The first 200 lines.
SANDS Movie
- یالا دخترها. - لعنتی.
اوه، خدایا.
این بیرون زیاد دور نمیتونه بره.
اون هم پیاده.
- باید به «لنگ» زنگ بزنیم. - چی؟
و بهش بگی که گند زدی؟ بیخیال.
چی شد؟
فرار کردن. ولی من باهاشون درگیر شدم.
وا، وا، وا. درگیر شدی؟
مرکز کنترل. چه خبره؟
به کی شلیک کردی؟
هی! قطار کجاست؟
داریم موقعیت قطار رو پیدا میکنیم.
- گزارشی از تلفات نرسیده. - چی گفتن؟
برای دستورات بعدی منتظر بمونید.
باید یه جوری خط رو عوض کرده باشن.
این هم از «بن بستِ» تو.
فرمانده «وولف» هر دوی اونا رو قطعی شناسایی کرده بود.
موقعیت شلیک داشت، شلیک کرد.
آره، ولی نمیدونیم به کی زده...
در هر صورت، یکی از رباینده ها از پا در اومده، یکی دیگه مونده.
و به محض اینکه قطار رو پیدا کنن، کار رو تموم میکنیم.
کلارا...
۲۶۰۰، لطفاً پاسخ بدید.
اوتو، اونجایی؟
همه حالشون خوبه؟ کجایید؟
اوتو، نه، جواب نده.
- بذار وایسم و بهت کمک کنم. - نه.
نه، توقف نکن.
- نشونهشون من نبودم. - لعنتی.
چرا به من شلیک کردن؟
هدفش من بودم.
حتماً خطا زده.
این عوضی ها اصلاً خطا توی کارشون نیست.
- یا خدا. - نمیتونیم اینطوری ادامه بدیم.
باید ادامه بدیم.
خیلی نزدیکیم. دیگه چیزی نمونده.
اگه بتونیم همه رو از این قطار پیاده کنیم. چیزی رو که میخوان بهشون بدیم.
تا وقتی مارشا دست اوناست...
پس مجبوریم همین کار رو بکنیم.
خب، اون قطار کجاست؟
درست قبل از «برگمان اشتراسه» مسیر ریل رو عوض کرد.
فرض رو بر این گذاشتیم که یه جایی توی خط «U6» باشه.
هیچ فرضی نکنید. پیداش کنید.
اگه قطار رو پیدا کنیم، میکشنش.
کلارا، این دیگه دست ما نیست.
اونا از کجا میدونستن؟
بیخیال.
اونا از کجا میدونستن؟
اونا هیچ وقت به من شلیک نمیکردن، مگه اینکه فکر میکردن من یه نیروی متخاصمم.
بهم بگو.
زود باش!
اونا از کجا میدونستن؟
آره. ما بهشون گفتیم.
ما گفتیم.
باشه؟
خب، مجبور بودیم.
چه انتظاری داشتی؟
لعنتی.
لعنتی!
من اینجا توی موقعیت دشواری قرار دارم.
انگار در مورد «سم نلسون» حق با تو بود.
اون اون مسافر رو نکشته؟
به نظر میرسه که همدست داره.
«سم» اینجا نقش مهاجم رو نداره.
اون تحت اجباره.
خیلی خب. و چه اطلاعاتی داری؟
میدونیم که با حیله به برلین کشونده شده.
کل این ماجرا...
یه توطئهست تا براش پاپوش درست کنن.
صرف نظر از اینا، هنوز جون صدها نفر در خطره.
یگان جی اس جی ۹ در اولین فرصت، به اون قطار یورش میبره...
و هدف اصلیشون «سم نلسون» هست.
در حال حاضر، دلیلی ندارم که عملیات رو لغو کنم.
ولی اگه کنترل اوضاع دست اون نیست، پس کشتنش چطور جون بقیه رو نجات میده؟
اگه کنترل دست اون نیست، پس دست کیه؟
اون مدرک رو برام جور کن.
پس حدس میزنم این تحویل انجام نمیشه، درسته؟
بهتره امیدوار باشی انجام بشه، چون این تنها راه نجاتته.
چی؟
اینا همش به خاطر توئه.
پس اگه باهامون راه بیای، تا آخر امروز یه آدم آزاد میشی.
میرم یکم هوا بخورم.
خب، دیگه همهمون مُردیم.
نه. نه.
نه، اون من رو زنده لازم داره، خب؟
اگه میخواست قطار رو منفجر کنه، خیلی وقت پیش این کار رو کرده بود. گوشی رو بردار.
قانعش کن که همه چی مرتبه.
مسخره بازی رو تموم کن. گوشی رو بردار.
از کمین جون سالم به در بردیم.
به کی شلیک شد؟
ما خوبیم.
از این بابت مطمئنی؟
ببین، اگه صداش رو نشنوم فرض رو بر این میذارم که عملیات لو رفته، و تمومش میکنم.
بدون هیچ مدرکی. بدون هیچ سرنخی.
و این شامل مارشا هم میشه.
منتظرم.
هنوز هم میتونیم این تحویل رو انجام بدیم.
فقط به یه مقصد جدید نیاز داریم.
ترجیحاً جایی که نتونن یه گلوله لعنتی دیگه به شونهم بزنن.
برید روی زمین.
اون وقت مثل یه سیبل بی دفاع میشیم.
