The first 200 lines.
کایمرا؟
این دومین باره که تازگیا اون اسمو میشنوم.
چیزایی هست که نمیخوام بدونی!
اینجایی چون داری از کسی قایم میشی...
یا داری از چیزی فرار میکنی.
فکر کنم هیچوقت نمیدونی آدما از پس چه کارایی برمیان.
حق با توئه. پامو از گلیمم درازتر کردم. دیگه رازی در کار نیست.
محاله اون باشه. آرون؟
همیشه رویام بوده
که تعطیلات رو با یه ضیافت کریسمس چند مدل...
با الهام از دوران ویکتوریا جشن بگیرم.
از غذای عالی، شراب مرغوب و گفتگوی پر شور و نشاط لذت ببریم...
با دوستان عزیز، قدیمی و جدید.
البته، وقتی رویاهام به حقیقت میپیوندن...
معمولاً شرایط بزرگی همراهشونه.
مثلاً اگه میدونستم این چطور پیش میره...
یه هفته پیش...
شاید میشد از همهش جلوگیری کرد.
فقط تو میتونی واسه آهنگای کریسمس اینقدر هیجانزده بشی.
میدونستی که "جینگل بلز" اولین آهنگی بود...
که توی فضا پخش شد؟
مگه کسی میدونه؟
وای، اگه قراره برای شب مسابقه الف با هم شریک باشیم...
باید این چیزا رو بدونی.
امیلی.
کل هدفِ شریک شدن با تو...
اینه که من لازم نیست هیچی بدونم.
ری! چه سورپرایز خوبی!
دنبال کادوهای دم آخری برای جوراب کریسمس هستی؟
اوه، چه حرفا!
من خرید کریسمسمو تو سپتامبر تموم کردم.
چرا صبر کنم تا قیمتها به اوج خودش برسه؟
روح کریسمس در تو قویه.
حالا قضیه اینه.
یه رستوران مجلل جدید...
داره در شرق گروو باز میشه.
آره، یه چیزایی در موردش شنیدم.
درسته. خب، پس دنی، همون یارو که اونجارو داره...
یه رفیق قدیمی دوران دانشگاهیم، میخواد یه جورایی...
یه مراسم شروع ویژه برای ویآیپیها هفته دیگه برگزار کنه.
چه عالی به نظر میرسه. اوه، امیدوارم.
اون خیلی دلش میخواد این سنتی...
ضیافت کریسمس ویکتوریایی برگزار بشه.
ولی سرآشپز فرانسوی آموزشدیده میشلنیش کمی دست و پا میزنه...
با چیزی که به نظرش یه منوی قدیمیه.
و اینجاست که تو وارد ماجرا میشی.
دقیق متوجه نشدم.
خب، تو که کارشناس کریسمس این شهری.
مگه نه؟
کاملاً همینطوره!
بهشون اون قضیه جینگل بلز تو فضا رو بگو.
ببین... منظورم اینه که خیلی دوست دارم کمکت کنم...
ولی من آشپز نیستم.
اوه، احتمالاً این خودش یه چیز خوبیه.
چون به زور از پس هزینههای همون یه دونهای که الان داره برمیاد.
اوه، نه، چیزی که اون لازم داره، یه جور الهامه.
میدونی چیه؟ من چند تا...
کتاب آشپزی کریسمس مال اوایل قرن...
توی مجموعه شخصیم دارم.
میدونستم میتونم روت حساب کنم.
اینم آدرس. اسمش "کانیفروس" هست.
مثل درختها. خب، اِم... بعد از کار بیا.
اِم...
امیلی! اوه، سلام.
به موقع رسیدی. معرفیت میکنم به صاحبش.
عالیه. هی، اِم... قبل از اینکه یادم بره...
امیدوار بودم بتونیم حرف بزنیم. خب، بگو.
اوه، من بیشتر منظورم یه مشاوره رسمی بود.
آه! باشه، پس در این صورت...
چرا یه سر نمیای مغازه و من یه وقتی برات پیدا میکنم؟
عالیه! فقط یه لحظه.
بله؟ باشه.
پولتو میگیری جیسون، باشه؟
فقط یه کم زمان بیشتر لازم دارم.
آره، خودت میدونی که اینو داری میگی...
سه هفتهست، باشه؟
بابا، این تیمو اینجا میبینی؟
من باید به تیمم پول بدم.
تعطیلاته!
وعدههای توخالی مثل این...
زیر درخت هدیه نمیذارن.
میفهمی چی میگم؟
یا شاید تیممو بردارم، وسایلمو بردارم، برم خونه.
هی! مگه از روی جنازه من رد بشی!
حالا، فقط لازمه که تو صبور باشی...
برای چند هفته دیگه.
دنی!
خیلی خوب به حرفام گوش کن دنی.
باید پولمو بهم بدی.
جدی میگم. جدی میگم!
ژان مارک و ساقی دوباره افتادن به جون هم.
اصلاً نمیدونم چرا ما ساقی داریم.
ما نمیتونیم از پس هزینهش بربیایم!
آروم باش عزیزم. من حلش میکنم.
اِم... دنی؟ لورن؟
امیلی، مشاور کریسمس شما.
از آشنایی با هر دوی شما خیلی خوشبختم. امیلی، خوش اومدی.
ایشون لورن هستن، همسرم و شریک تجاریام.
در موردش صحبت کردیم. ما هیچ بودجهای برای...
