The first 200 lines.
...آنچه گذشت
اون نبايد بدونه که تو اينجا بودي نبايد بفهمه
....مي خوام بدونم از چي فرار مي کرده تو دردسر افتاده بود يا نه
از سر راهم برو کنار - نمي تونم - ...از سر راهم -
يه اتفاقي اونجا افتاده
يه نفر اونکارو باهاش کرده
سلام ، دوست داري همراهم بياي پائين؟
يه جورايي خودمو درگير يه قرار کردم
چطوره اون پائين ببينيمت؟
حتما
اگه بعدِ نيمه شب صداي جيرجير موش هم بشنوم به پليس زنگ مي زنم
دارم خيلي جدي ميگم
!باشه! کريسمس ـت مبارک جو
!يه نفر صداي اون آهنگ رو ببره بالا
!آره
اوه بخشيد ، نمي دونستم کسي اين توئه
قفل خرابه ، کارم تموم شده بود
ميشه بموني و درو واسم نگه داري؟ - حتمن -
برنامه ـت واسه کريسمس چيه؟
برنامه خاصي ندارم ، جايي نميرم - خونه اقوام و خونواده نميري؟ -
نه - تو چطور؟ -
من دوست دارم برم ، ولي خانوم رئيس موافق نيستن
اون مي خواد کريسمس آرومي داشته باشيم فقط خودمون دو تا باشيم
از اين موضوع مي ترسم
اگه خب نمي خواي بهش راحت بگو
يه دقيقه ديگه
فقط مي خوام تعطيلاتُ بدون هيچ گونه داستان خاصي بگذرونم
مي تونم بهت اعتماد کنم؟
البته
من دارم از اينجا ميرم
دنبال خونه واسه اجاره ميگشتم اون هيچي در مورد اين موضوع نمي دونه
کاشکي برعکس اين اتفاق ميوفتاد
کاشکي اون مي رفت و تو مي موندي
راضي کردنش واسه اينکار همت بلندي مي خواد
اون اينجا چيکار مي کنه؟
درو نگه ميداشت
کسي ديگه اي واسه اينکار نبود
ارائه اي از اولين انجمن حرفه اي و اختصاصي در زمينه سريال >
....بقايا
ترجمه و تنظيم : مـــــحـــمد رضــــا و بهــــــروز 'Behr00z & S!CAR!O'
دوباره برگشتين کارآگاه؟
زندگي ادامه داره ، مگه نه؟
خونه بدون هيچ مشکلي بررسي شده
همسايه هاي جديد دارن ميان
ديگه بهتر از اين نميشه
دارن خونه ـشو خالي مي کنن
کيُ؟ خونه گنده بکُ؟
در هر حال چارتا خرت و پرت بيشتر نبودش - مي خوام برم بيرون -
خب ده دقيقه تحمل کن ، بعدش واسه - !صبحونه ميريم بيرون - تنهايي
!مي خوام تنهايي برم بيرون
قبلن در موردش حرف زديم
در حال حاضر نمي تونم بهت اعتماد کنم
پس يعني الان زنداني ـم؟
مگه يه زنداني رو ميبرن بيرون و بهش تخم مرغ
و اسپرسو دوبل ميدن؟
!فکر نکنم
با اون رنگ مگه موافق بودم؟
باهات مشورت نشده بود
ببين...چطوره بذاريش واسه آخر هفته؟
، چند تا از رفيقام ميان اينجا اونطوري چند ساعته تمومش مي کنيم
مي خوام محض احتياط همه چي حاضر باشه
ممکنه تا آخر هفته ديگه پدر و مادر شده باشيم
فکر مي کردم چند هفته ديگه مونده؟
هر موقع وقتش بشه بدنيا مياد
، ممکنه تا يه ماه ديگه باشه ممکنه هم 10 دقيقه ديگه باشه
باشه ، خب فقط کاراي پائين رو انجام بده ، باشه؟
هر چي رو که از قدت بلندتر بود رو بذار واسه من ، باشه؟
