The first 134 lines.
عصر بخیر آلفرد هیچکاک هستم
و امشب به شما اولین قسمت ..... از سریالی از داستان های
دلهره آور و راز آلود را تقدیم میکنم .....که اسمش به اندازه کافی عجیب است
آلفرد هیچکاک تقدیم میکند
من در این داستان ها بازیگری نمیکنم بلکه فقط گاهی مواقع
چیزی بین قبل و بعد حقایق داستان ظاهرم میشوم
برای دادن یک سرتیتر به آنهایی .... که قادر به خواندن نیستن
و روشن کردن پایان داستان برای آنهایی که پایان را نمیفهمند
داستان امشب یک داستان شیرینِ کوچولو است
به اسمِ: انتقام
...باما همرا
وای خدای عزیز انگار که بازیگرا تا ۶۰ ثانیه دیگر حاضر نمیشوند
بهرحال باتشکر از اسپانسرمون .... با یک پیش بینی قابل توجه
یک پیغامی داریم که به خوبی به اینجا میخورد
سلام بیمصرف
صبحانه حاضره
به این زودی؟- البته-
نمیدونم چقد طول میکشه تا ..... به این شرکت عادت کنم
.و نمیخام تو اولین روزم دیر کنم
خرابش میکنی بجز واسه من چیزی نکن
.من همه کمک های ممکنه رو بهت میکنم
بیخیال، دیرم میشه
ببین عزیزم .باید برم سرکار
سلام- سلام-
.بوی خوبی داره
...میدونی،یکم عجیبه که بیشینی صبحانه بخوری
ولی در تمام طول روز هیچکاری واسه انجام دادن نداشته باشی
.کاش مجبور نبودم برم .متنفرم از اینکه اینجا تنهات بزارم
درموردش نگران نباش .مشکلی برام پیش نمیاد
.با نبودت احتمالا یکم حوصلم سر بره
.سه روز گذشته خیلی شگف انگیز بود
.اما بهرحال مشکلی پیش نمیاد
واسه بدت میاد؟- همیطوری-
.فقط اینکه هیچی درباره مردم اینجا نمیدونم
دوست داری درمورد مردم اینجا برات بگم؟
.اره درمود این مردم برام بگو
خب اونا خودمونی و مهربون و سخاوتمندن .اگه اینطوری میخای
و بعضی از اونا اگه بفهمن برای کسی مشکلی پیش اومده خیلی سریع برای کمک بهش میرن
به طور خلاصه مثل مردم جاهای دیگه خیلی خوب ان
...گمان میکنم تمرین ۹ ساعت روزانه از ده سالگی تا الان
.احتمالا منو یه رقاص باله عالی کرده
.ولی عزیزم دوست ندارم که دنیاتو خراب کنم
.خیلی بدبینی
...بنظرم دنیای خیلی از دنیای من واقعی تره
و میدونم که مال من خیلی بهتره- اره فک کنم هست-
.و از وقتیکه باتوم یه مقداریش ریخته تو مال من و قشنگترش کرده
...و میخای روزتو تو این دنیای خیالی قشنگت
چطوری سپری کنی؟
خب همونطوری که دکتر تعیین کرده میرم تو ساحل پیاده روی میکنم
و یه استراحت زیادی میکنم و آفتاب میگیرم
و بعدش فکر کنم تورو سوپرایز میکنم
میدونی ، شاید من یه زن با مهارتهای مخفی هستم
و بعضی هاشون هم پنهون نیستن
...این یه حرف خیلی خوبه که همسرت بگه
.حتی برای یک تازه داماد
هیچوقت بایه دلیل بهتر نگفتمش
هی،باید ازینجا برم بیرون
به محض اینکه بتونم برمیگردم فکر میکنم حدودای ساعت ۵
باشه
خدافظ- خدافظییی-
صبح به خیر آقای اسپان- صبح به خیر خانم فرگوسن-
به این زودی میری سرکار؟- ....خب میدونم یکم زوده-