اگه تماشاچی داشته باشن که بهتون حمله نمیکنن، مگه نه؟
حق با اونه.
اوتو، راهی هست... راهی هست که قطار رو روی سطح زمین بیاری؟
اِم...
یه ایستگاه تعمیرات توی «بریتز-سود» هست.
- اونجا یه محوطه بزرگ قطاره. - عالیه.
میتونی ما رو به اونجا ببری؟
- میتونم تلاشم رو بکنم. - خیلی خب.
به مرکز کنترل بگو که مقصدت همونجاست.
نه. نه، نه، نه، نه.
دیگه باهاشون حرف نزن، تا وقتی برسیم به یه جایی که...
نتونن دوباره دورمون بزنن.
ببین، فقط قطار رو به اونجا ببر، بقیهش با من.
- سلام. - سلام.
- چطوری؟ سرده، مگه نه؟ - خوبم. واقعاً یخبندونه.
اطلاعاتی برامون داری؟
اِم... احتمالاً.
- اِم، میتونیم غیر رسمی صحبت کنیم، لطفاً؟ - آره.
من مدارک رو از پلیس آلمان بیرون کشیدم.
اونا از این کار راضی نیستن، ولی من قول دادم تا یک ساعت دیگه پسشون بدم.
اگه یک ساعت طول بکشه، خیلی دیر میشه.
به نظر میرسه همش همینجاست.
اِم، تلفنش، پاسپورتش، و اون کیفی که توی «الکساندر پلاتز» جا گذاشت.
آه، آره، بمب.
بوم.
نه، خواهش میکنم نه...
چه اتفاقی داره میفته؟
برق داره قطع میشه.
به خاطر انفجاره؟
فکر کنم همینطور باشه.
فکر کنم بهتره... بررسیش کنیم.
نه.
من میرم.
فقط وایسا... وایسا.
باید بدونی...
چی رو بدونم؟
سعی کردم بهش کمک کنم.
سعی کردی به کی کمک کنی، اوتو؟
واقعاً متأسفم.
ما رو از این قطار ببر بیرون.
فکر کردم گفتی این ماجرا زود تموم میشه.
دارم روش کار میکنم.
باید به راهت ادامه بدی.
اگه متوقف بشیم و پیدامون کنن، دوباره حمله میکنن.
از من انتظار داری چیکار کنم؟
هی.
این یه قطار نیست. دوتاست.
خب، از نظر فنی، آره.
آره. دو جفت واگن که از وسط به هم وصل شدن.
مشکل توی دو تا واگن عقبیه. پس اگه بتونیم جداشون کنیم، میتونیم به مسیرمون ادامه بدیم.
تو... این ممکنه؟
میتونیم واگن ها رو از هم جدا کنیم؟
آره، آره، ولی وقت زیادی نداریم.
پس باید عجله کنیم.
باید بهش بگیم که گمش کردیم.
وقتی «لنگ» بشنوه که اون متوجه قضیه شده، مرگش رو میخواد.
و اگه بشنوه که گمش کردیم، مرگ ما رو میخواد.
پس بیا پیداش کنیم.
داری کجا میری؟
اگه من جای «مارشا» بودم، درخواست کمک میکردم.
دارم به یه جای مرتفع میرم.
زود باش.
اینا تصاویر زنده ای از دپوی «یو-بان» هستن، در جنوب شرقی برلین...
که به گفته منابع ما، قراره نقش کلیدی ای در این قطار ربایی ایفا کنه.
اونا چی میدونن که ما نمیدونیم؟
به نظر میرسه رسانه ها اطمینان دارن که قراره اونجا اتفاقی بیفته.
اونجا «بریتز-سود»ـه.
در خط U7.
حتماً خطش رو عوض کرده.
خب، حداقل الان میدونیم به کدوم سمت میره...
ولی وقتی نگاه همه به اونجاست، نمیتونیم حمله کنیم.
و اون هم این رو میدونه.
داره ما رو مجبور به واکنش میکنه.
تنها سوال اینجاست که...
میتونیم قبل از اینکه برسه اونجا بگیریمش؟
و وقتی گرفتینش...
بعدش چی؟
هدف توی خط U7، غرب «بریتز-سود»ـه.
برای اعزام آماده بشید.
همگی عجله کنید!
هی. ما هم میریم؟
شما هیچ جایی نمیرید. همینجا بمونید و منتظر دستور باشید.
یه هدف جدید دارید. داریم در امتداد U7 به سمت شرق میریم.
مفهومه.
بیشتر این چیزها از منم قدیمی ترن.
هی، میتونیم حرف بزنیم؟
به عنوان دو تا مأمور اطلاعاتی.
ببین، بیا اطلاعاتمون رو با هم چک کنیم.
چون بر اساس تجربه من همیشه بهتره که همه با هم هماهنگ باشن.
- آره؟ آره. - اوم.
خب، «جی اس جی ۹». مأموریتشون لغو شده؟
نه. دارن دوباره مستقر میشن.
دارن دوباره مستقر میشن.
میدونیم کجا؟
خیلی خب. نوبت منه.
چرا داشتی به مطبوعات اطلاعات میدادی؟
میبینم که مفهوم مشارکت رو درک نمیکنی. صحبتمون تمومه.
No comments yet. Be the first to leave one.