قول ميدم
...اون خوشگله
دوست دخترت رو ميگم
مي خواي بگي واسه من خيلي زياده؟ - منظورم اين نبود -
مي خواي باهاش ازدواج کني؟
نمي دونم - بهش پيشنهاد دادي؟ -
اين ديگه بين منو و اونه ، مگه نه؟
اگه تو نگي ، خودش ميگه
ممکنه به بهونه قهوه خوردن يه سر بهش بزنم
يه گپ دخترونه بزنيم
آروم باش ، دارم سر کارِت ميذارم
تحقيقات رو تکميل کردن ، درسته؟ در مورد مليسا يانگ
تو از کجا مي دوني؟
فقط حدس زدم ، حالا حکم چي بود؟
وقوع جرم ولي بدون تصريح مجرم ، نه وقوع جنايت ثابت شد نه خودکشي
نگو که اين همه راه اومدي که فقط اينو ازم بپرسي؟
تو کار اشتباهي نکردي ، مگه نه؟
ببخشيد؟
تو پرونده رو دادي دست کس ديگه و واسه هم کسي هم اتفاقي نميوفته
تو يه ماهي از اين قضيه دور بودي
تو که نمي دوني ما چه کارايي کرديم
...خب ، براي منم روشنش کن ، پس
بگو دقيقا تو اين مدت واسه پيدا کردن قاتل چيکار کردين
تو تنها کسي بودي که فکر مي کرد اون کشته شده
حتي پزشکي قانوني هم حکم رو تأييد کرد - جرم بدون تصريح مجرم! يعني الان خيلي خوشحالين؟ -
حالا چون که کسي اعتراضي نکرده دليل نميشه اتفاقي نيوفتاده باشه
ما اون دختر بيچاره رو نااميد کرديم
حداقل اين جرأتُ داشته باش که اعترافش کني
تو خوبي؟
چي؟
مي خواي با کسي حرف بزني؟
مي تونم از طرف تو با بخش منابع انساني صحبت کنم
روان پزشک؟ چرا؟ چون که بهت گفتم تو کارت خوب نيستي؟
يه نفر که کمکت کنه بتوني ادامه بدي
من دارم زندگيم رو ادامه بدم اصلا هم دلم واسه کار تنگ نشده
پس اينجا چيکار مي کني؟
جين هارپر ، همسري دوست داشتني طلوع 27 اکتبر 1954 - غروب 10 آوريل 2012 يادگار در يادها
نمي تونم اينکارو بکنم جيني
نمي تونم واسه 20 ديگه اينکارو ادامه بدم
عادلانه نيست
مري يانگ تولد 6 مي 1951 ، وفات 13 سپتامبر 2009 يادش جاودانه باد
عصر بخير فرانک
يه چيزي برات خريدم اليزابت
خيلي قشنگه
خوشت اومد؟ - آره ، ممنونم -
اگه اندازه ـت نيست ، ميتونم پسش بدم رسيدش رو دارم
يه خورده ول ـه
برات يه کوچيکترش رو مي گيرم
و رنگش هم سفيد باشه ، سفيد بيشتر بهم مياد
ولي بازم ممنون
يه چيز ديگه هم هست
اين به يکي از دوستاي خيلي عزيزم تعلق داشت
فکر مي کنم اونم مي خواد که اين مال تو باشه
قشنگ ـه
برگرد ، بذار من ببندمش
صبح بخير
در باز بود
سلام ، خيلي وقت بود نديده بودمت
نه ، خب درگير يه پرونده ديگه بودم
چاي مي خوري؟ - آم ، نه ، نمي تونم زياد بمونم ، يه سؤال کوچولو دارم ولي -
جو سلرز ، اوني که طبقه همکف ـه
نمي دوني کدوم مدرسه درس ميده ، نه؟
همون جايي که ميکل توش درس خونده سنت جان ، احتمالا؟
مي دونم کجاست ، ممنونم
تو قول دادي
آقاي سلرز
مأمور حراست جلو در گفتش اشکالي نداره بيام تو
