The first 200 lines.
قبلاً در All Rise
بهم زنگ زدن و گفتن آپارتمان جدیدمو از دست دادم.
اگه هنوز جایی برای موندن نداری،
پیشنهادم هنوز سر جاشه.
هر روز پیش نمیاد که تو
تو یه پرونده قتل روبروی رفیقت قرار بگیری.
بیا یه قول و قرار بذاریم.
مثل همیشه دویدنهای هفتگیمون رو ادامه بدیم.
ریچل رو دیدی؟
ایمی دوستپسر وکیل معروفش از واشنگتن رو ملاقات کرد.
ما یه زمانی، مثلاً خیلی خیلی وقت پیش، با هم بودیم.
شما دو تا بیشتر از یه رابطه معمولی بودین.
لو، هنوز به آندره حس داری؟
بذار یه کم بازی کنی.
صبح بخیر.
چی شدی تو؟
دخترمون فکر میکنه باسکیاست.
خوبه.
بابا بوم نقاشی تو بود، آره؟
آشپزخونه چطوره؟
اِم، دختر کوچولو حسابی ترکونده و
بهتره امروز صبحونه رو بیرون بخوری.
برای روز مهمت هیجانزدهای؟
اِه. فقط یه ذره کار با کامپیوتره.
رابین تیلور. بیخیال!
میدونم چقدر دلت برای کارت تنگ شده.
و یه پرونده احتمالی توطئه بینایالتی.
هیجانانگیز به نظر میاد.
آره. عاشق وقت گذروندن با دختر کوچولومونم،
اما خدا به دادم برسه اگه مجبور شم
کرم گرسنه رو یه بار دیگه بخونم.
شاید باید به فکر گرفتن یه پرستار بچه باشیم.
آه، لو، فقط چند ساعت در هفتهست.
فکر کنم پرستار بچه از عهدهاش برمیاد.
باشه.
میرم دوش بگیرم.
خواب بد دیدی؟
چرا میپرسی؟
اوم، عرق کردی.
این قرار احضار زندانی (هابیاس کورپوس) بر اساس یک سوگندنامه است
از دیمین اوونز که در آن اقرار میکند مسئول است
برای قتلی که ۲۰ سال پیش اتفاق افتاده،
قتلی که موکل من، راندال مک،
به اشتباه محکوم شده بود.
در دادگاه، آقای اوونز ادعا کرد که شاهد عینی بوده
و شهادت داد که موکل من را دیده
مقتول را در یک درگیری در کافه به قتل رسانده.
موکل من به قتل درجه یک محکوم شد
و ۲۰ سال گذشته را در زندان گذرانده
برای جرمی که مرتکب نشده بود.
درخواست میکنم که این قرار صادر شده و موکلم آزاد شود.
خانم لوپز، موکل شما
توسط هیئت منصفه محکوم نشد که اعلام کردند
دادستانی پروندهاش را ثابت کرده است؟
فراتر از هرگونه شک معقولی؟
بله، قربان، اما آقای اوونز
تنها شاهد عینی جرم واقعی بود.
بقیه شهود فقط توانستند شهادت دهند
در مورد یک اختلاف قبلی که موکل من
با مقتول داشت.
آیا نباید به دادستانی فرصت داده شود
برای بازپرسی متقابل؟
این سوگندنامه از نظر قانونی بیش از حد کافی است
تا این دادگاه درخواست ما را بپذیرد.
آیا اظهارات شما به پایان رسید؟ بله، قربان.
از دادگاه میخواهم که در صدور رأی تسریع کند.
آقای اوونز بیمار است و پزشکان نمیتوانند بگویند
چقدر از عمرش باقی مانده است.
ما این موضوع را بررسی خواهیم کرد.
روز خوبی داشته باشید، خانم لوپز.
باید خبری بشنویم
از دادگاه تجدیدنظر طی چند روز آینده.
بعد از قاضی که مسئول پرونده میشه، میخوام
که جلسهی رسیدگی رو تسریع کنه.
و به من اطمینان داده شد که دیمین اوونز
آماده شهادت دادنه.
از هر کاری که میکنید سپاسگزارم، خانم لوپز.
خب، تشکر اصلی رو باید از تالیشا بکنید،
نامهاش دلیلیه که من اینجا هستم.
خب، "تی" بزرگترین حامی منه.
فقط خوشحالم که بالاخره یکی نامهمو خوند.
من سالهاست که دنبال طرح وکلای رایگان بودم
تا پرونده پدرمو قبول کنن.
این به وضوح یک اشتباه قضایی بود.
تمام شواهد دیگری که دادستانی
ارائه کرد، قرینهای و غیرقطعی بود.
و حتی جو لافتون که شریک جرم
بعد از واقعه بود، هرگز نگفت تو قاتل بودی.
هرگز. این موضوع به شهادت دیمین اوونز ختم شد.
و تو
و اینکه آلیبی نداشتی.
لولا؟
دره. من فکر کردم...
چی؟ فکر کردم با ریچل برگشتی دیسی.
یه کاری داشتم و یه معاملهای رو میبستم.
هی، شاید بتونیم یه شامی بخوریم
تا وقتی اینجام یه گپی بزنیم.
