه برای سرحال آوردنت چیه؟
خب، من صداقت لازم دارم
آها
وقتی خوشحالم باهام بخنده وقتی غمگینم باهام هم دردی کنه
فقط سعی نکنه مثل مامانم
بخاطر محافظت ازم حقیقتُ پنهون کنه
اینجوری نیست که کارهای مامانمُ درک نکنم
حتما دلیل خوبی برای پنهان کردن حقیقت از من داره
نگران بود که اینطوری ازش متنفر بشم
الانُ ببین که چه خبره مسئولیت پذیریش صفره
اونم با این اوضاع قاراشمیش
اون آجوشی بازیگر حتی بهم زنگ هم نزد
تلفنشم خاموشه
..خب، اون
بیخیال
به خاطر همین از کلمه" بابا" دلزده شدم
از الان نمیخوام با این کلمه کاری داشته باشم
متاسفم
متاسفم
No comments yet. Be the first to leave one.