The first 200 lines.
فرانچسکا. فرَن. - ریا. - شما نظافتچی هستید، درسته؟
نظرتون چیه از فردا شروع کنید؟
من یه دوستی دارم که سالها ازدواج کرده بود.
اون یه مرد جدید پیدا کرد.
اگه خواستی اسم اپلیکیشن رو بهت میدم.
میگی میخوای کار پیدا کنی، نه؟ ولی نمیکنی.
حالا چرا اینجوری نگام میکنی؟
ولش کن. خودم فردا انجامش میدم.
اوه! چقدر خوشتیپه. کی میبینیش؟
این آخر هفته دارم با شارلا میرم سفر. - خب، کجا؟
لطفاً مهمونیهای شلوغپلوغ نه.
تو چی؟ شغل تو چیه؟ - من یه شرکت رو اداره میکنم.
سلام. - وای خدایا! اینجا چقدر خوبه.
تلفن زنگ میزند
تو یه دروغگویی! - برو بیرون! - آه!
گمشو بیرون! - تو یه نظافتچی هستی!
آه! بیا اینجا!
آااااخ!
دوتا دروازه هست. خودشون باز میشن.
نفس میکشه؟
نفس نمیکشه! نفس نمیکشه! نفس نمیکشه!
نه، نفس نمیکشه.
باید هرچه زودتر خودتو برسونی اینجا. مِیبِری کورت...
نه، شمارهای نداره.
اینا رو باهات بررسی کردم.
یالا! ما الان به یه نفر اینجا نیاز داریم!
ریا نفسنفس میزند
باشه. آره، ریا، همین کارو ادامه بده.
ریا ضجه میزند
باید ادامه بدی
کاری که داری میکنی. اونا الان میرسن...
صدای آژیر پلیس میآید
ریا!
یالا، اومدن.
هِی...
ریا ناله میکند
من اینجام، باشه؟
صدای در زدن میآید
گفتی مایکل رایس پرخاشگر شده بود.
میشه توضیح بدی چطور این درگیری شروع شد؟
چرا هی همون سؤالا رو از من میپرسین؟
من قبلاً بهتون گفتم، من...
خب، اون...
اون همینجوری بیدلیل بهم حمله کرد.
شروع کرد به تعقیب کردنم تو خونه.
تا اون لحظه هر دو مشروب خورده بودین؟
آره، یه کمی شراب خورده بودیم.
مواد مخدر هم در کار بود؟
او پوزخند میزند
نه، نه.
پس، اون دنبالت بوده، تعقیبت میکرده.
بعد چی شد؟
به ۹۹۹ زنگ زدم و...
داشت میاومد سمتم.
میخواست منو بکشه.
بعد ما بالای پلهها بودیم
و بعد...
...اون...
...افتاد عقب.
او فریاد میزند
خون بود،
و من داشتم تلاش میکردم...
عملیات احیا انجام بدم، ولی...
...دیگه رفته بود.
چیز دیگهای هست که بخوای در مورد اتفاقی که افتاد بهمون بگی؟
برو بیرون!
نه، فکر نمیکنم... نه.
در مورد محکومیت قبلیتون چی؟
به خاطر ضرب و جرح؟
تلفن زنگ میزند
الو؟
خونهای؟ - نه، هنوز اینجام.
ریا کجاست؟ - اون هنوز پیششونه.
صدای گریه بچه میآید
من قبلاً اظهاراتمو دادم.
ریچارد، این یه کابوس مزخرفه.
با سایمون حرف زدی؟ - نمیتونم پیداش کنم.
و اونا نمیذارن برگردم خونه
تا حداقل فردا.
ریچارد؟ - آره.
میشه لطفاً تلفن رو قطع کنی؟
متأسفم، یه اتفاقی تو کار افتاده. یه لحظه.
باید یه هتل بگیرم.
ماشینم هنوز تو خونهس، واسه همین...
فکر میکنی...؟
میتونی بیای دنبالم؟
چی؟ اِم...
ریچارد؟
صدای گریه بچه میآید
ببخشید.
سلام. - ببخشید. خیلی متأسفم.
سلام. - متأسفم.
حالت خوبه؟ - آره... نه.
اِم، اونا... هی ازم کلی سؤال میپرسیدن.
اِم، گفتن این یه اظهارات قربانی بود.