گپ بزنیم؟
حس میکنم حرفای ناگفتهای بینمون مونده.
میدونی، من یه هفته دیگه برای کار اینجا هستم.
بهت زنگ میزنم. هنوز همون شماره رو داری؟
یا شاید تو بتونی زنگ بزنی.
اِم. وای.
پس اون آقای مقتدر آندره آرمسترانگِ.
وکیل فوقالعاده.
از کجا میدونستی؟
داری عرق میکنی، لو. خوبی؟
نمیدونم. من... نمیدونم.
چرا دارم اجازه میدم این مرد روی من تاثیر بذاره؟
قضیه رو برای خودت تموم نکردی. باید تمومش کنی.
نگاه کن تو رو. مثل دکتر فیل حرف میزنی.
اِم، جدی میگم. ببین مارک، خوبم.
آندره فقط یه هفته اینجاست و بعدش میره.
و همین.
چی؟
فکر کردم میدونی که ممکنه ادغام بشه
با اودوبان و کویین. و اگه این کارو بکنه،
خیلی میاد اینجا.
معنیش این نیست که من باید ببینمش. اون با ریچل قرار میذاره.
اونو نمیدونم.
بهش گفتی بکشه کنار؟
نه. شاید. مارکی مارک.
گوش کن، ممنونم بابت نگرانیت ولی من خوبم.
مطمئناً زندگی عالیای دارم.
یه دختر بچه زیبا. آره... قطعاً.
یه شوهری که حمایتگر و مهربونه.
خوشتیپ و جذابه.
داری سعی میکنی منو قانع کنی یا خودتو؟
تو چه خبر داری؟
آها، پس الان داریم بحث رو عوض میکنیم؟
آره، همراه باش. باشه. خوبه.
اِم، گروه ویژه پلیس لسآنجلس داره حسابی گرم میشه.
اون ماجرای سرقت و فرار؟ تازه با کارآگاه حرف زدم.
دیشب دستگیریهای بیشتری انجام دادن.
بازم بچهها؟
این چه وضعیه؟
میخوام بفهمم.
فکر کنم آپارتمان عالی رو پیدا کردم!
آره؟ آره! تو سانتا مونیکاست.
چند بلوک با ساحل فاصله داره.
و بهترین قسمتش؟
بدون برادرزادههای جیغجیغو.
تبریک میگم.
ممنونم.
مرسی.
چیزی تو فکرته.
اوه، نه. بیخیال. بگو دیگه.
نگرانم که روبروی مارک ایستادن
روی دوستی ما تاثیر گذاشته باشه.
اِم. از زمان محاکمه با مارک حرف زدی؟
ما یه قول دادیم؛ هرچی که شد، هر هفته میدویم.
مطمئنم زنگ میزنه. نگرانش نباش.
خانما. صبح بخیر.
ایمی، یه لطف بزرگ ازت دارم. یه موکلی دارم
که برای وصیتنامه نیاز به کمک داره. معمولاً خودم این کارو انجام میدادم،
ولی به کسی نیاز داره که اینجا تو لسآنجلس باشه.
البته، خوشحال میشم کمک کنم.
عالیه. برش دار.
آدا بنکوک، با امی کویین و ونسا جانسون آشنا شو.
سلام، از آشناییتون خوشبختم. از ملاقات شما خوشبختم.
مادربزرگ آدا قبلاً
یکی از بزرگترین موکلای من و یه دوست عزیز بود.
سخت بود مادربزرگ رو ترک کنم.
ولی هر سال برای تولدش برمیگشتم.
این آخری، اِم...
حالش خیلی خوب به نظر میرسید.
بابت از دست دادنش متاسفم.
همراهیتون میکنم.
این موضوع اختلافی نیست، پس نباید مشکلی باشه.
حلش میکنی.
ممنونم.
جدی میگی؟ سرمون حسابی شلوغه
و تو میخوای بری سراغ بررسی یه وصیتنامه؟
نه، تو.
گفتی مسئولیت بیشتری میخوای.
خب، اینم شانس تو.
فقط یه شانس میخوام.
باشه.
لیزا کار جدیدو گرفته.
اوه.
نه. نه، نه، نه.
خوبه. خوبه. فقط اینکه...
دلم برای همتون تنگ شده.
ما هم دلمون برات تنگ شده.
اِم، شنیدنش خوبه.
خب، دلیل اومدنم این نبود.
فقط میخواستم خبرت بدم.
ممکنه براتون یه پرونده سرنوشتساز بفرستیم.
گوش میکنم. رندال مک.
حبس ابد.
ادعا میکنه که به دروغ متهم شده
و بیست سال پیش به اشتباه به جرم قتل محکوم شده.
ما تازه یه دستوری رو صادر کردیم'
برای ارائه دلیل در خصوص یک دادخواست بازبینی حبس
و دلیلش چی بود؟
اوه، خب، تنها شاهد عینی، دیمین اوونز...
شهادت خودش رو پس گرفته
و حالا میگه که خودش مرتکب قتل شده.
این برای اصلاح حکم کافی نبود؟
اعتبارش زیر سواله.
No comments yet. Be the first to leave one.