The first 200 lines.
"بر اساس رماني از "ارنست همينگوي
"زنگها براي که به صدا در مي آيند"
اسپانيا 1937
! "روبرتو"
تو قول داده بودي
"خداحافظ "کاشکین - "خداحافظ "روبرتو -
سلام مرد آمريکايي
سلام . سلام
"مواظب باش ، "جردن - ژنرال "گُلز" ؟ -
چه لهجه تابلويي آدم در تاريکي هم شناخته ميشه
همینه که الأن همگی تو اسپانیا هستیم ... به خاطر لهجه
درسته "جُردن" ؟ - داشتم دنبالت ميگشتم -
ديدمت - سفر با قطار چطور بود ؟ -
عالی
پس "کاشکين" چي شد ؟ - کارش تموم شد -
نمي خواست که زنده بگيرنش
پس عاقبتش اینجوری بود ؟ - درسته . قتل -
دستور دستوره دیگه - هنوزم می گم اينکار یه قتل بود - ... خُب –
جردن" ، توی کار ما باید همه چی رو" فراموش کنی و فقط به فکر کار بعدي باشی
کار بعدي ؟ - یه پُل - اوه ، يه پُل - درسته -
انفجار پل بخودی خود چیزی نيست زمان حمله س که اهميت پيدا ميکنه
بقول شما آمریکایی ها اسب همون اسبه رنگش عوض میشه - حمله ؟ -
آره . بالأخره ما حمله می کنیم اوه ، يه حمله ی قشنگ هم میشه
روي کاغذ همه چي عالي به ... نظر ميرسه و اگه موفق بشيم
نه ، اصلاً نبايد بگم "اگر" . تو اين شرایط باید بگم "باید" و همینطور هم میشه
چیزی که بهت گفتم "جردن" روي نقشه بهتر مشخص میشه
تنها شانس ما واسه پيروزي يه حمله غافلگيرانه س
اين پل استراتژيک دو طرف تنگه رو بهم وصل ميکنه
از اين مسير دشمن تونسته قواي خودشو دائم تقويت کنه
آذوقه ، مهمات ، نيرو ، هر چي که فکر کني از اينجا ميگذره
بايد حمله طوري انجام بشه که ديگه امکان بازسازي پل وجود نداشته باشه
در چند دقيقه بايد انجام بشه ، بدون هيچ تأخيري
از اين پل که بگذريم بايد يه فکري به حال نگهبانهاي پل بکنيم
دو طرف پل نگهبان داره چه برنامه اي واسه شون داری ؟
مردم آمريکا ميگن "هرگز يه پل - "منفجر نميشه مگر اينکه منفجرش کني جالبه -
خوبه که شوخی هم میکنی تو کار ما گاهی وقتا لازمه
من که تو کارم خیلی جدی ام پس میتونم شوخي هم بکنم
به نظرت ميتوني تا فردا شب در اون منطقه مستقر بشي ؟ - مطمئناً آره -
خوبه . فکر کنم عمليات حداقل 3 روز طول بکشه
سپيده صبح روز سوم بهترين زمان واسه حمله ست
چطوري بايد زمان دقيق حمله رو تشخيص بدم ؟ - خوب از اين استفاده کن -
گوش کن . اولين حمله بوسيله هواپيماها انجام ميشه
وقتي که صداي انفجارها رو شنيدي بدون که وقتشه ديگه
يه راهنماي مطمئن هم هست که "کمکت ميکنه ، پيرمردي بنام "آنسلمو
همه جا رو مثل کف دستش ميشناسه و میدونه کیا میتونن کمکت کنن
فعلاً برو خودتو با يه دختر خوشگل سرگرم کن
اول برو يه دستي به موهات بکش – اين يه دستوره ژنرال ؟ -
چرا دستور ؟ - پيش آرايشگر شما نميرم -
پل بالاي تنگه متمايل به سمت چپ قرار داره
چند تا پست نگهباني داره ؟ - "هر دو طرف "روبرتو -
هميشه دو پست نگهباني ثابت دارن
محدوده نگهبانيشون کجاست ؟ - از ابتداي جاده اصلي تا تقاطع پل -
از اینجا نمیتونی ببینیشون
اون سمت ديگه هم يه کارگاه قديمي قرار داره
چند نفر اونجا کار ميکنن ؟ - هشت تا با یه سرجوخه –
تعداد نفرات سمت مقابل چي ؟ - احتمالأ بیشترن –
دقيقتر نگاه کني ميتوني ببيني
فقط بلدن از بالا تُف کنن پایین
دیگه آخرین بارشونه
کاش منم ميتونستم تا اونجا تُف کنم
! روبرتو