...ولی نمیدونم تو این ساعت از روز پارک کردن و بقیه چیزا
.چقد طول میشکه
میخای وقتی نیستی چشمم به همسرت باشه؟
لطفت رو میرسونه و مطمعنم همسرم از دیدنت خیلی خوشحال میشه
....بعد نهار میرم سوپرمارکت
اگه دوست داشت میتونم با خودم ببرمش
خب شاید امروز نه لیست خرید همراه منه
ولی مطمعنم واسه یه وقت دیگه خیلی دوس داره
و میدونم دوس داره که بیای خونه مون
نگرانم با اینکه چیزی واسه انجام دادن نداره حوصلش سر بره
به این چیزا عادت نداره
خب باید برم بعدظهر میبینمت
سلام
خانم فرگوسن، نمیاید داخل؟- خب فقط برای چند لحظه-
واسه بهم ریختگی معذرت میخام
ممکنه فکر کنی ارتش ویرانگر ازینجا عبور کرده
حقیقتش همهاش برای اینه که دارم کیک میپزم
خب یکم طول میکشه تا به زندگی تو تریلر عادت کنی
یه لیوان آب سیب بامن میل میفرمایید؟
خب فقط یه نیمه لیوان
تو همسرت به تازگی به کالیفرنیا اومدید ،اره؟
واسه سلامتیت اینجایی؟
اره یه شکستگی کوچیک بود اینطوری اسمش گذاشتن
واسه همین دکترا یه نسخه از استراحت زیادو دریا و خورشید واسم نوشتن
....خوشبخانه همسرم که مهندسه
...تونست واسه ۶ ماهه به اینجا انتقالی بگیره
و همه چیز خیلی خوب انجام شد
نمیشینید؟
خب شرط میبندم که خیلی طول نمیکشه تا بهبودی پیدا کنی
الان که بنظر خوب میاید
ماهیچه های قویای دارم آموزش رقص باله دیدم
این فقط استرس بود
....داشتم اولین قسمت از رقص باله رو انجام میدادم
و در همین زمان من و کارل باهم ازدواج کردیم
گمان میکنم فقط بخاطر خوشبتخی زیاد تو یه زمان کم بوده
بنظرت احمقانه نیس؟- نه به هیچ وجه-
و این زندگی باهات خیلی خوب تاکرده
هیچی اندازه دریا آرامش بخش نیست
هم منظرهش و هم صداش عاشقش شدم
میخام برم سوپرمارکت میخای باهام بیایی؟
دوس دارم ولی باید حواسم به کیک باشه
یه سوپرایزه واسه کارول اون نمیدونه که بلدم کیک بپزم
خب از اون لحاظ خودمم نمیدونم
احتمالا ببشتر واسه خودم سوپرایزه
خب کیک پختن یکم زحمت داره
...خب فکر بهتره من برم
و دفعه بعدی که رفتم بهت خبر میدم
لطفا بده
خب فکر کنم الان میتونم یکم آفتاب بگیرم خیلی گرم نیست
خب الان میتونم ببینم که رقاصی
و شرط میبندم یکی از دوست داشتنی ترین هاشون
ممنونم
خب خدافظ- خدافظ-
سلام السا رسیدم
هی ،بزار بیام داخل
چکار داری مبکنی السا؟میخای خودتو بسوزونی؟
السا چه اتفاقی افتاده؟ کارولم چه اتفاقی افتاده؟
خانم فرگوسن
خانم فرگوسن
اون منو کشت- چی عزیزم؟-
او منو کشت
کی؟- او منو کشت-
کی بود؟ و کَی؟
کیک
...اومدم داخل تا به کیک سر بزنم
و وقتی رومو برگردوندم اونجا وایساده بود
...قبل اینکه من- خب بعدش؟- میتونی یکم بیشتر برام بگی عزیزم؟
....گفت که فروشندهس
....و وقتی که ازم پول خواست
بهش ندادم.
...و بعدش او منو گرفت
...و من فریاد کشیدم
No comments yet. Be the first to leave one.