اوه! اوه، نه، من فقط برای سرگرمی این کار رو میکنم.
انتظار ندارم بهم حقوق بدن.
خب، پس از آشنایی باهاتون خوشبختم.
متاسفم. به نظر میاد همه چی دو برابر اون چیزی که برنامهریزی کرده بودیم، هزینه داره.
ما در خطر ورشکستگی هستیم قبل از اینکه...
اصلاً به روی عموم باز کنیم. باشه...!
واقعاً اونقدرا هم بد نیست.
خب... اِه، امیلی، بیا.
اجازه بده سرآشپز رو بهت معرفی کنم.
رِی، هنوز نرو. باید باهات صحبت کنم.
اوه، همینجا هستم.
اوه، امیلی، ایشون کَری، ساقیمون هستن.
ببخشید، دنی!
پس، شنیدم دوباره با ژانمارک دعوات شده.
اون به ایدههای من گوش نمیده.
لطفاً وقتی لورن اینجاست، سعی کن خوب رفتار کنی.
زن شاد، زندگی شاد، مگه نه؟
اصلاً به ما کار نداشته باشید.
قبل از افتتاحیه بزرگ همیشه یه کم تنش هست.
یه کم تنش؟
فکر نمیکنم بتونم این همه تنش رو...
با قمه هم ببرم!
فقط یک هفته وقت داریم، یه هفته برای آماده کردن همه اینا، باشه؟
اِه، ژانمارک، یه لحظه لطفاً.
میخوام امیلی رو بهت معرفی کنم.
سلام.
دنی، وقت این کارا رو ندارم.
من اینجا باید یه جشن کریسمس راه بندازم.
و امیلی اینجاست که تو این زمینه کمک کنه.
لطفاً فقط به حرفاش گوش کن.
هر دوتون رو تنها میذارم.
خب، من چند تا غذای خوشمزه ویکتوریایی پیدا کردم
که فکر میکنم میشه یه حال و هوای مدرن بهشون داد.
سعی کردم از اونایی که ژلاتین دارن، دوری کنم.
متاسفانه بیشترشون اینطورین.
ببین، خیلی کنجکاوم ولی الان وقت ندارم.
جمعه برگرد، باشه؟ باشه.
فکر کنم کارمون اینجا تموم شد.
من آشپزخونه رستورانها رو میشناسم
میتونه محیطهای پراسترسی باشه.
اما کل این مکان حس یه زودپز رو داره
که الانه منفجر بشه.
تو هر بار همین رو میگی. من نمیتونم این کار رو ادامه بدم، دنی.
اوه، باشه، شروع شد. وقت یه سخنرانی دیگه است.
رِی، منو تو چه دردسری انداختی؟
احساس میکنم در موقعیتی هستم
که بتونم حرفی بزنم!
صبر کن، پس حتی یه اسم هم روش نیست؟
نه، فقط یه درخته.
اینجوری میفهمی که شیکه.
و اگه میخوای کل حقوقت رو بدی
برای یه دونه میگو که تو حبابهای کفدار پیچیده شده، برو جلو.
خب، اگه باعث میشه حالت بهتر بشه، سو.
من هر روز کتلت تو رو انتخاب میکنم.
آه، ممنون.
ولی این هفته بهتره از کتلت دوری کنی.
هر چی کمتر گفته بشه، بهتره.
خب، دیگه باید برم.
ولی هی، خیلی خوشحال شدم که دیدمت.
آره، آره، دیدار خوبی بود.
آره. "قهوه با یه دوست."
چه ایدهای، مگه نه؟
آره.
باشه، خب...
آره. خداحافظ!
ویلنر.
باشه. فقط یه دقیقه بهم وقت بده.
رِی، خیلی ممنون که برام وقت گذاشتی.
اوه، این کمترین کاری بود که میتونستم بکنم.
تو دیروز واقعاً به دادم رسیدی.
من فقط، میدونی، یه سهم کوچیک توی رستوران دنی دارم،
اما فقط میخوام این بار پسره موفق بشه.
این بار؟
اوه، من مثل برادرم دوسش دارم ولی...
ولی این سومین تلاش برای رستوران توی شش ساله، پس...
دستت چی شده؟
اوه.
آره، میدونی، خطرات کاره دیگه، میدونی؟
اِه... خب! چطور میتونم کمکت کنم؟
بله، خب، چند هفته پیش...
ازت خواستم چند تا گروه هکر رو بررسی کنی.
اِم، گفتی که داشتی روی یه گروه خاص تحقیق میکردی.
کیمرا.
آه، بله، یادم میاد.
تحقیقاتت، مستقیم رفتی سراغ منبع
یا بیشتر... محتاط بودی؟
خب، من مستقیماً با کیمرا تماس نگرفتم،
اگه منظورت اینه، ولی اِه... اصلاً نمیدونستم چطور.
اونا به شدت دستنیافتنی هستن. چرا؟ چرا میپرسی؟
آه، فقط میخوام مطمئن شم که، اِم...
اِه، ببخشید، اون یه تماسه.
نمیتونم بذارم بره رو پیغامگیر. فقط، زود برمیگردم.
حتماً. آره، نه. یه لحظه.
اِه.
ری هستم.
هی، آره. اِه، خوشحالم صدات رو میشنوم.
ببین، من الان مشتری دارم.
میشه... اه...
ببخشید، میشه دوباره بگین؟
متوجه شدم.
البته.
No comments yet. Be the first to leave one.