اون نگهباني که مي بينم به نظرم بايد يکي از اهالي روستا باشه
چقدرم جوونه بيچاره
اونم بايد بميره ؟ - نمیتونی اینکارو بکنی آنسلمو ؟ -
نگهبانها رو تا اونجایی که ضرورت انهدام پُل اقتضا کنه می کشم
ولي اگه زنده موندم سعي ميکنم يه جور ديگه زندگي کنم
تا جايي که بتونم به کسي آسيب نميرسونم ، سعي ميکنم ببخشم
فعلاً بيا بريم ديناميتها رو ببریم یه جای امن
تو همينجا منتظر باش روبرتو – خُب ، منم ميتونم اينکارو بکنم آنسلمو -
میخوای با حمل اینا بهت شلیک کنند ؟
نه بابا ، شوخي کردم
تو برو
! روبرتو
اون رئيس اينجاست روبرتو . يه مرد قوي – دارم مي بينم -
يه خارجي ؟ - همینطور يه دوست . پيرمرد بهت نگفته ؟ -
من از تو میپرسم
من از طرف جمهوري اینجا هستم
حتماً ميدوني که اون مُهر چيه ، درسته ؟ اس.آی.ام ، سرويس اطلاعات نظامي
این مهر ستاد کُله اونا دستورات جمهوری رو صادر ميکنن
تو اين منطقه ، من دستور میدم نه کس دیگه
اون چيه ؟ - ديناميت -
خوبه . بلدم از ديناميت استفاده کنم چقدش رو به من میدين ؟
هيچي . اسمت چيه ؟
به تو چه ربطي داره ؟ - پابلو . اسمش "پابلو" اه -
واسه چی اومدی ؟ - انفجار پل -
به پل چيکار داري ؟ - کارم همينه -
توی کل کشور اين شغل نه – ! چي داري ميگي - نکنه ميخواي بميري ؟ -
! نه - پس دهنتو ببند - ! این بابا از طرف جمهوري مأمور اينکار شده -
! "آنسلمو"
کمک کن تا همه چي رو به کمپ منتقل کنيم پيرمردمون خسته بنظر مياد
هي ! اینا کین باهات ؟
پيرمرد با یه ديناميت کار
هي ، اون بارها رو نباید بيارين داخل غار
داری چي درست میکني ؟ - يه تله روباه -
مي بيني ؟ خیلی بکار بخوره - اون خرگوش می گیره -
یه کولی وقتی یه خرگوش می گیره میگه این روباهه
اگه یه روباه بگیره ، میگه اون یه فیله – حالا اگه یه فيل بگیرم چي ؟ -
دیگه اون موقع ميگي تانکه
بالاخره يه روزي تانکم بدست ميارم پيرمرد
وقتي يکيشو بدست آوردم اون وقت خودت ميگي دست مريزاد پسر
کولي معمولاً زياد حرف ميزنه و کمتر ميکُشه
من دارم ميرم واسه شراب - يه جام هم واسه من بيار -
اینجا شراب داری ، ها ؟ - بسیار زیاد –
ما اينجا مثل ژنرالها ميخوريم - درسته ، به اندازه ده تا ژنرال ميخوره -
و کار کولي ها در جنگ چيه ؟ - به کولی بودنشون ادامه میدن -
چه کار خوبي - بهترين کار -
ببينم ، اسمت چيه ؟ - روبرتو" . تو چي ؟" -
! رافائل" . اوه ، شراب" - به زودي غذا هم ميرسه -
! غذا
! اوه ، تنباکو هم که داري
آره ، ميدونم چيه
کلي هوا با يه ذره تنباکو
آه ، بيار تا بخوريم
سلام
سلام
من اینجوری شونه می کنم
بیا بخور ديگه
! هي ، نون نميخواي
اسمت چيه ؟
ماريا" . و شما ؟"
روبرتو
خیلی وقته اینجایی ؟
به این اندازه
سه ماه اونها در "والادوليد" موهامو تراشيدن
با قطار به سمت جنوب ميبردنم - قطاری که "پابلو" نزديک "آروالو" منفجرش کرد -
خيلي از زندانيهاي داخل قطار دوباره دستگیر شدن ، ولی منو نجات دادن
"همه شون به همراه "پيلار - ما اونو که بین تخته سنگها مخفی شده بود پیدا کردیم –
! باید اونو میدیدی
یه دونه مو هم نداشت و همه ش داد میزد
اگه کسي بهش نزديک ميشد مثل سگ خیس می لرزید
خداييش خیلی زشت شده بود - خدا شاهده روبرتو -
گر چه کولي ها زياد خالي ميبندن ولي واقعأ مثل يه بچه گربۀ مردنی شده بود
تو قطارا رو منفجر ميکني ؟ - همینطوره -