منو بازداشت نکردن یا چیزی، فقط گفتن
قطعاً دوباره میخوان باهام حرف بزنن.
میخوان کالبدشکافی کنن.
باشه. - اون... اون مرده.
و تقصیر منه! تقصیر منه!
نه، نه، اینطور نیست. - تقصیر منه!
نیست!
اون بهت حمله کرد، ریا.
من دیدمش.
و دقیقاً همین رو به پلیس گفتم.
اما تو ندیدی... تو ندیدی... تو ندیدی.
نه، ولی این چیزیه که تو بهم گفتی.
تو بهم گفتی چی اتفاق افتاد،
و همین برای من کافیه.
باشه؟ (ریا با لرز نفس میکشد)
تو یه شاهد داری.
من.
اونا حتی ضبط تماس ۹۹۹ رو هم دارن، بابا.
اونا میتونن بشنون که داره تهدید میکنه میکشَتت.
آره، ولی من بهش گفتم تو هستم و اینجا خونه منه.
نمیخواستم دروغ بگم، ولی نمیدونم...
فقط میخواستم حقیقت داشته باشه.
اینو بهشون گفتی؟ - چی؟ نه. چرا؟
باید برم تو بهشون بگم؟ - نه. نه. نه.
تموم شد. نه... تموم شد.
تقصیر تو نیست.
مهم نیست اون فکر میکرد تو کیای.
دیگه هیچی نیست؟
نه. - باشه.
باشه. بیا اینجا. من پیشتم. من پیشتم.
اون ریچارده.
ما میرسونیمت خونه. - نه، نه، نه.
شارلا داره میاد دنبالم.
میخوام برم خونه اون بمونم.
الان نمیتونم با لی سر و کله بزنم.
مطمئنی؟ - آره.
باشه، اوم...
یکی از اینا رو قبل از خواب بخور.
کمکت میکنه بخوابی.
آره، ممنون.
آره. - بیا اینجا.
خداحافظ.
همه چی خوب میشه.
اون میخواست با پرواز برگرده خونه.
بهش گفتم بیخیال بشه.
اون لیاقت تو رو نداره.
راستش، حالم خیلی بده.
همه جا خون بود.
خدایا!
گوش کن.
همه چی خوب میشه.
چطور قراره خوب بشه؟
ریچارد، اون مُرده.
چطور...؟
شاید بهتره فقط بری، باشه؟
به الری گفتم باید برم آپارتمان بریستول.
تا فردا برنمیگردم.
چرا؟
میخوام کنارت باشم، فرَن.
میخوام ازت محافظت کنم.
بفرما عزیزم.
اینو سر بکش.
ویسکی نداشتم،
واسه همین یه ته استکان ودکا توش ریختم برات. - مامان، این افتضاحه.
همینه که داریم! - خوبه، ممنون.
ممکنه اسمت بره تو اخبار.
مامان! - من فقط گفتم!
حداقل تو بیبیسی ولز.
میخوام برم به لی زنگ بزنم.
میشه یه کم لباس قرض بگیرم، لطفاً؟ ممنون.
آره، آره.
این یه پادکست میشه.
اینو از من بشنو.
تو به روم دروغ گفتی،
و بعد بهم خیانت کردی.
چیز دیگهای رو از قلم انداختم؟
آره، اون مردک لعنتیِ مُرده!
متاسفم.
نه، واقعاً متاسفم.
آخه من نمیخواستم... نمیخواستم بهت آسیب بزنم.
این...
اون قصد من نبود.
فقط احساس میکردم گیر افتادم.
فقط...
...بودن تو این وضعیت، با همه این چیزا، فقط...
...حس میکردم نمیتونم نفس بکشم.
سعی کردم بهت بگم، اما گوش ندادی.
و من میترسم.
الان میترسم، چون...
خب، پـ...پلیس،
اونا نیستن...
اونا منو ول نمیکنن، مگه نه؟
و نمیدونم، نمیدونم.
بالاخره یه نفر مرده، مگه نه؟ پس من...
آره...
مُرده.
فقط دو بار دیدیش؟
هقهق میکند
آره.
آره.
و... چقدر وقت بود پیام میدادید؟
نمیدونم. زیاد نه.
میدونی. خوبم میدونی.
نشونم بده. من...
میخوام ببینمشون. - اصلاً ندارمشون. - چرا، داری.
No comments yet. Be the first to leave one.