چه از دستم برمياد کارآگاه؟
از کي تخته سياه ها سفيد شدن؟
از وقتي که گچ رو گذاشتيم کنار
تخم نارگيل؟
ميشه بريم سر اصل مطلب بازرس؟ مي خوام زودتر برم خونه
چرا دوسِش نداشتي؟
دوباره قضيه اون دختره ـي احمق ـه؟
...فقط واسه کنجکاوي مي پرسم مگه باهات کاري کرده بود؟
اون هيچ کاري در حق من نکرده بود
گاهي اوقات از سري آدما همين طوري خوشم نمياد
بهش ميگن غريزه
اونا ازم متنفرن ، خب منم ازشون بدم مياد
کي ازت بدش مياد؟ - بي خيال ، تو خودت باهاشون صحبت کردي -
مطمئنم در مورد من و اخلاق هاي آزار دهنده ـم بهتون گفتن
شکل ـه نازي هاست و هر چي حالا صدام مي زنن
گور باباي همشون برام مهم نيست منو جزو خودشون نمي دونن
شما گفتين مادر مليسا رو ميشناختين؟ مري ديگه ، درسته؟
درسته - ولي از اون بدتون نميومد؟ -
مري...آدم آرومي بود
مهربون بود
با همه چي کنار ميومد
و وقتي که مريض شد ، بعدش چي شد؟ ازش مراقبت کردين؟
واسه يه مدت - تا زماني که مليسا اومد اونجا ، تا از مادرش مواظبت کنه -
اينه که باعث ناراحتي ـتون شده؟ اينکه مري ديگه بهتون نيازي نداشت؟
بدون اون هيچ مشکلي نداشتيم
آره ، ولي خب اون دختر مري بود
اوه و هيچي هم قوي تر از رابطه خونوادگي نيست ، درسته؟
پس دوستي چي؟
اگه اون تنها روزنه اميدت باشه چي؟
پس اگه من مريض بشم چي؟
کي سراغ من مياد؟
پنج پوند لطفا - به سلامتي -
دست دوم فروشي داري؟
اينا همشون مي تونن مدرک باشن
ولي پرونده حل شده
اينطوري مگه يه جور توافق نکردن؟
انگار خيلي تلويزيون نگاه مي کني مايکل
...ببين
يه لطفي به ما بکن ، ميشه؟
اون هرلحظه ممکنه فارغ بشه
اون اصلا نبايد استرس داشته باشه هيچ کدوممون نبايد استرس داشته باشيم
تو هيچ وقت نمي فهمي اون بالا چه اتفاقي افتاده بوده
بي خيالش بشو
هفته ديگه مي بينمت
فکر مي کنم بايد يه مدتي از هم دور باشيم
واقعن همچين چيزي مي خواي؟
من تو رو ديگه نميشناسمت
خب مقصر کيه؟ - مقصر منم -
تقصير منه ، چون که گند زدم تو ازدواجم خونواده ـم رو از دست دادم
پدر خوبي نبودم
نه ، نه ، نه خواهش مي کنم بخاطر من نمون ، خواهش ميکنم
مي دونم
اينو مي دونم و هر دفعه که مي بينمت متوجه ميشم ...بهت نگاه مي کنم
...و بهت گوش ميدم و
از شخصيتت خوشم نمياد
عقايدت رو دوست ندارم
طرز رفتارت با ديگران رو دوست ندارم
اصلا مي ترسم که تو رو به عنوان پسرم معرفي کنم
چون که فکر مي کنم وجهه بدي از من نشون ميدي
...من دوست دارم بخاطر وجودت
ولي تحت هر شرايطي حتي يه لحظه از عمرم رو با کسي مثلِ تو تلف نمي کنم
واو ، خب خيالت رو راحت کن و بگو ديگه
اگه بفهمم کاري کردي که به اون زن صدمه اي زده باشه
...خودم تحويلت ميدم
بي معطلي
!پدر
No comments yet. Be the first to leave one.