اينجا ؟ - "نه ، تو "اکستِرِمادورا -
تا شش ماه ديگه بلند ميشه
تو زنشي ؟ - زن "پابلو" ؟ -
! مگه "پابلو" رو ميشناسي
من "رافائل" رو هم دیدم - نه . نه ، من نسبتي با کوليها ندارم -
اون يه زن عجيب و غريبيه با هيچکس نيست
ولی آشپز خوبیه
واقعاً با کسي نيستي ؟
هيچکس
هیچکس . تو هم بنظر با کسي نيستي
نه
نه . من وقت با زنها بودن رو ندارم
نداری ؟
! ماريا
! ماريا
اون کي بود ؟
"اون زنِ "پابلو" اه ، "پیلار
! يه زن وحشیه ! اما شجاع
"صد بار شجاعتر از "پابلو - اوائل "پابلو" آدم نترسي بود -
اون از وبا هم بیشتر آدم کشته
درسته ، اون اوائل حتی بیشتر از طاعون آدم کشت
"ولي ، "پيلار يه زن وحشی و خطرناکه
يعني کولي از اون ميترسه - چرا که نه ؟ اون از من متنفره -
چرا ؟ - چون فکر ميکنه که من يه آدم بدرد نخورم -
از کوليها خوشش نمياد – ! چه بي انصافی ای -
خودش اصالتأ يه کوليه کاملأ به اونچه که میگه مسلطه
امان از اون زبونش ، گزنده س و مثل شلاقه
آهاي پسرۀ تنبل کولي ، باز داري پشت سرم چي ميگي ؟
! جوابمو بده ، کولي
داشتم به این رفیقمون ميگفتم که چه زن مهربونی هستی پیلار
! ای دروغگو – اين بابا بعنوان دینامیت کار اومده - اینو ميدونم -
برو "آندرس" رو آزاد کن اون بالا داره نگهباني ميده
"من رفتم "پيلار "بعد مي بينمت "روبرتو
موقع غذا خوردن ميام - مگه با تو شوخي دارم ! امروز سه بار نشستي خوردي -
ولي من دو وعده ديگه جا دارم - گمشو برو ! "آندرس" رو بفرست پیش من -
سلام انگلیسی
شما و جمهوريتون چطورين ؟ - خوب -
هر دو خوبيم – خيلي خوشحالم -
اين کوليه داشت دربارۀ من چی ميگفت ؟ - داشت از شما تعريف ميکرد -
و به نظرم حق با اون بود
قبل از اینکه من برم ، داشتي به اون دختره چی می گفتي ؟ - هيچي -
ديدم که چطوري بهش زُل زده بودي - فقط يه کم شوخي ميکرديم - شوخي ميکردي ؟ -
گوش بده انگلیسی اون خيلي جوونه ، مثل ماها باتجربه نیست
خيلي هم سختي کشيده ميفهمي که چي ميگم ؟
آره ، درک ميکنم - من واقعاً نگرانشم -
کي از اينجا ميري ؟ - اگه زنده بمونم سه روز ديگه -
اين چه حرفيه که داري ميزني ؟ اينجوري که نميتوني موفق بشي
بذار يه نگاهي به دستت بکنم
خوب ؟ - هيچي نيست -
چيزي نديدم . واسه چي اومدي اينجا ؟ - برا انفجار يه قطار ديگه ؟ -
نه ، انفجار يه پل – اين از همه بهتره -
ما الأن اسبهاي زيادي داريم ! بزار تمام پُلها رو بترکونیم و بریم
از اینجا بودن خسته شدم بدون درگیری و مبارزه داریم می پوسیم
فقط بايد "پابلو" ی دائم الخمر رو تماشا کنم . این نوع زندگي داره نابودش می کنه
نگفتي کف دستم چي ديدي ؟ - گفتم که چيزي نديدم -
چرا ، يه چيزي ديدي
من فقط کنجکاوم . اعتقادی به این چیزا ندارم - پس به چي اعتقاد داري ؟ -
به کارم - منم همينو ديدم - ديگه چي ديدي ؟ -
ديگه هیچی
انفجار پل کار سختیه ؟ - نه . خيلي مهمه -
ولي ميتونه خیلی سخت باشه ؟ - درسته -
میرم باز يه نگاهي به اونجا بندازم اينجا چند تا مرد دارين ؟
پنج نفر . کوليه که بدرد نخوره هر چند که نیت بدی نداره
پابلو" هم که ديگه بهش اعتماد ندارم"
ممنونم . از صحبت کردن با تو لذت بردم - من سعي ميکنم آدم رُکي باشم -
پس بگو که کف دستم چي ديدي - نه -
من چيز ديگه اي نديدم
No comments yet. Be the first to leave one.